۱۳۹۳ آذر ۳۰, یکشنبه

لحاف مرگ!


یکی می گفت این لحاف مرگ را از تهران بردارید. راست می گوید! به آن لایه سیاهرنگ عکس، بالای سر تهران نگاه کنید که بالایش آسمان، آبی است! انگار لحاف مرگ انداخته اند روی شهر. حالا اینکه مقصر کیست، مهم نیست. مهم این است که این لحاف مرگ چگونه برداشته شود. یا می توان با آن سر کرد و مُرد...


* عکس از نزدیکی ایستگاه 5 توچال در یک روز جمعه گرفته شده است. روزی که معمولا آلودگی در کمترین حد است. 

«نه» سوئیسی‌ها به طلا

مقاله من در تجارت فردا (لینک) راجع به رای منفی قاطع مردم سوییس به همه پرسی در مورد افزایش سهم طلا در ذخایر این کشور، در حالیکه شاید به نظر ما باید با همین قاطعیت رای مثبت می آورد... دنیای عجیبی است!
.
.
.
یکشنبه هفته پیش همه پرسی جنجالی در سوییس برگزار شد که می ­توانست سرنوشت بازار طلا را تا حدودی زیادی عوض کند و آن را از سقوط قیمتی نجات دهد. تبلیغ مدافعان همه پرسی کمی احساسی بود: "طلای سوییسمان را نجات دهید" یا "Save our Swiss gold" که به موجب رای مثبت آوردن این همه پرسی، بانک مرکزی سوییس ملزم می ­شد که سهم طلا را در ذخایر ثروت سوییس، از 7.5 درصد فعلی به 20 درصد افزایش دهد. اگرچه به نظر می ­رسد که موضوع این همه پرسی کاملا قابل دفاع و رای آوردن است اما به طرز شوک­ آوری، تقریبا 78 درصد رای ­دهندگان به این همه پرسی رای منفی دادند و این شکستی سنگین برای حامیان این همه پرسی به حساب می­ آید­. به راستی چرا این همه پرسی با این محتوا مطرح شد و چرا به این سختی شکست خورد؟
برای پاسخ به دلیل مطرح شدن این همه پرسی، بررسی وضعیت ذخایر طلای سوییس مهم است. سوییس در حال حاضر با دارا بودن 1040 تن طلا، هشتمین کشور برتر دارنده طلای فیزیکی دنیا است. اما این میزان طلا، فقط حدود 7 درصد از ذخایر ثروت این کشور را تشکیل می­ دهد. اگر چه میزان ذخایر طلای سوییس از نظر وزنی رتبه خوبی دارد اما از نظر سهم در میزان کل ذخایر کشور، جایگاه مناسبی ندارد. مثلا طلا، 72 درصد ذخایر آمریکا، 67 درصد ذخایر آلمان، 66 درصد ذخایر ایتالیا و 65 درصد ذخایر فرانسه را تشکیل می­ دهد. حتی سهم طلا در ذخایر ونزوئلا، 69 درصد است و این اعداد حاکی از این است که سهم طلا در ذخایر سوییس در مقایسه با دیگر کشورها بسیار اندک است. اما چرا سهم طلا در ذخایر سوییس، اینقدر کم است؟
با قطع شدن رابطه دلار و طلا در دهه هفتاد میلادی بوسیله نیکسون، رییس جمهور وقت آمریکا، تقریبا رابطه همه ارزهای عمده با طلا از بین رفت. فرانک سوییس اما آخرین پولی از ارزهای عمده دنیا بود که این رابطه را در سال 2000 قطع کرد؛ یعنی حدود سی سال بعد از قطع رابطه دلار با طلا. قطع شدن رابطه فرانک سوییس و طلا نیز در پی یک همه پرسی، مشابه همه پرسی روز یکشنبه، در سال 1999 رخ داد. قطع رابطه فرانک سوییس با طلا به معنای این بود که دیگر بانک مرکزی سوییس مجبور نبود به اندازه 40 درصد فرانک سوییس­ هایی که چاپ می ­کند، طلا به عنوان پشتوانه نگه دارد. مشخص است که به موجب این کار، دست بانک مرکزی سوییس برای چاپ فرانک سوییس برای پاسخ به مقتضیات شرایط اقتصادی باز گذاشته ­شد و در ضمن این بانک برای تنوع بخشیدن به ذخایر خود آزادی عمل بیشتری پیدا کرد. در نتیجه قطع رابطه فرانک سوییس و طلا، بانک مرکزی سوییس توانست فرانک سوییس جدید چاپ کند تا در برابر ورود سرمایه بیش از حد به این کشور، ارزش فرانک را پایین نگه دارد و صادرات را حمایت کند. علاوه بر این، بانک مرکزی سوییس از سال 2000 تا سال 2008، 1300 تن از ذخایر طلای خود را فروخت و طلا را به دیگر انواع دارایی­ ها بخصوص ارزهای عمده از جمله دلار و یورو و نیز اوراق قرضه آمریکا تبدیل کرد. مجموع این اتفاقات پس از سال 1999، سبب شد که سهم طلا در ذخایر سوییس به شدت افت پیدا کنند.   
علاوه بر سهم اندک طلا در ذخایر سوییس، دلیل دیگری نیز برای حمایت از افزایش سهم طلا در ذخایر سوییس وجود داشت. در حقیقت پس از بحران مالی سال 2008، بسیاری از دولت­ها راه حل را در اتخاذ سیاست­ های انبساطی برای کاهش ارزش ارزهای خود و تقویت صادرات دیدند و با چاپ بی رویه ارزهای دنیا، از دلار گرفته یا ین ژاپن و احتمالا یورو، ارزش ذخایر ارزی بسیاری از کشورها دچار افت شده است. مسلما این خبر خوبی برای ثروت ملی کشورها نیست. طلا بخصوص در این روزها که به شدت کاهش قیمت یافته است، گزینه­ای جذاب برای فرار از ارزهای "دستکاری شده" و "بی­ رویه چاپ شده" به نظر می­رسد. بنابراین، با توجه به مجموعه این دلایل می ­توان گفت که دلیل درخواست ­کنندگان این همه پرسی، تمایل عده­ای از مردم سوییس به حمایت از ارزش فرانک سوییس، افزایش قدرت خرید آن و جایگاه مستقل این ارز به عنوان یکی از دارایی ­های امن دنیا به حساب می­ آید.
اما چرا با این دلایل به ظاهر منطقی، این همه پرسی با این رای منفی گسترده روبرو شد؟ دلیل این رای منفی را باید در تبعات منفی اقتصادی ناشی از افزایش سهم طلا در ذخایر سوییس جستجو کرد. در حقیقت یکی از مهترین نتایج رای مثبت آوردن این همه پرسی، مسلما تقویت بیشتر ارزش فرانک بود که فشار رکودی بیشتر و تورم منفی بالاتری را بر اقتصاد سوییس وارد می­کرد. فرانک سوییس همین حالا هم تحت فشار زیادی برای افزایش ارزش بیشتر آن بخصوص در برابر یورو است و ارزش آن در برابر یورو، با دستکاری بانک مرکزی سوییس، به طور مصنوعی پایین نگه داشته شده است. حمایت از کف تبدیل 1.2 فرانک سوییس در برابر هر یورو دقیقا همین سیاست دخالت بانک مرکزی سوییس برای پایین نگه داشتن ارزش فرانک است. اما افزایش سهم ذخایر طلای سوییس منجر به عرضه ارزهای عمده از جمله یورو و دلار توسط بانک مرکزی سوییس و در عوض خرید طلا می­شد که نتیجه مسلم این کار، تقویت فرانک سوییس در برابر این ارزها بود و بانک مرکزی سوییس را در دفاع از کاهش ارزش فرانک دچار مشکل می­کرد. پس جای تعجب ندارد که از همان ابتدا بانک مرکزی سوییس نیز با این موضوع مخالفت کرد و نگرانی خود را از تبعات منفی اقتصادی رای آوردن این همه پرسی ابراز نمود.
اما تبعات رای مثبت به این همه پرسی بر بازار طلا چه می­ توانست باشد؟ بر خلاف خبر بد بودن برای اقتصاد سوییس، رای مثبت به این همه پرسی، خبر خوبی برای بازار طلا به حساب می ­آمد. در حقیقت، افزایش ذخایر سوییس از 7.5 درصد فعلی به 20 درصد به معنای ورود تقاضای حدود 2000 تنی در بازار طلا بود که به راحتی می­ توانست بازار طلا را به حرکت درآورد. بخشی از کاهش قیمت طلا قبل از برگزاری همه پرسی نیز به دلیل این بود که آخرین نظرسنجی­ ها حاکی از جواب منفی سوییسی­ ها به این همه پرسی بود.  
اما رای منفی یکشنبه تنها رای منفی سوییسی­ ها نبود. سوییسی­ ها بر خلاف چند ماه قبل، به همه پرسی دیگری در مورد محدودیت مهاجرت به این کشور نیز رای منفی دادند. هر دوی این همه پرسی­ ها در مورد ذخایر طلا و محدودیت مهاجرت به سوییس، مورد حمایت راستگراهای سوییس بودند که چند وقتی است که نظرات آنها در مورد مسایل اجتماعی و اقتصادی سوییس، به دلیل هزینه ­های زیاد اقتصادی آنها خریدار ندارد. مثلا همه پرسی چند ماه قبل آنها در مورد اعمال محدودیت بر مهاجرت رای مثبت آورد. اما این رای مثبت، محدودیت­های گسترده­ ای را در مورد رابطه سوییس با اتحادیه اروپا ایجاد می ­کرد و سبب می­ شد که موقعیت ­های اقتصادی زیادی برای سوییس از بین برود. با توجه به آن تجربه، رای منفی به محدودیت بیشتر مهاجرت به سوییس نیز دور از انتظار نبود. در کل در هر دوی همه پرسی­ ها، مردم سوییس به "رشد اقتصادی" یا لااقل "اجتناب از رکود اقتصادی" رای دادند.

۱۳۹۳ آذر ۱۵, شنبه

آیا اتفاقات دهه هشتاد آمریکا در مورد طلا در حال تکرار است؟

مقاله هفته پیش من در دنیای تجارت در مورد تشابه اتفاقات اقتصادی دهه هشتاد با این روزها بخصوص در مورد طلا (لینک)
.
دهه هفتاد در آمریکا و به طور کل اقتصاد دنیا، دهه نابسامانی در عرصه پولی و نیز بحران­های مختلف از جمله بحران قیمت نفت بود. در ابتدای دهه هفتاد نیکسون، رییس جمهور وقت آمریکا، رابطه دلار و طلا را به طور رسمی از بین برد و به این ترتیب سیستم پولی برتون-وودز که بعد از جنگ جهانی آغاز شده بود، به طور کامل از بین رفت و سیستم پولی مبتنی بر ارزهای شناور نسبت به هم شکل گرفت که تا امروز پا برجاست. در ضمن در دهه هفتاد دو بحران مهم در عرضه بازار نفت رخ دادند که سبب صعود بی سابقه قیمت نفت شدند: یکی شوک نفتی اول بدلیل تحریم نفتی اعراب بر علیه غرب بدلیل حمایت آنها از اسراییل در سال 1973 بود و شوک دیگر به قیمت نفت در سال 1979 همزمان با انقلاب ایران به وقوع پیوست. مجموع این اتفاقات بخصوص افزایش چند برابری قیمت نفت، اقتصاد غرب را دچار رکود تورمی شدیدی کرد. یعنی پدیده­ای که در آن رکود اقتصادی و شکست کسب و کارها همزمان با افزایش تورم رخ می­دهند و این همین دردی است که اقتصاد ایران این روزها در حال تجربه کردن آن است.
مجموع این اتفاقات باعث شد که در روزهای ابتدایی دهه هشتاد، قیمت طلا بتواند رکورد قیمتی 850 دلار در هر انس را ثبت کند. اما با به قدرت رسیدن ریگان به ریاست جمهوری در سال 1981، ورق برای طلا برگشت. در رابطه با کنترل تورم، وولکر، رییس وقت فدرال رزرو، شریان ایجاد آن را بست. او چند ماه بعد از به قدرت رسیدن ریگان، نرخ بهره سپرده‌های بانک‌ها نزد فدرال رزرو را تا سقف 20 درصد افزایش داد و این شوک‌درمانی او برای کنترل تورم جواب داد. با اقدامات رییس فدرال رزرو، تورم سالانه از 5/12 درصد از سال 1980 به 1/1 درصد در سال 1986 رسید. طلا نیز راه مشابهی را طی کرد و از میانگین قیمتی سالانه 56/612 دلار در هر اونس در سال 1980 به 26/317 دلار تا سال 1985 رسید. طلا حتی بعد از آن برای سال­ها در محدوده قیمتی 300 تا 400 دلار باقی ماند و حتی در ابتدای هزاره سوم در محدوده 250 دلار در هر انس قرار داشت. افت قیمت طلا، در حقیقت نتیجه دلار قوی بود و البته قیمت طلا هم تنها نشانه بازگشت پادشاهی دلار نبود. قیمت نفت و دیگر کالاها نیز در پاسخ به دلار قوی به شدت افت کردند.
اگرچه اقدامات فدرال رزرو در آن زمان قهرمانانه بود، اما دلیل کاهش تورم و افزایش قدرت دلار تنها ناشی از اقدامات او نبود. این اتفاقات ناشی از نرخ مالیات پایین و سیاست‌های مقررات‌زدایی دولت ریگان نیز بود. سیاست‌های سختگیرانه پولی وولکر در کنار سیاست کاهش مالیات ریگان کمک کرد که تولید ناخالص داخلی آمریکا، نرخ رشد واقعی تجمیعی 6/16 درصدی را در دوره‌ای سه ساله از 1983 تا 1985 تجربه کند. در ضمن بدلیل اتخاذ سیاست­های معافیت مالیاتی زمان ریگان، این دوران شاهد رونق اقتصادی و رشدهای بی سابقه بازار سهام نیز بود. یعنی دلار قوی مانع از رشد بازار سهام نشد. در حقیقت دلار قوی به هیچ وجه به رشد اقتصادی صدمه نزد و به نظر می‌رسید که وقتی با سیاست‌های دیگر حامی رشد اقتصادی همراه شود، برعکس به آن کمک هم خواهد کرد.
بسیاری از اتفاقات این روزهای اقتصاد آمریکا و دنیا تا حدود زیادی به دهه هشتاد شباهت دارد. ترکیبی از دلار قوی و رشد بازار سهام در کنار سقوط قیمت طلا سه نشانه­ای هستند که این ادعا را حمایت می­کنند. اما آیا واقعا این قیاس درست است و آیا باید منتظر سقوط بیشتر طلا و باقی ماندن آن در آن سطوح پایین برای مدت طولانی بود؟
در جواب باید گفت که درست است که بسیاری از اتفاقات امروز اقتصاد دنیا با دهه هشتاد شباهت دارد، اما سرچشمه­های آنها با دهه هشتاد متفاوت هستند. آنچه در دهه هفتاد رخ داده بود، شوک در بخش عرضه اقتصاد بود و سبب رکود تورمی اقتصاد شده بود. تورم هیزم به آتش قیمت طلا می­ریخت و بنابراین اتخاذ سیاست انقباضی شدید فدرال رزرو، سبب ترمز شدید قیمت طلا شد. اما مشکلات امروز اقتصاد دنیا، رکود اقتصادی است و برخلاف دهه هشتاد مشکل در نابودی بخش تقاضا است و به همین دلیل تورم در مرزهای نگران کننده پایینی دست و پا می­زند. افزایش قیمت طلا در سال­های اخیر بدلیل چاپ دلار و نگرانی از عدم توانایی کنترل تورم ناشی از آن بود. اما آنچه اقتصاد دنیا امروز با آن روبروست نه کاهش "تورم" مانند دهه هشتاد بلکه پایان "انتظارات تورمی" شدید ناشی از چاپ دلار در برنامه تسهیل کمی فدرال رزرو است. در ضمن امروز بر خلاف دهه هشتاد، نرخ بهره هنوز پایین است و افزایش آن در آینده نیز چندان شوک­آور نخواهد بود. علاوه بر این تفاوت­ها، رشد اقتصادی و بازار سهام در دهه هشتاد ناشی از دینامیک­های واقعی بازار بود در حالیکه این روزها بازار سهام به سبب داروی تقویتی تسهیل کمی رشد کرده است و زمزمه های ترکیدن حباب آن از گوشه و کنار به گوش می­رسد. بنابراین شرایط اقتصادی پیرامون اتفاقات در دهه هشتاد و امروز متفاوت است. اما با وجود این تفاوت­های ساختاری، به هر حال از منظر کاهش انتظارات تورمی و تقویت شاخص دلار، اتفاقات این روزها با دهه هشتاد شباهت دارد. اما پایان روزهای خوش دهه هشتاد چه شد؟
بر خلاف تمامی نشانه­های مثبت از دهه هشتاد، نرخ بیکاری در این دهه بسیار بالا باقی ماند. کسری تراز تجاری با آلمان و ژاپن در حال رشد بود، چون دلار قوی باعث شده بود که آمریکایی‌ها در پی خرید خودرو آلمانی و وسایل الکترونیکی ژاپنی در کنار وسایل دیگر باشند. بنابراین، اتحادیه‌های صنعتی که خواستار حفاظت از واردات بی رویه بودند و نیز آمریکایی‌هایی که به دنبال شغل بودند، شعار کاهش ارزش دلار را سر دادند تا صادرات را افزایش دهند و واردات به آمریکا را تضعیف کنند. بنابراین دلار کاهش ارزش یافت و تا چند سال شوک کاهش قیمت طلا و دیگر کالاها از جمله نفت، جای خود را به نوسانات قیمتی با شیب ملایم افزایشی داد.
با توجه به این درس تاریخی، دلار قوی امروز هم، دائمی نخواهد بود زیرا دلار قوی تمامی دستاوردهای اقتصادی آمریکا را از بین خواهد برد. در حقیقت بعد از بحران مالی سال 2008، اقتصاد­های برتر دنیا وارد یک بده بستان ارزی شده­اند که در آن کشورهای برتر اقتصادی متشکل از آمریکا، اروپا و ژاپن به صورت دوره­ای ارزهای خود را ارزان می­کنند تا بتوانند از مزایای صادرات بیشتر بهره برده و از رکود بیرون بیایند. بعد از مدت طولانی استفاده از موقعیت دلار ارزان، بخصوص در سال­های پس از بحران مالی سال 2008، حالا نوبت دیگر نقاط دنیا بخصوص اروپا و حوزه یورو است که از ارزهای ارزان برای تقویت صادرات و اقتصاد خود استفاده کنند. مسلما دلار قوی در بلند مدت صادرات آمریکا را تخریب خواهد کرد و به همین دلیل تداوم نخواهد یافت. کاهش ارزش دلار نیز نیروی افزایشی قیمت طلا و دیگر کالاها خواهد بود.
با این اوصاف پیش­بینی قیمت طلا چیست؟ قیمت طلا را از دو منظر کوتاه­مدت و بلندمدت می توان در نظر گرفت. در فاصله شش ماه تا یک ساله بدلیل انتظار افزایش نرخ بهره در آمریکا و نیز مشکلات اقتصادی در دیگر حوزه­های پولی از جمله یورو، انتظار می رود که دلار قوی بماند و طلا فشار کاهشی بیشتری را تحمل کند. کف قیمت طلا بنا بر نظر بسیاری از متخصصان تحلیل تکنیکال و حتی پروفسور روبینی مشهور می­تواند 1000 دلار در هر انس باشد. در مقابل عده­ای با توجه به همان اتفاقات دهه هشتاد، سقوط بیشتری را برای طلا پیش­بینی می­کنند و حتی کانال 800 دلار در هر انس را برای طلا محتمل می دانند. اما احتمال رخداد این اتفاق کمتر است از این جهت که به هر حال ترازنامه فدرال رزرو به شدت متورم شده است و اثر این دلارهای تازه چاپ شده در قیمت طلا و دیگر دارایی­ها قابل اغماض نیست.
در بلندمدت اما دلار قوی نمی­تواند ادامه یابد. با توجه به دوره­های رکود پیش رو، برای تحریک اقتصاد نیاز به سیاست­های انبساطی مجدد خواهد بود. در ضمن سقوط بازار سهام عامل دیگری است که سبب اقبال به طلا خواهد شد. بنابراین پیش بینی می شود طلا در بلندمدت یعنی در بازه زمانی یک تا دو ساله روند نزولیش خاتمه یابد و روند صعود قیمتی، هرچند ملایم را تجربه کند.