۱۳۹۵ تیر ۷, دوشنبه

تلنگر سوییسی

مقاله من در هفته نامه تجارت فردا در مورد رای گیری اخیر سوییس. حرف من این است که خیلی نباید سوییسی ها را آدم های ویژه ای فرض کنیم. آنها کاری عقلانی و درست را انجام دادند. بابت انجام کار درست که تشویق نباید بشوند. مشکل اما در عقب افتادگی ایران است. جامعه ایران انقدر از نظر فکری و رفتاری دچار مشکل و عقب افتادگی شده است که این رای برایش عجیب است. مهم نه رفتار سوییسی ها که تلنگری دوباره به جامعه پرمدعا اما مشکل دار ایران است. 
.
.
.
رای گیری هفته گذشته در سوییس در رابطه با فراهم کردن حداقل میزان درآمد مورد نیاز برای معیشت برای هر نفر در این کشور، فارغ از جدل های فراوانی که در این کشور در خصوص مساله ای داخلی ایجاد کرد، باعث شد که بحث های زیادی نیز در ایران شکل بگیرد که چرا مردم ایران دنبال یارانه یا به نوعی طالب پول بی دغدغه و بی رنج و زحمت هستند و در عوض مردم سوییس با رای قاطع حدود 80 درصد به یارانه های مشابه با مبلغی جذاب تر رای منفی دادند. این در حالی است که دولت سوییس یکی از کم خرج ترین دولت های دنیاست یعنی نسبت مخارج دولت (Government Spending) به تولید ناخالص داخلی (GDP) سوییس در سال 2014، 33 درصد بوده است که همین رقم برای فرانسه 57 درصد، آلمان 43 درصد و حتی آمریکا 38 درصد بوده است. با در نظر داشتن این نکته، درست که است که آماری بیکاری در سوییس بسیار پایین (3.6درصد) و حقوق کارکنان در این کشور بسیار بالاست و مثلا فردی با مدرک لیسانس و بدون سابقه کار می تواند امیدوار باشد که 4200 فرانک سوییس (معادل با حدود 19 میلیون تومان) ماهیانه دریافت کند، اما با وجود این درآمد بالا، مردم این کشور پول اکثر خدمات را، حتی بیمه خدمات درمانی را، به بهایی بسیار بالا خودشان پرداخت می کنند. بنابراین رای مثبت دادن سوییسی ها به دریافت این کمک نقدی چندان هم نمی توانست زیاده خواهی به حساب آید و جالب آنکه با آن رای قاطع رد شد. این اتفاق سرآغاز بحث ها و نقدهای زیادی در مورد جامعه ایرانی و احوال امروز کشور شد.
البته مدت مدیدی است که جامعه ایران هر چند وقت یکبار با شنیدن دستاوردهای کشورهای دیگر تلنگر می خورد و با واقعیاتی روبرو می شود که نشان می دهد که بیش از پیش از نظر اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی از دیگر کشورها عقب افتاده است. این تلنگرها در سال های گذشته به عنوان مثال عبارت بودند از نظم و بازدهی کار ژاپنی ها،تولیدات و رشد صنعت آلمان ها بعد از ویرانه های جنگ جهانی، ساخت دبی در دل بیابان، معجزه شرق آسیا بخصوص توسعه مالزی، ظهور کره و تولیدات مختلفش از لوازم خانگی گرفته تا خودرو و موبایل و حتی تسخیر تلویزیون با محصولات فرهنگیش و یا توسعه ترکیه و کنترل تورم این کشور فقط نمونه هایی از اخباری هستند که هرچند وقت یکبار جامعه ایران را با واقعیات خودش مواجه کرده و این پرسش را ایجاد می کند که چرا دیگران می توانند تغییر کنند و در جهت بهبود و رشد حرکت کنند اما اقتصاد و جامعه ایران گویی دچار نوعی رخوت و بی تحرکی شده است؟ این سوال ایرانی هاست که چرا کشور کره ای که زمانی از ایران به مراتب عقب تر بود، امروز توسعه اقتصادیش حسرت جامعه ایران شده است؟ زمانی بود که این کشور، اصلا صنعتی نداشت و ایران تولیدکننده خودرو بود، اما چرا حالا آوازه تولید خودروی آنها به دنیا رسیده در حالیکه صنعت خودروی ایران بدون تحرک و به واسطه تعرفه های بالا سر پا مانده است؟ یا چه چیز موقعیت بندرعباس، جزیره کیش و یا چابهار ما کمتر از دبی است؟ چه چیز منابع انسانی ایران کم است که شرکت های IT دنیا دفاتر خاورمیانه اشان را به جای تهران و یا جزایر آزاد ایران در دبی بنا می کنند؟ همه اینها سوالاتی است که جامعه ایرانی تا حدودی هم جواب آنها را می داند، اما در تغییر شرایط ناتوان است.   
حالا به تمامی تلنگرهای قبلی، رای اخیر سوییسی ها نیز اضافه شده است. به راستی وقتی مردم ایران حاضر نیستند از ماهی 45 هزار تومان دست بکشند که حدود یک پانزدهم حداقل دستمزد در ایران است، چرا مردم سوییس با رای قاطع نزدیک به 80 درصد به دریافت حقوق احتمالی 2500 فرانکی در ماه که بیش از نصف حداقل دستمزد در سوییس است، رای منفی دادند؟ آیا سوییسی ها پول دوست ندارند؟ یا بیش از اندازه پولدارند و به این پول ها نیازی ندارند؟ و یا دلیل دیگری دارد؟ در حقیقت سوییسی ها به پول شناسی و پول دوستی معروفند. همین حس پولشناسی مردم سوییس بوده است که بانک ها و موسسات مالی این کشور را مشهور کرده است. پس دلیل دیگری باید داشته باشد.
در روزهای منتهی به رای گیری استدلال های خوبی از طرف مخالفان این پرداخت انجام می شد که شاه بیت همه آنها این بود که این پول قرار است از کجا بیاید؟ این پول قرار است که از جیب چه کسانی به جیب چه کسانی برود؟ اینها همین سوالات ساده ای هستند که جامعه ایران از پاسخ دادن به آنها فرار می کند. یعنی مردم ایران بر خلاف سوییسی ها نمی پرسند که پول هنگفت یارانه ها از کجا می آید و در این همه مدت، این پول از جیب چه کسانی به جیب چه کسانی رفته است و از همه مهتر اینکه این جابجایی عظیم ثورت چه تبعاد اجتماعی و اقتصادی کلانی برای کشور خواهد داشت. در حقیقت در ایران به نوعی این تصور وجود دارد که یارانه ها پول نفت بوده و حق مسلم همه است که آن را دریافت کنند.   
به راستی یارانه های پرداختی ماهیانه در ایران، همان پول نفت و سهم مردم از سفره نفت است یا کارکرد بازتوزیع ثروت در جامعه را دارد؟ مثل خیلی از کارها و سیاست ها، اجرای این سیاست با اهداف تبیین شده در عمل پارادوکس های زیادی دارد. مثلا اگر قرار است که یارانه ها به اقشار ضعیف برسد و کارکرد بازتوزیعی ثروت داشته باشد، چرا مردم تهران با مردم روستایی دوردست در سیستان و بلوچستان باید یکسان یارانه بگیرند؟ اگر قرار است سهم نفت باشد، باید با فرمولی به قیمت نفت وابسته باشد. نمی شود که در نفت 100 دلار، یارانه 45 هزار تومان باشد و در نفت 40 دلار هم دوباره 45 هزار تومان باقی بماند. طنز روزگار که در این شرایط نامساعد درآمدی دولت، عده ای برای جمع کردن رای، وعده افزایش مبلغ یارانه ها را می دهند. در حقیقت اینجا آن تلنگر سوییسی هم به مردم ایران است و هم بازیگران عرصه سیاست ایران.
تفاوت مردم ایران و سوییس در عدم پرسیدن این سوال است که پول یارانه ها قرار است از کجا تامین شود. آیا دولتی که تحت تحریم ها و سقوط قیمت نفت به شدت توان مالیش کاهش یافته، قدرت پرداخت این یارانه را دارد؟ اگر ندارد، این پول را از کجا می آورد؟ آیا به واسطه پرداخت این پول قرار است که کارهای مهمی همچون سرمایه گذاری، ایجاد اشتغال، آموزش و امنیت ما معطل بمانند؟ در ضمن آیا اگر قرار بود که کشور ایران مثل کشور سوییس نفت و منابع خدادادی دیگر نداشته باشد و اداره کشور فقط متکی به مالیاتی باشد که از مردمش می گیرد، آن موقع مردم ایران حاضر می شدند که درآمدی را که به زحمت درآورده اند به دولت بدهند تا دولت هم به راحتی آن را به دیگران بدهد؟ متاسفانه ناامیدکننده ترین سوال در مورد ایران این است که اگر یارانه ها قطع شوند، آیا مردم به سیاست بازان پوپولیست و وعده های توخالی ولی فریبنده اشان رای خواهند داد تا یارانه ها بازگردند؟ آیا جامعه ایران در کل، توانایی پرسش این سوال ها و تحلیل پاسخ صحیح آن را دارد و یا با نگاه به منفعت شخصی کوتاه مدت خود، منافع بلندمدت ملی را قربانی می کند؟
اما از تفاوت ماهیت دولت در ایران و سوییس نیز نباید گذشت. در این خصوص نیز باید پرسید آیا ماهیت دولت در ایران با ماهیت دولت در سوییس یکسان است؟ دولت در سوییس به مالیات مردم و کسب و کارها وابسته است و هر گونه خطای دولتمردان آن به توبیخ و سقوط آنها منجر خواهد شد. به همین دلیل دولت این کشور از مخالفان اولیه این طرح بود. اما دولت در ایران بیش از مالیات، قدرت خود را بواسطه اتکا به درآمدهای نفتی و سیطره بر شرکت های دولتی عظیم بدست آورده است. چنین دولتی بر خلاف دولت سوییس خود را در جایگاهی قدرتمند می بیند که هر تصمیمی حتی اشتباه بگیرد، می تواند تبعات آن را با درآمدهای بادآورده نفتی بپوشاند. به راستی وجود پرونده اختلاس 3000 میلیاردی، ظهور ب.ز. با بدهی نجومی 2.7 میلیارد دلاری و مصادره 2 میلیارد دلار از اموال مردم ایران توسط آمریکا کافی نبود تا چند دولتمرد دست اول در ایران بدلیل سوءمدیریت توبیخ شوند؟ یا برعکس آنها با مواضع حق به جانب قصد بازگشت به عرصه سیاسی را دارند؟ همین عدم هراس از پاسخگویی باعث شده که برخی از سیاستمداران ایرانی وعده هایی بدهند که فرجام آنها جز تباهی منابع و فرصت های کشور نیست. این بدنه سیاسی دقیقا مخالف آگاهی و تصمیم گیری درست مردم است و سعی در تقویت این ایده دارد که پول نفت باید بین مردم تقسیم شود حتی اگر خود مردم هم نخواهند!! باید یارانه بیشتری به آنها پرداخته شود حتی به قیمت نابودی اقتصاد و بهره وری در کشور!!

نتیجه رای گیری در سوییس، نه یک نتیجه غیرمنتظره که به نظر نگارنده رای درست هر جامعه ای است که درست فکر می کند. متاسفانه این انتخابات نیز بیش از آنکه برای ایران راهکاری برای انتخاب مسیر درست باشد، حسرتی اضافه بر حسرت های زودگذر قبلی است. چندروزی جامعه ایران به فکر فرو می رود، اما بعد فراموش می کند و راه نادرست قبلی خود را طی می کند. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر