۱۳۹۳ اردیبهشت ۸, دوشنبه

دنگ شیائوپینگ (Deng Xioaping)


چه دوست داشته باشیم چه نداشته باشیم، کشورهایی که روزی جهان سوم نامیده می شدند و یا هنوز هستند، برای رشد اقتصادی و اجتماعی نیاز به "قهرمان" دارند و تقریبا بدون یک چنین قهرمانی، این کشورها از آن چرخه نیستی نجات نیافته اند و یا شاید  هم نیابند. تلخ است اما به نظرم واقعیت است که در این کشورها، قهرمانی باید باشد تا به جای مردم برای رفاه و پیشرفت آنها فکر کند، ایده بدهد و آنها را رهبری کند و البته شاید این مسیر درست را به زور چماق به مردم بقبولاند. چین نیز مستثنی نیست. تاریخ صدها و شاید هزاران ساله چینی ها قبل از قدرت گرفتن کمونیست ها، پر از آشوب و مرگ بود و شاید بزرگترین مزیت حزب کمونیست این بود که وقتی مردم چین بعد از قرن ها، آرامش و ثبات می خواستند، حزب کمونیست موفق شد تا حدودی آن را فراهم کند. اما مسیر چین به سمت دیگری می رفت. سیر کردن جمعیت میلیاردی و تامین کار برای آنها با تئوری های کمونیستی قابل برآوردن نبود. نقطه عطف این درک چینی ها، بهبود رابطه با آمریکا و بازدید نیکسون از چین در سال 1972 بود. یعنی دیدار مائو (Mao) با شیطان بزرگ. اما تئوری پرداز اصلاحات واقعی اقتصادی دنگ شیائوپینگ (Deng Xioaping) بود. در حقیقت دنگ همان قهرمان اصلاحات اقتصادی چین است که محصول آن، چین ابرقدرت اقتصادی امروز می باشد.
داستان او اما پرفراز و نشیب است. در همین حزب کمونیست در انقلاب فرهنگی، بدلیل ترس از اصلاحات، به دستور مائو، او را زندان کردند و مجبورش کردند که بر علیه خود اعتراف کند و حتی فرزندش زیر شکنجه از ساختمانی پرت شد و فلج شد. بعد از مرگ مائو و نیز محاکمه باند چهارنفره (The Gang of Four) که شامل همسر مائو بود، از او اعاده حیثیت شد و دوباره به رئوس قدرت برگشت و اصلاحات اقتصادی و درون حزبی خود را پیاده کرد. این نیز بی بها نبود و اعتراضات جدی و برخوردهای جدی مانند میدان تیانآنمن را به دنبال داشت و او نیز از خشونت در برخورد با اعتراضات کم نگذاشت. اما در نهایت امروز چینی ها از اصلاحات او خوشحالند حتی اگر بهایش سرکوب اعتراضات و آزادی بوده است. حزب کمونیست نیز خوشحال است. در سایه مدیریت او، حزب کمونیست چین از سقوط هایی نظیر شوروی رهایی یافت و حالا کشور تحت حاکمیتش، موتورخانه صادرات و تولید دنیاست و آنقدر درس های سرمایه داری را خوب پس داده که خود حالا معلم قوانین سرمایه داری شده است. 
فیلم زیر مستند کوتاهی در مورد دنگ است....


پینوشت: مدتی هست چین و تحولات اقتصادی آن را مطالعه می کنم. اما به نظرم انصافا این زبان عجیب آنها مانعی برای شناخت عمیق آنها برای غریبه هاست. این را گفتم که بگویم این مشکل تا حدی است که من نمی دانم دقیقا تلفظ اسم او "شیائوپینگ" است یا "تسیائوپینگ" یا اصلا کلا چیز دیگری! به نظرم مورد اول درست است. اما خدا داند!

۱۳۹۳ اردیبهشت ۴, پنجشنبه

آیا چین بازار طلا را حرکت خواهد داد؟


مقاله امروز من در دنیای اقتصاد پیرامون نقش چین در بازار طلا. چین به واقع ابعاد بزرگی دارد هم از نظر ذخایر ارزی و هم از نظر مردمی که کم کم ثروتمندتر شده اند و می توانند متقاضی هر کالایی از جمله طلا باشند. اما گاه توقع افراد غیرمطلع از حجم بازار و عرضه و تقاضا بازار طلا و عدم توجه به دینامیک ها بازار، باعث خطا در بزرگ بینی نقش چین در کوتاه مدت بازار طلا می شود. 
.
.
بعد از سقوط های تاریخی طلا در سال 2013، همیشه در ذهن بسیاری این مساله مطرح بوده است که اگر سقوط قیمت طلا با خروج شرکت های سرمایه گذاری و صندوق ها اتفاق افتاده است، در عوض طلا دارای دو حامی بسیار بزرگ در آسیاست. یکی هند و دیگری که از هند مهمتر است: چین. چین در این نظرات جایگاه خاصی دارد از آن جهت که دولت چین با ذخایر عظیم ارزی خود می تواند متقاضی عمده طلا باشد. در ضمن جمعیت میلیاردی چین که در طی سال های گذشته ثروتمندتر شده اند، پول زیادی برای خرید بیشتر طلا را دارند. به همین دلایل بسیار شنیده می شود که تقاضای طلا در چین به تنهایی می تواند تقاضای بازار طلا را برگرداند و خروج صندوق های سرمایه گذاری را جبران کند. در این نوشته سعی شده است که با مروری به اعداد و ارقام تقاضای بازار طلای جهانی در سال 2013 و 2012 و نیز مقایسه اعداد و ارقام بازار جهانی با تقاضای چین ببینیم که به طور کلی جایگاه کشور چین در بازار طلا در سال 2013 چگونه بوده است و آیا چین می تواند بازار طلا را از وضعیت راکد کنونی درآورده و قیمت ها را صعودی کند؟
تاثیر چین بر بازار طلا از منظر دو بازیگر قابل بررسی است. یک بازیگر دولت چین است به دلیل توانایی او برای تبدیل ذخایر ارزی چین به طلا. بازیگر دیگر مردم چین و موسسات خرد سرمایه گذاری چینی هستند. ابتدا از دولت چین شروع می کنیم. دولت چین دلیل خیلی محکمی برای ورود به بازار طلا دارد و آن ذخایر ارزی عظیم این کشور است. ذخایر ارزی چین بر اساس تخمین ها، چیزی در حدود 3.3 تریلیون دلار آمریکاست که با فاصله زیادی از کشور بعدی یعنی ژاپن ایستاده است که ذخایر ارزی آن در حدود یک تریلیون دلار است. عمده ذخایر چین، یعنی در حدود دو سوم آن، به دلار آمریکا و دارایی های دلاری مثلا اوراق قرضه دولت آمریکاست. بخش عمده بعدی ذخایر چین، یورو و دارایی های یورویی است. اما جایگاه طلا در ذخایر چین چندان جالب نیست. در حقیقت علیرغم اینکه چین اولین کشور دارنده ذخایر ارزی دنیاست، ششمین کشور دنیا از نظر حجم ذخایر طلا نزد بانک مرکزیش است. بر طبق اعلام رسمی بانک مرکزی چین، دارایی طلای این بانک در حدود 1054 تن است که با احتساب قیمت 1300 دلار به ازای هر انس در این روزها، ارزش این میزان طلا در حدود 41 میلیارد دلار است که این یعنی ارزش طلای نگهداری شده توسط دولت چین، 1.2 درصد کل ذخایر ارزی چین است. رقمی تقریبا ناچیز.
اینکه چرا دارایی طلای چین به نسبت ذخایر آن اینقدر کم است، بحثی خارج از نوشته فعلی است اما یک سوال مهم آن است که آیا الآن چین قصد دارد ذخایر طلای خود را افزایش بدهد؟ جواب صددرصد مثبت است. شکی نیست که چین قصد تنوع سازی در دارایی های خود را دارد. چاپ دلار توسط فدرال رزرو و نیز دعواهای داخلی در آمریکا بر سر بودجه و بدهی این کشور بین کنگره و دولت در سال 2013 که منجر به تعطیلی دولت و در معرض ورشکستگی قرار گرفتن آن شد، دلایلی برای چین هستند تا ذخایر دلاریش را کاهش دهد. البته حتی خود چین رسما به این مساله نیز اذعان کرده است و دلیلی برای پنهانکاری نمی بیند. طلا می تواند یک دارایی هدف برای این منظور باشد. اما باید توجه داشت که بازار طلا علیرغم اسم بزرگی که دارد در برابر ذخایر ارزی عظیم چین، ارقام چندان بزرگی ندارد. کل تبادلات رسمی طلا در سال گذشته در بازار جواهرات و سرمایه گذاری در کل دنیا در حدود 171 میلیارد دلار بوده که این رقم در حدود پنج درصد ذخایر ارزی چین است.
با این توصیف، ورود حتی اندک دولت چین به بازار طلا برای تبدیل دارایی هایش، دو پیامد بد برای چین خواهد داشت. یک اینکه اگر تقاضای طلای دولت چین بالا باشد، بی شک این کار قیمت طلا را مقطعی بالا خواهد برد و سبب خواهد شد که چین از قیمت های پایین نتواند بهره ببرد و البته بعد از خروج چین، دوباره تب بازار فروکش کرده و قیمت پایین خواهد آمد. علاوه بر این، بدلیل فروش دارایی های دلاری چین و عرضه آنها به بازار، قیمت آنها نیز به شدت کاهش می یابد که به دلیل سهم عمده آنها در دارایی های چین، حتی یک درصد سقوط قیمتی در آنها میلیادرها دلار ضرر برای چین به همراه خواهد داشت. وضعیت ذخایر چین واقعا برای این کشور یک معماست. چین مسلما می خواهد که بخشی از دارایی های دلاری خود را به طلا تبدیل کند بخصوص در این شرایط که اوراق قرضه آمریکا افق قیمتی کاهشی دارند و طلا نیز در کف قیمتی این دو سه ساله است. اما اقدام کردن به فروش اوراق قرضه و یا دلار برای خرید طلا، آتشی به هر دو بازار طلا و اوراق قرضه آمریکا خواهد زد که بیش از همه دامان خود چین را خواهد گرفت و در ضمن در این فرایند آنچه چین توانایی تبدیلش را به طلا خواهد داشت، در برابر عدد بزرگ ذخایر این کشور، ناچیز است.
بازیگر دوم چین که خیلی ها به او امید بسته اند، مردم و موسسات چینی هستند که تقاضای آنها در غالب جواهرات و سرمایه گذاری در شمش و سکه خود را نشان می دهد. جالب خواهد بود اگر اعداد و ارقام این بخش را بدانیم و ببینیم آیا تقاضای این بخش چینی ها قادر به ایجاد حرکت معناداری در بازار طلا هست یا نه؟ مسلما با افت قیمتی طلا در سال 2013 می شد از قبل پیش بینی کرد که تقاضای جواهرات و نیز شمش و سکه های طلا در جهان که بسیاری از خریداران خرد توانایی شرکت در این قسمت بازار را دارند، افزایش بیاید. آمار هم دقیقا موید همین موضوع است. تقاضای جواهرات در سال 2013 در جهان، برابر 2209 تن بوده است که به نسبت سال 2012 که حدودا 1896 تن بوده، افزایش 17 درصدی را نشان می دهد. افزایش سرمایه گذاری در شمش و سکه نیز در جهان از 1290 تن در سال 2012 طبق پیش بینی افزایش یافت و به 1654 تن رسید که افزایش 28 درصدی را نشان می دهد. جالب اما آن است که بخش عمده افزایش این تقاضا در سال 2013 برای فصل دوم سال است و در عوض فصل سوم و چهارم سال که قیمت ها پایین تر بوده اند و حتی به کف رسیدند، تقاضای جواهر و نیز شمش و سکه به شدت کاهش یافته است. گویا بازار خرد با یک تاخیری، دلیل بنیادی کاهش قیمت طلا را درک کرده و آنها نیز بعد از مدتی به تقاضای عادی خود بازگشته اند و قیمت های پایین را دلیلی برای ورود پرحجم به بازار ندیده اند.
چینی ها نیز دقیقا رفتار مشابهی داشته اند. تقاضای جواهرات چینی ها در سال 2012 معادل 551 تن بوده که در سال 2013 به 711 تن رسیده است یعنی رشدی حدود 30 درصدی را تجربه کرده است. تقاضای شمش و سکه نیز از 296 تن به 408 تن رسیده است که رشد 38 درصدی را نشان می دهد. در حالیکه نقش چین در این دو بخش بازار بالاست و هر حرکتی در این دو بخش از جانب چینی ها می تواند بازار طلا را به حرکت درآورد، اما جالب خواهد بود اگر به سرمایه گذاری صندوق های سرمایه گذاری نیز نگاهی کنیم که دلیل اصلی سقوط بازار طلا در سال 2013 بوده اند. سرمایه گذاری صندوق ها در سال 2012، 280 تن بوده که در سال 2013 به منفی 880 تن رسیده است. منفی 880 تن یعنی آنها نه تنها 280 تن موجودی خود را فروخته اند بلکه حدود سه برابر آن را، یعنی 880 تن طلا را که مالک نبوده اند، فروش کوتاه یا اصطلاحا   Short Sellingکرده اند به این امید که قیمت ها کاهش می یابد و در آینده آنها طلا را دوباره با قیمت پایین خریده و به مالک اصلی آن باز می گردانند. یعنی خروج آنها با عرضه 1160 تنی طلا همراه بوده است.
همانطور که دیده می شود چینی ها برای جبران این شوک صندوق ها باید خریدی معادل کل خریدشان در سال 2013 را دوباره انجام دهند تا بتوانند افت تقاضای صندوق ها را جبران کنند که تقریبا در شرایط فعلی، در کوتاه مدت غیرممکن است. البته آنچه روشن است آن است که چینی ها تقاضای جواهر و نیز شمش و سکه قوی فعلی خود را حفظ کرده و حتی این بخش در میان مدت و بلندمدت رو به رشد خواهد بود. در حقیقت وضعیت خرید طلای مردم چین تا حدودی شبیه مردم ایران است که طلا وسیله ای برای پس انداز و پشتوانه ای برای روز مبادای آنها در میانه بی ثباتی های اقتصادی است. این روزها هم چین با کاهش ارزش یوآن مواجه بوده است. در ضمن حرف و حدیث های زیادی برای کاهش رشد اقتصادی در جریان است که این نیز به شرایط نا متعادل اقتصادی مردم چین بعد از سال ها تجربه رشد دلالت دارد. در این شرایط پرواز چینی ها به سمت طلا قابل پیش بینی است اما این اقدام مردم اول از همه یک جا نخواهد بود و ثانیا در صورت رخداد در خود نیروی تعدیل کننده قیمت را دارد. یعنی هر حرکت شوک آور تقاضای چینی ها، قیمت طلا را با شوک مواجه کرده و آن را به حدی می رساند که برای سرمایه گذاری خرد دیگر جذاب نیست.
حال در پایان باید به این سوال پاسخ داد که چه چیزی می تواند بازار طلا را به حرکت درآورد و نقش چینی ها در این میان چه می تواند باشد؟ پاسخ را باید به دو بخش تبدیل کرد. یکی در کوتاه مدت و دیگری بلندمدت است. در کوتاه مدت حرکت واقعی طلا به بازگشت تقاضای صندوق های سرمایه گذاری وابسته است و تصمیم آنها نیز در این روزها تا حدود زیادی به شرایط ریسک بازارها و بخصوص بازارهای نوظهور از جمله چین بستگی دارد. البته حتی مساله اوکراین نیز نشان داد که ریسک بازارهای نوظهور و درگیری های منطقه ای، قدرت محدودی برای رشد قیمت طلا دارند و بازار به واقع مقهور تصمیمات فدرال رزرو و تصمیمات آن بانک برای برنامه خرید اوراق قرضه و نیز افزایش نرخ بهره است. اما به هر حال اگر ابعاد بحران در بازارهای سهام وسیع شود مانند آنچه هفته قبل کمی خودنمایی کرد، بعید نیست که این مساله محرک اصلی بازار طلا در کوتاه مدت شود. در کوتاه مدت نیز نقش چینی ها مهم است اما این نقش مساوی با بازیگران دیگر مثل هند و نیز صندوق های سرمایه گذاری است و اگر یکی از این بازیگران به شدت به بازار شوک وارد کرده باشد، ابعاد فعلی بازار چینی ها و توانایی تقاضای آنها در حدی نیست که آن را کاملا جبران و عرضه های آنها را با تقاضای خود جذب کنند. در بلند مدت اما نقش چینی ها پررنگ تر است. مسلما روند افزایشی خرید طلای چینی ها در اثر ثروتمندتر شدن آنها و همینطور تقاضای دولت چین، این کشور را به مهمترین بازیگر بازار طلا تبدیل خواهد کرد و البته این به آن معناست که چینی ها با تقاضایشان، مسیر بلندمدت قیمت طلا را نیز صعودی نگه خواهند داشت.

۱۳۹۳ فروردین ۱۳, چهارشنبه

رفتار طلا در سال 2014

مقاله من راجع به قیمت طلا که در مجله نوروزی تجارت فردا چاپ شده است.(لینک) در موقع نوشتن این مقاله حدود یک ماه پیش البته بحران اوکراین جدی نبود اما در هر حال همین بحران نیز در حوزه ریسک بازار و نیز ریسک بازارهای نوظهور قابل گنجاندن است که آنها از نیروهای محرک افزایش قیمت طلا در این سال باقی خواهد ماند. 
.
.
سال 2014 با امیدهای زیادی برای اقتصاد آمریکا آغاز شد. بسیاری با توجه به اعداد اقتصادی آمریکا در سال 2013 بخصوص کاهش شدید آماری بیکاری و نیز افزایش رشد اقتصادی در حالیکه حتی تعطیلی 17 روزه دولت آمریکا نیز نتوانسته بود بر آن اثر بگذارد، اقتصاد آمریکا را شتاب گرفته می دانستند و چشم به بهبود بیشتر اعداد اقتصادی آمریکا در سال 2014 داشتند. در همین راستا بخصوص تصمیم فدرال رزرو برای کاهش میزان خرید اوراق قرضه در آخرین جلسه این بانک در سال 2013 و همینطور در اولین جلسه در سال 2014، حاکی از برداشت این بانک از بهبود اقتصاد آمریکا بود و در ضمن عزم این بانک برای کاهش بیشتر این برنامه انبساطی و حتی قطع کامل آن در آینده نزدیک را نشان می داد. همین اتفاق یعنی قطع سیاست خرید اوراق قرضه پیامد مهم دیگری نیز دارد و آن شروع جدی انتظارات برای افزایش نرخ بهره است. مجموع این اتفاقات و احتمالات هیچ نتیجه ای جز چشم انداز صعود برای دلار و در مقابل جز سقوط برای بازار طلا نداشت. اما با گذشت دو ماه از ابتدای سال 2014، دلار نتوانست روزهای طلایی را رقم بزند و طلا هم بر خلاف آن انتظارات اولیه توانست از مرز 1180 دلار در هر انس به تدریج رشد کند و در کانال 1300 دلار در هر انس قرار بگیرد و حتی چشم به 1400 دلار در هر انس داشته باشد. آیا رفتار قیمت طلا نشان دهنده شروع روند افزایشی بازار طلا در سال 2014 بر خلاف سال 2013 است یا پاسخی منطقی در برابر عوامل بازار طلاست و به همین دلیل قیمت طلا ممکن است که دوباره با سقوط مواجه شود؟
در ابتدا لازم است بررسی شود که چرا طلا بر خلاف پیش بینی ها در دو ماهه ابتدای سال 2014 رشد داشته است و از این طریق تصویر بهتری برای روند قیمتی طلا در آینده خواهیم داشت. دلیل اصلی سقوط ناگهانی قیمت طلا در سال 2013 انتظار قطع محرک های اقتصادی و افزایش نرخ بهره توسط فدرال رزرو بوده است. اما رخداد این اتفاق خود مستلزم چند اتفاق دیگر است و مهمترین آن بهبود چشمگیر اعداد اقتصادی مهم آمریکا از جمله آمار بیکاری، رشد اقتصادی و نیز تورم است. به جز تورم، هر دو عدد بیکاری و رشد اقتصادی در سال 2013 بهبود چشمگیری داشتند و همین انتظار برای کاهش سریع تر خرید اوراق قرضه و افزایش نرخ بهره را شکل می داد. آنچه اما در دو ماهه اول سال 2014، اتفاق افتاد دقیقا برعکس این انتظارات از بهبود اقتصاد آمریکا بود. آمار اشتغالزایی منتشر شده کمتر از حد انتظار بود و این زنگ خطری برای توقف روند بهبودی بازار کار آمریکا بود. رشد اقتصادی در فصل چهارم سال 2013 نیز به خوبی فصل سوم نبود و در ضمن عدد رشد اقتصادی فصل چهارم سال 2013 نیز از 3.1 درصد به 2.4 درصد اصلاح شد. با توجه به این دو عدد و به دلیل سرمای شدید در آمریکا انتظار می رود که آمارهای کلیدی لااقل دو ماه اول آمریکا نتواند انتظارات لازم را برآورده کند. همین اعداد ناامیدکننده به معنای طولانی تر شدن برنامه خرید اوراق قرضه و سیاست های انبساطی است که نیروی افزایشی قیمت طلا به حساب می آید. در کنار این تحولات در اقتصاد آمریکا، اتفاقات بیرون از این کشور بخصوص در بازارهای نوظهور و افزایش ریسک سقوط بازارها نیز در افزایش قیمت طلا بی دلیل نبوده اند.
در حقیقت کاهش خرید اوراق قرضه اثری دوگانه بر قیمت طلا دارد. از یک طرف بدلیل کاهش چاپ دلار و در شرایطی که تورم پایین است، سبب افزایش ارزش دلار و کاهش قیمت طلا می شود و از طرف دیگر بدلیل اینکه این برنامه ها نوشداروی رشد بازارها و نیز جذب سرمایه به بازارهای نوظهور بوده است، با قطع آن، سبب افزایش ریسک سقوط بازارها می شود که خود تقاضا برای طلا را بالا می برد. ریسک سقوط بازار هم در همین دو ماهه اول سال 2014 نشان داد که نیروی جدی و قدرتمندی برای افزایش قیمت طلاست. قدرت آن را در زمان اولین جلسه فدرال رزرو در سال 2014 به خوبی می توان دید وقتی که دومین مرحله از کاهش خرید اوراق قرضه توسط فدرال رزرو اعلام شد ولی تقاضا برای طلا به شدت افزایش یافت که دلیل آن نیز طوفانی بود که بازارهای نوظهور و ارزهای آنها را درنوردید تا جاییکه مثلا بانک مرکزی ترکیه برای مقابله با اثرات آن و البته مسایل دیگر، مجبور شد یک شبه نرخ بهره لیر ترکیه را دوبرابر کند. دیگر اقتصادهای نوظهور نیز وضعیت بهتری نداشتند. پرواضح است که بدلیل جهانی سازی و نیز پررنگ شدن اقتصادهای نوظهور در تامین رشد اقتصاد جهانی بخصوص بعد از بحران مالی، مساله سقوط بازارهای نوظهور تا چه حد می تواند برای اقتصاد دنیا و بخصوص آمریکا مهم باشد. البته طلا تنها دارایی محبوب در میانه این اتفاقات نبود. در کل دارایی های امن از جمله فرانک سوییس و اوراق قرضه بعضی از کشورها نیز با رشد مواجه شدند. حتی ین ژاپن نیز که مدت هاست بدلیل سیاست انبساطی شدید بانک مرکزی ژاپن نقش دارایی امن خود را از دست داده است، توانست در برابر دلار آمریکا رشد کند. پس به طور خلاصه می توان دو ماهه اول سال 2014 را در کل "محبوبیت دارایی های امن" نامید که سبب شد قیمت طلا در کنار دیگر دارایی های امن رشد کند.
حال با این توضیح می توان تصویر بهتری از قیمت پیش روی طلا در سال 2014 داشت. قیمت طلا در سال 2014 بر خلاف سال 2013، اسیر در یک مسابقه طناب کشی خواهد بود که از یک طرف کاهش سیاست های انبساطی و تورم پایین قرار دارند و در طرف دیگر ریسک بازارها هم در آمریکا و هم در اقتصادهای نوظهور و رشد تقاضای دارایی های امن ناشی از آن. اینکه کدام نیرو قوی تر است و ممکن است که قیمت طلا را به سمت خود بکشد، جای بحث است. در یک سناریو می توان فرض کرد که فدرال رزرو عقلانیت لازم و ابزار لازم را برای کنترل اقتصاد آمریکا و نیز اقتصادهای نوظهور که اقتصاد آمریکا به آنها وابستگی متقابل دارد، بعد از کاهش و قطع محرک های مالی دارد. سیاست کاهش تدریجی خرید اوراق قرضه توسط فدرال رزرو و تاکید مداوم ریاست آن بر تداوم سیاست های انبساطی و عدم افزایش نرخ بهره در همین راستاست که این دوران گذار از اقتصاد دستکاری شده به اقتصادی که روی پای خودش بتواند بایستد بدون شوک و با سنجیدن تمامی جوانب رخ دهد تا اقتصاد آمریکا و دنیا در میانه یک تصمیم اشتباه گرفتار نشوند. اما علیرغم اعلام فدرال رزرو و وابسته بودن محرک مالی به آمار بیکاری مشکل دیگر اقتصاد آمریکا و بسیاری از شرکای آمریکا در تورم پایین است که خود می تواند رشد اقتصادی و در ادامه بازار کار را متاثر کند. کاهش سیاست های انبساطی، تورم را نیز متاثر خواهد کرد. بی دلیل نیست که زمزمه هایی وجود دارد که حتی با برآورده شدن هدف بیکاری فدرال رزرو، این بانک به اعداد دیگری همچون تورم نگاه می کند و تصمیم نهایی را می گیرد از آن جهت که تورم و آمار بیکاری در راستای هم حرکت نکرده اند. در ضمن حتی این بانک به بازارهای جهانی بخصوص بازارهای نوظهور نیز نگاه خواهد کرد. با همین کاهش تدریجی خرید اوراق قرضه، بازارهای نوظهور نیز تست استرس خود را پس می دهند و کم کم برای مقابله با سقوط احتمالی بازارهای خود آماده می شوند. بعید است که فدرال رزرو بدون توجه به وضعیت آنها تصمیمی بگیرد که به دنبال خود رکودی جهانی را به دنبال داشته باشد که آمریکا نیز از اثرات آن در امان نخواهد بود.  
پس با این فرض در مورد درستی روش و تصمیم فدرال رزرو، چه مساله ای وجود عامل ریسک بازارها را برای طلا در سال 2014 مهم می کند؟ ابتدا باید اشاره شود که همین فرض که فدرال رزرو تمامی شرایط را می سنجد و بهترین تصمیم را می گیرد لزوما درست نیست. در طول تاریخ، فدرال رزرو تصمیمات غلط کلان متعددی داشته است. مثلا مدت های مدیدی این بانک سیاست های غلط خود را که عامل حباب بازار مسکن و شروع بحران مالی سال 2008 بود، دستاورد معجزه آسای سیاست های خود برای رشد اقتصادی می دانست و اصلا تصور نمی کرد که اقتصاد آمریکا و دنیا را در میانه بحران قرار دهد. پس نمی توان بدون استثنا اقدامات فدرال رزرو را منطقی و بدون اشتباه دانست. در این مورد نیز این احتمال وجود دارد که فدرال رزرو با خطای محاسباتی در اجرای سیاست قطع خرید اوراق قرضه، نتایج معکوسی را به بار آورد. مساله دیگر در این رابطه آن است که اگر شرایط اقتصادی آمریکا به طرز معناداری با دنیا فاصله بگیرد و بهبود یابد مثلا آمار بیکاری آمریکا به شدت افت کند و نیز تورم آن بالا برود که این اتفاق در کوتاه مدت محتمل است، آنگاه فدرال رزرو چاره ای جز این نخواهد داشت که برای "خنک کردن" اقتصاد آمریکا وارد شود و برای همین در این حالت، اقدامات این بانک بیشتر معطوف به اولویت اصلی آن بانک یعنی اقتصاد آمریکا خواهد بود تا لحاظ کردن شرایط اقتصادهای نوظهوری مثل چین، ترکیه یا برزیل. در این صورت نیز می توان انتظار داشت که بازارهای نوظهور تحت استرس شدیدی قرار بگیرند. بی دلیل نیست که این روزها مقامات آمریکایی از اقتصادهای نوظهور می خواهند که کمربندهایشان را محکمتر ببندند و خود را برای هر اتفاقی آماده کنند. دقیقا مشکل اقتصادهای نوظهور نیز از همین جا شروع می شود که فدرال رزرو قرار نیست بهای سوءمدیریت و مشکلات دیگر این کشورها از جمله تنش های سیاسی داخلی و نیز نارضایتی از فساد سران آنها را در محاسبات خود وارد کند. اینکه دعوای قدرت در ترکیه وجود دارد، یا مردم برزیل از فساد و نابرابری ناراضی هستند و یا دولت چین تداوم وضعیت آلودگی محیط زیست این کشور و یا وجود بانکداری در سایه این کشور را غیرقابل تحمل می داند مسائلی هستند که به سیاست داخلی این کشورها بستگی دارد و سوءمدیریت در این زمینه ها، سقوط بازارهای این کشورها و فرار به سمت طلا و دیگر دارایی های امن را ناگزیر می کند. شاید به همین دلایل بوده است که مثلا بانک یو بی اس (UBS) پیش بینی سه ماهه خود از قیمت طلا را از 1100 دلار در هر انس به 1350 دلار در هر انس افزایش داده است.
با این تفاسیر می توان گفت در سال 2014 می توان انتظار داشت که قیمت طلا در مسابقه طناب کشی قطع محرک های مالی از یک طرف و ریسک بازارها از طرف دیگر باشد. مسلما با روندی که بازار کار آمریکا دارد در سال 2014 باید سیاست های انبساطی فدرال رزرو به طور کامل متوقف شوند اما اینکه بازارها بتوانند این اتفاق را به خوبی مدیریت کنند با توجه به دو ماهه اول سال 2014 جای سوال دارد. مسلما اگر بازارها بتوانند مدیریت خوبی نشان دهند و بعد از توقف این سیاست ها به خوبی روی پای خود بایستند دلیلی وجود ندارد که سرمایه ها از بازار سهام که رو به رشد و پرسود هستند، به سمت طلا بیایند که دارایی امن به حساب می آید و در آن زمان بازدهی کمتری خواهد داشت و در این حالت طلا به قیمت های پایین تر از سطح فعلی خواهد رسید. بانک های مختلف با همین دیدگاه قیمت طلا را در میانگین محدوده 1200 تا 1050 دلار در هر انس پیش بینی کرده اند. اما بر خلاف این سناریو می توان به افزایش تقاضا بخصوص در اثر ریسک بازارهای نوظهوری مانند چین و هند و در ادامه افزایش قیمت طلا امید داشت و به همین دلیل موسساتی به میانگین 1300 تا 1400 دلار در هر انس در سال 2014 امید دارند که البته تعداد آنها کمتر از گروه اول است. اما در کل نزدیکی پیش بینی های دو سناریو نشان می دهد که در حال حاضر به نظر می رسد طلا در سال 2014 روند آرامتری به نسبت سال 2013 خواهد داشت و بیشتر در محدوده ای بالا و پایین خواهد شد.