۱۳۹۷ آبان ۲۶, شنبه

در باب کاهش اخیر نرخ ارز در بازار آزاد


دو عامل مهم تعیین کننده مسیر بازار ارز در ايران عبارتند از:
1- خواست دولت
2- توانستن دولت
خواسته دولت و حاکمیت به طور کلی در ایران، کاهش نرخ ارز است. اما دولت همیشه قادر نیست که به این هدف برسد. مثلا در اثر تحریم ها ممکن است دولت نتواند بازار را کنترل کند.
کاهش اخیر نرخ ارز، در راستای خواست دولت و حاکمیت برای تقویت ريال است. با توجه به شدید نبودن تحریم های آمریکا بر اساس آنچه که تبلیغ و پیش بيني می شد، حالا این اقدام ممکن تر و شدنی تر از دفعات قبل به نظر می رسد. اما باز همه چیز بستگي به نحوه پیاده سازی این سياست و شرایط سياسي دارد.
حالا بدترین سناریو این است که دولت وسط اجرای این کار کم بیاورد و دوباره ارز صعودی شود. تصور کنید که کلی ارز برای کنترل بازار صرف شده باشد و در صورت شکست برنامه دولت، بازیگران ارز جسورتر و مردم بی اعتماد تر شوند. این اتفاق متاسفانه مسبوق به سابقه است.

فعلا جز دعا برای دولت کاری از دستمان بر نمی آید  :)

۱۳۹۷ آبان ۱۶, چهارشنبه

دو روایت از خوددرگیری ما!


روایت اول)  با نماینده یکی از بزرگترین شرکت های فایننسور چینی صحبت می کردم. داستانی را از حدود ده سال پیش تعریف کرد به این شکل که برای پیشنهاد فاینانس یکی از فازهای پارس جنوبی به ایران آمده بودند. می گفت آن زمان ما پیشنهاد چند میلیارد دلار فاینانس داشتیم که نرخ بهره پیشنهادی ما 3 درصد بود. طرف ایرانی مدام می گفت که ما قبلا با نرخ های کمتر فاینانس کردیم و این نرخ را قبول نداریم. می گفت ما توضیح دادیم که آن زمان گذشته و در وضعیت جدید دنیا که بحران مالی هست، به خاطر ریسک، اصلا منابع مالی وجود ندارد و شما بهتر است همین منابع ما را هم سریع بگیرید. ضمنا کاملا منطقی بود که ایران باید این میدان مشترک را هرچه زودتر به بهره برداری می رساند. لذا وقت چانه زدن روی چند دهم درصد بهره نبود. با این وجود طرف ایرانی روی حرف خودش بود. ولی می گفت در انتها فهمیدیم که طرف ایرانی چند صدایی است. یکی از ایرانی ها در نهایت به ما گفت که نرخ شما خوب است! اما از ترس مسئولیت و بازخواست شدن است که مدیران طفره می روند و نرخ را قبول نمی کنند.  
همان زمان می گفت طرف قطری به ما پیشنهاد می داد که چرا شما به ایران رفته اید؟! می گفت قطری ها حاضر بودند حتی نرخ بالاتری از آنچه ما به ایران پیشنهاد دادیم، آنها بدهند با این شرط که ما اصلا با ایران کار نکنیم! می گفت مسئول قطری به ما گفت: این میدان مال ماست! هر چه در توان داریم باید برای برداشت از آن بگذاریم. برای ما مهم نیست که شما هم سود بیشتری ببرید....

روایت دوم) بعد از برجام که بحث ورود شرکت های خارجی بالا گرفت، عده ای شروع به قیل و قال کردند که اصولا ایران با این همه ثروت و پول، به خارجی ها چه نیازی دارد؟ مثلا در مورد قراردادهای نفتی به یکی از نهادهای ثروتمند کشور اشاره می کردند که پول دارد و می تواند پروژه انجام بدهد و تا آنها هستند، نیازی نیست که دستمان را جلوی خارجی ها دراز کنیم. برای اهل فن و تخصص، واضح است که نهادی که ملک و املاک دارد، قرار نیست که ملک و املاکش را بفروشد و پروژه نفتی اجرا کند اما به هر حال آن افراد سعی داشتند به جامعه این مساله را القا کنند که این اتفاق می افتد. در همان زمان ها با دوستی که با هم در دانشگاه شریف هم دوره بودیم و در همان نهاد  مشغول به کار بود، صحبت می کردم. مدیر پروژه تهیه کاغذ با تکنولوژی خاصی از فرانسه بود. گفت بابت فاینانس این پروژه در حال مذاکره با صندوق توسعه ملی هستند که وام بگیرند! گفتم لااقل منابع صندوق را در راه بهتری خرج کنید! مثلا در راه همین پروژه های نفتی! گفت بابت پروژه های نفتی، همکاران در حال مذاکره با چینی ها هستند!! یاد آن بنده خدایی افتادم که گلویش را پاره می کرد که بگوید این نهاد پول دارد، پس به توتال و امثالهم چه نیازی داریم!! جالب آنکه این روزها که آن عزیزان به آرزویشان رسیدند و برجام پاره شد و امثال توتال رفتند، دیگر هیچ صدایی از آنها در نمی آید!!
.
.
.
مساله تحریم هم اگر حل شود، با خوددرگیری داخلی چه کنیم؟!