۱۳۹۴ دی ۹, چهارشنبه

تاملی در بهره‌وری نظام تامین مالی در دوران پساتحریم

مقاله من در مورد بهره وری در اقتصاد ایران که در تجارت فردای چند هفته پیش چاپ شده است. (لینک) اقتصاد ایران و در کل زندگی روزمره ما ایرانی ها به شدت دچار عدم بهره وری است و این میزان این عدم بهره وری اگر نگوییم حیرت انگیز، شوک آور است. تنها دلیلی که این عدم بهره وری پذیرفته شده است، تداوم آن است به طوری که عادت شده است. عادت شده است که برای هر چیزی، چه سیاست، چه جنگ، چه اقتصاد، هزینه هایی گزاف بپردازیم.....
.
.
.
اگر بخواهیم اقتصاد ایران را در یک مشخصه بارز خلاصه کنیم، آن مشخصه بی شک "بهره وری پایین" اقتصاد ایران است. فقدان بهره وری در اقتصاد ایران، محدود به یک بخش خاص باقی نمانده است و بیماری مزمن کل اقتصاد ایران و فعالیت روزمره کشور شده است. مثلا اقتصاد ایران دارای نیروی کار با بهره وری پایین است و با میزان ساعات کار مشابه، کار کمتری به نسبت بسیاری از کشورها انجام می دهد. اکثر کارخانجات به میزان سوخت مصرفی، تولید کمتر و در عین حال آلودگی بیشتری دارند. خودروهای تولیدی ما بیش از استانداردهای رایج سوخت مصرف می کنند. خانه های ما در تابستان به زور کولرهای آبی بی بازده خنک و در زمستان با بخاری های گازی بی بازده گرم می شوند و اگر ساعتی این وسایل گرم و سردکننده خاموش باشند، خانه های ما از نگهداشتن دما عاجز هستند.
این موارد، مثال هایی از مشکل بهره وری به شکل ملموس است که همگان می توانند آن را ببینند و لمس کنند. یعنی مردم عدم بهره وری خودروهای داخلی را می بینند. عایق بندی ضعیف ساختمان های خود را لمس می کنند. عدم بهره وری نیروی کار را حس می کنند. اما برخی جنبه های عدم بهره وری در اقتصاد ایران را شاید به راحتی متوجه نشوند. مثلا نمونه آن عدم توانایی دولت برای استقراض از نقدینگی سرگردان جامعه و روی آوردن به چاپ پول و افزودن بیش از پیش پایه پولی و نقدینگی است. حتی پول چاپ شده مانند بسیاری از کشورهای دیگر نمی تواند نقدینگی لازم را ایجاد کند و سیستم بانکی، بهره وری پایینی در خلق پول به ازای پول پرقدرت دارد. اینها مواردی از بهره وری پایین در سطوحی است که برای عموم قابل درک نیست.
به نظر می رسد که مهمترین دلیل عدم بهره وری در ایران، درک اشتباه سیاستگذاران از حمایت از مردم و ایجاد رفاه برای آنها بوده است. درک اشتباهی که "ارزانی" به هر قیمتی را مهمترین خواسته مردم می داند و دو سیاست را برای رسیدن به آن انتخاب کرده است: یکی دادن نهاده های ارزان از جمله سوخت به واحدهای تولیدی برای پایین نداشتن هزینه های تولید و راه دیگر، ایجاد سیستم قیمت های دستوری برای کنترل قیمت ها و نیز کنترل تورم.
بعد از دهه ها اصرار به این روش های منسوخ، ناکارآمدی هر دو سیاست بیش از پیش عیان شده است. مثلا اعطای منابع مالی ارزان قیمت به بنگاه ها به جای ایجاد رشد اقتصادی و صنعتی توانا، ایجاد رانت و فساد در سیستم بانکی را سبب شده است که حاصل آن نیز معوقات سرسام آور بانک ها و تورم بالا در حوزه هایی همچون مسکن در طی سال های گذشته است. یا در مورد دیگر، اعطای سوخت ارزان به صنایع و واحدهای تولیدی، به جای کمک به تولیدکننده داخلی و رشد رقابت پذیری صنعت، مخدری شده است که بدون آن، تولید دیگر نمی تواند سرپا باقی بماند و در عین حال عطش سیری ناپذیر آن برای مصرف انرژی، تمامی ندارد. این در حالی است که مساله فساد ایجاد شده ناشی از قاچاق سوخت را نادیده بگیریم. یا مثلا همین سیگنال اشتباه، صدها هزار خانه بدون عایق بندی مناسب را به وجود آورده است که فاجعه هدرروی انرژی را تا سال ها به دوش اقتصاد ایران و نسل های بعد خواهد گذاشت. اقتصاد ایران دچار خونریزی است و با گذر زمان این خونریزی بیشتر و درد آن شدیدتر می شود.
ماده 12 قانون رفع موانع تولید رقابت پذیر و ارتقای نظام مالی کشور، می تواند راهی باشد که بوسیله آن دولت بتواند هزینه کمتری بابت اصلاح سیاست های اشتباه گذشته خود از طریق شریک کردن سرمایه گذاران در سود صرفه جویی شده بپردازد. اما این قانون نمی تواند ساختمان های فاقد عایق لازم ساخته شده را عوض کند، کولرهای آبی و بخاری های گازسوز بی راندمان هنوز با قیمتی مناسب ساخته و فروخته می شوند و از همه مهمتر، این قانون نمی تواند تفکرات اشتباه موجود در بدنه سیاستگذاری کشور را عوض کند. از پساتحریم حرف های زیادی زده شده است. اما خوب است که به آن به عنوان فصلی برای تغییر نظام فکری و اندیشه سیاستگذاران و نیز احترام به قواعد بازی سیاست نیز یاد شود. شاید از این طریق بتوان چاره ای برای درد بهره وری اقتصاد ایران اندیشید.
 مسلما، اولین گام برای تغییر در این زمینه، "صداقت سیاستمداران با مردم" است. بسیاری از کارهایی که سیاستگذاران برای "ارزانی" و "رفاه مردم" انجام می دهند، روش هایی کوتاه مدت است که در بلند مدت با افزایش رانت و تورم هم ضد ارزانی و هم ضدرفاه عمل می کنند و شکاف طبقاتی را افزایش می دهند. صداقت با مردم یعنی اینکه در بدنه سیاست کشور، هیچ گروهی از این روش های مخرب کوتاه مدت برای کسب رای در انتخابات استفاده نکند. البته مردم ایران در طی دهه های گذشته، حرف ها و وعده های اقتصادی زیادی را شنیده اند و در نهایت هم نتایج هر یک را تجربه کرده اند. بعید می دانم آنها که روزی با ذوق و شوق، مجذوب سیاست های اقتصادی فرد یا گروهی بوده اند، امروز از نتایج بعضاً فاجعه بار آن سیاست ها، سرخورده نباشند.

قدم دوم در بهبود بهره وری در اقتصاد ایران، احترام به قواعد و قوانین اقتصادی است. متاسفانه تا حرف از قوانین اقصادی زده می شود عده ای به دنبال برچسب گذاری "پیروی کورکورانه از اقتصاد آزاد" هستند. اما برخی از این قوانین اقتصادی نیاز به مکتب و اثبات ندارند و به نوعی بدیهی هستند. مثلا وقتی نرخ سود بانکی به صورت دستوری کمتر از تورم می شود، عده ای با ایجاد شبکه فساد، به این رانت خواهند رسید و عده ای دیگر همیشه در حسرت آن منابع ارزان قیمت باقی خواهند ماند. در نهایت هم با هر عقیده و مکتبی، تبعات تورم زایی این سیاست انبساطی پولی، گریبان همان سیاستگذار را خواهد گرفت. دولت نهم و دهم دقیقا نمونه بارز شکست مبارزه با قوانین اقتصادی در حوزه سود بانکی و بازگشت به پذیرش قوانین اقتصادی این عرصه بود. یا اگر سوخت آنقدر ارزان است که سوزاندن آن ارزان تر از تلاش و تحقیق برای کاهش مصرف باشد، خودرو های ما، بخاری های ما، کولرهای ما و صنعت ما بهره وری سوخت نخواهند داشت و برای بهبود راندمان مصرف سوخت سرمایه گذاری نخواهد کرد. در نهایت دود این کار به چشم همان مردم و صنعت خواهد رفت زیرا که مسلما سوخت ارزان تا ابد ادامه نخواهد داشت. باور این نکته، نیاز به پذیرش هیچ مکتب اقتصادی ندارد. 

۱۳۹۴ آذر ۱۰, سه‌شنبه

شوک پاریس و واکنش سرد بازارها

سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد (لینک)
.
.
.
اگرچه حوادث تروریستی سیزدهم نوامبر پاریس از نظر بعد انسانی فاجعه قابل مقایسه با حوادث یازدهم سپتامبر 2001 در آمریکا نبود، اما با توجه به زیاده روی های داعش و تروریست های این گروه در گذشته، این اتفاق به کرات با یازدهم سپتامبر آمریکا مقایسه شد و به مانند آن حوادث انتظار می رفت که حوادث تروریستی در پاریس، تبعات شدیدی هم در عرصه سیاسی و هم اقتصادی دنیا داشته باشد. بخصوص در بعد اقتصادی انتظار می رفت که قیمت طلا و نفت متاثر از این حوادث، روند معکوسی در پیش گرفته و افزایش شدیدی را تجربه کنند. اما گذر کوتاه زمان نشان داد که حوادث پاریس، بر خلاف آن انتظارات اولیه، در حد یک فاجعه تروریستی باقی ماند که تغییرات چندان شگرفی را نیز حتی در مواضع سیاسی کشورها در سوریه ایجاد نکرد و تبعات اقتصادی آن بر بازارها نیز به سرعت تخلیه شد و بازارها حوادث پاریس را فراموش کردند. اما دلیل این فراموشی چه بوده است؟
اگر بخواهیم در مورد بازارها بخصوص بازار کالاهای مهمی همچون نفت و طلا کمی به عقب تر برویم، اتفاقات یکی دو ساله اخیر در دنیا و بخصوص منطقه از جمله درگیری های اوکراین، ظهور داعش و درگیری بین فلسطینیان و اسراییل نشان داد که گویا بازارهایی که به طور سنتی از این حوادث تاثیر شدید می پذیرفتند، نسبت به این حوادث ضد ضربه شده اند و روند کاهشی را برخلاف انتظارات افزایش قیمت در این بازارها در پیش گرفته اند. عدم تاثیر حوادث تروریستی پاریس بر بازارهای مختلف را می توان در همین راستا دانست.
کلید اصلی حل این معما را باید در تغییرات اقتصادی و سیاسی ایالات متحده آمریکا دنبال کرد. در بعد اقتصادی، کارکرد بهتر اقتصاد آمریکا نسبت به دیگر اقتصادهای دنیا، سبب افزایش شدید ارزش دلار آمریکا شده است. با توجه به دلاری بودن قیمت گذاری بیشتر کالاها از جمله طلا و نفت، مهمترین پارامتر کاهش قیمت حال حاضر این بازارها، افزایش ارزش دلار آمریکا بوده است که تاکنون عوامل دیگر توانایی مقابله با آن را نداشته اند. علاوه بر این افزایش تولید نفت شیل آمریکا و نیز رقابت تولیدکنندگان مختلف برای تصاحب مشتریان، بازار نفت را با اضافه عرضه نفت مواجه کرده است که نیروی کاهش قیمت نفت را دو چندان کرده است.
افزایش تولید نفت آمریکا، استقلال انرژی این کشور و حتی احتمال صدور مجوز صادرات نفت از این کشور برای اولین بار در طی دهه های گذشته، تغییرات محسوسی را در سیاست این کشور در خاورمیانه به دنبال داشته است. به طور سنتی حضور و دخالت قدرت های بزرگ و بخصوص آمریکا در طی لااقل صد سال اخیر در خاورمیانه حول محور نفت و تامین امنیت عرضه نفت به عنوان مهمترین فاکتور تامین انرژی بخصوص برای اقتصادهای پیشرفته غربی بوده است. اما به دو دلیل دخالت آمریکا در خاورمیانه در حال کمرنگ تر شدن است. یک دلیل اینکه افزایش تولید نفت آمریکا و استقلال تامین انرژی این کشور، اهمیت خاورمیانه و تامین امنیت عرضه نفت از این منطقه را برای آمریکا کمتر کرده است. دلیل دیگر اینکه وقتی منافع آمریکا در منطقه زیاد نباشد، آمریکا از متحدان خود بخصوص اروپا و نیز دیگر کشورها مانند چین که از امنیت خاورمیانه منتفع می شوند، انتظار دارد که نقش پررنگ تری را در این منطقه بازی کنند و بار مالی تامین امنیت آن را به عهده گیرند. خروج آمریکا از عراق، عدم واکنش جدی پس از آن به ظهور داعش، و نزدیکی به ایران علیرغم مخالفت جدی متحدانش در منطقه از جمله اسراییل و عربستان، در همین راستا قابل توجیه است.
اتفاقات تروریستی فرانسه، بیش از آن که نشان دهنده عزم جهانی و در راس همه آمریکا برای برخورد با مساله داعش باشد، تقویت کننده انتظار آمریکا از متحدانش برای هزینه کردن برای برخورد با این مساله است. اما برخورد با داعش از ابتدا به عنوان هزینه ای دیده شده است که جبهه مخالف حضور بشار اسد در این کشور، حاضر به پرداخت جدی آن نبوده است شاید به این دلیل که درآمد آینده این هزینه کرد مالی مشخص نیست. زیرا سرزمین های تحت کنترل داعش از نظر نفتی غنی نیستند و یکی از دلایل عدم اثر ظهور داعش بر بازار نفت نیز همین مساله بوده است. علاوه بر این چند دستگی در این جبهه نیز وجود دارد. برخی از کشورهای این جبهه به ظاهر مخالف داعش هستند اما در باطن برای مطامع سیاسی، وجود آن را ضروری می دانند و آن را حمایت می کنند. برخی دیگر از این کشورها نیز اگرچه مخالف واقعی داعش هستند اما از هزینه های مالی آتی این کار و تهدید امنیت داخلیشان توسط داعش هراسان هستند و سعی می کنند که در این معرکه به طور مستقیم وارد نشوند. مثلا اسپانیا بعد از حوادث پاریس، ضمن حمایت از برخورد با داعش، از حضور نظامی در برخورد با این گروه سر باز زد. از این منظر به نظر می رسد که با توجه به مشکلات عمیق اقتصادی اروپا و بخصوص فرانسه، جبهه برخورد با این گروه آنچنان که انتظار می رفت، وسیع و همه جانبه نباشد.
علاوه بر این، برخورد نظامی با داعش در عراق و سوریه یک بخش ماجراست. بخش دیگر ماجرای تروریستی در پاریس، در خود اروپا و بخصوص فرانسه و بلژیک رقم می خورد. حوادث پاریس نه اولین حادثه، بلکه در دنباله حوادثی است که در چند سال اخیر بدلیل رشد افراطی گری در اروپا رخ می دهد. جمعیت مهاجر و پناهنده مسلمان از کشورهای سابقا مستعمره به کشورهای بخصوص فرانسوی زبان و طرد و تحقیر اجتماعی این مهاجرین و پناهندگان و نسل های بعدی آنها در عین داشتن تابعیت کشورهای میزبان، از دلایل مهم رشد افراطی گری در اروپا بخصوص فرانسه و بلژیک بوده است. واضح است که با نابودی داعش، زمینه های فعالیت های این گروه ها از بین نمی رود. لذا بخشی از دلایل حوادث تروریستی پاریس، مساله داخلی فرانسه و اروپاست که حل آن، تغییرات اجتماعی را می طلبد نه برخورد نظامی و اجماع جهانی.
با توجه به آن چه ذکر شد، اگرچه حوادث پاریس از بعد انسانی و تاثیرات بدی که برای تصویر مسلمانان در اروپا خواهد داشت، بسیار دردناک است، از منظر سیاسی منطقه و نیز اقتصادی تاثیرات چندانی نداشته و نخواهد داشت. در ضمن اقدامات نظامی پس از آن با داعش، فقط یک سری تصمیمات گرفته شده را با هزینه فرانسه تسریع خواهد کرد و این کشور نیز از این هزینه- البته به صورت مدیریت شده- برای آرام کردن افکار عمومی مردم کشورش استقبال کرده و خواهد کرد. در ضمن هیچکدام از این اتفاقات به نظر نمی رسد بتواند بر سایه قدرتمند افزایش نرخ بهره در آمریکا و مازاد عرضه نفت در بازار غلبه کند.


۱۳۹۴ آبان ۹, شنبه

طنز تلخ

دست فروشی که در مترو فرفره های چراغدار می فروخت در میان همه شعرهایش برای بازارگرمی گفت:
فرفره ی ساخت مشرکین
برای لذت و شادی مسلمین و مومنین
این را که گفت همه مردم خنیدند. اما خیلی طنز تلخی است.....
.
.
.
اینکه جوامعی در دنیا زیردست باشند و عمرشان بی ثمر تلف شود و ثمر خاصی برای جامعه بشری نداشته باشند، اتفاق عجیبی نیست. خیلی کشورها اینجوریند. اما اینکه آن جوامع در عین ضعف اجتماعی، وابستگی اقتصادی و فساد اداری، پر از ادعا و شعار و خودبرتربینی باشند، گریه دار است. 

۱۳۹۴ آبان ۵, سه‌شنبه

گروه تلگرام آموزش تحلیل بنیادین بازار ارز، طلا و نفت

گروه تلگرامی برای آموزش تحلیل بنیادین بازار ارز، طلا و نفت تشکیل شده است. دوستان علاقه مند به عضویت در این گروه می توانند عدد 1 را به شماره ذیل در تلگرام ارسال کنند:
 +41787055246

و یا مستقیم از طریق آدرس کانال عضو شوند. آدرس کانال: 

۱۳۹۴ شهریور ۳۱, سه‌شنبه

ویترین پروژه ها برای سرمایه گذاران خارجی

سرمقاله من در روزنامه دنیای اقتصاد در رابطه با گزارشات امکانسنجی در دوران بعد از تحریم ها و بخصوص در رابطه با جذب سرمایه خارجی است. (لینک) تقریبا این روزها هیچ گزارش امکانسنجی که بشود آن را جلوی سرمایه گذار دست چندم خارجی هم حتی گذاشت ندیده ام. کمی ناامید کننده است. ولی خوب از کشوری که سال ها از بازارهای بین المللی و کار در سطح و کلاس جهانی به دور بوده است، انتظار بیشتر از این نمی رود. 
.
.
.
این روزها، شاه بیت صحبت تمامی دولتمردان، وزارتخانه ها و سازمان های ایرانی جذب سرمایه گذار خارجی است. تمام تلاش و تبلیغ دولت این است که سرمایه گذاری خارجی در ایران انجام شود تا از این طریق کمبود منابع مالی داخلی مرتفع شود، شتاب توسعه ایران در دوران پساتحریم افزایش یابد و نیز بازگشت به گذشته، یعنی دوران تحریم ها غیرممکن شود. اما مسلما سرمایه گذاری خارجی نیازمند مهیا شدن مقدمات و شرایطی است. توجه به این موضوع بخصوص برای ایران که در سال های گذشته از بازار تامین مالی بین المللی دور بوده است، مهمتر است.
در خصوص شرایط مختلف پیرامون جذب سرمایه گذاری خارجی بخصوص امنیت سیاسی و ثبات اقتصادی و تاثیرات آن بر سرمایه گذاری خارجی مقالات زیادی نوشته شده است و صحبت از این موضوعات، تکرار مکررات خواهد بود. اما به عنوان کسی که سالهاست کار مشاوره سرمایه گذاری انجام داده ام، مناسب دیدم که به یکی از مقدمات سرمایه گذاری خارجی بپردازم که این روزها کمتر به آن پرداخته شده است و آن نحوه تهیه و ارائه گزارشات "مطالعات امکانسنجی" یا Feasibility Study است.
مطالعات امکانسنجی یا طرح توجیه فنی و اقتصادی، گزارشاتی هستند که ابعاد فنی، بازار و مالی یک پروژه را بیان می کنند و در صورت توجیه پذیری فنی و مالی، این گزارشات به سرمایه گذاران و یا وام دهندگان ارائه شده تا مبنای تامین مالی پروژه ها باشند. به عبارت ساده، گزارش امکانسنجی شناسنامه و ویترین پروژه در مقابل سرمایه گذار و یا وام دهنده است و همین نکته، گویای اهمیت این گزارشات در فرآیند جذب سرمایه گذار خارجی است.
از نظر نگارنده، مهمترین نقطه ضعف در ارائه پروژه ها برای جذب سرمایه گذار خارجی در ایران، عدم مقبولیت مطالعات امکانسنجی بدلیل "تهیه کننده" آن است. در حقیقت، تهیه مطالعات امکانسنجی باید توسط شرکت ثالث و بی طرف انجام شود تا امکان غرض ورزی و اعمال نظرات سلیقه ای در آن کاهش یابد. مطالعات امکانسنجی که در دپارتمانی در داخل وزارتخانه و یا سازمانی آماده شده باشد، تنها مصرف داخلی همان وزارتخانه و سازمان را خواهد داشت. سرمایه گذار بین المللی خواهان گزارش امکانسنجی است که توسط یک شرکت ثالث "بین المللی" تهیه شده باشد. شرکت های مشاوره داخلی علیرغم تمامی توانمندی هایشان، در عرصه بین المللی شناخته شده نیستند و بدلیل همین عدم اعتبار بین المللی، گزارشات تهیه شده توسط آنها نیز از اعتبار لازم در عرصه بین المللی برخوردار نخواهد بود. لذا برای بسیاری از پروژه های ملی و بزرگ، باید به دنبال شرکت های مشاوره بین المللی معتبر در تهیه گزارشات مطالعات امکانسنجی بود.
اگر به هر دلیلی این کار صورت نگیرد، لازم است که موارد ذیل در تهیه گزارشات مطالعات امکانسنجی داخلی مورد توجه قرار گیرد تا لااقل اشتباهات مرسوم در این گزارشات تکرار نشود.
1) در سال های گذشته کشور در زمینه فنی و مهندسی پیشرفت زیادی کرده است اما پیشرفت در صنعت مالی و درک مفاهیم این حوزه به میزان مسایل فنی و مهندسی نبوده است. تغییرات سریع در صنعت مالی دنیا و جداافتادگی ایران از بازارهای مالی بین المللی از دلایل این عقب افتادگی هستند. آنچه که در اکثر گزارشات امکانسنجی دیده می شود این است که در این گزارشات، در کنار یک بخش پیچیده و پیشرفته فنی، یک بخش بیش از اندازه ساده با مدل های غیرواقعی مالی قرار گرفته است. لحاظ کردن تورم و نرخ تنزیل (Discount rate) از جمله این موارد بحث برانگیز است بخصوص در مورد ریال که دستکاری دولت، پیچیدگی پیش بینی تورم و نیز محاسبه نرخ واقعی بهره را بیشتر کرده است. از آنجا که اعتبار گزارش امکاسنجی به قوت آن در تمامی بخش هایش است و بخش مالی ضعیف تمامی تلاش تهیه کنندگان آن را زیر سوال خواهد برد، لازم است که این بخش نیز توسط متخصصان امر تهیه شود و به عنوان یک بخش ساده نگاه نشود.
2) نرخ بازگشت هر نوع سرمایه گذاری، به نوع "ارز" آن سرمایه گذاری وابسته است. ارز هر کشوری آیینه سود بانکی، تورم، ریسک و نرخ بازده مناسب برای سرمایه گذاری به آن ارز است و به همین دلیل، بدیهی است که نرخ بازدهی سرمایه گذاری به ریال با دلار برابر نباشد. بنابراین انتخاب ارز مناسب و نیز نحوه تبدیل ارزها به یکدیگر، یکی از مهمترین بخش های تهیه گزارشات امکانسنجی است. ارزهای سرمایه گذاری بین المللی قابل قبول معمولا دلار و یورو هستند و بنابراین تهیه گزارشات بر اساس این ارزها و نحوه تبدیل نرخ ارزهای دیگر به این دو ارز اهمیت زیادی دارد. نمی توان در مقابل سرمایه گذار بین المللی ارقام مالی ریالی را گذاشت و به سادگی به او گفت که با یک ضرب و تقسیم ساده همه ارقام دلاری یا یورویی می شوند! نمی توان به او گفت که نرخ بازگشت داخلی (IRR) پروژه به ریال مثلا 20 درصد است و صحبتی از نرخ بازدهی داخلی پروژه به ارزهای یورو و دلار نکرد. در ضمن برای نرخ تبدیل ارزها نیز در آینده باید مفروضات و مدل های منطقی وجود داشته باشد.
3) درآمد ارزی یکی از مهمترین مزایای هر طرح برای سرمایه گذار بین المللی است از آن جهت که ارزهای پرتلاطمی مثل ریال و یا روبل روسیه، اعتماد چندانی برای حفظ ارزش ندارند. لذا وجود تنها درآمد ریالی، نقطه ضعف برای جذب سرمایه گذاری خارجی است. یکی از دلایل مهم جذابیت پروژه های نفت، گاز و پتروشیمی برای سرمایه گذاران خارجی، دقیقا امکان صادرات و ایجاد درآمد غیرریالی است. لذا برجسته کردن و یافتن راهی برای گنجاندن اینگونه درآمدها به پروژه ها یکی از نقاط قوت گزارشات امکانسنجی در جذب سرمایه خارجی خواهد بود.
4) یک نقطه ضعف برخی از پروژه ها در تامین منابع مالی بین المللی، اهمیت آنها از منظر غیراقتصادی است. در حقیقت آن چیزی که برای وزارتخانه یا سازمانی دغدغه است، ممکن است که لزوما برای سرمایه گذار خارجی جذاب نباشد. اهداف مقدسی همچون ایجاد اشتغال، توسعه مناطق محروم، کاهش تلفات جاده ای و یا حفظ محیط زیست تا زمانی که تبدیل به یک عدد درآمدی قابل دستیابی برای پروژه نشوند، نمی توانند به توجیه پذیری مالی آن در نظر سرمایه گذار یا وام دهنده کمک کنند. سرمایه گذار بخصوص از نوع خارجی، فقط دغدغه سودآوری و بازده مالی مناسب از پروژه دارد و زبان مشترک با چنین موجودی فقط اعداد مناسب مالی و سودآوری است. درچنین شرایطی باید راهی را یافت که درآمد واقعی و ملموس برای پروژه ایجاد شود. مثلا روش مرسوم معافیت مالیاتی بر روی چنین پروژه هایی، می تواند راهی برای افزایش سودآوری ملموس و جذب سرمایه گذاری خارجی باشد.

5) زبان انگلیسی زبان تجارت بین کشورها شده است. متاسفانه آن چیزی که شاهد بوده ام این است که بسیاری از سازمان هایی که به دنبال سرمایه گذار خارجی هستند، حتی نسخه انگلیسی گزارشات امکانسنجی را ندارند و یا آنها را با کمک مترجمان غیرمتخصص در زمینه مهندسی و مالی آماده کرده اند و به همین دلیل واژه ها و معادل سازی های نادرست در این گزارشات دیده می شود. علاوه بر این، کسی در این سازمان ها نیست که این گزارشات را به زبان انگلیسی ارائه و از آن دفاع کند. عدم ارائه درست و قدرتمند طرح ها خود دلیل دیگر شکست و ضعف در جذب سرمایه گذار خارجی است. 

۱۳۹۴ مرداد ۲۴, شنبه

فاز بعدی جنگ ارزی

مصاحبه من با روزنامه دنیای اقتصاد که سرتیتر روزنامه بوده است.  (لینک
.
.
.

*جنگ ارزی را چگونه می توان تعریف کرد و پیدایش آن را به چه عواملی می توان نسبت داد؟
جنگ ارزی، کاهش رقابت گونه نرخ ارز کشورها نسبت به همدیگر است تا از این طریق بتوانند نسبت به رقبای خود مزیت تجاری به دست بیاورند.  باید اشاره شود که برخلاف تصور بسیاری از افراد در ایران که فکر می کنند نرخ ارز همیشه باید قوی باشد- احیانا چون وضعیت ایران را با کشورهایی مثل کویت مقایسه می‌ کنند، کشوری که تولید دارد و قصد تقویت تولید از طریق صادرات را دارد، در مقاطعی نیاز دارد که برای تقویت صادرات و بهتر شدن تراز تجار‌ی‌ اش، نرخ ارز خود را به صورت "مدیریت ‌شده" کاهش دهد.  عبارت "کاهش مدیریت شده" بسیار مهم است تا تمایزی قائل شویم با کاهش ارز ناشی از بحران های اقتصادی و سیاسی مانند آنچه در سال های قبل در ایران در اثر تحریم ها رخ داده است.
اما مسلما شرکای تجاری یک کشور در این فرآیند متضرر می شوند زیرا آنها بازار وارداتی کشوری می شوند که نرخ ارز خود را کاهش داده است. پس آن کشورها نیز متقابلا وارد فاز کاهش نرخ ارز خود می شوند. این امر دوری باطل ایجاد می‌کند که پایه جنگ ارزی است. در نهایت این جنگ نیز چنان که در  کتاب «جنگ های ارزی» به آن اشاره شده، واقعا ممکن است سبب بروز بحران های بسیار شدیدتری بشود. حتی یک درگیری نظامی واقعی.

 *الان ماه هاست که روند تازه ای از کاهش نرخ های بهره را در بانک های مختلف مرکزی در جهان شاهد هستیم. با این همه هنوز هستند کارشناسانی که موافق نیستند جهان در حال حاضر گرفتار جنگی ارزی است. شما چه فکر می کنید؟
«اقتصادهای بزرگ» در حال حاضر حتما درگیر جنگ های ارزی هستند. نمونه بارز آن همین اتفاقاتی است که در حوزه دلار آمریکا، یورو و پوند انگلیس در جریان است. پس از سال 2008، اقتصادهای پیشرفته دچار رکود شدند و برای خروج از رکود، راه حل اصلی در ایجاد تورم و تقویت صادرات تشخیص داده شد. نتیجه نهایی رسیدن به هر دو هدف کاهش نرخ ارزیشان در برابر شرکای تجاریشان بوده است.
مثلا پوند در زمانی که بحران مالی رخ داد، نرخ برابری ‌اش با دلار تقریبا 2 بود؛ ولی بریتانیا یکی از کشورهایی بود که به شدت از بحران متاثر شد به این دلیل که بانک های انگلیسی یکی از بزرگ ترین دارندگان مشتقات مالی بودند که در آمریکا منتشر شده بود. به این ترتیب بریتانیا در برنامه پولی انبساطی مشابه آمریکا، هم نرخ بهره را به صفر نزدیک کرد و هم یک برنامه تسهیل کمّی (همان چاپ پول با تفاوت در تزریق پول به اقتصاد) را اجرا کرد. از این منظر این دو کشور دچار جنگ ارزی هستند. ولی آنچه در جنگ ارزی بین بزرگان اقتصاد دنیا مهم است و در کتاب «جنگ های ارزی» نیز به آن اشاره شده، این است که این کشورها علاوه بر رقبای تجاری، متحدان سیاسی و شرکای تجاری نیز هستند. از این رو همیشه نوعی همکاری ارزی و روابط پولی پشت پرده نیز بین چنین کشورهایی در جریان بوده است. یعنی این کشورها همان طور که با همدیگر رقابت می‌کنند، این رقابت را تا نابودی اقتصاد طرف مقابل خود پیش نمی برند.
مثال بسیار مهم بعدی در مورد جنگ یا همکاری ارزی، یورو است. بعد از بحران مالی سال 2008، بانک های مرکزی  آمریکا و اروپا دو سیاست کاملا متفاوت را اتخاذ کردند.آمریکا سیاست های انبساطی پولی را دنبال کرد در حالی که اروپا سیاست های ریاضتی را در پیش گرفت. نتیجه‌ سیاست های اروپا اعتراضات اجتماعی بود که در کشورهای مختلف مانند یونان و حتی فرانسه رخ داد. مقام های اروپایی بدون توجه به این اعتراضات، سیاست های ریاضتی خود را ادامه دادند تا در نهایت در ابتدای سال 2015 بانک مرکزی اروپا هم یک برنامه تسهیل کمی مانند آمریکا  را در پیش گرفت. گویا  توافقی بین آمریکا و اروپا بوده که اول اقتصاد آمریکا بازیابی شود و بعد اقتصاد اروپا که بزرگ‌ترین شریک تجاری آمریکاست، مشکل رکود خود را حل کند. منطقی هم هست چون هر دو همزمان نمی‌توانستند از رکود بیرون بیایند.  این یعنی جنگ ارزی و همکاری ارزی با هم در حال اتفاق است.
نمونه دیگر ژاپن است؛ ژاپن نیز در  سال 2013 یک برنامه تسهیل کمی را شروع کرد. این اقدام توکیو آنقدر مهم بود که در اجلاس سران «گروه هشت» آن سال مطرح شد تا این گروه تصمیم‌گیری کند که آیا این اقدامات ژاپن مصداق جنگ ارزی است یا نه.  جالب آنکه گروه هشت اعلام کرد که این کار ژاپن را مصداق جنگ ارزی نمی داند. احتمالا برای اینکه به ژاپن کمک کنند تا به بیش از یک دهه رکود این کشور پایان دهد.

* به کتاب «جنگ ارزی» که توسط خود شما به فارسی برگردانده شده اشاره کردید. خواهشمندم کمی هم از مباحث مطرح شده در این کتاب بگویید.
کتاب جنگ ارزی توسط آقای «ریکاردز» نوشته شده است. ایشان مشاور سازمان های اطلاعاتی آمریکا بوده و مسائل ارزی را از منظر امنیتی در آن سازمان ها بررسی کرده است. از این رو او دید جدید جامعی نسبت به مسائل مختلف حاشیه ای مقوله پول دارد. در این کتاب مسایل مختلفی مطرح شده است تا نشان داده شود مقوله ارز، پیچیده تر از آن چیزی است که به نظر می رسد. "پول" و ارزش آن آمیخته ای از کنش عوامل مختلف اقتصادی، سیاسی داخلی و خارجی و حتی اجتماعی هر جامعه است. به همین دلیل در این کتاب علاوه بر اقتصادهای بزرگ درگیر در جنگ ارزی، به کشورها و مسایل متنوع جامعه شناختی نیز پرداخته شده است از جمله بحران گازی بین روسیه و اوکراین. یا مثلا در این کتاب به ریشه های بحران اقتصادی آمریکا در سال 2008 نیز پرداخته شده است. در همین رابطه، مساله علاقه "نخبگان به رانت خواری" از مسائل جالب مورد نظر او است. وقتی تمدنی وارد این فاز بشود که یک عده با کمترین زحمت، بیشترین سودها را ببرند و در زمان بحران هم دیگران هزینه های سیاست های اشتباه آنها را پرداخت کنند، نوعی نارضایتی اجتماعی به بار می‌آید که پیامدهای مهمی خواهد داشت. این پیامدها در آمریکا ابعاد واقعا جهانی دارد و شاید در ایران این ابعاد کمتر و محدودتر باشد. همانطور که اشاره کردم خوبی کتاب جنگ های ارزی  این است که در آن پول تنها به عنوان یک موجود اقتصادی صرف دیده نشده، بلکه به عنوان یک موجود اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و خلاصه ای از این تحولات دیده شده است.

* شما اشاره می کنید که کشورهایی که درگیر جنگ ارزی هستند، از آنجا که شرکای تجاری نیز هستند درگیر جنگ مالی تمام عیار با یکدیگر نمی‌شوند. در نظام موجود، اگر کشوری بخواهد بیرون از این زمین بازی کند، آیا زمین خواهد خورد؟
این طور نیست که آن اقتصادهای مهم وارد جنگ مالی تمام عیار با هم نشوند؛ گاهی اوقات این کشورها به شدت با یکدیگر دچار برخورد مالی هستند. نمونه‌اش جریمه کردن بانک های اروپایی بر سر تحریم های ایران است. پس از جریمه حدودا 9 میلیارد دلاری یکی از بانک های فرانسوی توسط آمریکا، فرانسوا اولاند، رسما وارد قضیه شد و به اوباما اعتراض کرد. 9 میلیارد دلار جریمه واقعا رقم وحشتناکی است. دلیل ظاهری آمریکا برخورد با یک بانک خاطی بوده است اما شاید در پس آن، ضعیف کردن یک بانک اروپایی رقیب بانک های آمریکایی نیز بوده باشد. مسلما اگر رقبا در برابر نظام بانکداری آمریکا قد علم کنند، قدرت به بانک های خارجی شیفت پیدا می‌کند و آمریکا این را نمی خواهد. به هر حال فعلا آمریکا دست بالا را دارد. اما حتی در این مسائل نیز برخورد مالی مدیریت شده است. فقط آن را ضعیف کرده و عقب می اندازد. کشورها معمولا ترجیح می‌دهند رقیب زنده ولی دست و پاشکسته و ضعیف داشته باشند. اما منظورتان را از بازی در بیرون این زمین متوجه نمی شوم.

*در حقیقت اشاره به این است که در آخرین دور جنگ ارزی که چندی است شروع شده، اقتصادهایی مانند کشورهای جنوب شرق آسیا نیز خود را درگیر کرده اند. چنین کشورهایی در این جنگ چه می کنند، نقش و تاثیر آنها چیست؟
بله درست است. تمامی بازارهای نوظهور از جمله برزیل و کشورهای شرق آسیا نیز در حال جنگ ارزی هستند. این کشورها بعد از بحران مالی آمریکا در ابتدا در حال جنگ با کاهش ارزش دلار بودند. در عین حال در همان زمان میزبان سرمایه های فراری از اقتصادی توسعه یافته نیز بوده اند. حالا این سرمایه ها در حال برگشت هستند که فشار زیادی را به پول این کشورها وارد کرده است و این کشورها در حال تلاش برای جلوگیری از عدم سقوط ارزش ارزهای خود هستند. یعنی جلوگیری از سقوط غیرمدیریت شده. 
اما در کل اکثر این کشورها، اقتصادهای کوچکی به نسبت اقتصاد دنیا دارند و به همین دلیل اقدامات آنها شاید تاثیر واضحی مانند اثراتی که دلار و یا یورو دارند، بر اقتصاد دنیا نداشته باشند، ولی چین به طور خاص بدلیل حجم بالای اقتصاد خود نقش مهمی دارد. چین یک پای جنگ ارزی فعلی در اقتصاد امروز دنیاست. علیرغم این قدرت عظیم اقتصادی، چین برخلاف روسیه، علنا و از روی گستاخی  دست به تشدید جنگ ارزی بخصوص با آمریکا نمی‌زند. احتمالا به این دلیل که تبعات اقدامات متقابل آمریکا را نمی تواند کنترل بکند. در مقابل روسیه علیرغم ضعف های ساختاری در اقتصاد خود، به طور خاص خیلی دوست دارد نقش ارز ذخیره دلار را بگیرد و مثلا در جمهوری های شوروی سابق روبل روسیه را به عنوان یک ارز ذخیره یا ارز متداول به جای دلار یا یورو رایج کند تا شاید به این طریق سیطره سیاسی خود را نیز افزایش دهد. البته با سقوط های روبل پس از بحران اوکراین این آرزویی بیش نیست. اینها همه بخش هایی از جنگ ارزی هستند که در گوشه و کنار دنیا در جریان است. بسته به ابعاد و نقش اقتصادی و سیاسی، تبعات اقدامات آنها نیز متفاوت است.  
*با توجه به آنچه گفتید، پس هیچ کشوری در جنگ ارزی به نابودی اقتصادی و مالی نخواهد رسید ؟
کشورهایی که اقتصادهای عمده و توسعه یافته  هستند و به نوعی رقیب و دوست یکدیگرند، این اتفاق رخ نمی دهد. ولی اگر کار به جایی برسد که مثلا ترکیه داخل این جنگ شود، هر اتفاقی ممکن است. هیچ کسی تضمینی نکرده است که اقتصاد ترکیه بتواند سالم از این جنگ ارزی و اقتصادی بیرون دربیاید. این بخصوص در مورد روسیه صادق است. آمریکا شاید حتی بدش نیاید که روسیه یکبار دیگر مانند دهه 90 ورشکسته شود تا شاید قدرت سیاسی پوتین نیز افول کند. البته اقتصادهای بزرگ می دانند که به تنهایی نمی توانند اقتصاد دنیا را جمع بکنند و بهتر است که سعی کنند که اقتصادهای نوظهور کوچک را نیز سر پا نگه دارند. حوادث بحران شرق آسیا در دهه 90 هنوز در حافظه دنیاست.

*بنابراین اقتصادهای نوظهور عملا ابزاری برای پیروزی در این جنگ ندارند؟
نه اینطور نیست. اقتصادهای نوظهور از گذشته درس گرفته اند. مثلا بحران شرق آسیا یکی از بزرگ‌ترین درس ها برای این کشورها بود. در دهه 90، ورود پول های داغ (Hot Money) باعث رشد اقتصادی کشورهایی مانند تایلند، مالزی و .... شد ولی وقتی نوبت به خروج آن سرمایه ها رسید، بحران اقتصادی تمام عیاری شکل گرفت. درس مهم برای این کشورها این بود که بر ورود و خروج سرمایه تمرکز داشته باشند. در مورد جنگ ارزی، آنها بازیگر عمده نیستند، اما باید با مهارت و هنر شرایط را طوری تنظیم بکنند که بتوانند شرایط پولی ومالی خودشان را پایدار نگه دارند.  تا کنون علیرغم مشکلات و تلاطم های زیاد در اقتصاد دنیا در چندین سال گذشته، برخی از این کشورها در مدیریت ارزهای خود در این مدت موفق بوده اند.

*  فدرال رزرو به احتمال قوی به زودی نرخ بهره دلار را افزایش خواهد داد. از آن طرف، اروپا برنامه عظیم تسهیل کمی را شروع کرده و کشورهای دیگری نیز هستند که سیاست های تحریکی یا انبساطی پیش گرفته اند. برآیند این مجموعه در آینده چه خواهد بود؟
نتیجه‌ آن تا حدودی نشان داده شده است. تقویت حدود 20 درصدی شاخص دلار از آن جمله است. این رشد از آن رو است که بازار به این نتیجه رسیده که بر خلاف بسیاری از اقتصادهای دنیا، اقتصاد آمریکا وضعیت بهتری دارد و با توجه به اینکه نرخ بهره آمریکا به زودی بالا خواهد رفت، دلار به شدت تقویت شده است.
در مورد پیش بینی روندها در ماه های آتی، مسلما دلار رو به افزایش خواهد بود، چون نرخ بهره آمریکا دیر یا زود افزایش خواهد یافت. یورو کاهشی خواهد بود؛ یکی به این دلیل که اروپا هنوز اقتصادی است که نیاز به سیاست های انبساطی دارد و دوم اینکه روند اقبال به دلار هنوز افزایشی است. ولی این موضوع نمی تواند خیلی تداوم داشته باشد چون آمریکا بعد از مدتی منتقد یوروی ارزان خواهد شد. اساس جنگ ارزی همین است. در آن زمان احتمالا دو طرف به تفاهم رسیده و تعادل جدیدی در اقتصاد دنیا برقرار می شود.

*شاخص دلار وقتی رشد کند، ارزش ارزهای عمده جهانی پایین می‌آید. واکنش بانک های مرکزی دیگر به این قضیه چه می تواند باشد؟
فعلا تا زمانی که شرایط تحت کنترل باشد، همه از رشد دلار خوشحال هستند. این دقیقا آن چیزی است که آنها برای تقویت صادرات خود به آمریکا به آن نیاز دارند.

*این مساله به ضرر آمریکا نیست؟
بر خلاف تصور رایج در ایران، نرخ ارز هدف سیاستگذار اقتصادی نباید باشد بلکه وسیله ای برای رسیدن به یک سری اهداف اقتصادی دیگر از جمله تورم و بیکاری است. ارز ضعیف یا قوی، هر زمان منافعی برای کشور دارند. مثلا وقتی که دلار ارزان است، این به آمریکا کمک می کند که صادراتش را به کشورهای دیگر افزایش بدهد. ولی وقتی دلار خیلی تقویت شود، این به آمریکا کمک می کند که با دلار قوی به سمت خرید شرکت های کشورهای دیگر بخصوص شرکت های تکنولوژی دار اروپایی برود. با افت شدید یورو، الان بسیاری از کالاها و کارخانه های اروپایی ارزان به نظر می‌رسند. اما در تمامی این رفتارها، یک مکانیزم تعادلی وجود دارد.

*چرا؟
مثلا وقتی سرمایه از آمریکا خارج بشود، این اتفاق سبب افت دلار می شود.

*اگر شاخص دلار بالا برود، قیمت طلا پایین می‌آید. قیمت نفت نیز همچنان ضعیف است که به ضعف طلا کمک می کند. اگر رشد دلار باعث تصحیح سطح شاخص های سهام شود، بخشی از سرمایه ها به بازار فلزهای گرانبها باز خواهد گشت. برآیند این اتفاقات چه خواهد بود؟
به نظر من طلا افت شدید خود را در سال 2013 تجربه کرده است و از آن پس افت آرامتر و با صعودهای ناموفق مقطعی رخ داده است. در عین حال، عواملی نیز نشان از سختی رشد دوباره قیمت آن دارند. اول اینکه طلا دیگر به بحران های ژئوپلیتیک مانند بحران اوکراین حساسیت نشان نداد. دوم اینکه خرید طلا توسط بانک های مرکزی از جمله روسیه و چین به رشد قیمت آن کمک نکرده است. سال گذشته بانک مرکزی روسیه یکی از بزرگ ترین خریداران طلا بود. بانک مرکزی چین هم تقریبا 600 تن طلا در شش سال گذشته به ذخایر خود افزوده است. اما هیچکدام از این اخبار قیمت را انفجاری بالا نبرد اگرچه شاید در برابر افت بیشتر مقاومت ایجاد کردند. این نشان می‌دهد که یک سری مسائل بنیادین در مورد طلا در حال عوض شدن است. به این دلیل ممکن است که حتی سقوط بازارهای سهام نیز نتواند آن چنان که انتظار می رود، جهش قابل توجهی را در بازار طلا ایجاد کند. به نظرم اونس تا مدتی در محدوده 1100-1200 دلار باقی بماند. اگر پایین تر برود دوباره برمی‌گردد.

*یعنی اونس حتی با تصویب افزایش نرخ های بهره در آمریکا هم سقوط نخوهد کرد....
بازار پیشاپیش می داند که این اتفاق خواهد افتاد و واکنش خود را شروع کرده است. مساله این است که اگر طلا خیلی ارزان بشود، تقاضا زیاد می شود و این در برابر افت بیشتر مقاومت ایجاد می کند. در ضمن باید نگاهی هم به هزینه تولید طلا داشت. هزینه تولید طلا به طور میانگین در حدود 1150 دلار در هر انس است.

* پس بازار طلا، دیگر بازار سودهای کلان نیست؟

نوسان های شدید گذشته ممکن است به این زودی ها تکرار نشود. ولی طلا مثل هر بازاری همیشه به اخبار گوناگون واکنش نشان می دهد و از این رو روند آن بستگی به حوزه های مختلف دارد. با این حال، با توجه به شرایط فعلی و انتظارات بازار در مورد نرخ بهره، من فکر نمی کنم که شوکی افزایشی مانند سال 2011 و یا کاهشی مانند سال 2013 به بازار طلا وارد شود.

۱۳۹۴ مرداد ۱۶, جمعه

کتاب "کتاب چگونه با آمار دروغ بگوییم" منتشر شده است.

"کتاب چگونه با آمار دروغ بگوییم" با ترجمه و تالیف اینجانب، توسط انتشارات دنیای اقتصاد به چاپ رسیده و منتشر شده است. امیدوارم که تا کنون به کتابفروشی های انقلاب رسیده باشد. در غیر اینصورت می توانید کتاب را از کتاب فروشی دنیای اقتصاد در خیابان مطهری تهیه نمایید.  



فرازی از کتاب: 
"زبان رمزآلود آمار" به دلایل مختلف استفاده می شود. گاه برای روشن کردن حقایق و گاه برای پوشاندن آنها. گاه برای تنویر افکار عمومی و گاه برای فریب دادن آنها. گاه برای احساساتی کردن و گاه برای عقلانی فکر کردن. گاه برای ساده سازی و گاه برای پیچیده کردن حقایق. برای همین کاربرد وسیع است که دستگاه های عظیم آمارگیری رسمی و غیررسمی در هر کشوری به راه افتاده است و اهمیت و نقش مهم آمار در کسب و کارهایی مانند داروسازی، پزشکی، بازاریابی و حتی در اقتصاد و سیاست، شرکت های متعددی را که متخصص آمار و  نظرسنجی هستند، به وجود آورده است. 
این کتاب دقیقا برای همین منظور نوشته شده است. در جای جای این کتاب مثال هایی را خواهید دید که هر روز در جامعه از طریق رسانه های مختلف با آنها روبرو هستید و سعی این کتاب آن است که این مثال ها را بررسی کرده و نشان دهد که چگونه می توان از اعداد و آمار سوء استفاده کرد و البته نشان دهد برای پایان دادن به "استبداد اعداد" نیاز به سواد زیادی نیست. روش کشف حقه های آماری در موارد بسیاری اتفاقا بسیار ساده هستند. فقط به کسی نیاز دارد که آگاهیش را بالا ببرد و بواسطه آن آگاهی، از ابهت اعداد نترسد. 

۱۳۹۴ مرداد ۴, یکشنبه

ذخایر طلای چین

مقاله هفته پیش من در رابطه با ذخایر طلای چین در روزنامه دنیای اقتصاد (لینک)
.
.
.
چین کشور خاصی در زمینه آمار است. اکثر آمارهای اقتصادی چین اعم از رشد اقتصادی و صادرات همیشه به دیده تردید نگریسته شده اند و حاکمان چین متهم به دستکاری آمارهای اقتصادی برای سفیدنمایی اوضاع اقتصاد خود بوده اند. اما جذابیت های اقتصادی بیشمار چین، همیشه سبب به فراموشی سپرده شدن این نقطه ضعف چین بوده است. میزان ذخایر طلای چین نیز یکی از آن آمارهایی است که چینی ها همیشه در مورد آن عدم شفافیت نشان داده اند. اما اینبار نه برای سفید نمایی، بلکه برای حفظ ارزش دارایی های خود.
در اقدامی مسبوق به سابقه، روز شنبه دولت چین اعلام کرده است که در عرض شش سال گذشته ذخایر رسمی طلای این کشور از 1054 متریک تن در سال 2009 به 1658 متریک تن رسیده است که رشد حدود 60 درصدی را در طی 6 سال نشان می دهد. چین یکبار دیگر نیز در گذشته این کار را انجام داده است. در سال 2009 نیز این کشور به ناگهان اعلام کرد که میزان ذخایر طلایش به 1054 متریک تن رسیده است. از آن پس علیرغم ثابت بودن عدد اعلامی ذخایر طلای چین، همگان انتظار داشتند که چین مانند گذشته به طور مخفیانه در حال خرید طلاست. حتی الآن که چین رسما اعتراف به خرید مخفیانه و افزایش حدود 60 درصدی ذخایر طلایش کرده است، برخی به این عدد مشکوک هستند و تصور می کنند که رقم ذخایر طلای چین باید بسیار بالاتر از این عدد باشد.
 این تردید هم بی دلیل نیست. در حقیقت چین بیش از سه تریلیون دلار ذخایر ارزی دارد که همیشه به دنبال راهی بوده است که به آن تنوع ببخشد بخصوص از زمانی که ارزش دلار آمریکا بعد از بحران مالی سال 2008 وارد سراشیبی سقوط شد. تخمین زده می شود که حدود یک تریلیون دلار از ذخایر چین به صورت دارایی های دلاری اعم از اوراق قرضه دولت آمریکا باشد. اما این ذخایر دلاری چین به راحتی قابل تبدیل به انواع دیگر دارایی ها نیستند. یک مشکل عمده تبدیل آنها، عظیم بودن حجم این دارایی های دلاری است. تقریبا هیچ بازار دیگری مانند بازار اوراق قرضه آمریکا، توانایی جذب این میزان سرمایه را ندارد. مثلا کل معاملات طلا با همه سر و صدا و جذابیتش در دنیا، سالانه حدود 200 تا 300 میلیارد دلار است که تقاضای چین نیز تنها بخشی از آن را تشکیل می دهد. مساله دوم این است که اگر دارایی های دلاری انباشته شده در ذخایر ارزی چین به یکباره به دارایی دیگری سراریز شود، سیل تقاضای چین سبب رشد انفجاری قیمت آن دارایی خواهد شد. اولین متضرر این اتفاق خود چین خواهد بود زیرا به جای حفظ ارزش دارایی هایش، دارایی دیگری را خریده که قیمتش را خودش بالا برده است و در فرایند تبدیل متضرر خواهد شد. 
بنابراین عجیب نیست که سیاست مخفی کاری در چین در مورد میزان ذخایر ارزی این کشور، ترکیب آن و بخصوص میزان طلای آن، با قدرت دنبال شده است. به هر حال، آنچه که در چندین سال اخیر واضح شده است این است که چین آهسته و خزنده در حال کم کردن سهم دلار در ذخایر ارزی خود و افزودن دارایی های دیگر از جمله طلا به آن است.
اما یک نکته مهم وجود دارد و آن اینکه با وجود تلاش چین در افزودن سهم طلا در دارایی های خود، حتی 1658 متریک تن طلا، سهم قابل توجهی چندانی در مقایسه با ذخایر عظیم چین ندارد. این میزان طلا با احتساب قیمت جهانی 1200 دلار در هر انس طلا، که قیمت بالادستانه ای برای طلا در این روزهاست، حدود 64 میلیارد دلار می شود که کمتر از 2 درصد از کل ذخایر ارزی چین را تشکیل می دهد.
البته چین همه طلای مذکور را از بازارهای جهانی خریداری نکرده است. بخشی از آن متعلق به معادن طلای داخل خود چین است که بارها گم شدن آنها در آمارهای بین المللی تولید و عرضه طلا آورده شده است. حالا همه می دانند که این طلاها به ذخایر ارزی چین افزوده می شوند. بخش دیگر البته از بازارهای جهانی خریداری می شوند. روش کار بانک مرکزی چین نیز به این شکل است که یک سری شرکت های سرمایه گذاری و صندوق های بین المللی را در بهشت های مالیاتی و قوانین ثبت کرده است که البته مشخص نیستند که آنها در تملک دولت چین هستند. این صندوق های سرمایه گذاری که ماموران مخفی بانک مرکزی چین هستند، به مرور زمان طلا خریداری می کنند. سپس در مقاطع زمانی چند ساله این شرکت ها ناگهان ماسک صورت خود را برداشته و تمامی طلای خود را جزو دارایی های بانک مرکزی چین اعلام می کنند. البته حتی اگر چین قصد داشته باشد که در خرید طلا مخفی کاری کند، بازیگران بازار طلا هوشمندتر از آنی هستند که متوجه نشوند تقاضای مازادی از سمت بانک مرکزی چین به بازار آمده است. بخصوص این که قبلا نیز این کار توسط بانک مرکزی چین انجام شده است.
اما تبعات این کار چین بر بازار طلا چیست؟ اول از همه آن چه اعلام شده مربوط به خریدهای در 6 سال گذشته است و این یعنی تقاضای چین برای افزایش سهم طلا در دارایی های خود، اثرش را پیشاپیش در بازار طلا نشان داده است. این خبر خوبی برای طلا نیست. زیرا در بخش عمده ای از این مدت طلا در قیمت های پایینی به سر می برده و اگر این قیمت ها با وجود عملیات مخفی چین در بازار طلا رخ داده باشد، یعنی اوضاع تقاضا در بازار طلا بدتر از آن چیزی است که به نظر می رسد. این نگرانی نیز بی دلیل نیست. درست در روز دوشنبه بعد از اعلام این خبر طلا به ناگهان 4 درصد سقوط کرد و به 1088 دلار در هر انس نیز رسید که حاکی از آن است که بازار طلا به شدت پتانسیل سقوط بیشتری قیمتی را دارد.
به هر حال در دنیایی که دلار در آن به شدت قوی شده است، نرخ بهره آمریکا قرار است افزایش یابد، و بازارهای سهام نیز به خوبی در حال رشد هستند، طلا دیگر محبوب نیست. 

۱۳۹۴ تیر ۲۳, سه‌شنبه

ما و یونان...


امروز روز سرنوشت سازی برای ما ایرانی ها بود. درباره این موضوع بعدا خواهم نوشت اما چیزی که برای من امروز جالب بود این بود که تقریبا اکثر شبکه های خبری دو موضوع مهم داشتند: مذاکرات هسته ای ایران و مذاکرات بر سر بدهی های یونان. البته هر دو کشور، تاریخ قبلی به نتیجه رسیدن مذاکرات را، یعنی 30 ژوئن را رد کرده بودند. طنز تاریخ است که دو امپراطوری گذشته دنیا در پیچ و تاب سیاست و اقتصاد دنیای جدید و در برابر امپراطورهای جدید دنیا گیر کرده اند و البته دنیا هنوز توجهش معطوف به آنهاست، حتی وقتی به ظاهر شیر پیری ضعیف هستند: شکست در مذاکرات هسته ای ایران می توانست به تهدید جدی برای دنیا و جنگی بدون پایان منتهی شود و شکست در مذاکرات یونان می تواند به شکست یورو و فروپاشی این حوزه پولی منجر شود.
دوست دارم در این نوشته بیشتر به یونان بپردازم.
دو بار به یونان رفته ام. یکبار در سال 2008، دو سه ماهی قبل از سقوط بانک لمن برادرز که شروع اصلی بحران مالی دنیا از آنجا بود. همین بحران مالی در آمریکا، جرقه آغاز بحران بدهی های یونان نیز به حساب می آمد. در آن زمان دنیا هنوز به دردهای آینده اش دچار نشده بود و یونان مملکت گل و بلبل بود. دقیقا نکته عجیب برای من این بود که چرا اینقدر مردم آتن به نوعی الاف و سر خود خوشحال هستند. همیشه فکر می کردم که کشوری اروپایی باید مردمش کاری تر و پرانرژی تر باشند. این فکر من هم درست درآمد وقتی که بحران مالی شروع شد و معلوم شد که هر کس چقدر مشتش خالی است. یونان مشتش باز شد: مجموعه ای از وام گیری بیش از حد و عددسازی برای خوب جلوه دادن اوضاع. معلوم شد که آن رفاه یونان چیزی جز یک مشت رفاه قرضی بی پشتوانه نبوده که سال ها بعد نیز بهای آن را با تحقیر شدن و بیکاری و فقر همه مردم یونان پرداختند.
البته که این اتفاقات از فضا به یونان تحمیل نشده است. یونان مثل همه کشورهایی که زمانی برای خودشان تمدنی بوده اند  از جمله ایران و مصر، مشکلات عجیب و پیچیده ای دارد. در یونان هم هر کس بگوید پول مفت به مردم می دهم، رای می آورد. مردم سوال نمی کنند که این پول مفت قرار است از کجا و به چه قیمتی بیاید. مردم فکر می کنند که عده ای در حال چپاول ثروت یونان هستند و بنابراین هر کس هر چه که بتواند مفت از دولت بگیرد، حقش را گرفته است و اگر آن را نگیرد از کفش می رود. اما در برابر این قشر وسیع عامی، یونان یک عده نخبه و به قولی چیز فهم دارد. دقیقا یونان مثل ایران هنوز رگه هایی از طلا درونش هست. این قشر چیز فهم اگر در داخل یونان است از دست عوام در حال زجر کشیدن است. به همین دلیل این قشر معمولا در خارج از یونان زندگی می کنند. یک عده تحصیل کرده که در خارج از یونان پله های ترقی را بالا رفته اند. دوست دارند برای یونان کاری کنند اما در برابر حماقت دسته جمعی مردم یونان، آنها عددی به حساب نمی آیند. صدایشان به جایی نمی رسد. 
با این وجود یونان برای ما ایرانی ها کشور خاصی است. یونان را تنها کشور اروپایی دیدم که در آن می توانی به ایرانی بودن خودت ببالی و از اینکه رییس جمهور کشورت احمدی نژاد است خوشحال باشی! هم در سال 2008 و هم در سال 2014 افرادی به من گفتند که از رییس جمهورتان خوشمان می آید، چون ضد آمریکاست! اگر چه در سال 2014 به آن طرف یادآوری کردم که آن بنده خدایی که دو آتشه بود، رفته و ما هم خوشحالیم که رفته! در حقیقت، یونانی ها نیز به شدت احساسات ضد غرب پیشرفته (غرب در معنای عام اشتباه است. در معنای غرب حتی خود یونان نیز می گنجد) بخصوص آمریکا را دارند. آنها نیز به طور مداوم تحت سیطره دیگران و زخم خورده نیرنگ ها و فریب های آنها در طول چند صد سال اخیر هستند. بسیاری از آثار باستانی آنها به تاراج انگلیس و فرانسه رفته و آدرس آنها در موزه های لندن و یا لوور فرانسه است. البته خود یونانی ها آثار باستانیشان را بهتر از ما نگهداری می کنند چون همین ها تنها محل درآمد آنها از طریق توریست است.   
به نظرم این همه شباهت در این دو امپراطوری گذشته جهان و مشکلات آنها بی دلیل نیست. هم ما ایرانی ها و هم یونانی ها به عنوان دو تمدنی تاریخی، هنوز با واقعیت های دنیای جدید کنار نیامده ایم و هنوز زبان آدم هایی که از ما زور بیشتری را دارند را نفهمیده ایم. در سر ما هنوز خاطره روزهای پرغرور دوران امپراطوریمان است. طرف های مقابل ما هم البته زبان پرمدعای ما را در عین ضعف های بسیارمان نمی فهمند. اما سوال مهمی است: آیا واقعا ایران و یونان ضعیف هستند؟ نمی شود نه ما و نه یونان را ضعیف نامید. هر دوی ما جانانه دنیا را به چالش کشیده ایم. مگر چند کشور هستند که می توانند این چنین یک نفره در برابر چندین قدرت بزرگ به مذاکره بنشینند و دست طرف مقابل هم اینچنین بسته باشد؟
.
.
.
جزیره های یونان مثل خوابند!

۱۳۹۴ تیر ۲۲, دوشنبه

دوره تحلیل بنیادین طلا و ارزها

با توجه به درخواست های مکرر برای برگزاری دوره تحلیل طلا و ارزها، دوستانی که علاقه مند به شرکت در این دوره هستند، به من ایمیل بزنند تا اگر تعداد مناسب بود، دوره جدیدی برگزار شود.

آدرس تماس: rahdari @ gmail.com

محتوای دوره به شرح زیر می باشد:
1- معرفی پول 
2- بررسی نقش طلا در سیستم پولی
3- بررسی افت و خیزهای قیمت طلا در سال گذشته
4-بررسی نقش چین و هند در بازار طلا   
5-شناخت رژیم های پولی دنیا و معایب و مزایای آنها
6-رژیم های پولی چه اثری بر استراتژی معامله گری آنها دارد؟
7-معرفی سیاست های پولی و سیاست های مالی و نتایج آنها در بازار ارز
8-مروری بر بحران های مالی و اقتصادی و تبعات آنها بر بازار ارزها
9-آشنایی با ابزارهای مختلف بانک های مرکزی در سیاست های پولی
10-بررسی پارامترهای اقتصاد کلان موثر بر تعیین نرخ ارزها از جمله:
10-1- نرخ بهره
10-2-تورم
10-3-تولید ناخالص داخلی (GDP)
10-4-بیکاری
10-5-تراز تجاری
10-6-میزان ذخایر ثروت کشور
11-نقش چین در بازار ارزهای بین المللی و تبعات فرود اقتصاد این کشور
12-نقش بازار مسکن و شاخص های این حوزه بر بازار ارز چیست؟
13-شاخص مدیران خرید (PMI) چیست و اثر آن بر بازار ارزها چیست؟

14-آشنایی با طیف وسیعی از واژگان مرسوم در  دنیای ارزها از جمله Dovish، Hawkish، Federal Fund Rate، Yield،Carry Trade، Momentum Strategy،Open Market Operation، Quantitative Easing و بسیاری از مفاهیم اقتصادی و مالی دیگر