۱۳۹۲ اسفند ۲۵, یکشنبه

گرگ بودن یا گوسفند نبودن؟ مساله این است!


فیلم گرگ وال استریت (The wolf of Wallstreet) که داستان یک معامله گر بورس در آمریکا را روایت می کند، احتمالا به دو دلیل در دنیا به شهرت رسید: یکی بدلیل تایید تصور مردم عادی از پلیدی معامله گران بورس و بازارهای مختلف و به نوعی عقده گشایی 99 درصد از مردم که احساس می کنند که معامله گران و بانکدارها با طمعکاری و فریبکاری در حال چپاول حق اکثریت مردم هستند. تقریبا این همان دید منفی در جامعه ایران و بسیاری از جوامع دیگر نسبت به پولدارها بخصوص از نوع یک شبه آنها است. دومین دلیل اینکه فیلم بی پروا صحنه هایی مستهجن و استفاده از مواد مخدر را نشان می داد که شاید می خواست نشاندهنده سبک زندگی نقش اصلی فیلم باشد ولی در این مورد به نظر می رسد اسکورسیزی (Scorsese) برای بازارگرمی فیلم کمی زیاده روی کرده باشد. با وجود انتقاد به این بخش فیلم، نمونه های مشابهی نیز وجود دارند. مثلا می توانید سرگذشت یکی از مدیران چینی الاصل شرکت Enron را در اینجا بخوانید که تا حدود زیادی به رفتارهای خاص بازیگر اصلی گرگ والستریت نزدیک است. در حقیقت خود فیلم هم بر اساس داستان واقعی و اقتباس شده از کتابی به همین نام است که توسط جوردن بلفورد (Jordan Belford) نوشته شده که داستان واقعی زندگی اوست. او در دهه نود واقعا معامله گر بوده و به جرم تبهکاری در بازار معاملات، یعنی همان کاری که در فیلم نشان داده شد، به چهار سال زندان و پرداخت 110 میلیون دلار جریمه محکوم شده است. البته در سوالی که از بسیاری از معامله گران دهه نود پرسیده شد، آنها اسم او را نشنیده بودند و همین تردیدهایی را در مورد بزرگی شخصیت او در آن زمان ایجاد کرده است. اما واقعیت هر چه که باشد نوشتن کتابی در این رابطه نشان می دهد که آقای بلفورد واقعا برای خود گرگی است چون حتی از تبهکاری خود و تجربه های بد و شرم آور زندگی خود نیز پول درآورده است. در حالیکه خیلی ها شاید ترجیح بدهند آن اتفاقات بد زندگی خود را فراموش کنند.
در این نوشته قصد من نقد فیلم نیست. بلکه قصد دارم ببینم که آیا واقعا در والستریت و شاید همه بازارها معامله گران اینگونه هستند یا تیپ های شخصیتی دیگری نیز وجود دارند؟ بعد از این فیلم بحث های زیادی صورت گرفته است و نمونه های زیادی از تبهکاری و کلاهبرداری مرور شده اند مانند مورد مدآف (Madoffرسوایی Enron،  یا رفتار بسیاری از بانکدارها که طمعکاری آنها به بحران مالی جهانی اخیر منتهی شد تا نشان دهند که فرهنگ زیاده خواهی، طمعکاری و کلاهبرداری یک فرهنگ در میان بازیگران بازارهای آمریکاست. اما فکر کنم این نکته فقط مخصوص آمریکا نیست. فکر می کنم با نگاهی به بازاری ها و معامله گران ایران نیز بتوانیم موارد مشابهی را ببینیم و راحت تر وجود چنین آدم هایی را هضم کنیم. والستریت هم مثل هر جایی که پول زیادی در آن رد و بدل می شود، کانون تجمع آدم هایی است که از فریب دیگران، کلاهبرداری و رسیدن به هدف پولدار شدن به هر قیمتی فروگذار نمی کنند. مطمئنا آدم های پلید زیادی در آن و بازارهای مشابه آن در همه جای دنیا هستند اما اینکه تا چه حد می توانند پلید باشند و درصد آنها چقدر است، این جای بررسی دارد و فکر نمی کنم بتوان در این زمینه قانون کلی داد.  
من نمی توانم از معامله گران والستریت به طور خاص مثال بیاورم اما می توانم دو میلیارد معروف آمریکایی را به عنوان نمونه مثال بزنم که هر کدام تیپ رفتاری خاص خود را دارند و البته هر دو جای پای های محکمی در والستریت دارند. یکی وارن بافت (Warren Buffet) با ثروت حدود بیش از 50 میلیارد دلار است که در سرمایه گذاری در شرکت ها فعال است و به عقیده بسیاری موفق ترین سرمایه گذار تاریخ بوده است.

دیگری دونالد ترامپ (Donald Trump) که در کار املاک فعال است و مالک و سازنده بسیاری از معروفترین ساختمان های نیویورک است.

وارن بافت برای من نماینده حاجی های قدیمی بازار است که خیلی زرنگ، پولشناس و فرصت طلب هستند اما در عین حال یک محدودیت هایی هم برای خود قائل هستند و دست به هر کاری نمی زنند و رفتارهای نوکیسه مآبانه ندارند. فیلم زیر مستندی است راجع به او. در فیلم کسی را خواهید دید که همیشه جزو سه چهار میلیاردر اول دنیا بوده اما در اتاقش حتی کامپیوتر ندارد و کارهایش را با قلم و کاغذ به سادگی انجام می دهد. هنوز در محل کاری است که چند دهه قبل به عنوان محل کار خود خریده بوده است و به جای رفتن به جایی پر زرق و برق برای پولدارها یعنی نیویورک و نزدیک والستریت، در شهر زادگاه خود در شهر اوماها (Omaha) باقی مانده است و در خانه ای که 50 سال پیش خریده در این شهر زندگی می کند. ماشین ساده ای دارد و در 80 سالگی خودش هنوز رانندگی می کند. فرزندانش هم آقازاده های بافت نیستند و او بسیاری از دارایی هایش را به خیریه بخشیده است. علیرغم اینکه همگان او را سرمایه گذاری تنها و یکه تاز می دانند، او شریکی دارد به نام چارلی مانگر (Charlie Munger) که در بسیاری از تصمیمات سرمایه گذاری، او حرف آخر را می زند و اتفاقا او هم از نظر شخصیتی حتی محافظه کارتر از بافت است. اما به هر حال هر دوی اینها گرگ هستند نه به معنای گرگ در فیلم گرگ والستریت که مجموعه ای از کلاهبرداری و فساد اخلاقی است. بلکه به معنای بوکشیدن موقعیت های سرمایه گذاری و استراتژی های کسب آن. البته شاید واژه پلنگ در این باره بهتر باشد :)


در مقابل ترامپ، میلیاردری است که کاملا شخصیت جنجالی و رسانه ای دارد. هر کاری که می خواهد بکند، با بوق و کرنا و تبلیغات زیاد می کند. اسمش را روی ساختمان هایش می گذارد، درباره پولدار شدن کتاب می نویسد (سه کتاب از کتاب های او را در + و + و + ملاحظه کنید) و حتی در برنامه تلویزیونی شرکت می کند که در آن مثل یک مدیر در مورد توانایی های کارمندان (شرکت کنندگان مسابقه) نظر می دهد. سه بار ازدواج کرده که هر کدام داستان و جنجال های خود را داشته است.  اما حتی او این مسایل خصوصی زندگیش را در مقابل دوربین ها و رسانه ها می آورد. از اینکه بگوید با خانواده کلینتون ها و دیگر سیاستمداران آمریکایی رابطه نزدیکی دارد ابایی ندارد و این را کلاس خود می داند که با سیاستمداران و شخصیت های بزرگ آمریکایی حشر و نشر دارد. همه این کارها برای یک چیز است: ساختن یک برند و اسم از خود تا ملک هایش را با قیمت بالا بفروشد و البته وقتی به بانک می رود در چند دقیقه برای پروژه های میلیاردی خود وام بگیرد. به قول خودش دو سه بار تا مرز ورشکستگی رفته اما قدرت او در مذاکره با بانک ها به داد او رسیده است. کسی نمی داند ثروت دقیق او چقدر است از آن جهت که عمده ثروت او در شرکت های غیرقابل معامله در بورس است. اما وقتی به او می گویند ثروتش باید حدود 3 میلیارد دلار باشد خودش می گوید نه!! بیشتر است!!! بالاتر از 6 میلیارد دلار است!!! رفتاری که از یک ثروتمند آن هم در آمریکا که زیر ذره بین ماموران قانون و مالیات است کمی عجیب به نظر می رسد. فیلم زیر دقیقا نشان می دهد که او چه تیپ شخصیتی است و چقدر با وارن بافت فیلم قبلی تفاوت دارد.


با این دو مثال قصد داشتم بگویم کهپولدارها، بازاری ها و معامله گران می توانند از هر تیپ و شخصیتی باشند. یکی محافظه کار، یکی جنجالی و دیگری عیاش و خوشگذران. یکی با گرگ بودن پولدار می شود و دیگر با گوسفند نبودن و این دو متفاوتند. 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر