۱۳۹۴ مرداد ۴, یکشنبه

ذخایر طلای چین

مقاله هفته پیش من در رابطه با ذخایر طلای چین در روزنامه دنیای اقتصاد (لینک)
.
.
.
چین کشور خاصی در زمینه آمار است. اکثر آمارهای اقتصادی چین اعم از رشد اقتصادی و صادرات همیشه به دیده تردید نگریسته شده اند و حاکمان چین متهم به دستکاری آمارهای اقتصادی برای سفیدنمایی اوضاع اقتصاد خود بوده اند. اما جذابیت های اقتصادی بیشمار چین، همیشه سبب به فراموشی سپرده شدن این نقطه ضعف چین بوده است. میزان ذخایر طلای چین نیز یکی از آن آمارهایی است که چینی ها همیشه در مورد آن عدم شفافیت نشان داده اند. اما اینبار نه برای سفید نمایی، بلکه برای حفظ ارزش دارایی های خود.
در اقدامی مسبوق به سابقه، روز شنبه دولت چین اعلام کرده است که در عرض شش سال گذشته ذخایر رسمی طلای این کشور از 1054 متریک تن در سال 2009 به 1658 متریک تن رسیده است که رشد حدود 60 درصدی را در طی 6 سال نشان می دهد. چین یکبار دیگر نیز در گذشته این کار را انجام داده است. در سال 2009 نیز این کشور به ناگهان اعلام کرد که میزان ذخایر طلایش به 1054 متریک تن رسیده است. از آن پس علیرغم ثابت بودن عدد اعلامی ذخایر طلای چین، همگان انتظار داشتند که چین مانند گذشته به طور مخفیانه در حال خرید طلاست. حتی الآن که چین رسما اعتراف به خرید مخفیانه و افزایش حدود 60 درصدی ذخایر طلایش کرده است، برخی به این عدد مشکوک هستند و تصور می کنند که رقم ذخایر طلای چین باید بسیار بالاتر از این عدد باشد.
 این تردید هم بی دلیل نیست. در حقیقت چین بیش از سه تریلیون دلار ذخایر ارزی دارد که همیشه به دنبال راهی بوده است که به آن تنوع ببخشد بخصوص از زمانی که ارزش دلار آمریکا بعد از بحران مالی سال 2008 وارد سراشیبی سقوط شد. تخمین زده می شود که حدود یک تریلیون دلار از ذخایر چین به صورت دارایی های دلاری اعم از اوراق قرضه دولت آمریکا باشد. اما این ذخایر دلاری چین به راحتی قابل تبدیل به انواع دیگر دارایی ها نیستند. یک مشکل عمده تبدیل آنها، عظیم بودن حجم این دارایی های دلاری است. تقریبا هیچ بازار دیگری مانند بازار اوراق قرضه آمریکا، توانایی جذب این میزان سرمایه را ندارد. مثلا کل معاملات طلا با همه سر و صدا و جذابیتش در دنیا، سالانه حدود 200 تا 300 میلیارد دلار است که تقاضای چین نیز تنها بخشی از آن را تشکیل می دهد. مساله دوم این است که اگر دارایی های دلاری انباشته شده در ذخایر ارزی چین به یکباره به دارایی دیگری سراریز شود، سیل تقاضای چین سبب رشد انفجاری قیمت آن دارایی خواهد شد. اولین متضرر این اتفاق خود چین خواهد بود زیرا به جای حفظ ارزش دارایی هایش، دارایی دیگری را خریده که قیمتش را خودش بالا برده است و در فرایند تبدیل متضرر خواهد شد. 
بنابراین عجیب نیست که سیاست مخفی کاری در چین در مورد میزان ذخایر ارزی این کشور، ترکیب آن و بخصوص میزان طلای آن، با قدرت دنبال شده است. به هر حال، آنچه که در چندین سال اخیر واضح شده است این است که چین آهسته و خزنده در حال کم کردن سهم دلار در ذخایر ارزی خود و افزودن دارایی های دیگر از جمله طلا به آن است.
اما یک نکته مهم وجود دارد و آن اینکه با وجود تلاش چین در افزودن سهم طلا در دارایی های خود، حتی 1658 متریک تن طلا، سهم قابل توجهی چندانی در مقایسه با ذخایر عظیم چین ندارد. این میزان طلا با احتساب قیمت جهانی 1200 دلار در هر انس طلا، که قیمت بالادستانه ای برای طلا در این روزهاست، حدود 64 میلیارد دلار می شود که کمتر از 2 درصد از کل ذخایر ارزی چین را تشکیل می دهد.
البته چین همه طلای مذکور را از بازارهای جهانی خریداری نکرده است. بخشی از آن متعلق به معادن طلای داخل خود چین است که بارها گم شدن آنها در آمارهای بین المللی تولید و عرضه طلا آورده شده است. حالا همه می دانند که این طلاها به ذخایر ارزی چین افزوده می شوند. بخش دیگر البته از بازارهای جهانی خریداری می شوند. روش کار بانک مرکزی چین نیز به این شکل است که یک سری شرکت های سرمایه گذاری و صندوق های بین المللی را در بهشت های مالیاتی و قوانین ثبت کرده است که البته مشخص نیستند که آنها در تملک دولت چین هستند. این صندوق های سرمایه گذاری که ماموران مخفی بانک مرکزی چین هستند، به مرور زمان طلا خریداری می کنند. سپس در مقاطع زمانی چند ساله این شرکت ها ناگهان ماسک صورت خود را برداشته و تمامی طلای خود را جزو دارایی های بانک مرکزی چین اعلام می کنند. البته حتی اگر چین قصد داشته باشد که در خرید طلا مخفی کاری کند، بازیگران بازار طلا هوشمندتر از آنی هستند که متوجه نشوند تقاضای مازادی از سمت بانک مرکزی چین به بازار آمده است. بخصوص این که قبلا نیز این کار توسط بانک مرکزی چین انجام شده است.
اما تبعات این کار چین بر بازار طلا چیست؟ اول از همه آن چه اعلام شده مربوط به خریدهای در 6 سال گذشته است و این یعنی تقاضای چین برای افزایش سهم طلا در دارایی های خود، اثرش را پیشاپیش در بازار طلا نشان داده است. این خبر خوبی برای طلا نیست. زیرا در بخش عمده ای از این مدت طلا در قیمت های پایینی به سر می برده و اگر این قیمت ها با وجود عملیات مخفی چین در بازار طلا رخ داده باشد، یعنی اوضاع تقاضا در بازار طلا بدتر از آن چیزی است که به نظر می رسد. این نگرانی نیز بی دلیل نیست. درست در روز دوشنبه بعد از اعلام این خبر طلا به ناگهان 4 درصد سقوط کرد و به 1088 دلار در هر انس نیز رسید که حاکی از آن است که بازار طلا به شدت پتانسیل سقوط بیشتری قیمتی را دارد.
به هر حال در دنیایی که دلار در آن به شدت قوی شده است، نرخ بهره آمریکا قرار است افزایش یابد، و بازارهای سهام نیز به خوبی در حال رشد هستند، طلا دیگر محبوب نیست. 

۱۳۹۴ تیر ۲۳, سه‌شنبه

ما و یونان...


امروز روز سرنوشت سازی برای ما ایرانی ها بود. درباره این موضوع بعدا خواهم نوشت اما چیزی که برای من امروز جالب بود این بود که تقریبا اکثر شبکه های خبری دو موضوع مهم داشتند: مذاکرات هسته ای ایران و مذاکرات بر سر بدهی های یونان. البته هر دو کشور، تاریخ قبلی به نتیجه رسیدن مذاکرات را، یعنی 30 ژوئن را رد کرده بودند. طنز تاریخ است که دو امپراطوری گذشته دنیا در پیچ و تاب سیاست و اقتصاد دنیای جدید و در برابر امپراطورهای جدید دنیا گیر کرده اند و البته دنیا هنوز توجهش معطوف به آنهاست، حتی وقتی به ظاهر شیر پیری ضعیف هستند: شکست در مذاکرات هسته ای ایران می توانست به تهدید جدی برای دنیا و جنگی بدون پایان منتهی شود و شکست در مذاکرات یونان می تواند به شکست یورو و فروپاشی این حوزه پولی منجر شود.
دوست دارم در این نوشته بیشتر به یونان بپردازم.
دو بار به یونان رفته ام. یکبار در سال 2008، دو سه ماهی قبل از سقوط بانک لمن برادرز که شروع اصلی بحران مالی دنیا از آنجا بود. همین بحران مالی در آمریکا، جرقه آغاز بحران بدهی های یونان نیز به حساب می آمد. در آن زمان دنیا هنوز به دردهای آینده اش دچار نشده بود و یونان مملکت گل و بلبل بود. دقیقا نکته عجیب برای من این بود که چرا اینقدر مردم آتن به نوعی الاف و سر خود خوشحال هستند. همیشه فکر می کردم که کشوری اروپایی باید مردمش کاری تر و پرانرژی تر باشند. این فکر من هم درست درآمد وقتی که بحران مالی شروع شد و معلوم شد که هر کس چقدر مشتش خالی است. یونان مشتش باز شد: مجموعه ای از وام گیری بیش از حد و عددسازی برای خوب جلوه دادن اوضاع. معلوم شد که آن رفاه یونان چیزی جز یک مشت رفاه قرضی بی پشتوانه نبوده که سال ها بعد نیز بهای آن را با تحقیر شدن و بیکاری و فقر همه مردم یونان پرداختند.
البته که این اتفاقات از فضا به یونان تحمیل نشده است. یونان مثل همه کشورهایی که زمانی برای خودشان تمدنی بوده اند  از جمله ایران و مصر، مشکلات عجیب و پیچیده ای دارد. در یونان هم هر کس بگوید پول مفت به مردم می دهم، رای می آورد. مردم سوال نمی کنند که این پول مفت قرار است از کجا و به چه قیمتی بیاید. مردم فکر می کنند که عده ای در حال چپاول ثروت یونان هستند و بنابراین هر کس هر چه که بتواند مفت از دولت بگیرد، حقش را گرفته است و اگر آن را نگیرد از کفش می رود. اما در برابر این قشر وسیع عامی، یونان یک عده نخبه و به قولی چیز فهم دارد. دقیقا یونان مثل ایران هنوز رگه هایی از طلا درونش هست. این قشر چیز فهم اگر در داخل یونان است از دست عوام در حال زجر کشیدن است. به همین دلیل این قشر معمولا در خارج از یونان زندگی می کنند. یک عده تحصیل کرده که در خارج از یونان پله های ترقی را بالا رفته اند. دوست دارند برای یونان کاری کنند اما در برابر حماقت دسته جمعی مردم یونان، آنها عددی به حساب نمی آیند. صدایشان به جایی نمی رسد. 
با این وجود یونان برای ما ایرانی ها کشور خاصی است. یونان را تنها کشور اروپایی دیدم که در آن می توانی به ایرانی بودن خودت ببالی و از اینکه رییس جمهور کشورت احمدی نژاد است خوشحال باشی! هم در سال 2008 و هم در سال 2014 افرادی به من گفتند که از رییس جمهورتان خوشمان می آید، چون ضد آمریکاست! اگر چه در سال 2014 به آن طرف یادآوری کردم که آن بنده خدایی که دو آتشه بود، رفته و ما هم خوشحالیم که رفته! در حقیقت، یونانی ها نیز به شدت احساسات ضد غرب پیشرفته (غرب در معنای عام اشتباه است. در معنای غرب حتی خود یونان نیز می گنجد) بخصوص آمریکا را دارند. آنها نیز به طور مداوم تحت سیطره دیگران و زخم خورده نیرنگ ها و فریب های آنها در طول چند صد سال اخیر هستند. بسیاری از آثار باستانی آنها به تاراج انگلیس و فرانسه رفته و آدرس آنها در موزه های لندن و یا لوور فرانسه است. البته خود یونانی ها آثار باستانیشان را بهتر از ما نگهداری می کنند چون همین ها تنها محل درآمد آنها از طریق توریست است.   
به نظرم این همه شباهت در این دو امپراطوری گذشته جهان و مشکلات آنها بی دلیل نیست. هم ما ایرانی ها و هم یونانی ها به عنوان دو تمدنی تاریخی، هنوز با واقعیت های دنیای جدید کنار نیامده ایم و هنوز زبان آدم هایی که از ما زور بیشتری را دارند را نفهمیده ایم. در سر ما هنوز خاطره روزهای پرغرور دوران امپراطوریمان است. طرف های مقابل ما هم البته زبان پرمدعای ما را در عین ضعف های بسیارمان نمی فهمند. اما سوال مهمی است: آیا واقعا ایران و یونان ضعیف هستند؟ نمی شود نه ما و نه یونان را ضعیف نامید. هر دوی ما جانانه دنیا را به چالش کشیده ایم. مگر چند کشور هستند که می توانند این چنین یک نفره در برابر چندین قدرت بزرگ به مذاکره بنشینند و دست طرف مقابل هم اینچنین بسته باشد؟
.
.
.
جزیره های یونان مثل خوابند!

۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

دوره تحلیل بنیادین طلا و ارزها

با توجه به درخواست های مکرر برای برگزاری دوره تحلیل طلا و ارزها، دوستانی که علاقه مند به شرکت در این دوره هستند، به من ایمیل بزنند تا اگر تعداد مناسب بود، دوره جدیدی برگزار شود.

آدرس تماس: rahdari @ gmail.com

محتوای دوره به شرح زیر می باشد:
1- معرفی پول 
2- بررسی نقش طلا در سیستم پولی
3- بررسی افت و خیزهای قیمت طلا در سال گذشته
4-بررسی نقش چین و هند در بازار طلا   
5-شناخت رژیم های پولی دنیا و معایب و مزایای آنها
6-رژیم های پولی چه اثری بر استراتژی معامله گری آنها دارد؟
7-معرفی سیاست های پولی و سیاست های مالی و نتایج آنها در بازار ارز
8-مروری بر بحران های مالی و اقتصادی و تبعات آنها بر بازار ارزها
9-آشنایی با ابزارهای مختلف بانک های مرکزی در سیاست های پولی
10-بررسی پارامترهای اقتصاد کلان موثر بر تعیین نرخ ارزها از جمله:
10-1- نرخ بهره
10-2-تورم
10-3-تولید ناخالص داخلی (GDP)
10-4-بیکاری
10-5-تراز تجاری
10-6-میزان ذخایر ثروت کشور
11-نقش چین در بازار ارزهای بین المللی و تبعات فرود اقتصاد این کشور
12-نقش بازار مسکن و شاخص های این حوزه بر بازار ارز چیست؟
13-شاخص مدیران خرید (PMI) چیست و اثر آن بر بازار ارزها چیست؟

14-آشنایی با طیف وسیعی از واژگان مرسوم در  دنیای ارزها از جمله Dovish، Hawkish، Federal Fund Rate، Yield،Carry Trade، Momentum Strategy،Open Market Operation، Quantitative Easing و بسیاری از مفاهیم اقتصادی و مالی دیگر

۱۳۹۴ تیر ۱۵, دوشنبه

صعود متزلزل نفت

مقاله مندر مورد بازگشت نفت به کانال 60 دلار حدود یک ماه پیش که در شماره اخیر مجله بازار و سرمایه چاپ شده است. اما این صعود متزلزل بود چنانچه به قیمت های 55 دلار نیز بازگشته است. 
.
.
.

بازار نفت علاوه بر تمامي پارامترهايي كه قيمت آن را به صورت بنیادین تعيين مي كنند، بازاري دچار دستكاري آشكار و رسمي است. وجود کارتلی به نام اوپك، نمود بارز اين دستكاري در قيمت نفت است. به همين دليل شايد قواعد پيش بيني قيمت نفت مانند بازارهاي ديگر نباشد. در پی همین خصوصیت بازار نفت، بر خلاف انتظارات در سال گذشته وقتی قیمت نفت برنت 120 دلار بود، به طور ناگهانی، قيمت طلای سیاه در سراشیبی سقوط قرار گرفت و به حدود 40 دلار در هر بشکه نیز رسید. دليل عمده این سقوط قیمتی نیز تلاش فعالانه عربستان و ديگر كشورهاي عرب حاشيه خليج فارس براي افزایش عرضه نفت و ارائه تخفیف به مشتریانشان بود. در راس همه این عربستان بود که با این توجیه که بازار نفت در حال چرخش به سمت تولیدکنندگان جدید و غیرمتعارف نفت است، روي محموله هاي خود تخفيف داد و اوپک نیز با مقاومت در برابر کاهش تولید، قیمت نفت را با كاهش بيشتري روبرو كرد.
اينكه واقعا دعوای عربستان و دیگر کشورهای همسو با آن بر سر مشتري و بازار بوده است و يا به نوعي تحت فشار قرار دادن ايران و روسيه، مساله اي است كه تاريخ قضاوت خواهد كرد. اما اگر این کار آنها هم مساله اي سياسي باشد، اتفاق عجيبي نيست و قبلا نيز رخ داده است. اتحاد آمريكا با كشورهاي ديگر بخصوص عربستان براي رسيدن به اهدافشان از طریق کاهش قیمت نفت، امري مسبوق به سابقه است.
اما دوباره بر خلاف روند کاهشی شدید قیمت نفت، قیمت طلای سیاه در هفته های گذشته دوباره افزایش یافته است. البته پیش بینی ها، پایان قیمت نفت در محدوده 60 تا 70 دلار در سال 2015 بوده است اما به نظر می رسد که زودتر از موعد قیمت نفت به این محدوده وارد شده است. اما دلیل این اتفاق چه بوده است؟
مهمترين عامل افزايش قيمت نفت، كاهش ذخاير استراتژيك آمريكا در هفته های اخیر، عقب نشيني توليدكنندگان شيل از بازار نفت و کاهش عرضه آنها و نیز کاهش شاخص دلار آمریکا بوده است. علاوه بر این، عربستان نیز نظام تخفيف هاي خود را متوقف کرده و در چند مقطع، قيمت نفت خود را افزايش داده است.
دو مورد اول در جهت سیاست اعلامی عربستان بود که به نظر می رسد جنگ قیمتی عربستان و همپیمانش جواب داده است و نوعی تعادل جدید در عرضه و تقاضا در بازار ایجاد شده است. در ضمن آمارهای اقتصادی اخیر آمریکا کمی ناامیدکننده بوده اند و همین سبب کشیده شدن ترمز افزایش بی رویه شاخص دلار شد به طوریکه شاخص دلار از 100.4 به 94 عقب نشینی کرده است که همین نیروی افزایشی قیمت کالا از جمله طلا و نفت بوده است.
اما متوقف کردن نظام تخفیف ها در عربستان می تواند نه ناشی از موفقیت عربستان در سیاست جنگ قیمتی خود در بازار نفت که به دلیل کسری بودجه این کشور باشد. آمارها نشان مي دهند كه عربستان در حال استفاده شديد از منابع ذخيره ارزي خود است تا كاهش درآمدهاي نفتي را بپوشاند. هزينه هاي جنگ يمن نيز عامل ديگري است كه اين روند را سرعت بخشيده است. بنا به آمار، عربستان تنها در ماه فوریه (قبل از آغاز درگیری نظامی در یمن)، 20 میلیارد دلار از ذخایر خود را خرج کرده است که در 15 سال گذشته بی سابقه بوده است. می توان تصور کرد که جاه طلبی های منطقه ای این کشور چه فشار مضاعفی بر بودجه این کشور وارد خواهد کرد. در اين شرايط تمایل عربستان بیش از پیش به افزایش قیمت نفت خواهد بود تا کمی این هزینه ها را جبران کند و با توجه به موفقیت سیاست کاهش قیمت نفت، افزایش محدود آن چندان برای سیاست کلان عربستان مضر نخواهد بود.  
اما هنوز نیروهای کاهشی وارد به قیمت نفت قوی هستند و بازار نفت را متاثر خواهند کرد. مهمترین مساله در افزایش عرضه هم، افزایش عرضه از طرف اعضای اوپک و هم غیراوپک است. همين الآن اوپك در حال فروش 31 میلیون بشکه در روز است که حدود  1.5 ميليون بشكه از این میزان، مازاد بر نياز بازار است كه با توجه به عرضه شدید نفت در بازار توسط تولیدکنندگان غیراوپکی، کاهش آن نیز امکان پذیر نیست مگر به قیمت از دست دادن بازار به رقبا. بخش عمده این مازاد تولید را عربستان و عراق به عهده دارند و در عوض ايران كاهش فروش داشته است.
عراق در این میان مورد جالبي است. صادرات نفت عراق در ماه آوریل به 3.1 ميليون بشكه در روز رسيد كه از سال 1990 تا كنون بي سابقه است و اين در حالي است كه درگيري ها پيرامون موضوع داعش به نظر مي رسيد تهديد كننده توسعه صنعت نفت اين كشور باشد. اما در عمل خلاف اين مساله رخ داده است و صنعت نفت عراق با قرارداشتن در مناطق شیعه نشین جنوب و کردنشین شمال به نوعی از این درگیری ها مصون مانده و علاوه بر این، در حال رسیدن به سطوح بی سابقه ای در دهه های اخیر است.
علاوه بر اين، بدليل كاهش قيمت نفت، فروش بیشتر نفت براي تامين كسري بودجه كشورهای وابسته به دلارهای نفتی بيشتر مي شود. حالا کشورها براي جبران كاهش قيمت نفت، افزايش درآمد را در فروش بيشتر مي بينند و به هر كسي كه بتوانند نفت مي فروشند. اين كار تعادل را بيشتر به ضرر صادرکنندگان محدود نفت  مثل ایران بر هم مي زند.
مساله رفع تحريم هاي ايران نيز چالش بعدي قیمت نفت در اثر افزايش عرضه است. ايران بعد از مدت ها تحريم و از دست دادن بازارهاي نفت خود، مهمترين دغدغه اش بازگشت به بازار و كسب جايگاه قبلي خود است. واضح است كه ايران نه مي تواند و نه بايد كه عرضه نفت خود را به دلیل كاهش قيمت نفت، پايين نگه دارد. به اين ترتيب مي توان افت بيشتر قيمت نفت را بدليل حضور نفت ايران در بازار پيش بيني كرد. البته این به سیاست های ایران برای جذب مشتریان قدیمی از دست رفته و مشتریان جدید بستگی دارد. قیمت گذاری نفت در ایران به آزادی کشورهای دیکتاتوری عربی مانند عربستان و امارات و کویت نیست. هرگونه تصمیم گیری در مورد تخفیف نفت در ایران، پروسه ای دارد که ممکن است که در این شرایط که جنگی بر سر جذب مشتری ها در جریان است، دست و پای بازاریابی نفت ایران را از طریق جنگ قیمتی ببندد. قراردادهای جدید نفتی که قرار است در لندن رونمایی شود می تواند انعطاف بیشتری برای این صنعت و فروش نفت ایران فراهم کند.     
مساله بعدي افزايش عرضه نفت، مربوط به توليدكنندگان نفت شيل است كه از ابتدا متهم اصلي كاهش قيمت نفت معرفي مي شدند. هرگونه افزايش معنادار قيمت نفت، بازگشت آنها به بازار و افزايش توليد آنها را در پي خواهد داشت و همين سبب خواهد شد كه عرضه نفت افزايش يافته و قيمت كاهش يابد.

با این تفاسیر به نظر می رسد که افزایش خزنده چند هفته گذشته قیمت نفت، پایدار نیست. قیمت نفت هنوز با تهدیدهای جدی کاهشی روبروست. 

۱۳۹۴ تیر ۱۳, شنبه

غبطه به دلقک ها!


دو سال پیش مطلبی نوشتم در مورد فیلم "گرگ وال استریت" و در اون به دونالد ترامپ اشاره کردم.(لینک) در آنجا گفتم که دونالد ترامپ یک شومن جنجالیه که از قضا میلیاردر هم هست. حالا ایشان نامزد ریاست جمهوری آمریکا شده....
همیشه به دلقک هایی مثل ترامپ که بیش از حد به خودشون اعتماد به نفس دارند و با اتکا به همین اعتماد به نفس هم کلی رشد می کنند، غبطه خوردم.... بنده خدایی راست می گفت: 20 درصد پیشرفت آدم ناشی از توانایی و دانشه. 80 درصد مابقی، فقط ناشی از اعتماد به نفس و خود بزرگ بینیه....