۱۳۹۳ شهریور ۶, پنجشنبه

چرا درگیری های نظامی قیمت طلا را بالا نبرد؟

مقاله من در دنیای اقتصاد (لینک)
.
.

یکی از کاربردهای طلا، پوشش مخاطرات، بخصوص ریسک درگیری های سیاسی و تنش های منطقه ای است به این معنا که هر گاه جنگ و درگیری نظامی در ابعادی قابل توجه در نقاط مهم دنیا مثلا خاورمیانه صورت می گیرد، احتمال کاهش ارزش دلار، توقف عرضه برخی کالاهای حیاتی بخصوص نفت و سقوط بازارهای سهام کشورهای مختلف زیاد می شود و در این زمان، طلا به عنوان یک دارایی امن مورد اقبال قرار می گیرد. این روزها، با توجه به درگیری های نظامی مختلف در دنیا بخصوص بین ابرقدرت ها در کشورهای نفت خیز و گازخیز، دنیا بیش از این نمی توانست از نقطه نظر درگیری های منطقه ای، وضعیتی متزلزل و در شرف انفجار داشته باشد.
در حقیقت، سه درگیری و تنش مهم منطقه ای و نظامی در دنیا وجود دارد. مهمترین تنش، مساله اوکراین است از آن جهت که درگیری اوکراین، درگیری ابرقدرت ها یعنی روسیه در یک سمت و اتحادیه اروپا و آمریکا در سمت دیگر است. این درگیری که ریشه در سال های قبل دارد، در چند ماه اخیر با جداسازی کریمه از اوکراین و الحاق آن به روسیه و در ادامه تحریم های آمریکا و اروپا بر علیه افراد و بانک های کلیدی در روسیه ابعاد تازه تری یافته است. این تحریم ها و درگیری ها و یا به عبارتی "جنگ سرد جدید"، پس از منهدم شدن هواپیمای مسافربری خطوط هوایی مالزی در شرق اوکراین وارد فاز جدیدی شد و حتی احتمال رویارویی نظامی بین دو طرف را کاملا محتمل کرد، اگرچه تاکنون، این اتفاق رخ نداده است. علاوه بر ریسک درگیری های نظامی، افزایش تحریم ها، اگرچه هدفش به زانو درآوردن روسیه است اما تجارت اروپا را نیز به شدت تهدید می کند و در ضمن تامین بخشی از گاز طبیعی شرق این قاره را نیز با شروع فصل سرما با مشکل روبرو خواهد کرد و همین علاوه بر بازار سهام روسیه، بازارهای سهام اروپا را نیز با تهدید مواجه می کند. اما مساله اوکراین در حال حاضر تبدیل به یک معما شده است زیرا بعید است که در این مرحله، یک طرف حاضر شود از مواضع خود عقب نشینی کند بخصوص که حالا عقب نشینی روسیه به معنای سرکوب روس تبارهای مخالف اوکراین در شرق این کشور و افتادن اوکراین در آغوش غرب و احتمالا ناتو خواهد بود و کوتاه آمدن اروپا و آمریکا نیز به معنای جدا شدن بخش های بیشتری از اوکراین و احتمالا تسری این مدل به دیگر کشورهای شوروی سابق است. به همین دلیل حل موضوع اوکراین به عنوان یک تهدید جدی اقتصاد و امنیت دنیا، هنوز چشم انداز روشنی در آینده ندارد.
درگیری مهم بعدی، گروه های تندروی تکفیری در مناطق مختلف از سوریه و عراق گرفته تا لیبی هستند. اگر تندروهای لیبی را فراموش کنیم که مدت هاست اثر خود را در بازار نشان داده اند و اثر بیشتری برای آنها نمی توان متصور بود، این تندرو ها بخصوص داعش در عراق، در این اندازه نبوده اند که بتوانند نگرانی بین المللی از جنس درگیری اوکراین ایجاد کنند. اما خشونت بی حد آنها در مناطقی که ارتش ضعیفی دارد و در ضمن حمایت گروه ها و قبایل ناراضی از آنها، سبب پیشروی سریع و غافلگیرانه آنها در مناطقی استراتژیک و نفت خیزی چون عراق شده است که می توانند تامین انرژی و نفت را تهدید کنند. جبهه درگیری بعدی نیز جنگ در غزه بود که دنیا را از نظر سیاسی در حدود دو ماه گذشته متلاطم کرد و حاصل آن هزاران کشته در همین مدت کوتاه بود.
شاید اگر چند سال پیش، از این جنس درگیری ها رخ داده بود، طلا، صعودهای چند درصدی را تجربه می کرد. اما طلا در این مدت بعد از صعودهای ضعیف، حتی روند نزولی به خود گرفته و گویا قصد ندارد در برابر اینهمه ریسک و مخاطرات، واکنش جدی نشان دهد. اما دلیل این رفتار غیرمتعارف طلا چیست؟
کوتاه جواب آن است که عوامل بنیادین تعیین کننده قیمت طلا مرتبط با ریسک درگیری های بین المللی بر بازارهای جهانی در چند سال اخیر تغییر کرده است. در حقیقت در گذشته طلا در درگیری های مهم، از آن جهت مورد اقبال قرار می گرفت که احتمال تسری اثرات درگیری های نظامی به دیگر نقاط دنیا و بازارها به طور مستقیم از طریق جنگ و غیرمسقیم از طریق کمبود کالاهای استراتژیک و مهمی مثل نفت وجود داشت. بخصوص اخلال در حمل و نقل و تامین نفت حتی شاید به نوعی مهمترین دلیل افزایش ریسک و اقبال به طلا در این زمان ها بوده است. اما انقلاب نفت و گاز شیل (Shale Oil and Gas)، استقلال انرژی آمریکا و احتمال شروع صادرات گاز طبیعی و نفت این کشور بخصوص به اروپا، در حال به هم زدن معادلات در بازار انرژی است و به همین دلیل است که در اوج بحران اوکراین، عراق و لیبی، قیمت نفت و گاز طبیعی به کمترین سطوح در یک سال اخیر رسیده اند زیرا که مازاد تولید آمریکا و البته عربستان توانایی آن را دارد که توقف و کاهش عرضه های نفت و گاز مناطق درگیر از جمله اوکراین و عراق را تامین کنند. علاوه بر این در عراق، عمده پیشروی داعش در مناطق سنی نشین بوده است که نفت خیز نیستند و در مواردی که داعش مراکز نفتی را تهدید کرده، هدفش بیشتر دسترسی به نفت برای فروش و کسب درآمد بوده است تا ویرانی و خراب کردن تاسیسات نفتی. به همین دلیل پیشروی داعش اثر مخرب چندانی در کل بر عرضه نفت عراق نداشته است. بحران غزه نیز بر بازارها در کل اثری نداشت از آن جهت که اعراب و کشورهای صادرکننده نفت یا میلی به تحریم نفتی کشورهای حامی اسراییل مانند چند دهه قبل نداشتند و یا حتی پشتیبان این حملات برای تضعیف حماس بودند. در نهایت هم که در همین دو سه روز پیش آتش بس اعلام شد و به همین دلیل اثرات این درگیری نیز فقط در حد یک فاجعه انسانی باقی ماند. همه این موارد نشان می دهند که تنش های نظامی مذکور یا قدرت اثرگذاری بر بازارها را ندارند و یا اگر به طور سنتی در گذشته اثر داشته اند، با تحولات جدید بخصوص در حوزه انرژی، آن توانایی اثرگذاری گذشته خود را از دست داده اند و قیمت طلا در برابر این ریسک ها مقاوم تر شده است.
با وجود ثبات نسبی قیمت طلا، یک نکته را نیز باید اشاره کرد و آن اینکه درست است که قیمت طلا در این مدت با نوسان کمی همراه بوده اما در حقیقت مقاومت آن در سطوح فعلی نیز مدیون همین ریسک درگیری های منطقه ای و ریسک های دیگر در بازارهای جهان است. در حقیقت قیمت طلا در جدالی شبیه یک مسابقه طناب بازی است که از یک طرف ریسک درگیری های منطقه ای و نیز ریسک اصلاح قیمتی بازارهای سهام آن را به بالا می کشد و از طرف دیگر توقف سیاست های انبساطی و افزایش نرخ بهره توسط فدرال رزرو در آینده نزدیک، قیمت آن را به پایین متمایل می کند. به همین دلیل با فرض نبود درگیری های منطقه ای، در اثر کاهش تدریجی برنامه خرید اوراق قرضه توسط فدرال رزرو و چشم انداز افزایش نرخ بهره آمریکا در سال 2015، قیمت طلا باید کاهش می یافت اما صعود آن از سطح 1200 دلار در هر انس و نوسان آن در کانال 1300 دلار در هر انس، خود بدلیل ریسک هایی از نوع تنش های اوکراین بوده است. کاهش آن در روزهای اخیر نیز غلبه انتظارات کاهش نرخ بهره بر ریسک تنش های نظامی و حرکت اصلاحی بازارها بخصوص بازار سهام آمریکا است.

اما در نهایت سوال این است که اگر تنش های منطقه ای نتوانسته اند قیمت طلا را به طرز معناداری بالا ببرند، طلا به چه عاملی برای جهش قیمتی نیاز دارد؟ اگر ابعاد بحران اوکراین و دیگر بحران های منطقه ای افزایش نیابد، مهمترین عامل در حال حاضر، به نظر می رسد، ریسک ریزش بازارهای سهام در آمریکا، اروپا و بازارهای نوظهور است. در حقیقت بازارهای سهام بخصوص شاخص های بازار سهام آمریکا قله های تاریخی را تجربه کرده اند در حالیکه سوددهی شرکت ها تغییر چندانی نکرده است و یا در اروپا بازار سهام به شدت در ترس تحولات اوکراین به سر می برد. به همین دلیل، بسیاری از فعالان بازار نسبت به ترکیدن حباب شکل گرفته یا در حال شکل گیری در بازار سهام و اصلاح قیمتی شدید آن در آمریکا و برخی مناطق دیگر از جمله بازارهای نوظهور هشدار می دهند و بسیاری از مدیران صندوق های پوششی (Hedge Fund) به دسته افراد بدبین به حرکت اصلاحی بازار سهام پیوسته و میزان دارایی های پوشش ریسک ناشی از ریزش بازارهای سهام خود را افزایش داده اند. همین ریسک، بسته به ابعادش می تواند نیروی افزایشی و شاید جهشی برای قیمت طلا باشد. در غیر اینصورت بازار طلا با توجه به انتظار افزایش نرخ بهره در آمریکا در وضعیت فعلی بی انگیزه خواهد ماند.

۱۳۹۳ مرداد ۲۷, دوشنبه

فرانک سوییس اسیر تحولات اوکراین


در یکی دو نوشته قبلی در مورد اتفاقات اوکراین و تاثیر آن بر افزایش تقاضا برای دارایی های امن از جمله فرانک سوییس نوشتم (لینک)، جالب این است که لااقل در شش ماه گذشته در دو مقطع زمانی، درگیری های اوکراین، یورو را در برابر فرانک سوییس، به دو کف قیمتی مهم رسانده است. یکی در روز سوم مارس 2014 بود که یورو در برابر فرانک، 1.2104 را تجربه کرد و دیگری همین روز جمعه گذشته بود که دوباره در اثر تنش های اوکراین، فرانک سوییس دوباره در برابر یورو توانست 1.2086 را ثبت کند که کمترین میزان از ژانویه سال 2013 یعنی برای بیش از یک سال و نیم پیش بوده است. انهدام ستونی از نیروهای روسی توسط اوکراین در روز جمعه دوباره بر خلاف انتظار به درگیری جدی نیانجامید و در ضمن بانک مرکزی سوییس، امروز از اظهار نظر در رابطه با تقویت فرانک خودداری کرده است و همین سبب شد که امروز بازگشت نرخ ها آرام و با تردید همراه باشد.
البته در کل این قیمت پایین برای بانک مرکزی سوییس در کوتاه مدت چندان بد هم نیست. بانک مرکزی سوییس در این نرخ های پایین می تواند ارزهای خارجی زیادتری را به فرانک سوییس خریداری کند و از دو نظر سود ببرد. یک اینکه اگر فرانک تضعیف شود که توانایی این کار هم در دست خود بانک مرکزی سوییس است، آن موقع این ارزهای خریداری شده بعدا در برابر فرانک سوییس بیشتری به بازار عرضه خواهند شد و بانک مرکزی سوییس در این فرآیند سود خواهد کرد. در ضمن بانک مرکزی سوییس با طولانی شدن نگهداری برخی ذخایر ارزی خارجی خود، سرمایه گذاری به ارزهای خارجی در برخی کشورها از جمله چین را در پیش گرفته است و به همین دلیل با این فرانک گران، می تواند پول بیشتری برای آن سرمایه گذاری ها فراهم کند یا لااقل می داند که آنها بیکار روی دستش نخواهند ماند.
اما این تقویت فرانک، مسلما تا طولانی مدت نمی تواند تداوم یابد از آن جهت که همانطور که در پست های قبلی در رابطه با فرانک سوییس نشان دادم (لینک)، اقتصاد سوییس به سرعت به تقویت فرانک در ماه های اخیر عکس العمل نشان داده و دوباره در مرز پرتگاه تورم منفی و رکود قرار گرفته است. البته بانک مرکزی سوییس می تواند تمهیدات دیگری بیاندیشد تا این مساله را به صورت مقطعی حل کند اما بهترین و سریع ترین راه حل این بانک برای ایجاد تورم، کاهش ارزش فرانک و از بین بردن جذابیت این ارز به عنوان، دارایی امن است. اما با توجه به چشم انداز مبهم درگیری ها بخصوص در اوکراین و در ضمن تضعیف یورو بدلیل سیاست انبساطی پیش روی این حوزه پولی، بانک مرکزی سوییس راه بی دردسری ندارد.
کاهش ارزش و یا نوسان فرانک هم در سطوح فعلی، بستگی به نوع پاسخ بانک مرکزی سوییس دارد که در روزهای آتی مشخص می شود. عدم عکس العمل سریع این بانک، به معنای نوسان و حتی تقویت مقطعی بیشتر آن در برابر اتفاقات اوکراین و دیگر اتفاقاتی خواهد بود که تقاضا برای دارایی های امن را افزایش می دهد. در غیر اینصورت فرانک باید تضعیف شود، حتی اگر روندش آرام و محدود باشد.
.
اعلام موقعیت: من فروشنده فرانک در برابر یورو در سطوح فعلی هستم. اما موقعیت مشابهی در برابر دلار باز نکرده ام و موقعیت های قبلی را فقط حفظ کرده ام که آنها نیز کاهش ارزش فرانک در برابر دلار را هدف دارند.  

۱۳۹۳ مرداد ۱۹, یکشنبه

"شرخر"های مدرن


در ایران وقتی کسی چک بی محل می کشد، یک عده از طلبکاران هستند که به جای افتادن در مسیر قانونی برای زنده کردن پولشان که پردردسر است و در ضمن معلوم هم نیست واقعا چقدر پول آنها را برگرداند، آن چک را با درصدی پایین تر از مبلغ اسمیش به افرادی به نام "شرخر" می فروشند. شرخر می تواند یک آدم هیکلی و چاقوکش حرفه ای به همراه هفت برادرش باشد یا یک نفر که او و هفت برادرش را استخدام می کند و سعی می کند آن چک را با قیمت بالاتری از آن چه خریده، نقد کند و سود ببرد. حالا اما فکر نکنید که این مدل کسب و کار فقط مختص ایران یا کشورهایی شبیه ایران است. در اقتصادهای مدرن نیز شرخرهایی مدرن وجود دارند. نمونه داغ این روزها هم دعوای بدهی های آرژانتین با یکی از همین شرخرها در نیویورک به نام NML Capital است که منجر به ورشکستگی آرژانتین برای دومین بار در طی 13 سال شد.
داستان از این قرار است که در زمانی که آرژانتین در حدود 15 سال پیش با بحران مالی شدیدی روبرو شده بود، بدهی های آرژانتین به شدت کاهش ارزش پیدا می کنند و به همین دلیل برای شرکت NML Capital جذاب می شوند که تخصص در خرید اوراق بدهی ارزان قیمت کشورهای نزدیک به ورشکستگی دارد. این نوع مدل سرمایه گذاری به این شکل است که وقتی کشوری به مشکل مالی بر می خورد و در معرض ورشکستگی قرار می گیرد، اوراق قرضه این کشور به شدت افت ارزش پیدا می کنند از آن جهت که احتمال دارد در اثر ورشکستگی کشور صادرکننده، آن اوراق بدهی به کل سوخت شده و طلبکاران نتوانند پولشان را پس بگیرند. در این میان عده ای سعی در مذاکره با دولت بدهکار برای راحت شدن از دست بدهی های آن کشور با درصدی بخشش بدهی دارند و در عوض عده دیگری از شرکت ها نیز سعی می کنند که با مبالغ جذاب تری، آن اوراق قرضه را از طلبکاران دیگر خریداری کنند تا به امید روزی که شرایط اقتصادی آن کشور بهبود یابد و اوراق قرضه اش گرانتر شود و یا با مذاکره بهتر و سرسختانه تر، پول بیشتری از آن دولت بدهکار بگیرند. به همین دلیل است که من آنها را با شرخرها مقایسه می کنم. البته اسم انگلیسی آنها نیز چنان بهتر از نامگذاری من نیست. اسم این نوع صندوق ها Vulture Fund یا "صندوق سرمایه گذاری کرکس" است از آن جهت که آنها مثل کرکس می نشینند تا اوراق قرضه کشورهای در حال موت را شکار کنند. حالا دلیل عکس زیر را متوجه می شوید که چرا به جای عقاب که نماد آمریکاست، یک کرکس میان پرچم آمریکا قرار داده شده است.
 

البته این نوع شرخرها، آدم های هیکلی و چاقوکش های حرفه ای نیستند و در عوض در دفاتری شیک در شهرهایی همچون نیویورک و لندن اقامت دارند و روسایشان احتمالا از دوستان نزدیک اهالی سیاست و حکومت هستند (مثلا موسس شرکت مادر NML Capital یعنی پاول سینگر، سفیر دوستی جورج بوش در جشن 60 سالگی تاسیس اسراییل بوده است و مواردی از این دست). اما با این حال کارکرد و رفتار این افراد با شرخرها در نهایت فرقی ندارد. فکر کنید که وزیر اقتصادی کشوری همچون آرژانتین سرافکنده به نیویورک برود که با طلبکارانش مذاکره کند که اصلا در مقام و سطح او نیستند و تنها قدرت آنها در طلبکار بودن آنهاست و در ضمن در مذاکرات برای کاهش بدهی، حتی رابطه آرژانتین و دیگر کشورها از جمله ایران بدلیل اتهام ایران در انفجار مرکز یهودی های آرژانتین نیز مطرح شود. یعنی گروکشی یک شرکت طلبکار از یک کشور بدهکاری همچون آرژانتین در مسایل سیاسی کاملا غیرمرتبط با بدهی. 
البته خرید دارایی های تحت استرس مالی بخصوص شرکت های در شرف ورشکستگی که اصطلاحا Distressed Company نامیده می شوند، بسیار مرسوم است ولی این شرخری نیست از آن جهت که کسی که شرکت در شرف ورشکستگی را می خرد، طلبکار بدهی دیگری نیست و معمولا با هنر خود در سازماندهی مجدد آن شرکت، تغییر مدیریت، تزریق نقدینگی و یا استفاده از ابزارهای مالی برای بازگرداندن آن شرکت به ریل و سوددهی، سعی در کسب سود دارد. دقیقا این مدل کسب و کار مانند کسی است که ماشینی دست دوم یا خانه ای کثیف و مخروبه را می خرد و دستی به سر و گوشش می کشد و آن را گرانتر می فروشد.
اما کسی که بدهی کشورهای تحت استرس (Distressed Debt) را می خرد، تلاش خاصی برای بازسازی بدهی های (Debt Restructuring) آن کشور نمی کند و اساسا این توانایی را هم ندارد اما دقیقا مانند یک شرخر، طلبی را به قیمت پایین تر می خرد به این امید که بتواند از بدهکار اصلی، پول بیشتری بگیرد. البته به هر حال این افراد نیز متخصص هستند. متخصص بررسی اقتصادی و سیاسی کشورها تا مطمئن شوند که احتمال بازگشت پولشان و قدرت چانه زنی سیاسیشان زیاد است و این تخصص کم ارزش و بی زحمتی نیست. می توانم بگویم که این متخصصان بدهی های کشورها، از هوشمندترین و با تجربه ترین آدم های روی زمین در حوزه اقتصاد، مالی و سیاست هستند و شاید تفاوت این شرخرها با نوع شرخرهای بی کلاس وطنی همین مشخصه دانش و تخصص فنی آنهاست.
اما با همه این تفاسیر، آرژانتین هم مظلوم این نظام بی رحم سرمایه داری نیست. آرژانتین در حقیقت پول برای بازگرداندن بدهی های خود دارد، اما از قصد سعی دارد چانه بزند تا شاید میزان بدهی های خود را کاهش دهد و در ضمن راه را برای چانه زنی با طلبکاران دیگر نیز باز کند و ذخایر ارزی خود را بیشتر برای آینده نگه دارد. دقیقا مثل کسی که می تواند چک خود را پاس کند اما پولش را در حساب دیگری نگه داشته شاید بتواند با تهدید به سوخت شدن کل پول طلبکاران، آنها را راضی کند تا از حق خود بگذرند. افتادن در مسیر مصادره اموال یک کشور هم از طریق دادگاه کار ساده ای نیست که بتوان گفت بی دردسر و بی هزینه سیاسی بخصوص برای کشوری چون آمریکا باشد. آرژانتین هم این را می داند و به همین دلیل فکر می کرد که در مذاکرات برای کاهش بدهی هایش دست بالا را دارد. این رفتار آرژانتین اگرچه شبیه کرکس نیست اما احتمالا شبیه روباه مکارانه است. به هر حال شرکت NML Capital سرسختانه حکم ورشکستگی آرژانتین را از دادگاه گرفت تا راه را برای مصادره اموال آرژانتین در آمریکا برای بازپرداخت بدهی های این کشور فراهم کند.
.
بله! دنیای قشنگی نیست و حالا از این مورد و موارد مشابه متوجه می شوید که چرا اینقدر داد اخلاقیات در تجارت، چند سالی است که بلند شده است.

۱۳۹۳ مرداد ۱۰, جمعه

خلاصه کتاب پادشاهان نفت (The oil kings)

خلاصه ای کوتاه از کتاب پادشاهان نفت[1]
تاریخ رابطه آمریکا با ایران و عربستان 
و نقش نفت در این روابط در ده سال منتهی به انقلاب اسلامی ایران


روایت کتاب پادشاهان نفت، با ماه عسل روابط ایران و آمریکا در سایه حضور نیکسون در کاخ سفید و کیسینجر در وزارت امور خارجه شروع می شود. اما در کمتر از چند سال، این روزهای خوش تبدیل به تنش و بی اعتمادی بین دو طرف می شود و آن توافقات پنهانی و اتفاقات اولیه، دقیقا در جهت معکوس حرکت کرده تا آنجا که آمریکا برای رسیدن به مقصود خود، یعنی پایان دادن به افزایش قیمت نفت و شکست انحصار اوپک که تحت مدیریت محمدرضا شاه بود، با حمایت عربستان، اتحاد کشورهای عضو اپک و قیمت نفت را می شکند و به این ترتیب زیرپای شاه را که از خرید تجهیزات نظامی آمریکا به شدت به درآمد نفت وابسته بود، خالی می کند و همین اتفاق، آغاز رابطه ای استراتژیک بین آمریکا و عربستان است که تا امروز پا برجا مانده است.
در حقیقت، قبل از نیکسون، رابطه شاه با آمریکا تحت تاثیر کودتای 28 مرداد بود و اینکه شاه در پی هویت سازی مستقل برای خود بود تا شاید بتواند از این عقبه خود که تحت حمایت یک قدرت خارجی و با کودتا به قدرت رسیده است، رهایی یابد. یک سیاست شاه، تقویت قدرت نظامی خود بود تا شاید بتواند با تکیه به آن، روی پای خود بایستد تا به قول خود دیگر مرداد 1332 تکرار نشود. این سیاست شاه، خود را به صورت خرید تسلیحات پیشرفته از ایالات متحده نشان داد به طوریکه خریدهای نظامی شاه در طول دهه 60 هیچگاه کمتر از 25 درصد کل بودجه کشور نبود. نگرانی از ولخرجی شاه در خرید اسلحه، سبب شد که دولت جانسون با قرار دادن دکترین ویچل[2]، سعی کند که عطش شاه برای خرید تسلیحات نظامی را کنترل کند. دکترین ویچل این بود که برنامه خرید تسلیحاتی شاه باید متناسب با برنامه های آموزشی باشد و تنها تجهیزاتی می توانند به ایران بیایند که خود ایرانی ها بتوانند آنها را استفاده و نگهداری کنند. البته گذاشتن این مانع بر سر ولخرجی شاه دو دلیل داشت. یک دلیل این بود که از این طریق، جریان تسلیحات به ایران کنترل می شد و دوم اینکه دولت جانسون اعتقاد داشت که پرداخت های زیاده از حد بر سر برنامه های نظامی سبب عدم توسعه یافتگی متوازن در ایران می شود و همین زمینه نارضایتی مردم را فراهم خواهد کرد که با توجه به موقعیت شاه در برابر جبهه شوروی به عنوان متحد آمریکا، هرگونه بی ثباتی در ایران مطلوب آمریکا نبود.
اما این موضوع مورد رضایت محمدرضاشاه نبود و به همین دلیل، شاه همیشه دنبال راهی برای خروج از این موانع بود. این اتفاق میسر نشد تا در یکی از جلسات خصوصی که اردشیر زاهدی با نیکسون برای تجارت داشت، زاهدی از قصد نیکسون برای شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آمریکا، مطلع می شود. همین سرآغاز بخش مهمی از تاریخ ایران در یک دهه منتهی به انقلاب ایران است. زاهدی این موضوع را با شاه در میان می گذارد و شاه نیز نیکسون را به ایران دعوت کرد تا شاید قماری بر سر انتخابات پیش روی آمریکا داشته باشد و از هم اکنون با نیکسون که جمهوری خواه بود، روابط نزدیکتری را ایجاد کند. نیکسون به دعوت شاه به صورت شخصی به ایران آمد و در جلسات خود با شاه متوجه نقاط مشترک فراوانی با هم شدند که بعدها تاثیرات عمیقی بر اقتصاد ایران و جهان و آینده رابطه ایران با آمریکا داشت.
یک نقطه مشترک شاه و نیکسون این بود که نیکسون اعتقاد داشت که دموکراسی و آزادی بسته به خواست مردم هر کشوری است و آمریکا نباید منافع خود را صرف این شعارها و فشار بر دولت ها بخصوص متحدین خود کند. مردم عربستان و ایران با دیکتاتوری راضیند و مردم آمریکا با دموکراسی. هر کسی مدل حکومتی مطلوب خود را دارد و اگر این مدل جواب می دهد نباید برای تغییر آن، به این کشورها فشار آورد. این برای شاه که به شدت برای اصلاحات اجتماعی تحت فشار آمریکا در حکومت دموکرات ها بود، مایه خوشحالی بود. دومین مورد اشتراک شاه و نیکسون، بر سر برداشتن دکترین ویچل بود که مانع از آن می شد که شاه ایران بتواند بدون محدودیت، تسلیحات نظامی از آمریکا خرید کند. قمار شاه جواب داد و نیکسون در سال 1968 به ریاست جمهوری آمریکا رسید.
پس از پیروزی نیکسون، شاه از اولین مهمانان او در آمریکا بود. از اینجا به بعد رابطه ایران با آمریکا بر پاشنه وزیر امورخارجه وقت آمریکا یعنی "کیسینجر" به عنوان طرفدار اصلی جبهه ایران و شاه در آمریکا خواهد چرخید. بعدها با مشکلات ایجاد شده با شاه بر سر افزایش قیمت نفت، جبهه دومی با محوریت رابطه با عربستان با حمایت وزیر خزانه داری یعنی "سایمون" ایجاد می شود که همین جبهه نقش کلیدی در شکست اوپک در سال 1977 و جایگزینی عربستان به جای ایران در سیاست خارجی آمریکا در منطقه دارد.
با حمایت نیکسون و اجرای کیسینجر، توافقات پنهانی بین شاه و آمریکا صورت می گیرد که علیرغم اینکه در ابتدای امر کاملا حاکی از ماه عسل روابط ایران و آمریکاست اما در نهایت همه این اتفاقات به تنش و موضوع دعوای بین شاه و آمریکا ختم می شوند. با لابی موفق سیاسی عربستان در آمریکا همزمان با سرسختی محمدرضاشاه، آمریکا به سمت عربستان برای مهار شاه هدایت می شود. اهم این توافقات و سرنوشت آنها در ادامه در پنج مورد اصلی ذکر می شوند: 

1- چراغ سبز نیکسون برای افزایش قیمت نفت توسط شاه برای تامین خریدهای نظامی از آمریکا
در دیدار با شاه، نیکسون به دلیل رابطه خوب با شاه، به شدت از طرف اطرافیانش تحت کنترل بود تا مبادا به دلیل دوستی با شاه به او وعده هایی بدهد که قابل انجام نباشد. با این وجود تا حدودی این اتفاق افتاد. شاه از نیکسون قول گرفت که دکترین ویچل را کنار بگذارد و از همه مهمتر در وعده ای قابل تامل، نیکسون به شاه برای افزایش قیمت نفت چراغ سبز نشان می دهد تا شاه از این طریق بتواند پول لازم برای خرید تسلیحات نظامی آمریکا را فراهم کند. نیکسون و کیسینجر دو دلیل برای این کار داشتند. یکی اینکه برداشت آن ها این بود که این افزایش قیمت نفت وقتی قرار باشد که خرج خرید تسلیحات از آمریکا شود،در نهایت به نفع اقتصاد آمریکا خواهد بود و به نوعی از یک جیب به جیب دیگر است. دومین دلیل هم دکترین نیکسون[3] بود. بعد از جنگ ویتنام و تبعات اقتصادی و اجتماعی سنگین این جنگ برای آمریکا، نیکسون تصمیم گرفت که در سیاست آمریکا برای دخالت نظامی در نقاط مختلف دنیا تجدید نظر کند. دکترین او این بود که به جای لشکرکشی به نقاط مختلف، آمریکا باید متحدینی را در نقاط مختلف دنیا درست کند تا آنها نقش آمریکا را در برخورد نظامی با مخالفان به خصوص در جبهه جنگ سرد با شوروی بازی کنند. شاه از بهترین گزینه های آمریکا برای این سیاست در خاورمیانه و آسیا بود. با فروش اسلحه به ایران، ایران دقیقا به پلیس و یا به عبارتی گلادیاتور آمریکا در منطقه تبدیل می شد و نکته بهتر این بود که ایران هزینه این کار را از پول نفت خود می پرداخت و نیازی به کمک مالی و هزینه توسط آمریکا نداشت.
بعد از این توافق بود که لیستی از درخواست های شاه از تسلیحات نظامی به نیکسون رسید که شامل جدیدترین و پیشرفته ترین جنگنده های آمریکایی بود که بعضی از آنها هنوز در حد طراحی و مدل بوده و به تولید نرسیده بودند. اما شاه آنها را پیشاپیش سفارش داده بود. در ابتدا این موضوع به مذاق بعضی از دولتمردان آمریکایی خوش نیامد و بحث های زیادی را پیرامون توانایی ایران برای پرداخت پول این تسلیحات و نیز مسایل امنیتی حواشی آن ایجاد کرد. اما بعدا بدلیل روابط دیگری که شاه با آمریکا ایجاد کرد، توانست مخالفت ها را از بین ببرد.
با این توافق، ایران موفق شد که به نفت به عنوان یک محل درآمد جدی نگاه کند. در بین سال های 1970 تا 1972 تولید نفت ایران از 3.82 میلیون بشکه در روز به 5.02 بشکه در روز و درآمد شاه از 1.12 میلیارد دلار به 2.39 میلیارد دلار رسید.  شاه با این تفاسیر به اسدالله علم گفته بود که زمان اینکه کسی بتواند شاه ایران را براندازد به سر آمده و دوباره مرداد 1332 تکرار نخواهد شد. بخش عمده این پول ها هم صرف خرید تجهیزات نظامی می شد. یک گزارش محرمانه CIA نشان می داد که در سال 1971، دارایی های طلا و ارزهای خارجی ایران به پایین ترین حد در 6 سال گذشته رسیده بوده به طوریکه فقط برای دو ماه هزینه های جاری دولت کفاف می داده است.
البته همین توافق، یعنی افزایش قیمت نفت در برابر خرید اسلحه و تجهیزات نظامی، به بزرگترین کابوس اقتصاد جهانی و در ادامه تنش روابط شاه و آمریکا نیز منتهی شد. در حقیقت چیزی که آمریکایی ها در این چراغ سبز خود محاسبه نکرده بودند تاثیرات افزایش قیمت نفت بر اقتصاد جهانی بود. اقتصاد جهانی تا آن زمان کم کم به نفت وابستگی شدید و پنهانی پیدا کرده بود. افزایش قیمت نفت که با کاهش شدید عرضه بدلیل تحریم اعراب بر علیه اسراییل و کشورهای حامیش همراه شده بود، راه را برای رسیدن به اهداف شاه در افزایش قیمت نفت باز کرد و البته در مقابل اقتصاد جهانی و بخصوص اقتصاد کشورهای پیشرفته را در رکود و بی ثباتی فرو برد. نارضایتی عمومی از کمبود و گرانی سوخت، تعطیلی کارخانه ها و افزایش بیکاری و کسری بودجه شدید دولت ها ناشی از افزایش جهانی نفت، بسیاری از دولت ها را ساقط و آنها را در دامن کمونیست انداخت.
نگرانی سیاستمداران آمریکایی از ابعاد این اتفاقات که ناشی از اشتباه محاسباتی خودشان بود، با مقاومت و لجاجت شاه برای افزایش بیشتر قیمت نفت، رابطه شاه و آمریکا را وارد فاز جدیدی کرد. در این فاز، رابطه دوستانه بین آمریکا و شاه به عنوان متحد، تبدیل به رابطه آمریکا و فردی لجوج و خودسر شد که متهم بود می خواهد امپراطوری فارس را دوباره تشکیل دهد و به جای متحد آمریکا در منطقه می خواهد رقیب آن باشد و به این دلیل باید با ابزارهای مختلف آن را مهار کرد.
یک ابزار مهار شاه در موضوع قیمت نفت، عربستان بود که نفت سنگین زیادی مشابه نفت ایران برای عرضه به بازار داشت و می توانست بازار نفت را بشکند. البته خانواده سعودی به طور محرمانه بعد از شرکت در تحریم نفتی اعراب، به آمریکا گفته بود که حاضر است برای نشان دادن حسن نیت خود این تحریم ها را بشکند و حتی فراتر از آن، با افزایش شدید تولید، مانع از افزایش بیشتر قیمت نفت به نفع کشورهای مصرف کننده غربی شود. در نهایت جرالد فورد، جانشین نیکسون بعد از استعفای او به دلیل رسوایی واترگیت، بعد از ناامیدی از همراهی شاه، تصمیم گرفت که با کمک عربستان اوپک و بازار نفت را بشکند که تبعات آن برای اقتصاد کاملا وابسته به نفت ایران به شدت جدی بود و سبب رکود اقتصادی عمیقی در ایران در دو سال منتهی به انقلاب اسلامی سال 57 شد.

2- برنامه جاسوسی آمریکا از شوروی از خاک ایران
در کنار مساله افزایش قیمت نفت در برابر خرید تجهیزات نظامی، مسایل دیگری نیز بین شاه و آمریکا مطرح شدند که به نوعی تسهیل کننده شکل گیری روابط مستحکم نظامی شاه با آمریکا بودند. یکی از آنها، موافقت شاه برای احداث سیستم رادار جاسوسی سری بود که قرار بود آزمایشات موشکی شوروی را از شمال ایران تحت نظر بگیرد. این کار البته بر خلاف توافق شاه با شوروی بود که طی آن شاه متعهد شده بود که خاک ایران را در اختیار دشمنان شوروی قرار ندهد. در حقیقت این پروژه نقش کلیدی در از بین بردن انتقادات درون آمریکا بر علیه خریدهای نظامی شاه داشت و آنها را متقاعد کرد که شاه به عنوان یک شریک و متحد استراتژیک باید به تمامی خواسته های نظامی خود برسد. البته همه نوع سلاحی به جز سلاح اتمی. اما واضح بود که شاه نه توان استفاده از آن تجهیزات را دارد و نه قادر به تامین پول خرید آنهاست. همین ایران را به شدت به زیر بدهی فرو می برد و البته شاه را برای چانه زنی بر سر افزایش قیمت نفت با آمریکایی ها جسورتر می کرد.
اما بعدها همین پروژه نیز یکی از دلایل ایجاد شکاف بر سر رابطه شاه و آمریکا شد. در حقیقت بعد از لجاجت شاه برای افزایش دوباره قیمت نفت وقتی بیکاری و رکود در کشورهای غربی به حد بحران رسیده بود، ناگهان حملات رسانه ای در کشورهای غربی بر علیه او شروع شد. شاه که روزی دوست غرب بود، به ناگهان تبدیل به دیکتاتوری منفور شده بود که رویاهای بی پایان و جاه طلبانه ای برای ایجاد دوباره امپراطوری فارس داشت. در این میان، یک افشاگری درباره نقش ساواک در آمریکا صورت گرفت که طی آن افشا شد که ماموران ساواک در حال فعالیت بر علیه مخالفان شاه بخصوص فعالان دانشجویی در داخل خاک آمریکا بودند. این ادعا منجر به تحقیق دولت آمریکا شد اما جواب شاه به آنها تند بود. شاه به آنها گفت که از میان همه آمریکایی های در ایران نیز همه تکنسین نیستند و عده ای نیز جاسوس هستند و ما آنها را می شناسیم، اما تحمل می کنیم. در ضمن به طور ضمنی وجود سیستم رادار مخفی را به آمریکایی ها یادآوری کرد که در آمریکا به نوعی باجگیری شاه بر سر مساله فعالیت های ساواک در آمریکا تلقی شد و به نگرش منفی نسبت به شاه در دولت آمریکا دامن زد. بعد از این اتفاقات دید غالب در آمریکا این شد که شاه نه به عنوان متحد، بلکه برای باجگیری بوده است که در مقاطعی به شکل وسیع به آمریکا خدمات سری داده است.

3- برنامه اقتضایی برای اشغال کویت و عربستان
توافق مهم دیگر شاه با آمریکا برای بازی کردن نقش پلیس و ژاندارم منطقه، برنامه اقتضایی بود. طبق این برنامه شاه به آمریکا پیشنهاد داده بود که در صورت تصرف عربستان و دیگر کشورهای نفت خیز حوزه خلیج فارس توسط تندروها، شاه برای حفظ امنیت انرژی وارد عربستان و این کشورها شده و آنها را برای تامین امنیت انرژی، اشغال کند. این برنامه بعدها توسط خود شاه به عربستانی ها گفته شد و سبب بی آبرویی و دلگیری آمریکایی ها از شاه شد.

4- حمایت نظامی شاه از کردهای عراق
مساله دیگر بین ایران و آمریکا در این سال ها، مساله کردهای عراق بود. کردها رابطه خوبی با آمریکا داشتند تا آنجا که بارزانی گفته بود که اگر آمریکا برای استقلال به آنها کمک کند،کردها حاضرند که ایالت 51ام آمریکا شوند. آمریکابا ایران توافق کرده بود که شاه برای کردهای شورشی در برابر صدام حسین، سلاح و تجهیزات فراهم کند. آمریکا از این کار به جز حمایت از کردها به عنوان متحد خود، هدف دیگری نیز داشت و آن اینکه صدام حسین را سرگرم شمال عراق کند تا از عملیات در کشورهای نفت خیز جنوبی و از همه مهمتر تهدید بر علیه اسراییل باز دارد. همین دوباره مساله ای بود که بعدا تبدیل به تنش در رابطه شاه و آمریکا و حتی اسراییل شد. در حقیقت شاه بر خلاف توافق با آمریکایی ها برای حمایت از کردها، بر سر اروندرود با صدام حسین، توافق الجزیره را در سال 1975 امضا کرد و برای همین، کردها را به نوعی طی این توافق معامله کرد و تنها گذاشت. کردها در اثر این اتفاق به شدت سرکوب شدند. زیرپا گذاشتن توافق قبلی با آمریکا توسط شاه، ناراحتی آمریکا و بخصوص اسراییلی ها را به دنبال داشت. حتی ناراحتی اسراییلی ها از این موضوع بیش از آمریکا بود تا جایی که تعجب آمریکایی ها را برانگیخته بود.

5- حضور نیروهای نظامی آمریکا در ایران
شاه در پی خریدهای نظامی کلان برنامه حضور متخصصان و نیروهای آمریکایی را در دستور کار قرار داد. حضور آمریکایی های متخصص برای آموزش های دستگاه های نظامی توجیه پذیر بود اما تعداد متخصصین درخواستی شاه چیزی بیش از نیازهای آموزشی بود. این تعداد آنقدر زیاد بود که بحث هایی را در خود آمریکا ایجاد کرد که با اعزام این تعداد وابسته نظامی به ایران، مراکز نظامی خود آمریکا از نیروهای زبده خالی خواهد ماند. با چانه زنی های شاه این کار تا حدود زیادی صورت پذیرفت و در یک مقطع زمانی در حدود 20هزار آمریکایی در ایران زندگی می کردند. اما این کار علاوه بر افزایش حساسیت داخلی در برابر حضور آنها که با فرهنگ دینی و سنتی ایران بیگانه بودند، بعد از تنش با شاه، در آمریکا نیز این مساله کم کم حساسیت برانگیز شد. در حقیقت حضور آمریکایی ها در ایران، برنامه شاه برای ایجاد یک دلیل برای توجیه دخالت آمریکا در ایران برای حفظ جان شهروندانش و همچنین حفظ او در قدرت بود. اما در نهایت این موضوع به تنش داخلی مردم با شاه و در نهایت بدگمانی آمریکایی ها از این سیاست شاه انجامید. در ایران آمریکایی ها به عنوان نیروی سرکوب و وحشت مردم شناخته می شدند و در آمریکا نیز آنها گروگان های شاه به حساب می آمدند.

این پنج مورد خلاصه کوتاهی از داستان طولانی رابطه با آمریکا در یک دهه پایانی حکومت پهلوی ها در زمانی است که نفت، آمریکا و عربستان نقش مهمی را در زندگی ایرانیان بازی کردند و هنوز بعد از گذشت چهل سال این نقش ها پابرجا هستند و وضعیت زندگی ایرانیان و درآمدهای نفتی ایران هنوز در این مثلث تعیین می شود.





[1]کتاب تحت عنوان لاتین "The Oil kings"در سال 2011 منتشر شده و شامل 12 فصل و 397 صفحه متن و حدود 100 صفحه منابع و ارجاعات است. کتاب بر اساس اسناد تازه انتشار یافته محرمانه از مکالمات و نامه نگاری های کاخ سفید و بخصوص روسای جمهور و وزیر امورخارجه آمریکا در آن زمان یعنی نیکسون، جرالد فورد و کیسینجر نوشته شده است. این اسناد طبق قانون مربوط به انتشار اطلاعات امنیت ملی طبقه بندی شده بعد از 25 سال، منتشر شده اند.

[2]Twitchell Doctrine
[3]Nixon Doctrine