۱۳۹۳ اسفند ۲۴, یکشنبه

کتاب "جنگ های ارزی" به بازار آمد...


کتاب جنگ های ارزی نوشته جیمز ریکاردز و با ترجمه اینجانب توسط انتشارات دنیای اقتصاد چاپ شده است و بازار آمده است. با توجه به اینکه این کتاب به تازگی توزیع شده است ممکن است که هنوز در کتابفروشی های انقلاب قابل خریدن نباشد. اما می توانید آن را از کتابفروشی دنیای اقتصاد واقع در خیابان مطهری (تخت طاووس) خریداری نمایید. تبلیغ دنیای اقتصاد را درباره این کتاب در زیر می توانید بخوانید. (لینک)
.
.
.
سقوط دلار می‌تواند یا فقط فاجعه‌ ای مربوط به خودش باشد، یا اینکه به عنوان بخشی از سقوط تمدن رخ دهد. سقوط دلار ممکن است راه بازگشتی از پول کاغذی باشد که زیاده از حد چاپ شده است و یا می‌تواند نشان‌ دهنده فاصله ناچیز ما با نابودی و نیستی باشد. هیچ‌ کدام از اینها اجتناب‌ نا‌پذیر نیستند و رخ دادن همه سناریوها نیز ممکن است.  هیچ‌ گاه برای دور شدن از لبه پرتگاه این سقوط فاجعه آمیز دیر نیست. «پیچیدگی» به عنوان دوست شروع می‌شود و به عنوان دشمن خاتمه می‌یابد. همین‌که پیچیدگی و ابعاد بزرگ سیستم به عنوان خطر دیده شدند، راه‌حل کاهش خطر، ترکیبی از کاهش اندازه سیستم، تقسیم آن به قطعات کوچک‌تر و ساده‌سازی است. به همین دلیل است که یک کشتی که محفظه داخلی آن چند قسمت شده باشد، کمتر از یک کشتی که محفظه داخلی‌اش یک تکه است، احتمال غرق شدن دارد.
هر نجاری با این شعار کار می‌کند: «ابزار درست برای کار درست». اقتصاددانان نباید کمتر از نجارها در انتخاب ابزارهای درست برای کارهایشان باشند.  همانطور که در مورد بازارهای سرمایه و ارز اعمال شده است، رویکرد درست در مورد بانک‌ ها، خرد کردن بانک ‌های بزرگ به چند بانک کوچک ‌تر و محدود کردن فعالیت‌ های آنها به سپرده‌ پذیری، اعطای وام‌ های تجاری و مصرفی، تامین مالی کسب‌ و‌کارها، ارائه خدمات پرداخت، اعتبارات اسنادی و تعدادی خدمات مفید دیگر است. خرید و فروش‌ املاک، تعهد پذیره ‌نویسی و معامله‌ گری باید در نظام بانکی ممنوع شده و به شرکت ‌های سرمایه ‌گذاری و کارگزاران مالی محدود شود. این طرز تفکر که «بانک‌ های بزرگی نیاز است تا معاملات بزرگ را انجام دهند»، بی‌ معنی است. گروه ‌های مالی حرفه‌ ای دنیا دقیقا برای همین منظور ایجاد شده‌ اند که اتفاقا در مدیریت کردن ریسک نیز مهارت بیشتری دارند. معاملات مشتقات مالی باید فقط به بازار «معاملات استاندارد آتی» آن هم در قبال وثیقه ‌های مطمئن و در کنار اتاق پایاپایی با سرمایه کافی محدود شود. مشتقات مالی، ریسک را بین افراد و شرکت‌ های مختلف پخش نمی‌ کنند بلکه آن را چندبرابر کرده و آن را در دست چند موجود که به ظاهر بزرگ‌ تر از آن چیزی هستند که ورشکسته شوند، قرار می‌ دهند. مشتقات مالی به مشتریان واقعی خدمت ‌رسانی نمی ‌کنند. در حقیقت مشتقات مالی به بانک‌ ها و کارگزاران خدمت می‌ رسانند که هزینه‌ های زیادی بابت آنها می‌ گیرند و شرایط قراردادی آنها آنقدر پیچیده است که توسط مشتریانشان درک نمی ‌شوند. مدل‌ های ریاضی که برای مدیریت ریسک مشتقات مالی به‌کار رفته‌ اند، جواب نمی ‌دهند و جواب هم نخواهند داد از آن جهت که روی خالص ریسک به جای مقدار ناخالص آن تمرکز می ‌کنند. استاندارد طلای منعطفی باید اتخاذ شود تا تردید های مربوط به ریسک تورم، نرخ بهره و نرخ تبدیل ارزها را کاهش دهد. کسب‌ وکارها و سرمایه‌ گذاران، آنگاه می ‌توانند ریسک‌ پذیری بیشتری در سرمایه‌ گذاری‌ های خود نشان دهند که اطمینان بیشتری به اقتصاد داشته باشند. بدون لحاظ کردن تورم، تورم منفی، تغییرات نرخ بهره و نرخ تبدیل ارزها، به اندازه کافی تزلزل و ریسک در مسیر کارآفرینی و نوآوری وجود دارد. در چند دهه ‌ای که آمریکا، طلا را در سیستم پولی کنار گذاشته است، اقتصاد آمریکا به این شکلی که توسط فدرال رزرو اداره می ‌شود، به‌ طور مداوم شاهد تشکیل حباب دارایی‌ ها، سقوط‌ ها، بحران ‌ها، رونق ‌ها و رکود ها بوده است. زمان آن فرا رسیده است که نقش امور مالی کاهش داده شده و در مقابل نقش واقعی کسب‌ و کارها برجسته شود. در این راه، طلا به‌ طور تاریخی بیشترین ثبات را در قیمت‌ ها و ارزش دارایی ‌ها ایجاد کرده و بنابراین بیشترین قدرت دید را برای سرمایه ‌گذاران فراهم می‌ کند
قانون تیلور، که نامش را از اقتصاددان وضع‌ کننده آن یعنی جان تیلور گرفته است، باید سیاست‌ های پولی را هدایت کند. این قانون در حالی ‌که موجد سادگی و شفافیت است، بازخوردهای مثبت و تقویت ‌کننده تورم واقعی را در معادلاتش به‌کار می‌ گیرد. مدل تیلور، مدل کاملی نیست اما به قول چرچیل «بهتر از همه چیزهای بد دیگر است». ترکیب قانون تیلور و استاندارد طلای منعطف، کار بانکداری مرکزی را کاری کسل‌ کننده‌ می‌ کند. این دقیقا نکته اصلی است. هر قدر که بشود نقش بانک مرکزی را کم کرد، اطمینان بیشتری برای کارآفرینان فراهم خواهد شد که منابع اصلی ایجاد کار و تولید ثروت در جامعه هستند.  پیشنهادات دیگر برای از بین بردن اثر پیچیدگی در اقتصاد، شامل کاهش مالیات بر درآمد شرکت‌ ها، ساده‌ سازی ساختار مالیات افراد و کاهش مخارج دولت است. مخالفت با دولتی که اندازه آن از هر زمانی بزرگ ‌تر شده است، مخالفتی ایدئولوژیک و عقیدتی نیست. فقط مخالفتی از سر دلسوزی است. مشخص است آن چیزی که کوچک‌ تر است، امن ‌تر است.  نقطه مشترک تمام پیشنهادات فوق این است که تمامی آنها، سیستم مالی را کوچک یا ساده می ‌کنند و یا مثلا در مورد طلا، موانعی در برابر سقوط آن ایجاد می‌ کنند. منتقدان این پیشنهادها ممکن است بگویند بسیاری از این پیشنهادات، نوعی عقبگرد به زمانی است که نقش دولت، و میزان پیچیدگی در نظام بانکی و سیاست‌های پولی و مالی کمتر بود. حق با این افراد است و دقیقا نکته اصلی هم همین ‌جاست. وقتی بازدهی پیچیدگی سیستم مالی، منفی شده است، عقبگرد از این مسیر کار درستی است زیرا باعث می ‌شود جامعه کارآتر و در برابر فجایع، مقاوم ‌تر باشد. اگر سیاست‌ های اصلاحی به سرعت اتخاذ نشوند و اتفاقات از دایره کنترل خارج شوند، آن موقع از نیروی نظامی خواسته خواهد شد تا نظمی را که فدرال رزرو و خزانه‌داری آمریکا قادر به ایجاد آن نبوده ‌اند، تامین کنند. تهدیداتی که در «مسابقه جنگ مالی» سال 2009 توسط پنتاگون به تصویر کشیده شده است، در حال به حقیقت پیوستن هستند. رابرت گیتس، وزیر دفاع وقت آمریکا، وقتی که گزارش مسابقه جنگ مالی را خواند، گفت که این «تجربه ‌ای بود که چشم ‌ها را باز می ‌کند» و «نشان‌ دهنده نقص‌ هایی در توانایی بخش‌ هایی از بدنه دولت آمریکا برای مبادله اطلاعات است». گیتس از وزارت خزانه ‌داری آمریکا نام نبرد اما تجربه من این است که وزارت خزانه‌داری و فدرال رزرو باید به دیگر بخش‌ های امنیتی، نزدیک ‌تر شوند تا به آمریکا کمک کنند برای اتفاقات آتی آماده شود

کتابی که در مورد جنگ ارزی نوشته می ‌شود، لاجرم کتابی درباره دلار و سرنوشت آن خواهد بود. دلار با تمامی نقص ‌ها و ضعف ‌هایش، محور اصلی تمام سیستم جهانی ارزها، بازارهای سرمایه، اوراق قرضه، مشتقات مالی و هر نوع سرمایه‌گذاری است. درحالی‌که طبق تعریف، همه پول ‌ها نوعی «مخزن ارزش بودن» را نشان می‌ دهند، دلار وضعیت متفاوتی دارد. دلار مخزن ارزش اقتصادی ملتی است که ارزهایش به‌ طور تاریخی استثنایی هستند. کاهش جایگاه دلار بدون از بین بردن این ارزش‌ ها نمی ‌تواند صورت بگیرد. این کتاب سعی داشته است یک هشدار منصفانه از مخاطرات پیش روی دلار را ارائه کند و راهی برای بازگشتن از این مسیر پرخطر را نشان دهد. سقوط ‌های مالی و اجتماعی به دفعات زیاد اتفاق افتاده ‌اند اما به سادگی نادیده گرفته شده یا فراموش شده‌ اند. ولی نه تاریخ فراموشکار است و نه سیستم‌ های پیچیده از رفتاری که باید انجام دهند، سر باز می‌ زنند. بازارهای سرمایه و ارزها، سیستم ‌های پیچیده‌ ای هستند و در پایان سقوط خواهند کرد مگر اینکه مهار شوند، به قسمت‌ های کوچک‌ تری شکسته شده و اندازه ا‌شان کاهش یابد. جنگ ‌های ارزی در نهایت جنگی بر سر نقش و ارزش دلارند. با وجود این، به‌ دلیل معرفی مشتقات مالی، اهرم مالی بالا، چاپ بی رویه پول و تضعیف طلا، دلار ماهیت تازه ‌ای پیدا کرده است. حالا زمان سابق نیست که دلار را نجات دهند و زمان برای نجات دلار در حال کوتاه شدن است.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر