۱۳۹۵ آبان ۲۱, جمعه

کلینتون، ترامپ و بازارها

سرمقاله من در دنیای اقتصاد در خصوص انتخابات آمریکا و اینکه ممکن است که برخلاف تمامی نظرسنجی ها خانم کلینتون رای نیاورد. متاسفانه حدس من درست درآمد و آقای ترامپ رییس جمهور آمریکا شد. (لینک)
.
.
.
نشانه های زیادی به این دلالت دارند که خانم کلینتون رییس جمهور بعدی آمریکا می شود. اما واقعیت این است که خیلی نباید روی این نشانه ها حساب کرد. نمونه متاخر شکست انتظارات، خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا یا "برگزیت" در همین چند ماه گذشته بود. در آن مقطع، عمده نخبگان و رهبران بین المللی از جمله آقای اوباما به صراحت از مردم بریتانیا خواستند که بخشی از اتحادیه اروپا باقی بمانند و حتی یک محاسبه ساده اقتصادی نیز نشان می داد که خروج از اتحادیه اروپا به ضرر اقتصاد بریتانیا است. اما در کمال ناباوری حلقه نخبگان و بر خلاف نتیجه آخرین نظرسنجی های موسسات معتبر، برگزیت رای آورد تا یکی از دردناک ترین واقعیات پیش روی سیاست مداران انگلیسی آغاز شود. حالا آمریکا با مساله مشابهی روبرو است. در یک سو خانم کلینتون قرار دارد که سابقه طولانی در سیاست داشته و حمایت افراد برجسته و اثرگذاری از جمله رییس جمهور فعلی آمریکا را با خود دارد. در سوی دیگر ترامپ قرار دارد که حتی یک روز هم سابقه کار سیاسی رسمی به عنوان سناتور، نماینده و یا وزیر نداشته است و در عین حال بسیاری از بزرگان جمهوری خواه هم به آقای ترامپ پشت کرده اند. به نظر پیروزی خانم کلینتون حتمی به نظر می رسد. اما به دلایلی ممکن است که این اتفاق نیفتد.  
در حقیقت بعد از بحران مالی سال 2008، مردم طبقات میانی و پایین تر در اقتصادهای پیشرفته، سقوط شدیدی را در درآمد و سطح زندگی خود تجربه کردند. راهکارهای اقتصادی سیاستگذاران بیشتر درگیر خروج کل اقتصاد از رکود بوده و علیرغم موفقیت در برخی زمینه ها، اثرات منفی اجتماعی خودش را نیز داشته است. مثلا سیاست های انبساطی و چاپ دلار (برنامه تسهیل کمی) در آمریکا شکاف طبقاتی را بیشتر کرده و در زمانی که بسیاری حتی در تامین حداقل معیشت زندگی خود مشکل داشتند، تعداد میلیاردرها و میزان ثروت های افسانه ای آنها گاه چندین برابر شده است. سیاست چاپ پول و تزریق آن به اقتصاد، در همه جا با بی عدالتی در توزیع پول و شکاف طبقاتی همراه بوده است و آمریکا نیز از این قاعده مستثنی نیست. یا مثلا سیاست های ریاضت اقتصادی در اروپا نیز فشار شدیدی را به اقشار ضعیف کشورهای اروپایی وارد کرد. در ادامه اتخاذ سیاست های پولی انبساطی در اروپا، همان اثرات شکاف طبقاتی و نارضایتی اجتماعی آمریکا را به دنبال خواهد داشت.
حال به مشکلات اقتصادی، مشکلات اجتماعی و امنیتی ناشی از هجوم پناهندگان را نیز باید اضافه کرد که بخشی مهمی از آنها ناشی از سیاست های مداخله جویانه و بی تدبیرانه دولت های همین کشورهاست. بنابراین در این شرایط می توان حدس زد که مردم این کشورها با نارضایتی از شرایط موجود و نیز ناامیدی از حل مسایل، سیستم حاکمیتی فعلی را ناتوان و فاسد بداند و به سراغ آدم هایی خارج از حلقه های سنتی قدرت در دهه های گذشته بروند. این افراد نیز ریشه های فکری نخبگان حاکم را که اقتصاد چند دهه اخیر محصول تئوری های آنهاست، هدف قرار می دهند. مثلا جهانی شدن و کمرنگ شدن مرزها در پی موافقتنامه های تجاری و سیاسی از این موارد هستند. محبوبیت گرایشات راست افراطی و یا رای خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا نتیجه همین نارضایتی ها بوده است.
ترامپ از این منظر، وضعیت مناسبی دارد. هم از حلقه سنتی سیاستمداران آمریکا نیست و اتفاقا مورد نفرت اکثر آنهاست. در ضمن مباحثی مثل جهانی شدن، قراردادهای تجارت آزاد و دیگر مسایل مشابه را بی مهابا مورد انتقاد قرار داده است. شاید همین دلایل سبب شده است که ترامپ بر خلاف تمامی فسادهای اخلاقی، ریاکاری ها و نیز حرف های نادرست و بی ادبانه تا همین جای کار بالا بیاید.
با این اوصاف پیروزی کلینتون و یا ترامپ در قالب های سنتی دعوای دموکرات و جمهوری خواه نمی گنجد. آنچه مشخص است این است که خانم کلینتون تداوم مسیر گذشته آقای اوباما با تغییراتی جزیی در بسیاری از مسایل از جمله اقتصاد است. بنابراین کمترین تلاطم را در بازارها و اقتصاد شرکای تجاری آمریکا به دنبال خواهد داشت. تا همین دو هفته پیش، بازارهای جهانی از بازار سهام گرفته تا بازار ارزها و کالاها از جمله طلا، خود را بر همین اساس هماهنگ کرده بودند.
اما پیروزی ترامپ معنایی فراتر از پیروزی افکار اقتصادی و سیاسی جمهوری خواهان دارد. اگرچه برخی از عقاید ترامپ در خصوص مالیات و بیمه های درمانی با بدنه جمهوری خواهان همراه است اما عقاید تند او در خصوص مهاجران، روابط اقتصادی آمریکا با دیگر کشورها از جمله مکزیک، یعنی همسایه آمریکا و نیز چین و اروپا به عنوان بزرگترین شرکای اقتصادی آمریکا نشان می دهد که پیروزی او می تواند تبعات شدید و غیر قابل پیش بینی هم بر اقتصاد آمریکا و هم دنیا داشته باشد.
بی تجربگی سیاسی در عین اعتماد به نفس بیش از اندازه آقای ترامپ بخصوص در طول مناظره ها نشان داد که او می تواند کاملا غیرقابل پیش بینی باشد و بدترین تصمیمات را گرفته و به اجرا رساند. این به معنای ریسک در بزرگترین اقتصاد دنیا و در ادامه بازارهاست. بی دلیل نیست که در پی بهبود وضعیت آقای ترامپ در نظرسنجی ها در دو هفته گذشته، دارایی های امن از جمله طلا و فرانک سوییس محبوب شده اند. همزمان نیز در بازار ارز، دلار آمریکا کاهش ارزش داشته است به این دلیل که پیشاپیش می توان انتظار داشت که تصمیمات ترامپ شرایط اقتصادی سخت و یا حداقل غیرمشخصی را برای اقتصاد آمریکا به دنبال خواهد داشت و این سبب تضعیف دلار می شود. بازار سهام نیز در وضعیت بلاتکلیفی به سر می برد اما مشخصا در صورت پیروزی ترامپ سقوط بازار سهام آمریکا و بسیاری از اقتصادهای پیشرفته نیز قابل پیش بینی است. این اثرات حتی به کشورهایی که در نوک پیکان حملات ترامپ بوده اند نیز کشیده شده است. مثلا پزوی مکزیک نیز در چند روز اخیر کاهش ارزش داشته است از آن جهت که واضح است پیروزی ترامپ شرایط سختی را پیش روی اقتصاد این کشور قرار خواهد داد. با این پیش زمینه ها، واضح است که پیروزی ترامپ، شوکی شدید و منفی به بازارها وارد خواهد کرد.
در نهایت به طور خلاصه می توان گفت، ترجمان پیروزی کلینتون، ثبات و یا حتی رشد مثبت و ترجمان پیروزی ترامپ، شرایط نایقینی و تلاطم شدید در بازارهای جهانی خواهد بود.   

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر