۱۳۹۵ تیر ۱۰, پنجشنبه

برگزیت و اقتصاد ایران

سرمقاله من در دنیای اقتصاد در مورد برگزیت (لینک)
.
.
.
روز جمعه، لحظاتی پس از اعلام نتیجه همه پرسی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، بر خلاف انتظار بسیاری از دولتمردان، صاحبان کسب و کارها و رسانه ها، خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا را رقم خورد و همین خبر کافی بود تا شوکی تمامی بازارها را دربرگیرد. سقوط شدید ارزش پوند انگلیس در برابر دلار، سقوط ارزش یورو در برابر دلار، افزایش قیمت طلا، کاهش قیمت نفت، تقویت ین ژاپن و فرانک سوییس، سقوط چند درصدی بازارهای سهام در آسیا و اروپا و آمریکا و سقوط بعضا بیش از 20 درصدی ارزش سهام بانک ها، فقط بخشی از سونامی مالی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا در بازارهای سهام و ارز بود. اینکه چه میزان از این واکنش واقعی و چه میزان از روی هیجانات پس از این شوک بوده است، مساله ای است که در روزهای آتی می توان در مورد آن قضاوت کرد اما در کل تاثیر خروج بریتانیا بر سرنوشت اتحادیه اروپا و نیز آینده واحد پولی یورو و همچنین بر بخش بانکی غیر قابل انکار است. حال با این اوصاف، تبعات اقتصادی خروج بریتانیا بر اقتصاد ایران چیست؟   
پر واضح است که اقتصاد ایران ارتباط چندانی با دنیا به معنای چیزی فراتر از واردات و صادرات کالاها ندارد و لذا از این منظر نیز انتظار نمی رود که مانند آنچه روز جمعه در بسیاری از کشورها اثراتش را نشان داد، شوک خروج بریتانیا بر ایران چندان اثرات مستقیم و سریعی داشته باشد. واکنش خنثای بورس در روز شنبه خود گویای این حقیقت است. البته سال ها و دهه هاست که انزوای ایران از بازارهای مالی و اقتصادی دنیا، هم فرصت های بیشمار رشد را از ایران گرفته و هم آن را به طور مستقیم در برابر بحران های جهانی به ظاهر مصون کرده است. به ظاهر مصون کرده است زیرا در عمل به طور غیرمستقیم اثرات بحران های اقتصادی جهانی در قالب قیمت کالاهایی همچون نفت و یا تغییرات ارزش دلار بر اقتصاد ایران اثرگذار بوده اند. با این وجود در مورد اثرات اقتصادی خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا بر اقتصاد ایران به موارد ذیل می توان اشاره کرد:

1- فروپاشی احتمالی اتحادیه اروپا و به دنبال آن واحد پولی یورو
هدف شکلگیری اتحادیه اروپا در ابتدا نزدیکی کشورهای اروپایی پس از جنگ جهانی دوم و عدم بازگشت به جنگی دوباره بود. ابزار این نزدیکی نیز تفاهمات اقتصادی بوده است. پس از بحران سال 2008 در آمریکا و به دنبال آن بحران بدهی های کشورهای اروپایی، به نظر می رسد که دقیقا همین مسایل اقتصادی باعث شده اند که گروه های راستگرای موافق خروج از اتحادیه اروپا و یورو قدرت بگیرند. حال اولین خروج نه از جانب کشور بدهکاری مانند یونان، بلکه اقتصاد مهمی در اتحادیه اروپا به نام بریتانیا اتفاق افتاده است. این می تواند الگویی برای کشورهای دیگری شود که از بحران و رکود اقتصادی خسته شده اند و راه حل را در جدایی از اتحادیه اروپا و واحد پولی یورو می بینند. اما برای ایران که با آمریکا مشکلات بنیادی سیاسی دارد و روی اروپا به عنوان وزنه متعادل کننده نگاه می کند، مشخصا اروپای ضعیف و از هم گسیخته تاثیر اقتصادی منفی دارد. در ضمن ایران بسیاری از تبادلات مالی خود را به یورو تبدیل کرده است و به نظر نمی رسد بعد از یورو، ایران ارز باثبات دیگری به جز دلار برای تبادلات خود داشته باشد. با تضعیف اتحادیه اروپا، فروپاشی یورو نیز دور از ذهن نیست و این می تواند ضربه سختی به ارز تبادلات ایران وارد نماید. به نظر می رسد که در بلندمدت ایران باید یا مساله استفاده از دلار را حل نماید یا خود را برای سناریوی دیگری در دنیای بدون یورو آماده نماید.

2- تداوم رکود اقتصادی و کاهش قیمت نفت
این روزها که بازار نفت با رقابت تولیدکنندگان بر سر مشتریان و به تبع آن افزایش تولید دچار مازاد عرضه است، بدترین خبر برای تولیدکنندگان نفت می تواند تداوم رکود اقتصادی دنیا و یا به عبارتی کاهش تقاضا برای نفت باشد. البته اقتصاد انگلیس در ابعاد جهانی مانند دهه های قبل نقش ندارد و رکود در این کشور نمی تواند همانند آمریکا و یا چین، تاثیر چندانی بر رکود اقتصاد دنیا داشته باشد. اما اگر اثرات بد این خروج به اتفاقات مشابه در کشورهای اروپایی دیگر و تعمیق رکود در این قاره منتهی شود، آن موقع اثر رکود اقتصادی اتحادیه اروپا مسلما بر اقتصاد دنیا قابل صرف نظر کردن نیست که این خود می تواند تقاضای نفت را کاهش داده و سبب افت قیمت نفت شود. پرواضح است که کاهش قیمت نفت تا چه حد اثرات رکود تورمی بر اقتصاد ایران خواهد داشت.

3- اثر منفی بر صنعت بانک ها

بریتانیا و به طور خاص لندن مرکز مهم مالی دنیا و بانک های بین المللی بوده و هست. از یک طرف لندن در اتحادیه اروپا قرار داشت و از طرف دیگر روابط آن با نیویورک در آن سوی اقیانوس اطلس به این شهر موقعیت خاصی برای فعالیت های مالی داده بود. حالا با خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا، این کشور جذابیت خود را برای بانک ها و موسسات مالی بین المللی از دست خواهد داد و یا حداقل مانند گذشته جذاب نخواهد بود. سقوط بعضا بیش از 20 درصدی سهام بانک ها خود گویای اثر شدید این اتفاق بر صنعت بانکداری است. در حال حاضر و پیش از این همه پرسی، بانک های تراز اول بین المللی که اتفاقا مرکز اکثر آنها یا در لندن بوده و یا جای پایی در این شهر دارند، بدلیل ترس از جریمه های احتمالی آمریکا با ایران همکاری نمی کردند. می توان انتظار داشت که این بانک ها با این شوک و اثرات بد مالی آن، بیش از پیش تحت فشار مالی قرار گرفته و در رفتارهای خود محافظه کارتر شوند که این می تواند در همکاری با ایران نیز محدودیت ایجاد نماید. 

۱۳۹۵ تیر ۷, دوشنبه

تلنگر سوییسی

مقاله من در هفته نامه تجارت فردا در مورد رای گیری اخیر سوییس. حرف من این است که خیلی نباید سوییسی ها را آدم های ویژه ای فرض کنیم. آنها کاری عقلانی و درست را انجام دادند. بابت انجام کار درست که تشویق نباید بشوند. مشکل اما در عقب افتادگی ایران است. جامعه ایران انقدر از نظر فکری و رفتاری دچار مشکل و عقب افتادگی شده است که این رای برایش عجیب است. مهم نه رفتار سوییسی ها که تلنگری دوباره به جامعه پرمدعا اما مشکل دار ایران است. 
.
.
.
رای گیری هفته گذشته در سوییس در رابطه با فراهم کردن حداقل میزان درآمد مورد نیاز برای معیشت برای هر نفر در این کشور، فارغ از جدل های فراوانی که در این کشور در خصوص مساله ای داخلی ایجاد کرد، باعث شد که بحث های زیادی نیز در ایران شکل بگیرد که چرا مردم ایران دنبال یارانه یا به نوعی طالب پول بی دغدغه و بی رنج و زحمت هستند و در عوض مردم سوییس با رای قاطع حدود 80 درصد به یارانه های مشابه با مبلغی جذاب تر رای منفی دادند. این در حالی است که دولت سوییس یکی از کم خرج ترین دولت های دنیاست یعنی نسبت مخارج دولت (Government Spending) به تولید ناخالص داخلی (GDP) سوییس در سال 2014، 33 درصد بوده است که همین رقم برای فرانسه 57 درصد، آلمان 43 درصد و حتی آمریکا 38 درصد بوده است. با در نظر داشتن این نکته، درست که است که آماری بیکاری در سوییس بسیار پایین (3.6درصد) و حقوق کارکنان در این کشور بسیار بالاست و مثلا فردی با مدرک لیسانس و بدون سابقه کار می تواند امیدوار باشد که 4200 فرانک سوییس (معادل با حدود 19 میلیون تومان) ماهیانه دریافت کند، اما با وجود این درآمد بالا، مردم این کشور پول اکثر خدمات را، حتی بیمه خدمات درمانی را، به بهایی بسیار بالا خودشان پرداخت می کنند. بنابراین رای مثبت دادن سوییسی ها به دریافت این کمک نقدی چندان هم نمی توانست زیاده خواهی به حساب آید و جالب آنکه با آن رای قاطع رد شد. این اتفاق سرآغاز بحث ها و نقدهای زیادی در مورد جامعه ایرانی و احوال امروز کشور شد.
البته مدت مدیدی است که جامعه ایران هر چند وقت یکبار با شنیدن دستاوردهای کشورهای دیگر تلنگر می خورد و با واقعیاتی روبرو می شود که نشان می دهد که بیش از پیش از نظر اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی از دیگر کشورها عقب افتاده است. این تلنگرها در سال های گذشته به عنوان مثال عبارت بودند از نظم و بازدهی کار ژاپنی ها،تولیدات و رشد صنعت آلمان ها بعد از ویرانه های جنگ جهانی، ساخت دبی در دل بیابان، معجزه شرق آسیا بخصوص توسعه مالزی، ظهور کره و تولیدات مختلفش از لوازم خانگی گرفته تا خودرو و موبایل و حتی تسخیر تلویزیون با محصولات فرهنگیش و یا توسعه ترکیه و کنترل تورم این کشور فقط نمونه هایی از اخباری هستند که هرچند وقت یکبار جامعه ایران را با واقعیات خودش مواجه کرده و این پرسش را ایجاد می کند که چرا دیگران می توانند تغییر کنند و در جهت بهبود و رشد حرکت کنند اما اقتصاد و جامعه ایران گویی دچار نوعی رخوت و بی تحرکی شده است؟ این سوال ایرانی هاست که چرا کشور کره ای که زمانی از ایران به مراتب عقب تر بود، امروز توسعه اقتصادیش حسرت جامعه ایران شده است؟ زمانی بود که این کشور، اصلا صنعتی نداشت و ایران تولیدکننده خودرو بود، اما چرا حالا آوازه تولید خودروی آنها به دنیا رسیده در حالیکه صنعت خودروی ایران بدون تحرک و به واسطه تعرفه های بالا سر پا مانده است؟ یا چه چیز موقعیت بندرعباس، جزیره کیش و یا چابهار ما کمتر از دبی است؟ چه چیز منابع انسانی ایران کم است که شرکت های IT دنیا دفاتر خاورمیانه اشان را به جای تهران و یا جزایر آزاد ایران در دبی بنا می کنند؟ همه اینها سوالاتی است که جامعه ایرانی تا حدودی هم جواب آنها را می داند، اما در تغییر شرایط ناتوان است.   
حالا به تمامی تلنگرهای قبلی، رای اخیر سوییسی ها نیز اضافه شده است. به راستی وقتی مردم ایران حاضر نیستند از ماهی 45 هزار تومان دست بکشند که حدود یک پانزدهم حداقل دستمزد در ایران است، چرا مردم سوییس با رای قاطع نزدیک به 80 درصد به دریافت حقوق احتمالی 2500 فرانکی در ماه که بیش از نصف حداقل دستمزد در سوییس است، رای منفی دادند؟ آیا سوییسی ها پول دوست ندارند؟ یا بیش از اندازه پولدارند و به این پول ها نیازی ندارند؟ و یا دلیل دیگری دارد؟ در حقیقت سوییسی ها به پول شناسی و پول دوستی معروفند. همین حس پولشناسی مردم سوییس بوده است که بانک ها و موسسات مالی این کشور را مشهور کرده است. پس دلیل دیگری باید داشته باشد.
در روزهای منتهی به رای گیری استدلال های خوبی از طرف مخالفان این پرداخت انجام می شد که شاه بیت همه آنها این بود که این پول قرار است از کجا بیاید؟ این پول قرار است که از جیب چه کسانی به جیب چه کسانی برود؟ اینها همین سوالات ساده ای هستند که جامعه ایران از پاسخ دادن به آنها فرار می کند. یعنی مردم ایران بر خلاف سوییسی ها نمی پرسند که پول هنگفت یارانه ها از کجا می آید و در این همه مدت، این پول از جیب چه کسانی به جیب چه کسانی رفته است و از همه مهتر اینکه این جابجایی عظیم ثورت چه تبعاد اجتماعی و اقتصادی کلانی برای کشور خواهد داشت. در حقیقت در ایران به نوعی این تصور وجود دارد که یارانه ها پول نفت بوده و حق مسلم همه است که آن را دریافت کنند.   
به راستی یارانه های پرداختی ماهیانه در ایران، همان پول نفت و سهم مردم از سفره نفت است یا کارکرد بازتوزیع ثروت در جامعه را دارد؟ مثل خیلی از کارها و سیاست ها، اجرای این سیاست با اهداف تبیین شده در عمل پارادوکس های زیادی دارد. مثلا اگر قرار است که یارانه ها به اقشار ضعیف برسد و کارکرد بازتوزیعی ثروت داشته باشد، چرا مردم تهران با مردم روستایی دوردست در سیستان و بلوچستان باید یکسان یارانه بگیرند؟ اگر قرار است سهم نفت باشد، باید با فرمولی به قیمت نفت وابسته باشد. نمی شود که در نفت 100 دلار، یارانه 45 هزار تومان باشد و در نفت 40 دلار هم دوباره 45 هزار تومان باقی بماند. طنز روزگار که در این شرایط نامساعد درآمدی دولت، عده ای برای جمع کردن رای، وعده افزایش مبلغ یارانه ها را می دهند. در حقیقت اینجا آن تلنگر سوییسی هم به مردم ایران است و هم بازیگران عرصه سیاست ایران.
تفاوت مردم ایران و سوییس در عدم پرسیدن این سوال است که پول یارانه ها قرار است از کجا تامین شود. آیا دولتی که تحت تحریم ها و سقوط قیمت نفت به شدت توان مالیش کاهش یافته، قدرت پرداخت این یارانه را دارد؟ اگر ندارد، این پول را از کجا می آورد؟ آیا به واسطه پرداخت این پول قرار است که کارهای مهمی همچون سرمایه گذاری، ایجاد اشتغال، آموزش و امنیت ما معطل بمانند؟ در ضمن آیا اگر قرار بود که کشور ایران مثل کشور سوییس نفت و منابع خدادادی دیگر نداشته باشد و اداره کشور فقط متکی به مالیاتی باشد که از مردمش می گیرد، آن موقع مردم ایران حاضر می شدند که درآمدی را که به زحمت درآورده اند به دولت بدهند تا دولت هم به راحتی آن را به دیگران بدهد؟ متاسفانه ناامیدکننده ترین سوال در مورد ایران این است که اگر یارانه ها قطع شوند، آیا مردم به سیاست بازان پوپولیست و وعده های توخالی ولی فریبنده اشان رای خواهند داد تا یارانه ها بازگردند؟ آیا جامعه ایران در کل، توانایی پرسش این سوال ها و تحلیل پاسخ صحیح آن را دارد و یا با نگاه به منفعت شخصی کوتاه مدت خود، منافع بلندمدت ملی را قربانی می کند؟
اما از تفاوت ماهیت دولت در ایران و سوییس نیز نباید گذشت. در این خصوص نیز باید پرسید آیا ماهیت دولت در ایران با ماهیت دولت در سوییس یکسان است؟ دولت در سوییس به مالیات مردم و کسب و کارها وابسته است و هر گونه خطای دولتمردان آن به توبیخ و سقوط آنها منجر خواهد شد. به همین دلیل دولت این کشور از مخالفان اولیه این طرح بود. اما دولت در ایران بیش از مالیات، قدرت خود را بواسطه اتکا به درآمدهای نفتی و سیطره بر شرکت های دولتی عظیم بدست آورده است. چنین دولتی بر خلاف دولت سوییس خود را در جایگاهی قدرتمند می بیند که هر تصمیمی حتی اشتباه بگیرد، می تواند تبعات آن را با درآمدهای بادآورده نفتی بپوشاند. به راستی وجود پرونده اختلاس 3000 میلیاردی، ظهور ب.ز. با بدهی نجومی 2.7 میلیارد دلاری و مصادره 2 میلیارد دلار از اموال مردم ایران توسط آمریکا کافی نبود تا چند دولتمرد دست اول در ایران بدلیل سوءمدیریت توبیخ شوند؟ یا برعکس آنها با مواضع حق به جانب قصد بازگشت به عرصه سیاسی را دارند؟ همین عدم هراس از پاسخگویی باعث شده که برخی از سیاستمداران ایرانی وعده هایی بدهند که فرجام آنها جز تباهی منابع و فرصت های کشور نیست. این بدنه سیاسی دقیقا مخالف آگاهی و تصمیم گیری درست مردم است و سعی در تقویت این ایده دارد که پول نفت باید بین مردم تقسیم شود حتی اگر خود مردم هم نخواهند!! باید یارانه بیشتری به آنها پرداخته شود حتی به قیمت نابودی اقتصاد و بهره وری در کشور!!

نتیجه رای گیری در سوییس، نه یک نتیجه غیرمنتظره که به نظر نگارنده رای درست هر جامعه ای است که درست فکر می کند. متاسفانه این انتخابات نیز بیش از آنکه برای ایران راهکاری برای انتخاب مسیر درست باشد، حسرتی اضافه بر حسرت های زودگذر قبلی است. چندروزی جامعه ایران به فکر فرو می رود، اما بعد فراموش می کند و راه نادرست قبلی خود را طی می کند. 

تصویر سرمایه‌ گذاران از ایران

سرمقاله من در دنیای اقتصاد (لینک
.
.
.
شکی نیست که ایران مظلوم ترین کشور در معرفی منصفانه به دنیا به شمار می آید. ایران کشوری بوده که به طور سنتی با فرش، پسته، زعفران و خاویار شناخته می شده است که در اکثر کشورهای خارجی لوکس به شمار می رفته اند و می توان انتظار داشت که چنین کشوری چه تصویری در مخاطبین خود می توانسته داشته باشد. اما نسل های جدید کشورهای خارجی، اکثرا با این تصاویر بیگانه اند زیرا یا این کالاها دیگر بازار پررونق قبلی را ندارند و یا رقبا این بازارهای سنتی ایران را با ابتکارهای جدید و قیمت های بهتر از آن خود کرده اند. اما مظلومیت تصویر ایران امروز چیزی فراتر از این مسایل است.   
نگارنده بارها و بارها با گروه های خارجی مواجه شده است که قبل از سفر به ایران فکر می کرده اند که به کشوری ناامن با مردمانی بسته و بی تمدن سفر می کنند و پس از سفر، از مواجهه با تصویری کاملا متفاوت، شوکه شده بودند. به اتفاق، نظر آنها این بود که رسانه های دنیا، اعم از شرق و غرب، تصویری کاملا غیر واقعی و سراسر منفی از ایران ارائه می دهند و البته برخی از آنها از انفعال خود ایران نیز متعجب بودند که چرا برای تغییر این تصویر به صورت جدی وارد عمل نمی شود؟ کشورهای بسیاری هستند که بدون هیچ تاریخ و تمدنی مدام در حال تبلیغ برای ایجاد تصویری متفاوت از کشور خود برای جذب توریست و سرمایه های خارجی هستند، به راستی چرا ایران عرصه را به طور یکجانبه در اختیار رسانه هایی گذاشته است که فقط تصویری سیاه از ایران ارائه می دهند؟ متاسفانه این تصویر غیرواقعی به بخش های دیگر از جمله سرمایه گذاری نیز تسری پیدا کرده است. آیا وقتی که تصویر کشوری را تا این حد در نزد افکار عمومی دنیا تیره و تار کرده اند، می توان انتظار داشت که تصویر بهتری از شرایط اقتصادی و فرصت های سرمایه گذاری بوجود آید؟   
با این اوصاف، پیشنهاد هفته گذشته رییس محترم اتاق بازرگانی ایران در خصوص ایجاد هشتگ های مختلفی برای معرفی ایران، شرایط اقتصادی کشور و فرصت های سرمایه گذاری، ایده بسیار مناسبی برای تغییر این رویه نادرست است. اما به نظر نگارنده درست است که اطلاعات اقتصادی و فرصت های سرمایه گذاری ایران بخصوص به زبان های بین المللی بسیار محدود و اندک است (گاه حتی به زبان فارسی هم محدود و نایاب است!) اما اگر قرار باشد این اطلاعات به گوش دنیا برسد، باید از کانال های رسمی و به صورت حساب شده صورت گیرد. اطلاعات نادرست و ناقص بیشتر سبب سردرگمی علاقه مندان به سرمایه گذاری و جذب آنها به ایران خواهد شد. لذا اگرچه مناسب است که همه ایرانیان در بهبود تصویر ایران و معرفی فرصت های آن کوشا باشند، اما این نافی نقش کلیدی دولت در این قضیه نیست.
در ضمن دعوت کردن از مهمان یک مساله است و نحوه پذیرایی از او مساله ای دیگر. مهمان اگر توریست باشد و یا سرمایه گذار قضیه کاملا متفاوت می شود. توریست  چند روزی مهمان کشور ما می شود، با زشتی ها و زیبایی های کشور عکس می گیرد، پول خرج می کند و می رود. اما سرمایه گذار داستان دیگری دارد. سرمایه گذار خارجی مهمان یک هفته ای نیست. سرمایه گذار خارجی، مسحور تمدن چندهزار ساله ما و یا زیبایی های بی بدیل کشورمان نیست که به اینجا آمده است. دنبال منفعت اقتصادی خود و تضمین آن منفعت در بستر حقوقی و بر اساس مزیت های کشور ماست. آیا ما برای پذیرایی از چنین مهمانانی آماده هستیم؟ آیا ایرانِ امروز، نسبت به ایرانِ ده سال پیش از منظر حقوقی، فضای کسب و کار، رقابت پذیری و تلقی فرهنگی و اجتماعی از سرمایه خارجی شرایط بهتری پیدا کرده است؟ و یا برعکس در این زمینه ها شاهد پسرفت بوده ایم؟ عدم آمادگی ما برای این مساله می تواند سبب سرخوردگی ما به عنوان سرمایه پذیر و هم طرف خارجی به عنوان سرمایه گذار شود که با خاطره ای از یک تجربه ناموفق، ایران را ترک کند.
مثلا یک نمونه از مشکلات داخلی در مقوله جذب سرمایه خارجی این روزها، مساله قراردادهای جدید نفتی یا IPC است که می تواند بخش مهمی از جذب سرمایه های خارجی و تغییر تصویر ایران را رقم بزند. فارغ از اینکه قراردادهای IPC چگونه معرفی شدند و یا چه معایبی داشتند، نحوه نادرست و پرهیاهو و حتی تنش آلود اعتراض به این قراردادها، بسیاری از شرکت های نفتی خارجی را در این تردید قرار داد که حتی در صورت انعقاد قرارداد، این احتمال وجود دارد که در آینده این قراردادها توسط دیگران ملغی شوند. متاسفانه این اتفاق هم مسبوق به سابقه است و البته هیچ چیز بدتر از این نیست که سرمایه گذار خارجی به این نتیجه برسد که تعهدات حقوقی کشور میزبان، به راحتی ممکن است که در آینده نقض شود.
لذا لازم است که به طور درست و هدفمند شرایط اقتصادی و فرصت های سرمایه گذاری ایران را به دنیا معرفی کنیم اما قبل از آن باید ببینیم که چقدر برای مدیریت شرایط پس از آن خود را آماده کرده ایم. 

تحقق ارز تک نرخی

سرمقاله سه ماه پیش من در دنیای اقتصاد. با تاخیر.... (لینک)
.
.
.
یکی از معضلات اقتصاد ایران این است که در مقاطعی در اثر دخالت های بی مورد دولت در اقتصاد و یا در اثر بحرانها، اقتصاد ایران دچار عدم تعادل­هایی می شود و بعد این عدم تعادل به عنوان یک بیماری مزمن سال­ها و بعضا دهه ها، در اقتصاد ایران باقی می ماند بدون آنکه کسی بتواند و یا بخواهد کاری برای آن انجام دهد. دو نرخی و بعضا چند نرخی بودن ارز در اقتصاد ایران یکی از همین موارد است.
اقتصاد ایران در چهار دهه گذشته به جز در دو مقطع سال 1372 و نیز دوره بین سال های 1381 تا 1390، همواره نظام دو یا چند نرخی ارز را تجربه کرده است. در طی این دوران طولانی، گاه سیاستگذار اصولا وجود ارز چندنرخی را لازم می دانسته از آن جهت که ارز ارزان بتواند ابزاری برای کنترل تورم و حمایت از اقشار خاص باشد حتی اگر آن قشر، مسافران خارج از کشور باشند. اینکه چرا مسافران خارج از کشور و یا موارد غیرضروری دیگر باید ارز یارانه ای بگیرند فقط مختص گذشته نیست. این برداشت غلط هنوز در سیستم تصمیم گیری اقتصادی کشور وجود دارد و در میانه شدیدترین تحریم های بین المللی، مثلا ارز مسافرتی جای خود را داشت و هنوز هم دارد. خوشبختانه مضرات سیستم چندنرخی ارز از جمله فساد و رانت ناشی از آن، سبب شده است که این دید حمایتی با ارز ارزان، جایگاه ضعیفی در بدنه تصمیم گیری کشور داشته باشد اگرچه به طور کامل از بین نرفته است.
علاوه بر این، گاه در اثر بحران، مجموعه دولت عاجز از کنترل شرایط بوده و به ناچار نظام دو یا چند نرخی را پذیرفته است که نمونه آن را می توان بعد از تشدید تحریم ها در سال های اخیر دانست. البته به عقیده نگارنده، سودجویانی که تجربه سوءاستفاده از دهه ها نظام دو و چند نرخی ارز را داشتند، از به هم ریختن نظام تک نرخی ارز استقبال کردند و حتی آن را تشدید نمودند. اخبار تکاندهنده از مدیریت شرایط بحرانی ارز در آن روزها نشان می دهد که تا چه حد یک عده قصد کنترل شرایط را داشته و یا بر عکس، فرصت رانتخواری را برای عده ای دیگر فراهم کرده اند.  
حال ما با یک نظام دونرخی ارز مواجه هستیم که با توجه به برداشته شدن بسیاری از تحریم ها، امسال سالی سرنوشت ساز برای تک نرخی شدن ارز است. اما بازگرداندن نظام ارز تک نرخی، خود به خود اتفاق نمی افتد و نیازمند توجه به نکاتی است که در ادامه به آنها اشاره می شود.  
1) سیاست تک نرخی کردن ارز چه در سال 1372 و چه در سال 1381 با پذیرش نرخ بازار آزاد توسط دولت همراه بوده است و نه برعکس. دلیل این است که نرخ بازار آزاد اثرات تورمی و کاهش ارزش واقعی ریال را بهتر(و نه کامل) لحاظ کرده است و اصولا تفاوت در نرخ ارز دولتی و بازار آزاد، بدلیل عدم تمایل دولت برای کاهش ارزش ریال متناسب با تورم رخ داده است. امروز نیز اگر بازار آزاد با نرخ های حدود 3500 تومان به تعادل رسیده است، پافشاری بر نرخ های بسیار پایین مثلا 3100 تومان پیشنهادی در بودجه سال 95، اگر هم بتواند مقطعی ارز را تک نرخی کند، در میان مدت و بلندمدت شکننده خواهد بود. یادمان باشد در هر نرخی که ارز قرار گیرد، بانک مرکزی باید با تزریق ارز از آن قیمت دفاع کند. آیا با این میزان کاهش قیمت نفت، دولت ذخایر ارزی کافی و توان مبارزه نامحدود با بازار آزاد را دارد؟ اگر هم داشته باشد، آیا باید ثروت ایران صرف سیاستی منسوخ و قبلا تجربه شده شود که در نهایت مشوق واردات بیش از حد و فشار بر تولیدات داخلی است؟
2) تک نرخی کردن ارز یک مساله و تداوم آن مساله ای دیگر است. عدم موفقیت تک نرخی شدن ارز در سال 72 و موفقیت آن در سال 81 یک دلیل مهم دیگر هم داشته است و آن مساله تورم بوده است. تک نرخی شدن ارز در سال 72 بدلیل تورم های شدید آن زمان و اصرار دولت به ثبات نرخ ارز شکست خورد و سبب فاصله گرفتن دوباره نرخ ارز دولتی و بازار آزاد شد. در سال 81 اما تورم پایین تر بوده البته اگرچه ذخایر ارزی دولت نیز ناشی از نفت گران نیز بی تاثیر نبوده است. از این منظر، تک نرخی شدن ارز شرایط خوبی دارد البته به شرطی که تورم، پایین و تحت کنترل باقی بماند. اما به نظر می رسد، تصمیمات اقتصادی فعلی در راستای تداوم کاهش و حتی ثبات تورم نیستند. کاهش دستوری سود بانکی و اتخاذ سیاست های انبساطی دیگر در حالیکه نقدینگی به ارقام سرسام آوری رسیده است، نمی تواند خبر خوبی برای تداوم تورم پایین باشد که یکی از الزامات موفقیت در تداوم تک نرخی بودن ارز است.
3) تک نرخی کردن ارز فقط نیازمند توجه به پارامترهای اقتصادی نیست. در حقیقت، اگرچه نظام چندنرخی ارز معایب زیادی در کل برای اقتصاد ایران دارد و عدم تعادل ها و ناهنجاری های زیادی ایجاد کرده است، اما مسلما برای یک عده منافع اقتصادی زیادی فراهم می کند. گرفتن ارز دولتی و فروش آن در بازار آزاد شکل ساده این منافع است. واردات با ارز دولتی و فروش آن به مردم با نرخ ارز آزاد و صادرات مجدد نیز شکل های دیگر هستند. علاوه بر این، دو نرخی بودن به حوزه سودآوری برخی شرکت ها نیز رخنه کرده است. مثلا سودآوری برخی شرکت های حتی بورسی در این است که مواد اولیه را به ارز دولتی وارد کرده و یا نرخ خوراک خود را به نرخ دولتی پرداخت کنند ولی فروش صادراتی خود را با ارز آزاد محاسبه کنند.

 شیرینی این سودهای بادآورده آن قدر هست که عده ای مانع از اقدام دولت برای احیای نظام تک نرخی ارز شوند و یا با اخلال در مسیر برجام و ایجاد تنش، شرایط سیاسی را به نفع منافع خود نگه دارند. مسلما یکی از الزامات تک نرخی شدن ارز، شکستن مقاومت این عده به نفع کل جامعه ایران است.