۱۳۹۶ خرداد ۶, شنبه

تمرین مدارا و شریک شدن قدرت

با پایان یافتن انتخابات ریاست جمهوری و شوراها، خیلی ها جشن گرفته اند که ترکیب ریاست جمهوری و شوراها هماهنگ و به نفع اصلاح طلبان و اعتدالگراها شده است. اما این از دو منظر می تواند سبب شود که 4 سال دیگر انتخابات های بعدی به شکل دیگری رقم بخورند.
1)  بسیاری از مشکلات ایران اعم از اقتصادی و اجتماعی، نه ریشه در  نگرش هیات حاکمه بلکه ریشه در ساختار اشتباه عرصه سیاسی و نیز سیاست گذاری توسعه در ایران دارد. بنابراین در این ساختار اشتباه هر کسی که به قدرت برسد، حتی به شرط آنکه به واقع قصد اصلاح داشته باشد، نمی تواند بیش از یک اندازه ای اصلاحات انجام دهد. در این شرایط، بعد از مدتی سرخوردگی از عملکرد هیات حاکمه، بخصوص وقتی یکدست باشد، سبب خواهد شد که جناح رقیب، فضایی برای جلب آرای مردم پیدا کنند. متاسفانه جایگزین دولت فعلی، نه دولتی اعتدالگرا که برعکس، دولتی با تفکرات تند، چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی، خواهد بود.
2) وقتی سیستم حاکمه، یک دست در اختیار یک جناح سیاسی باشد، جناح مقابل مهمترین استراتژی خود را مانع ایجاد کردن بر سر راه جناح حاکم قرار خواهد داد. در حقیقت هر چقدر دولت در رسیدن به اهداف خود ناتوان شود، سرخوردگی از آنها بیشتر خواهد شد و آرای بیشتری در انتخابات بعدی به طرف مقابل خواهد رسید. در این حالت بخش عمده ای از توان دولت صرف مبارزه با بدخواهان و بخش عمده ای از توان سیاسی کشور، صرف مجادله خواهد شد. در این شرایط، منافع ملی قربانی خواهد شد.
ای کاش در عرصه سیاسی ایران بتوان مدارا با مخالف و اقلیت را تمرین کرد. مثلا وزیر یا وزیرانی از جناح مخالف در دولت برگزیده شوند. یا در شوراها با افراد جناح مخالف همکاری شود و مثلا شهردار را از آنها انتخاب نمود. به این شکل هم نتایج بد صرفا به پای یک جناح نوشته نخواهد شد و هم اینکه وقتی جناح مقابل نیز بازی داده شود، آنها سعی نمی کنند بازی را به طور کامل بر هم بزنند. البته بدلیل فرهنگ پایین مدارا در ایران، در ابتدا بعید است که این اتفاق به این زودی ها در ایران اجرایی شود و در صورت اجرایی شدن، احتمالا بیشتر به کشمکش منتهی خواهد شد تا تعامل.
ولی امیدوارم که بالاخره روزی ما این تمرین را آغاز کنیم. تمرین مدارا ! تمرین شریک شدن قدرت با دیگران !

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

آزموده را نیازماییم

سرمقاله امروز دنیای اقتصاد در نهی عوامگرایی که این روزها بازار داغی دارد. (لینک)
.
.
.
هر سیاستی در حوزه مسایل انسانی از جمله اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، دارای تبعات ناخواسته ای است که شاید در نگاه اول به چشم سیاستگذار نمی آمده اند. این مساله گاه نه ناشی از فقدان تجربه و یا کاردانی سیاست­گذار، بلکه ناشی از پیچیدگی انسان و جامعه انسانی است که ممکن است رفتاری از خود نشان دهند که تا کنون پیش بینی نمی شده است. اما هرچقدر سیاست­گذار دارای تجربه بیشتر و مطالعه بیشتر باشد و هر چه مسیر خود را برنامه ریزی کرده باشد، کمتر در اجرای سیاست ها، هم خود و هم مردم را غافلگیر خواهد کرد. از این منظر سیاستمداران عوامگرا (پوپولیست) که اقداماتشان بعضا حتی پشتوانه فکری و تجربی هم ندارد، می تواند خسارات جبران ناپذیری به بار آورد.
مثلا رییس جمهور فعلی آمریکا در سخنان خود، وعده هایی می داد که برای بسیاری از نخبگان و اهل فن شدنی به نظر نمی رسید. مثلا او وعده محدود کردن مهاجرت به عنوان منشا ورود تروریست ها را می داد. اگر چه این حرف از کسی که مادر و همسر خودش مهاجر هستند، آن هم در کشوری که بر اساس مهاجرت شکل گرفته، عجیب بود، اما برای رای دهنده آمریکایی که خسته از بیکاری و ترس ناشی از حملات تروریستی است جذاب به نظر می رسید. اما همین حرف در اولین قدم فقط به اعمال محدودیت بر ورود موقت شهروندان 7 کشور عمدتا مسلمان محدود شد. این دستور در خود آمریکا نیز اعتراضات زیادی را برانگیخت و در نهایت توسط دادگاهی در آمریکا لغو شد اگرچه دوباره با اصلاحاتی در مورد 6 کشور به اجرا درآمد. نکته جالب، دیدگاه رییس جمهور آمریکا بود که خود را قدرت مطلق می پنداشت و تصور نمی کرد که کسی این قدرت را داشته باشد که فرمان او را لغو کند. در نهایت زمان زیادی طول نکشید که هم برای خود رییس جمهور آمریکا و هم برای طرفدارانش واقعیات کشورداری و سیاستگذاری آشکار گردید. در خصوص دیگر صحبت های او از جمله در مورد پیمان ناتو، پیمان نفتا، و مسایل دیگر نیز طولی نکشید که او از فضای شعارهای خود بیرون آمده تا با واقعیات مواجه شود. اما به هر حال این اقدامات هزینه های زیادی را به آمریکا و وجهه این کشور وارد کرد.  
اگرچه ظهور و به قدرت رسیدن سیاستمداران عوامگرا در کشورهای غربی توسعه یافته، زمینه ها و شرایط متفاوتی با ظهور آن در کشورهای توسعه نیافته و یا در حال توسعه دارد، اما تشابهات زیادی بین رفتار آنها هست. آنها بدون توجه به ابزارها و اختیارات خود، اقداماتی را انجام می دهند که در نهایت سبب نتایج معکوس می شود. مثلا برمثلا در دولت قبلی ایران بیش از هر چیزی بر اصلاح نظام بانکی و نیز از بین بردن فساد در نفت تاکید می شد. نگارنده معتقد است که رییس دولت قبلی به این امور اعتقاد داشت، اما ساده سازی و ساده انگاری او از مساله و استفاده صرفا شعاری و سیاسی از آن برای ایجاد هیجان های کاذب، سبب شد که نتایج معکوسی به بار آورده شود. در حقیقت بزرگترین اختلاس بانکی و بزرگترین فساد در صنعت نفت در همین زمان رخ داد. همین مساله نیز در مورد یارانه ها رخ داد. فقدان تعریف مشخص از "عدالت" و راهکارهای دستیابی به آن در جامعه، سبب شد که یارانه ها بیش از برآوردن هدف "عدالت"، خود سبب بی عدالتی و تحمیل بار اقتصادی بر کل کشور شود و کم کم از مقاصد اولیه فاصله گرفته و به ابزاری سیاسی با کارکرد انتخاباتی بدل شود. 
صحبت از گذشته مشکلات را حل نمی کند اما گذشته چراغ راه آینده است. جای تعجب است که با وجود کارنامه این گذشته نه چندان دور، شعارهای مشابهی در حال تکرار است و به نوعی عده ای قصد دارند که آزموده را دوباره بیازمایند. مثلا وقتی حرف از چند برابر شدن یارانه ها می شود، سوال اول این است که آیا اساسا رییس جمهور این قدرت را دارد که بتواند یک نفره در این خصوص تصمیم گیری کند و یا باید در یک چهارچوب منطقی و برنامه ریزی شده در بودجه، نهادهای دیگر از جمله مجلس را متقاعد نماید؟ اگر مجلس این نظر دولت را رد نماید، تکلیف شعارهای انتخاباتی و افرادی که به امید این پول رای داده اند، چه می شود؟ حتی اگر مجلس این طرح را تایید کند، آیا واقعا افزایش یارانه ها به نفع همه مردم و کل اقتصاد است؟ یا قرار است که بیش از پول پرداخت شده، به طرق دیگر از جیب دریافت کنندگان و یا با تورم از جیب همه مردم خارج شود؟ تجربه یارانه ها در زندگی روزمره مردم به وضوح قابل مشاهده است و تبعات تصمیمات سریع و بی پشتوانه فکری آن برای مسئولین و مدیران کشور نیز روشن است. با چنین کارنامه ای، چنین شعارهایی چه هدفی جز ایجاد هیجان زودگذر انتخاباتی را دنبال می کند؟ همین حرف را در مورد اشتغالزایی نیز می توان زد. وعده ایجاد اشتغال برای میلیون ها نفر در یک بازه زمانی کوتاه، چه برنامه و چه کیفیتی دارد؟ جالب آنکه این شعارها معمولا به طور کلی و بدون پرداختن به جزییات مطرح می شوند و در مواردی که مصداق ها آورده شده اند، نشان داده شد که تا چه میزان اینگونه وعده ها بی پشتوانه و بر اساس مفروضات غلط بنا شده اند. 

توصیه نگارنده به کاندیداهای محترم آن است که از گذشته درس بیاموزند. مردم ایران بخصوص در دو دهه اخیر، تجارب زیادی از مقایسه شعارها و نحوه عملکرد سیاستمداران داشته اند. شعارهای عدالت اجتماعی، اصلاح ساختاری اقتصاد، ایجاد اشتغال، مبارزه با فساد، توجه به جوانان و ازدواج آنها، توجه به مسکن، اصلاح نظام بانکی، نحوه برخورد با آمریکا و مسایل مشابه در همه دوره ها، توسط همه گروه های سیاسی مطرح شده است. همه این گروه ها هم در دوره های مختلفی در راس قدرت بوده اند و مردم تبعات برخوردهای مختلف با این مسایل را به وضوح لمس کرده اند. اینکه هنوز این مسایل با شدت و قدرت مطرح می شوند خود گویای آن است که این مسایل اساسی در کشور حل نشده است. راه حل نه پناه بردن به عوامگرایی، بلکه نشان دادن یک نقشه راه عملی برای اصلاح این امور است. اصلاحی که می تواند برای خیلی ها دردناک و تلخ باشد، اما رفاه و توسعه آینده کشور در گرو آن است.