۱۳۹۴ بهمن ۲۸, چهارشنبه

هژمونی به سبک چینی

سرمقاله من در روزنامه دنیای اقتصاد که حدود سه هفته پیش همزمان با سفر رییس جمهور چین به ایران چاپ شد. (لینک) حرف من این است که ایران فکر می کند از نظر نظامی پیشرفت داشته و این بازدارنده است. بله بازدارنده هست، اما کافی نیست. ایران از نظر اقتصادی واقعا کشور شکننده و ضعیفی است و تحریم ها این مساله را به خوبی نشان داد. حالا باید ایران از نظر اقتصادی قدرت یابد که لازمه آن آرامش و صلح است. همان کاری که چین کرد. 
.
.
.
در سال 2014 رییس جمهور چین اعلام کرد که کشورش قصد راه اندازی هژمونی منطقه ای را ندارد تا این سخنان، آرامش بخش فضای سیاسی بین چین و همسایگانش باشد. اما به واقع چه کسی می تواند انکار کند که چین نه در منطقه، بلکه در دنیا هژمونی یافته است. در همین روزهای ابتدایی سال 2016 میلادی، بازار سهام چین سقوط کرد و به دنبال آن بازارهای سهام در اروپا و آمریکا سقوط کردند. در پی نگرانی از رشد اقتصادی چین، علیرغم تنش بین ایران و عربستان به عنوان دو بازیگر مهم بازار نفت در خاورمیانه، قیمت نفت به شدت افت کرد تا نشان دهد که وضعیت اقتصادی چین مهمتر از درگیری های سیاسی و رو به رشد بین ایران و عربستان است.
اما این تمام داستان نقش مهم چین در اقتصاد دنیا نیست. چین تقریبا به کارخانه تولید دنیا تبدیل شده است و در این تولید بی امان، حتی بازارهای اروپا و آمریکا را نیز از آن خود کرده است. فقط کافی است که چینی ها بازاری را هدف قرار دهند تا در مدت کوتاهی به بزرگترین تولیدکننده آن در دنیا تبدیل شوند. در این کار اتفاقا از سرمایه و تکنولوژی خود اقتصادهای پیشرفته و توسعه یافته غربی استفاده می کنند. نقش چینی ها در تولید فولاد، سنگ آهن، مواد پتروشیمی، کالاهای دیجیتال در کنار طیف وسیعی از کالاهای دیگر میسر نشده است مگر با ورود سرمایه و تکنولوژی های جدید که هدایت آن به دست سیستم مدیریت لایقی در داخل چین بوده است. آنقدر این مساله جدی شده است که به طعنه این واقعیت تکرار می شود که حتی پرچم های آمریکا را نیز کارخانه های چینی تولید می کنند.
بخش دیگر هژمونی اقتصادی چینی، سرمایه گذاری این کشور در قاره های مختلف است. به هر جای دنیا پا بگذارید، در پروژه های زیرساختی و مهم، همیشه یک پای چین در میان است. تولید و صادرات چین برای این کشور ثروتی را به ارمغان آورده است که با آن بتواند هژمونی اقتصادی خود را بیش از پیش در دنیا بگستراند. حتی آن کشورهایی که خود را داعیه دار حقوق بشر و دموکراسی در دنیا می دانند و معمولا ایران بیشترین فشارها را از جانب آنها تحمل می کند، در برابر چین کاملا این مساله را به فراموشی سپرده و مشتاقانه به دنبال سرمایه گذاری در چین و سرمایه پذیری از چین حتی در تکنولوژی ها و تاسیسات حساس هسته ای هستند. 
علاوه بر این، چین بزرگترین مالک اوراق خزانه داری آمریکاست که در حقیقت چین را به بزرگترین طلبکار آمریکا تبدیل کرده است. مسلما در دنیا هر کشوری به راحتی اجازه نمی دهد که اوراق بدهی آن کشور به دست کشوری دیگر بخصوص کشورهای متخاصم و دشمن بیفتد. لذا تملک این میزان اوراق بدهی دولت آمریکا توسط چین، بدون تمایل و چراغ سبز خود دولت آمریکا ممکن نبوده است.
اگرچه چین سعی دارد در کلام تلاش برای کسب هژمونی را انکار کند، اما  تمامی موارد فوق اشاره شدند که نشان داده شود، هژمونی چین تا چه اندازه در دنیا گسترده شده است. اما آیا وجود چنین جایگاه اقتصادی برای چین، حاکی از آن است که دیگر بین چین و شرکای بزرگش از جمله آمریکا تنشی وجود ندارد؟
در حقیقت اینطور نیست. چین مشکلات ارضی عمیق آمیخته با احساسات ملی و تاریخی با همسایگان خود بخصوص ژاپن دارد که مورد حمایت نظامی آمریکا هستند و هرچند وقت یکبار نیز این تنش ها بالا می گیرد. در گذشته نیز درگیری های چین و آمریکا فراتر از این موضوع بوده است. حمله موشکی به سفارت چین در بلگراد در سال 1999 و نیز ورود هواپیماهای جاسوسی آمریکا به خاک چین در سال 2001 و بحران پس از آن، تنها بخش کوچکی از موانعی هستند که می توانستند سد راه بهبود روابط چین و آمریکا باشند. چین می توانست بر تضادهای ایدئولوژیک و درگیری های خود با آمریکا پافشاری کند و خاطرات بد گذشته را ملاک تصمیمات آینده قرار دهد. اما این کشور پس از حملات یازدهم سپتامبر مسیر دیگری را در پیش گرفت و سعی کرد به جای کوبیدن بر طبل تضادها، از "تعامل" به جای "تقابل" برای قدرت گرفتن اقتصادی استفاده کند. طی این سیاست خردمندانه، قدرت اقتصادی در نهایت قدرت سیاسی و نظامی و در یک کلام، هژمونی را برای این کشور در دنیا به ارمغان آورده است. کشوری که اگر با سیاست های کمونیستی و بسته اقتصادی قبلی اداره شده بود، چه بسا تا کنون همچون شوروی سابق از هم پاشیده بود. 
مسلما ایران و چین تفاوت های زیادی با هم دارند و نمی توان مدل رشد اقتصادی چین و تعامل سیاسی این کشور برای ورود سرمایه و تکنولوژی و فتح بازارهای دنیا را به ایران تسری داد. اما آنچه به نظر نگارنده مهم است این است که ایران همچون چین، بیش از هر چیزی در زمان فعلی نیاز به قدرت گیری اقتصادی دارد تا بتواند از این طریق مانع از حذف ساده خود از معاملات سیاسی و اقتصادی شود. یکی از مهمترین نعمت های تحریم ها برای ایران این بود که به ما نشان داد از نظر اقتصادی ضعیف تر از آن چیزی هستیم که فکرش را می کنیم. تحریم بانکی و در ادامه تحریم نفت ایران نشان داد که تا چه اندازه پیش فرض های ما در مورد جایگاه اقتصادیمان و همراهی کشورهای به اصطلاح دوست اشتباه بوده است. سوءاستفاده اقتصادی کشورهایی از جمله خود چین در دوران تشدید تحریم ها، هنوز در خاطره ملت ماست. این سوءاستفاده ها نه فقط بدلیل قدرت آنها، که به دلیل ضعف ما نیز بوده است. ایران اگر بازیگر مهمی در تامین کالا و خدمات ضروری کشورهای مختلف حتی کشورهای همسایه بود، به راحتی اسیر در دشمنی بدخواهان و تحریم قدرت های جهانی نمی شد.
ضمن اشاره دوباره به این حقیقت که چین و ایران قابل مقایسه نیستند اما سیاست پرهیز از تنش چین برای قدرت گیری اقتصادی، می تواند چراغ راه آینده ما باشد. ایران برای قدرت گرفتن اقتصادی، بیش از هر زمانی به صلح و آرامش نیاز دارد تا از این طریق بتواند عقب ماندگی گذشته خود را جبران کند و مسیر ورود سرمایه و تکنولوژی به ایران از یک سو و بازاریابی ایران برای ارائه خدمات و کالاهایش از سوی دیگر باز شود. بدترین خسارت بحران بیش از یک دهه ای هسته ای برای ایران، جا ماندن ایران از قافله بازارهایی بود که حق ایران به حساب می آمد. اما آن بازارها به کشورهای غیردوست همسایه ایران رسیدند که حالا با درآمد بادآورده آن در سوریه، یمن و دیگر مناطق دنیا در جبهه مقابل ما هستند.
"برجام" هنوز می تواند راهی برای کاهش این تنش ها باشد. اما به نظر می رسد که بدخواهان بازگشت ایران به مسیر درست، بخصوص کشورهای غیردوست و متخاصم منطقه ای، از طریق درگیر کردن ایران در درگیری های فرقه ای و مذهبی در منطقه، دامی دوباره برای ایران پهن کرده اند تا طعم شیرین برداشته شدن تحریم ها تلخ شود و مانع از قدرت گیری اقتصادی ایران شوند. هر روزی که ایران دیرتر به قافله اقتصادی دنیا بازگردد، یک روز رقبای ما پول بیشتری در می آورند تا با آن بیشتر ما را تحت فشار قرار دهند. باشد که ایران با غلبه بر این نیات شوم، راه درست که از صلح و آرامش می گذرد را در پیش گیرد.