۱۳۹۶ بهمن ۷, شنبه

سرنوشت محتوم ریال

مقاله من در هفته نامه دنیای تجارت در خصوص نرخ ارز و تحلیل رفتار و تصمیمات اخیر دولت (لینک)
.
.
.

پول در اقتصاد هر کشوری همانند وضعیت خون در بدن را دارد. هر اتفاقی که در بدن می افتد، جای پایی در خون باقی می گذارد و به همین دلیل با آزمایش خون می توان اطلاعات بسیاری از وضعیت سلامتی بدن کسب کرد. به شکل مشابهی نیز با نگاهی به وضعیت پول ملی هر کشوری می توان اطلاعات زیادی از وضعیت اقتصادی و نحوه مدیریت آن کسب کرد. با این اوصاف، نیم نگاهی به تحولات سال های اخیر بازار ارز و سقوط های مکرر و طولانی مدت ارزش پول ملی، نشاندهنده آن است که مشکلات زیادی در اقتصاد ایران وجود دارند. این کاهش ارزش در سال 96 مجددا تکرار شد.
سال 96 تا کنون سال خاصی در بازار ارز بوده است. بازار ارز با آرامش محسوسی تا شهریور ماه در نرخ های زیر 4000 تومان در نوسان بود. اما پس از آن قیمت ارز به آرامی افزایش پیدا کرد. خصوصیت افزایش نرخ ارز در سال 96 بر خلاف سال های قبل این بود که افزایش نرخ ارز به صورت پلکانی صورت پذیرفت. شاید تجربه بانک مرکزی نشان داده بود که افزایش شدید نرخ ارز در مدت کوتاه، مقاومت زیادی ایجاد می کند و به همین دلیل تصمیم گرفت که افزایش نرخ ارز به صورت گام های کوتاه و در مدت طولانی تری اعمال شود. در ماه های اخیر، نرخ ارز در دوره های 20 تا 30 روزه، 100 تا 200 تومان افزایش یافته و هر بار پس از افزایش، با اعلام نارضایتی رییس جمهور، کاهش مقطعی را تجربه کرده است. اما با وجود همه تکدرها و تهدید سفته بازان، نرخ ارز همچنان در حال افزایش است.
با توجه به تورم انباشته، وضعیت رکود اقتصادی داخلی و نیز تهدیدهای خارجی که صیانت از ذخایر ارزی کشور را لازم می کند، افزایش نرخ ارز اتفاق بدی نیست و مطلوب کارشناسان و فعالان اقتصادی، بخصوص در عرصه صادرات می باشد. اما اتفاق بدی که در این مسیر رخ داد این بود که رییس جمهور محترم در چند مقطع بدون توجه به نظرات کارشناسی، از افزایش نرخ ارز اظهار ناراحتی کرده و درست در همین زمان، نرخ ارز با یک عقب گرد مقطعی مواجه شده است. ریاست بانک مرکزی نیز اظهارات مشابهی داشته و به کرات بیان کرده که مردم ارز نخرند چون ارزان می شود. اما با وجود این اظهارات، در ادامه نرخ ارز باز افزایش را تجربه کرده است. این اتفاقات سبب یادآوری روزهای نه چندان دوری شده است که دولت و ریاست بانک مرکزی قبلی با حرف هایی که خلاف بودنشان به سرعت ثابت شد، سبب بی اعتمادی عمیق مردم به سیستم بانک مرکزی کشور و حتی حاکمیت شدند. متاسفانه تکرار این رویه در دولتی که خود بزرگترین منتقد رفتارهای نادرست دولت قبلی است، نشان می دهد که هنوز ایده جدیدی در مدیریت ارزی کشور در ریاست جریان های مختلف، چه اصولگرا، چه اصلاح طلب و چه میانه رو وجود ندارد. لذا به نظر می رسد که تا زمانی که خون جدیدی در قالب نیروهای متخصص و دلسوز به مدیریت کشور تزریق نشود که عقلانیت و ایده های نو برای مدیریت کشور داشته باشند، امیدی به تغییر سیاست های ناکارآمد فعلی نیست.
چرا ریال بی وقفه سقوط می کند؟
جواب این پرسش به طور خلاصه در دو چیز است: همزمانی تورم و رکود اقتصادی داخلی با فشار تحریم های خارجی. بخش مهمی از تورم نیز ناشی از بی انضباطی مالی دولت و خرج بیش از دخل است. متاسفانه با بزرگ شدن اعداد کشورداری در ایران و در عین حال کاهش قیمت نفت، نمی توان مانند دهه های گذشته به اتلاف بی حساب منابع ادامه داد. این اتلاف بی حساب منابع دایره وسیعی را در بر می گیرد. از ساختمان سازی، تا بانکداری، تا خودروسازی، تا مدیریت منابع نفت و گاز، تا صنایع مختلف، همه و همه نمونه هایی از فاجعه اتلاف منابع در کشور هستند. به این مقوله ها باید نگاه منطقه ای و قومیتی را اضافه کرد که به دنبال اجرای پروژه های بی ثمر و بدون توجیه اقتصادی در مناطقی است که اصلا مزیت اقتصادی برای تولیدات خاص ندارند. انبوهی از طرح های نیمه کاره و یا تمام شده اما بلااستفاده و یا فعال در عین زیاندهی، محصول این نگاه هستند. با احتساب یارانه های غیرهدفمند و نیز هزینه های جاری بدونه متورم دولت، می توان به راحتی حدس زد که دخل و خرج دولت با هم همخوانی ندارد و نحوه تامین کسری بودجه های دولت در طی دهه های گذشته، سرچشمه اصلی تورم دو رقمی در اقتصاد ایران بوده است.
علاوه بر مشکلات اقتصادی که دهه ها گریبانگیر اقتصاد ایران بوده است، مساله تحریم ها در دهه گذشته کاملا برجسته شده است. اگرچه سابقه تحریم های ظالمانه بر علیه ایران، به سال های ابتدایی انقلاب باز می گردد، اما تشدید تحریم ها بخصوص در سال های ابتدایی دهه نود شمسی، ضربه کاری به اقتصاد وابسته به دلارهای نفتی و نیز واردات ایران وارد کرد. متاسفانه افراط و تفریط در نوع سیاست مواجهه با قدرت های بزرگ دنیا، باعث شده است که برخی از مسایلی که زمانی قابل حل بودند، تبدیل به گره های کور شوند. ظهور ترامپ یکی از این نقاط کور است. دولت فعلی آمریکا مسلما قصد جدی برای از بین بردن برجام و اعمال محدودیت های شدید بر ایران را دارد. این سیاست آمریکا در منطقه، کاملا مورد حمایت اسراییل و عربستان است که قدرت لابی زیادی در آمریکا بخصوص در حاکمیت فعلی دارند. در عین حال، دولت ترامپ نیز از نظر فنی در جایگاهی است که قدرت زیادی برای اعمال تحریم های شدید بر علیه ایران دارد. متاسفانه فقدان لابی موثر ایران در آمریکا و افول جایگاه ایران سبب شده که حتی کشوری مثل چین نیز در راستای سیاست های آمریکا محدودیت های زیادی را بر علیه ایران اعمال کند. با این اوصاف و با توجه به فرصت چهار ماهه ترامپ به اروپایی ها و کنگره برای اقدام بر علیه برجام، می توان انتظار داشت که روزهای سختی پیش روی بازار ارز و اقتصاد ایران خواهد بود. یادآوری ساده روزهای تاریک بازار ارز در سال های 91 و 92، نشان می دهد که ترکیب تحریم و سوءمدیریت داخلی هر اتفاقی را در بازار ارز می تواند به بار آورد.
به عقیده نگارنده، فقدان ایده ای نو در کشورداری، چه در حوزه اقتصاد و چه در حوزه سیاست خارجی، سبب شده است که اقتصاد ایران در یک بن بست قرار گیرد. از یک طرف ادامه مسیر کنونی ممکن نیست و از طرف دیگر اصلاح امور نیز با طرز تفکر فعلی، بسیار دشوار و گاه غیرممکن است. اعتراضات اخیر به گرانی و بیکاری نشاندهنده آن است که جامعه ایران آمادگی فشار بیشتر را ندارد و ضمنا گروه های سیاسی نیز برای جمع آوری رای، مدام سبب افزایش مطالبات عمومی می شوند حتی اگر این مطالبه، کاهش عوارض خروج از کشور باشد.
فقدان آمایش سرزمین در راستای استفاده بهینه از منابع محدود، اتلاف بی حساب منابع اعم از منابع طبیعی و نیز فرصت های بی بدیل کشور در زمینه گردشگری و ترانزیت، هزینه کردهای بدون توجیه اقتصادی و اصرار نگاه محلی به تداوم این هزینه کردها، سیاست های مبتنی بر ایجاد رانت به جای تولید مبتنی بر رقابت، عدم همراستایی سیاست خارجی با سیاست توسعه داخلی و از همه مهمتر بن بست مدیریتی کشور در یافتن راه حل مشکلات و اجرای جراحی های دردناک، همگی سبب تداوم عدم بهره وری و نیز تورم های دو رقمی در اقتصاد ایران خواهند بود. به دنبال تورم،  سقوط سرنوشت محتوم ریال خواهد بود.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر