۱۳۹۳ اردیبهشت ۴, پنجشنبه

آیا چین بازار طلا را حرکت خواهد داد؟


مقاله امروز من در دنیای اقتصاد پیرامون نقش چین در بازار طلا. چین به واقع ابعاد بزرگی دارد هم از نظر ذخایر ارزی و هم از نظر مردمی که کم کم ثروتمندتر شده اند و می توانند متقاضی هر کالایی از جمله طلا باشند. اما گاه توقع افراد غیرمطلع از حجم بازار و عرضه و تقاضا بازار طلا و عدم توجه به دینامیک ها بازار، باعث خطا در بزرگ بینی نقش چین در کوتاه مدت بازار طلا می شود. 
.
.
بعد از سقوط های تاریخی طلا در سال 2013، همیشه در ذهن بسیاری این مساله مطرح بوده است که اگر سقوط قیمت طلا با خروج شرکت های سرمایه گذاری و صندوق ها اتفاق افتاده است، در عوض طلا دارای دو حامی بسیار بزرگ در آسیاست. یکی هند و دیگری که از هند مهمتر است: چین. چین در این نظرات جایگاه خاصی دارد از آن جهت که دولت چین با ذخایر عظیم ارزی خود می تواند متقاضی عمده طلا باشد. در ضمن جمعیت میلیاردی چین که در طی سال های گذشته ثروتمندتر شده اند، پول زیادی برای خرید بیشتر طلا را دارند. به همین دلایل بسیار شنیده می شود که تقاضای طلا در چین به تنهایی می تواند تقاضای بازار طلا را برگرداند و خروج صندوق های سرمایه گذاری را جبران کند. در این نوشته سعی شده است که با مروری به اعداد و ارقام تقاضای بازار طلای جهانی در سال 2013 و 2012 و نیز مقایسه اعداد و ارقام بازار جهانی با تقاضای چین ببینیم که به طور کلی جایگاه کشور چین در بازار طلا در سال 2013 چگونه بوده است و آیا چین می تواند بازار طلا را از وضعیت راکد کنونی درآورده و قیمت ها را صعودی کند؟
تاثیر چین بر بازار طلا از منظر دو بازیگر قابل بررسی است. یک بازیگر دولت چین است به دلیل توانایی او برای تبدیل ذخایر ارزی چین به طلا. بازیگر دیگر مردم چین و موسسات خرد سرمایه گذاری چینی هستند. ابتدا از دولت چین شروع می کنیم. دولت چین دلیل خیلی محکمی برای ورود به بازار طلا دارد و آن ذخایر ارزی عظیم این کشور است. ذخایر ارزی چین بر اساس تخمین ها، چیزی در حدود 3.3 تریلیون دلار آمریکاست که با فاصله زیادی از کشور بعدی یعنی ژاپن ایستاده است که ذخایر ارزی آن در حدود یک تریلیون دلار است. عمده ذخایر چین، یعنی در حدود دو سوم آن، به دلار آمریکا و دارایی های دلاری مثلا اوراق قرضه دولت آمریکاست. بخش عمده بعدی ذخایر چین، یورو و دارایی های یورویی است. اما جایگاه طلا در ذخایر چین چندان جالب نیست. در حقیقت علیرغم اینکه چین اولین کشور دارنده ذخایر ارزی دنیاست، ششمین کشور دنیا از نظر حجم ذخایر طلا نزد بانک مرکزیش است. بر طبق اعلام رسمی بانک مرکزی چین، دارایی طلای این بانک در حدود 1054 تن است که با احتساب قیمت 1300 دلار به ازای هر انس در این روزها، ارزش این میزان طلا در حدود 41 میلیارد دلار است که این یعنی ارزش طلای نگهداری شده توسط دولت چین، 1.2 درصد کل ذخایر ارزی چین است. رقمی تقریبا ناچیز.
اینکه چرا دارایی طلای چین به نسبت ذخایر آن اینقدر کم است، بحثی خارج از نوشته فعلی است اما یک سوال مهم آن است که آیا الآن چین قصد دارد ذخایر طلای خود را افزایش بدهد؟ جواب صددرصد مثبت است. شکی نیست که چین قصد تنوع سازی در دارایی های خود را دارد. چاپ دلار توسط فدرال رزرو و نیز دعواهای داخلی در آمریکا بر سر بودجه و بدهی این کشور بین کنگره و دولت در سال 2013 که منجر به تعطیلی دولت و در معرض ورشکستگی قرار گرفتن آن شد، دلایلی برای چین هستند تا ذخایر دلاریش را کاهش دهد. البته حتی خود چین رسما به این مساله نیز اذعان کرده است و دلیلی برای پنهانکاری نمی بیند. طلا می تواند یک دارایی هدف برای این منظور باشد. اما باید توجه داشت که بازار طلا علیرغم اسم بزرگی که دارد در برابر ذخایر ارزی عظیم چین، ارقام چندان بزرگی ندارد. کل تبادلات رسمی طلا در سال گذشته در بازار جواهرات و سرمایه گذاری در کل دنیا در حدود 171 میلیارد دلار بوده که این رقم در حدود پنج درصد ذخایر ارزی چین است.
با این توصیف، ورود حتی اندک دولت چین به بازار طلا برای تبدیل دارایی هایش، دو پیامد بد برای چین خواهد داشت. یک اینکه اگر تقاضای طلای دولت چین بالا باشد، بی شک این کار قیمت طلا را مقطعی بالا خواهد برد و سبب خواهد شد که چین از قیمت های پایین نتواند بهره ببرد و البته بعد از خروج چین، دوباره تب بازار فروکش کرده و قیمت پایین خواهد آمد. علاوه بر این، بدلیل فروش دارایی های دلاری چین و عرضه آنها به بازار، قیمت آنها نیز به شدت کاهش می یابد که به دلیل سهم عمده آنها در دارایی های چین، حتی یک درصد سقوط قیمتی در آنها میلیادرها دلار ضرر برای چین به همراه خواهد داشت. وضعیت ذخایر چین واقعا برای این کشور یک معماست. چین مسلما می خواهد که بخشی از دارایی های دلاری خود را به طلا تبدیل کند بخصوص در این شرایط که اوراق قرضه آمریکا افق قیمتی کاهشی دارند و طلا نیز در کف قیمتی این دو سه ساله است. اما اقدام کردن به فروش اوراق قرضه و یا دلار برای خرید طلا، آتشی به هر دو بازار طلا و اوراق قرضه آمریکا خواهد زد که بیش از همه دامان خود چین را خواهد گرفت و در ضمن در این فرایند آنچه چین توانایی تبدیلش را به طلا خواهد داشت، در برابر عدد بزرگ ذخایر این کشور، ناچیز است.
بازیگر دوم چین که خیلی ها به او امید بسته اند، مردم و موسسات چینی هستند که تقاضای آنها در غالب جواهرات و سرمایه گذاری در شمش و سکه خود را نشان می دهد. جالب خواهد بود اگر اعداد و ارقام این بخش را بدانیم و ببینیم آیا تقاضای این بخش چینی ها قادر به ایجاد حرکت معناداری در بازار طلا هست یا نه؟ مسلما با افت قیمتی طلا در سال 2013 می شد از قبل پیش بینی کرد که تقاضای جواهرات و نیز شمش و سکه های طلا در جهان که بسیاری از خریداران خرد توانایی شرکت در این قسمت بازار را دارند، افزایش بیاید. آمار هم دقیقا موید همین موضوع است. تقاضای جواهرات در سال 2013 در جهان، برابر 2209 تن بوده است که به نسبت سال 2012 که حدودا 1896 تن بوده، افزایش 17 درصدی را نشان می دهد. افزایش سرمایه گذاری در شمش و سکه نیز در جهان از 1290 تن در سال 2012 طبق پیش بینی افزایش یافت و به 1654 تن رسید که افزایش 28 درصدی را نشان می دهد. جالب اما آن است که بخش عمده افزایش این تقاضا در سال 2013 برای فصل دوم سال است و در عوض فصل سوم و چهارم سال که قیمت ها پایین تر بوده اند و حتی به کف رسیدند، تقاضای جواهر و نیز شمش و سکه به شدت کاهش یافته است. گویا بازار خرد با یک تاخیری، دلیل بنیادی کاهش قیمت طلا را درک کرده و آنها نیز بعد از مدتی به تقاضای عادی خود بازگشته اند و قیمت های پایین را دلیلی برای ورود پرحجم به بازار ندیده اند.
چینی ها نیز دقیقا رفتار مشابهی داشته اند. تقاضای جواهرات چینی ها در سال 2012 معادل 551 تن بوده که در سال 2013 به 711 تن رسیده است یعنی رشدی حدود 30 درصدی را تجربه کرده است. تقاضای شمش و سکه نیز از 296 تن به 408 تن رسیده است که رشد 38 درصدی را نشان می دهد. در حالیکه نقش چین در این دو بخش بازار بالاست و هر حرکتی در این دو بخش از جانب چینی ها می تواند بازار طلا را به حرکت درآورد، اما جالب خواهد بود اگر به سرمایه گذاری صندوق های سرمایه گذاری نیز نگاهی کنیم که دلیل اصلی سقوط بازار طلا در سال 2013 بوده اند. سرمایه گذاری صندوق ها در سال 2012، 280 تن بوده که در سال 2013 به منفی 880 تن رسیده است. منفی 880 تن یعنی آنها نه تنها 280 تن موجودی خود را فروخته اند بلکه حدود سه برابر آن را، یعنی 880 تن طلا را که مالک نبوده اند، فروش کوتاه یا اصطلاحا   Short Sellingکرده اند به این امید که قیمت ها کاهش می یابد و در آینده آنها طلا را دوباره با قیمت پایین خریده و به مالک اصلی آن باز می گردانند. یعنی خروج آنها با عرضه 1160 تنی طلا همراه بوده است.
همانطور که دیده می شود چینی ها برای جبران این شوک صندوق ها باید خریدی معادل کل خریدشان در سال 2013 را دوباره انجام دهند تا بتوانند افت تقاضای صندوق ها را جبران کنند که تقریبا در شرایط فعلی، در کوتاه مدت غیرممکن است. البته آنچه روشن است آن است که چینی ها تقاضای جواهر و نیز شمش و سکه قوی فعلی خود را حفظ کرده و حتی این بخش در میان مدت و بلندمدت رو به رشد خواهد بود. در حقیقت وضعیت خرید طلای مردم چین تا حدودی شبیه مردم ایران است که طلا وسیله ای برای پس انداز و پشتوانه ای برای روز مبادای آنها در میانه بی ثباتی های اقتصادی است. این روزها هم چین با کاهش ارزش یوآن مواجه بوده است. در ضمن حرف و حدیث های زیادی برای کاهش رشد اقتصادی در جریان است که این نیز به شرایط نا متعادل اقتصادی مردم چین بعد از سال ها تجربه رشد دلالت دارد. در این شرایط پرواز چینی ها به سمت طلا قابل پیش بینی است اما این اقدام مردم اول از همه یک جا نخواهد بود و ثانیا در صورت رخداد در خود نیروی تعدیل کننده قیمت را دارد. یعنی هر حرکت شوک آور تقاضای چینی ها، قیمت طلا را با شوک مواجه کرده و آن را به حدی می رساند که برای سرمایه گذاری خرد دیگر جذاب نیست.
حال در پایان باید به این سوال پاسخ داد که چه چیزی می تواند بازار طلا را به حرکت درآورد و نقش چینی ها در این میان چه می تواند باشد؟ پاسخ را باید به دو بخش تبدیل کرد. یکی در کوتاه مدت و دیگری بلندمدت است. در کوتاه مدت حرکت واقعی طلا به بازگشت تقاضای صندوق های سرمایه گذاری وابسته است و تصمیم آنها نیز در این روزها تا حدود زیادی به شرایط ریسک بازارها و بخصوص بازارهای نوظهور از جمله چین بستگی دارد. البته حتی مساله اوکراین نیز نشان داد که ریسک بازارهای نوظهور و درگیری های منطقه ای، قدرت محدودی برای رشد قیمت طلا دارند و بازار به واقع مقهور تصمیمات فدرال رزرو و تصمیمات آن بانک برای برنامه خرید اوراق قرضه و نیز افزایش نرخ بهره است. اما به هر حال اگر ابعاد بحران در بازارهای سهام وسیع شود مانند آنچه هفته قبل کمی خودنمایی کرد، بعید نیست که این مساله محرک اصلی بازار طلا در کوتاه مدت شود. در کوتاه مدت نیز نقش چینی ها مهم است اما این نقش مساوی با بازیگران دیگر مثل هند و نیز صندوق های سرمایه گذاری است و اگر یکی از این بازیگران به شدت به بازار شوک وارد کرده باشد، ابعاد فعلی بازار چینی ها و توانایی تقاضای آنها در حدی نیست که آن را کاملا جبران و عرضه های آنها را با تقاضای خود جذب کنند. در بلند مدت اما نقش چینی ها پررنگ تر است. مسلما روند افزایشی خرید طلای چینی ها در اثر ثروتمندتر شدن آنها و همینطور تقاضای دولت چین، این کشور را به مهمترین بازیگر بازار طلا تبدیل خواهد کرد و البته این به آن معناست که چینی ها با تقاضایشان، مسیر بلندمدت قیمت طلا را نیز صعودی نگه خواهند داشت.

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر