۱۳۹۶ آبان ۱۲, جمعه

جابه‌جایی هدف و وسیله

مقاله من در تجارت فردا در خصوص نظر رییس جمهور در خصوص عدم افزایش نرخ ارز. (لینک مقاله)
.
.
.
یکی از خطاهای عمده سیاستمداران ایرانی آن است که گاه "هدف" را با "وسیله" اشتباه می گیرند و گاه آنچنان روی چیزی که "وسیله" به حساب می­آید، حساسیت و تعصب نشان می دهند که هدف اصلی به فراموشی سپرده می شود. مهمترین و بارزترین نمونه از این مورد اشتباهات، در مورد نرخ ارز در حال رخ دادن است. در طی دهه های گذشته، سیاستمدار ایرانی به طور مداوم شعار داده است که می خواهد ارزش پول ملی را تقویت کند بدون آنکه دقیقا بگوید هدف از تقویت پول ملی چیست؟ ارزش پول ملی را برای رسیدن به چه اهداف اقتصادی دیگری نیاز دارد؟ قرار است اقتصاد کشور با تقویت ارزش پول ملی به کجا برسد؟ و اصولا آیا تقویت ارزش پول ملی با لحاظ کردن پارامترهای اقتصادی دیگر، بخصوص تورم که ناشی از بی­انضباطی مالی دولت است، قابل دستیابی هست؟
به نظر می رسد که در زمان­ها و دوره هایی، تمامی توان و هدف اقتصادی کشور به حفظ ارزش پول ملی معطوف شده است و سرکوب نرخ ارز با شدت و قوت پیاده شده است. این در حالی است که نرخ ارز، خود وسیله ای برای دستیابی به اهداف اقتصادی مهمتر از جمله رشد اقتصادی و اشتغال است. به وضوح تقویت پول ملی و کاهش نرخ حقیقی ارز در شرایطی که نرخ تورم دوباره در آستانه دو رقمی شدن است، ضربه سختی را به تولید کشور وارد خواهد کرد و بازار محصولات داخلی را به نفع واردات ارزان قیمت از بین خواهد برد. ترجمان این اتفاقات، ورشکستگی بنگاه های داخلی، افزایش بیکاری و وابستگی کشور به واردات است. اما نتایج این سیاست ها دقیقا عکس آن چیزی است که کشوری که در حال تهدید به تحریم شدن و تشنه اشتغال است، باید دنبال کند. در حقیقت اگر هدف غایی کشور، در حال حاضر مقابله با تحریم ها و ایجاد اشتغال باشد، تعیین نرخ ارز به عنوان وسیله ای کارا برای رسیدن به این اهداف، کاملا در جهت معکوس به کار گرفته شده اند.
عملکرد قوانین اقتصادی با شعار تغییر نمی کنند و به همین دلیل است که بر خلاف شعارها و ادعاهای دولت های چند دهه گذشته برای تقویت ارزش پول ملی، بازار ارز و مدیریت آن کارنامه ای سیاه دارد. سقوط های مکرر و شدید ارزش ریال در مدتی کوتاه، بارها و بارها تکرار شده اند و سیستم فسادآور دو یا چندنرخی ارز برای دهه ها اقتصاد ایران را درگیر خود کرده است. این اتفاقات دقیقا حاصل شعارزدگی سیاستمداران ایرانی در خصوص بازار ارز، به جای قبول واقعیات و احترام به قوانین اقتصادی بوده است. ای کاش سیاستمداران ایرانی آنقدر که به ارزش پول ملی تعصب داشتند به افزایش انضباط مالی دولت می پرداختند تا سرچشمه تورم نابهنجار در اقتصاد ایران خشک شود. در آن صورت، آرام گرفتن تورم می توانست بسیاری از نابهنجاری های اقتصاد ایران را بدون زحمت زیاد درمان نماید. آنچه امروز به عنوان دستاور تورمی دولت شناخته می شود، هنوز با استانداردهای دنیا بسیار فاصله دارد و ضمنا هنوز معلوم نیست که تا چه حد می تواند در همین سطوح فعلی نیز پایدار بماند.
حال با وجود دهه ها آزمون و اثبات بی اثر بودن این شعارها، جالب آنکه دولت تدبیر و امید چشم به همه واقعیات بسته و جناب آقای نوبخت از قول رییس جمهور اظهار می کند که ایشان مخالف افزایش نرخ ارز است. البته این سخنان از یک جهت مبهم است. آیا رییس جمهور با افزایش نرخ حقیقی ارز مخالف است و یا در کل اساسا با هر افزایش نرخ ارزی مخالفت دارد؟ ضمنا بر خلاف این اظهارات، هم نرخ ارز در بازار آزاد و هم نرخ ارز مبادله ای با شیب ملایم در حال رشد هستند. لذا بعید است که متولیان امر در بانک مرکزی، بر خلاف نظر رییس دولت و به اختیار خود دست به این کار زده باشند بخصوص که باید به این نکته توجه داشت که در ایران، بانک مرکزی ایران از کمترین استقلال رای برخوردار است. لذا احتمالا باید صحبت های رییس جمهور را به مخالفت با افزایش نرخ حقیقی ارز مرتبط دانست. یعنی احتمالا رییس جمهور با افزایش نرخ ارز متناسب با تورم و کمتر از آن مخالفتی ندارد.
اما به راستی با وجود این سابقه ، چرا رییس جمهور به جای بیان واقعیات بازار ارز سعی دارد که به جامعه چنین القا کند که با افزایش نرخ ارز مخالف است؟ سه احتمال را می تواند متصور بود.
یک احتمال این است که رییس جمهور، همانند بسیاری از سیاستمداران ایرانی، واقعا اعتقاد قلبی دارد که تقویت پول ملی هدفی والا و کاربردی برای رسیدن به یک سری از اهداف اقتصادی از جمله رشد اقتصادی و رفع بیکاری است. شاید اگر این اعتقاد برای دولتمردی در چند دهه پیش بود، قابل توجیه می نمود. اما در شرایط فعلی و بعد از کلی آزمون و خطا در کشورداری و اتلاف حیرت انگیز منابع، اعتقاد به چنین مساله ای بسیار بعید می نماید. با توجه به تدبیر دولت فعلی و نیز حضور جمعی از عقلای اقتصادی در کنار رییس جمهور، نگارنده این احتمال را منتفی می داند.  
احتمال دوم این است که رییس جمهور تحت فشار لابی های سیاسی است که به دنبال منافع اقتصادی گروه های خاص، در پشت پرده به مجموعه دولت به انحای مختلف فشار می آورند. رییس جمهور در طی مدت کوتاه ریاست دور دوم خود نشان داده است که در عرصه داخلی و در مقابل گروه های ذی نفوذ و قدرتمند، قصد تعامل و نه تقابل را دارد. این مساله به وضوح در چینش مدیران کشور دیده می شود. البته تعامل شرط خرد است و اگر قرار به انجام کاری در کشور باشد، این کار جز با تعامل با صاحبان قدرت حاصل نمی شود. اما اگر قرار باشد که فشارهای سیاسی پا به حوزه اقتصادی باز کنند و منافع اقتصادی گروه ها بر منفعت عمومی و بلندمدت کشور ترجیح داده شود، پدیده ای شوم است که در آینده تبعات آن دامن همگان را خواهد گرفت.
احتمال سوم و محتمل تر از دو گزینه اول، این است که رییس جمهور نگران حفظ قدرت خرید مردم است. این موضوع تا حد زیادی وارد است. به هر حال اقتصاد ایران در دهه های متمادی گذشته با این تفکر اداره شده است که مردم به هر قیمتی که شده باید کالاها را ارزان بخرند! مهمترین ابزار دولت برای ایجاد ارزانی نیز باز کردن درهای کشور به واردات کالاهای ارزان بوده است. نرخ ارز نیز هر چه پایین تر باشد، کالاهای وارداتی ارزان تر شده و ضمن حفظ قدرت خرید مصرف کنندگان (بخواهید رای دهندگان)، تورم را نیز مهار می کند. لذا کارکرد سرکوب نرخ ارز، معطوف به حمایت از مصرف کننده است. اما مسلما خروجی این سیاست وابستگی کشور به واردات و تضعیف تولید داخلی است. چنانچه دقیقا در دهه های گذشته همین اتفاق افتاده است. این نتایج در حالت کلی و بخصوص در شرایط غیرعادی فعلی مسلما به ضرر کشور است. تا کی می توان قدرت خرید مردم را با رانت نرخ ارز غیرواقعی، به طور مصنوعی بالا نگه داشت؟ تا کی می توان ضعف های ساختاری اقتصاد ایران را با مرهم دلارهای بادآورده نفتی که پشتوانه سرکوب نرخ ارز هستند، پوشاند؟

ای کاش روزی بتوان به عموم مردم ایران این نکته را توضیح داد که روزهای سختی در پیش است. تحولات بازار نفت بیانگر آن است که شاید نتوان به اندازه گذشته، منابع کشور را در آزمون و خطا حیف و میل نمود. لازم است که هر چه سریعتر برای حفظ موجودیت کشور، کمربندها را محکمتر بست. البته که قبل از بیان این حقایق به مردم ایران و ایجاد عظمی ملی برای برخورد با مسایل جدید ایران، تغییر مرام و فکر سیاستمداران ایرانی و حل مساله لجام گسیخته فساد واجب تر است. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر