۱۳۹۷ مهر ۸, یکشنبه

اعتماد از دست رفته!


جای بسی تاسف است که بسیاری از مردم، ارزهای خود را در صندوق امانات بانک ها نگه می دارند اما در حساب ارزی در بانک نمی گذارند! حتی برخی به همین صندوق های امانات هم اعتمادی ندارند! همه این بی اعتمادی در بحران قبلی ایجاد شد وقتی که حساب های ارزی با نرخ دولتی تبدیل و به زور به سپرده گذاران داده شد. حالا اعتماد از دست رفته دیگر باز نمی گردد حتی اگر آقای پورابراهیمی بگوید که مردم مطمئن باشند که اتفاقات گذشته نمی افتد. اما مشکل اینجاست که آن زمان این که اتفاقات افتاد، مگر قرار بود که اتفاق بیفتد؟ مگر کسی بابت تخریب اعتماد در آن زمان مواخذه شد؟ و این بار هم اگر اتفاق بیفتد، مگر کسی مواخذه خواهد شد؟

خوب است که حتی در میانه بحران، به برخی اصول پایبند بمانیم و اعتماد را از بین نبریم. وجود این اعتماد خود می تواند کمکی برای حل بحران در آینده باشد. ناگفته پیداست که چه میزان از شدت بحران ارزی فعلی ناشی از عدم اعتماد مردم به مسئولین امر است.

۱۳۹۷ مهر ۶, جمعه

اطلاعیه دوره آموزشی تحلیل بازار ارز


دوستان زیادی پیگیر برگزاری دوره آموزشی تحلیل بازار ارز در مجموعه دنیای اقتصاد بودند که متاسفانه به دلیل مشغله کاری و عدم مشخص بودن برنامه اینجانب، چند ماهی است که متوقف مانده است. اما اینجانب تلاش دارم که در اسرع وقت دوره آموزشی بازار ارز را با محوریت تحلیل اتفاقات اخیر برگزار نمایم که در صورت نهایی شدن، از همین کانال، زمان و مکان آن اطلاع رسانی خواهد شد.

با تشکر
راهداری

۱۳۹۷ مهر ۴, چهارشنبه

فرصت سوخته صادرات


دیدن قیمت های این روزهای ارزها، چیزی شبیه خواب است و برای بسیاری به معنای کوچک تر شدن ارزش درآمدهای ریالی آنهاست که بسیار ناراحت کننده است. اما یک اتفاق خوبی که در حال افتادن است و به آن کمتر پرداخته شده است، جذابیت صادرات است. واقعا چه کسی فکر می کرد که در کشوری که همیشه کارت بازرگانی را برای واردات اجاره می کردند، دولت مجبور شود که اعلام کند اجاره کارت بازرگانی برای صادرات ممنوع است؟! چه کسی فکر می کرد که برخی از اقلام آنقدر برای صادرات جذاب شوند که از ترس کمبود در داخل، صادرات آنها ممنوع شود؟! بدیهی است! صادرات یعنی درآمد ارزی و با بی ارزش شدن ریال، صادرات جذاب شده است! وگرنه چه کسی فکر می کرد که حتی رب گوجه فرنگی ایران، اینقدر برای صادرات جذاب باشد؟

اگر سال ها پیش با برنامه ریزی درست، در کنار بی ارزش شدن منطقی ریال، روی توسعه برخی از بخش ها سرمایه گذاری کرده بودیم، الان عمده صادرات کشور نفت و برخی اقلام پتروشیمی و معدنی نبود. تنها صادرات غیرنفتی عمده ما، پسته و فرش نبود. الان شاید هزاران کارگاه و کارخانه شکل گرفته بود که هدف آنها صادرات بود و از رب گوجه فرنگی تا پوشاک و خیلی اقلام دیگر را می توانستند به کشورهای مختلف صادر کنند و در کنار این صادرات، آدم های زیادی به اشتغال و درآمد می رسیدند. ولی جای تاسف دارد که در فضای بحرانی کنونی، این جذابیت مقطعی صادرات ممکن است که به تولید و اشتغال بیشتر منجر نشود. بلکه برای مدتی که درهای صادرات بازند، فقط جیب یک عده  که توان صادرات دارند پر خواهد شد. آنها هم ارز صادراتی را با هر حیله ای که هست سعی می کنند در همان خارج از کشور نگه داری کنند. در حقیقت فرصتی که می توانست با مدیریت خلق و از آن استفاده شود، در شرایط بحرانی اقتصاد، از دست رفت و سوخت شد.
.
.
واقعا سیستم مدیریت خنده داری داریم! از یک طرف با دنیا گلاویز شده ایم و از طرف دیگر سیاست های اقتصادی ما در دهه های گذشته، مشوق واردات بوده است. مدیریتی داریم پر از تناقض های سیاستگذاری و رفتاری!

۱۳۹۷ مهر ۲, دوشنبه

اشخاص حقیقی مشکوک!


دو روز قبل رییس کل بانک مرکزی اعلام کرد که "ورود اسکناس به کشور توسط صرافی ها و سایر اشخاص حقیقی و حقوقی آغازشده و درحال افزایش است و در کنار آن بانک مرکزی هم باقیمانده نیاز را تأمین می کند." قبلا در مورد میزان موفقیت این برنامه صحبت کرده ام. اما در اینجا نکته ای که به نظرم جالب رسید ورود اسکناس به کشور توسط "اشخاص حقیقی" است!!
در حقیقت صرافی و شخص حقوقی از جمله صادرکنندگان در رابطه با این کار می توانند معنا داشته باشند، اما اشخاص حقیقی دقیقا معلوم نیست که چه کسانی هستند و دقیقا چه کاری می توانند برای بانک مرکزی ایران با آن همه دم و دستگاه انجام دهند؟ آنها اسکناس خودشان را به کشور می آورند یا پول های بانک مرکزی را چمدانی و قاچاقی به کشور می آورند؟ آیا این افراد با توصیه و رابطه انتخاب شده اند و یا مکانیزمی وجود دارد که صلاحیت آنها را تضمین کرده است؟
لازم دیدم که در همین خصوص به دو مورد اشاره کنم:
1- وقتی نام آقای زنجانی به رسانه ها کشیده شد بخشی از داستان ایشان در مورد موفقیت و ثروت افسانه ایش این بود که در زمان سربازی، راننده مرحوم نوربخش، رییس اسبق بانک مرکزی، بوده است و به همین دلیل مورد اعتماد قرار گرفته و عامل پخش دلار در بازار شده بوده است و به ازای هر دلار یک تومان می گرفته است! رشد او از همین عاملیت بانک مرکزی شروع شده است. اگر این روایت درست باشد (که البته ممکن است جعلی باشد اما موارد مشابه وجود دارند)، جای سوال است که یعنی بانک مرکزی اینقدر بی دست و پاست که مکانیزم بهتری برای توزیع دلار در بازار نداشته است؟ یا فساد محرک این انتخاب و رویه بوده است؟
2- در همین اواخر فردی را دستگیر کردند که به او نسبت "سلطان سکه" داده شد و اخیرا هم دادگاهی شده است. آقای اژه ای گفت که این فرد چند سال پیش هم دستگیر شده بوده است اما در آن زمان بانک مرکزی اعلام کرده است که او عامل توزیع دلار و سکه در بازار بوده و کار او با هماهنگی بانک مرکزی بوده و به همین دلیل آزاد شده است! سوال این است که واقعا عامل توزیع دلار و سکه بانک مرکزی بودن یعنی چه؟ آن هم تازه یک فرد حقیقی خارج از مجموعه بانک مرکزی؟!!
با این تفاسیر و با توجه به سابقه کار، می توان انتظار داشت که برخی از سلاطینی که تحت عنوان اخلالگر بازار با ثروت های افسانه ای در آینده دستگیر خواهند شد، احتمالا از همین عزیزانی هستند که در راستای سیاست های بانک مرکزی، به کار قاچاق و توزیع ارز و طلا به داخل مبادرت می ورزند.
.
.
سیستم اقتصاد ایران در کل به فساد و عدم شفافیت تمایل دارد، حالا تحریم ها هم مزید بر علت شده و به این مشکلات رسمیت بخشیده است. متاسفانه هم با وجود سال ها تجربه تحریم، تدابیر بهتری اتخاذ نشده است. در بر همان پاشنه قدیمی می چرخد.

۱۳۹۷ مهر ۱, یکشنبه

نذر رانت!


چند روز پیش نامه ای از وزیر صمت منتشر شد که به طور خلاصه بیان می کرد که عزیزانی که وام های ارزی گرفته اند، بدهی ارزی آنها به نرخ روز گشایش اعتبار به ریال تبدیل شده و بعد با نرخ سود 15 درصد  و طی 5 سال بازپرداخت شود. نکته جالب در این نامه، اشاره به وام های صندوق ذخیره ارزی بود که چون در چندین سال گذشته اصلا صندوق ذخیره ارزی وجود نداشته است، می توان حدس زد که خطاب این نامه به افرادی باز می گردد که حتی قبل از بحران های ارزی سال های 91 و 92 وام ارزی گرفته اند و اصلا معلوم نیست که چگونه تا الآن بازپرداخت آنها انجام نشده است.

تصور کنید که وامی گرفته اند که با آن تجهیزات وارد کرده اند. بعد ارزش این تجهیزات و محصولات تولیدی در این مدت حداقل ده برابر شده است. بدهی را هم نداده اند و یا نصفه نیمه داده اند و به جای مواخذه شدن بابت عدم پرداخت درست بدهی، قرار است باز هم به بدهکاران خاطی لطف کرده و بدهی ارزی آنها را به نرخ دلار حدود 1000 تومانی به ریال تبدیل کنند. در ضمن سود بازپرداخت هم 15 درصد لحاظ شده است در حالیکه نظام بانکی با حیله و ترفند به کمتر از 24 درصد سود راضی نیست. همه این حاتم بخشی ها هم تحت عنوان با مسمای "حمایت از واحدهای تولیدی بخش خصوصی" انجام می شود. حالا اینها دقیقا چه کسانی هستند و چه خروجی و ثمری برای مملکت دارند، خدا داند! جای تاسف که این حاتم بخشی های فله ای، بدهکاران را به عدم بازپرداخت به موقع بدهی هایشان ترغیب و آنها را جسورتر می کند.
.
.
بهشت یک عده کجا می تواند باشد وقتی در این مملکت گویی عده ای از مسئولین و مقامات نذر کرده اند که از جیب همه مردم، پول مفت  در جیب آنها کنند؟

۱۳۹۷ شهریور ۲۶, دوشنبه

شکست قابل پیش بینی!


چند وقت پیش اعلام شد که صرافی ها هم حق وارد کردن ارز به صورت فیزیکی داشته و می توانند ارز وارد کرده و آن را بفروشند. به این شکل بانک مرکزی قصد داشت که رابطه ای بین بازار ثانویه و بازار آزاد ایجاد کند تا شاید با پاسخگویی به تقاضای اسکناس، قیمت های بازار آزاد در داخل کاهش یابد. با این خبر موج کاهشی قیمت در بازار راه افتاد که البته یک روز هم بیشتر دوام نیاورد. در ادامه اما گویی شرایط بازار ارز با وجود این مجوز یا نبودش فرقی نکرده است.

راستش قابل پیش بینی بود!! مهمترین دلیل این است که صرافان از انجام این کار منفعتی نمی برند و به همین دلیل به هر بهانه ای متوسل خواهند شد که این کار را نکنند. واقعیت این است که وقتی جناب صراف می تواند ارز خود را در خارج از ایران احتکار کند و در آینده، آن را با قیمت بالاتر حواله نماید، چرا باید آن را به داخل کشور بیاورد و سبب کاهش قیمت ارز و در حقیقت، کاهش ارزش دارایی خود در داخل و خارج از ایران شود؟ آیا این کار غیر از این است که صراف کلی ریسک و زحمت به خود داده تا قیمت ارز را پایین بیاورد تا آقایان با آن عکس یادگاری بگیرند؟

در تحلیل سیاست های مشابه همیشه از خودتان بپرسید که متولی کاهش قیمت ارز کیست و علاوه بر این سوال که آیا او می تواند، باید بپرسید که آیا برای او می صرفد که این کار را بکند؟ اگر منفعت نداشت، بدانید که پیشاپیش شکست خورده است.

۱۳۹۷ شهریور ۲۰, سه‌شنبه

زمانی برای تغییر!


برای بسیاری از مردم ایران، سوییس بهشت برینی است که مردمانش ثروتمند هستند و در ناز و نعمت زندگی می کنند. اما در حقیقت به عنوان کسی که از نزدیک در این کشور زندگی کردم، می گویم که اینطور هم که ما رویاپردازی می کنیم، نیست. ثروتمند هستند، اما در عین حال بسیار صرفه جو و مقتصد هم هستند. در ناز و نعمت شاید باشند، اما برای این رفاه کار می کنند. رفاه و ثروت آنها، ثمره تنبلی و حیف و میل کردن منابع نیست. این وضعیت ثمره فکر کردن و زحمت دادن یک کشور به خود و اعتماد به نخبگان و شایسته سالاری، برای ساختن و جلو رفتن است. برای همین زندگی در سوییس، بر خلاف آرامش ظاهری، کاملا استرس دار و سخت است. چون باید بدوی تا مبادا عقب نیفتی. این چیزی است که شاید خیلی ها با ساده انگاری باور نکنند. 

برای همین در مقایسه با سوییس و خیلی از کشورهای توسعه یافته و حتی در حال توسعه دیگر که به ایران نگاه می کنیم، اکثر شاخص ها حاکی از آن است که منابع کشور، اعم از منابع انسانی، منابع مالی، منابع طبیعی، منابع فرهنگی، منابع دینی و سایر منابعی که کشور ایران می توانسته از آن برای پیشرفت و توسعه استفاده کند، به شکل کاملا بدی در حال مدیریت هستند. گاه در مواردی حتی، این منابع در اثر سوءمدیریت، تبدیل به تهدید شده اند. متاسفانه میراث این مدیریت ناصحیح تا دهه ها بر دوش کشور باقی خواهد ماند و اینگونه نیست که یک شبه و یک روزه درست شوند. نسل های بعد، هزینه های اشتباهات را خواهند پرداخت.

این روزها خیلی می گویند این چه وضع اقتصاد کشور است؟ این چه وضع بازار ارز است؟ راستش باید گفت مگر با شکلی که کشور ایران مدیریت شده و با شکلی که مردم ایران زندگی کرده اند، انتظار دیگری داشتیم؟ دقیقا در سال های آرامش و راحتی که فرصت اصلاح داشته ایم، ما، اعم از مسئولین و مردم، چه کاری کرده ایم که در جهت خلاف این نابسامانی های فعلی بوده باشد؟ و یا برعکس خود آتش زیر این خاکستر را پرورده ایم تا امروز که در شعله های آن اسیر شده ایم؟ 

این روزها اما می تواند برای مردم ما، غر زدن از شرایط و برای مسئولین ما، سردرگمی و فرافکنی باشد و یا می تواند شروعی باشد بر اینکه بدانیم به عنوان یک ملت، چقدر بی محتوا زندگی کرده ایم، چقدر در فرهنگ سازی و اخلاقیات ضعیف و عقب مانده بوده ایم، چقدر نعمات خدا را معطل گذاشته و یا اصراف کرده ایم، چقدر بی خیال به آینده کشور حرکت کرده ایم. اگر می خواهیم نسل های بعد راحت باشند، باید به خودمان سختی بدهیم و از امروز تغییر کنیم. ما از خیلی از کشورهای دیگر همرده خودمان، خونمان رنگین تر نیست. آنها سختی کشیدند تا تغییر کنند و بقا داشته باشند. ما هم باید تکبر و غرور را کنار بگذاریم و کاستی های زیادمان را بپذیریم و تغییر را شروع کنیم. عدم تغییر ما، دیر یا زود، منجر به نیستی خواهد شد که اگر نشود، جای تعجب دارد!!