۱۳۹۳ فروردین ۹, شنبه

آیا ایران قربانی دعوای روسیه و غرب خواهد شد؟

در کتاب "جهان سوم در بن بست" یادم هست که جمله ای داشت که می گفت از استعمار کردن جهان سوم، کشورهای استعمارگر به جای خیلی بالایی نرسیدند و در مسیر تاریخ، خیلی هایشان الآن جزو ملت های زیردست و درمانده هستند اما مسلما استعمار بر کشورهای استعمار شده تاثیرات عمیقی داشته و آنها را به عقب انداخته است. اما فکر می کنم در لااقل بعد از جنگ جهانی دوم نه استعمار که جنگ سرد عامل عقب افتادگی و بی ثباتی خیلی از کشورها بوده از آن جهت که آنها بدلیل خطای استراتژیک خود یا بدلیل بدشانسی، در وسط دعوای جنگ سرد قرار گرفته و قربانی این دعوا می شدند. در حقیقت، در جنگ سرد، آمریکا و شوروی به مرزهای یکدیگر حمله نکردند اما در خارج از کشورهای خود، درگیری های شدید داشتند که نتیجه آن کودتاهای مکرر، قتل بسیاری از رهبران کشورها، ظهور دیکتاتورهای نظامی و قتل عام مخالفان و گاه حتی دو تکه شدن کشورها در اثر جنگ های داخلی بود. مصدق با  استدلال نزدیکی به توده ای ها سرنگون شد یا لااقل سرنگونیش توجیه شد و شاه تا سال ها خرید پیشرفته ترین سلاح های نظامی از آمریکا را با تهدید شوروی توجیه می کرد و البته همین نزدیکی به آمریکا و غرب هم در داخل او را سرنگون کرد، پاتریس لومومبا در کنگو در همین بازی به قتل رسید، ویتنام در همین درگیری تا مرز نابودی پیش رفت، کره در همین دعوا دو تکه شد، و افغانستان نیز برای بازی کردن نقش ویتنام برای شوروی، تبدیل به مرکزی برای تندروها شد که هنوز سایه وحشت آنها بر سر مردم این کشور و جهان هست.  
همه و همه را گفتم که بگویم داستان تازه ای از جنگ سرد آغاز شده، بین روسیه که از بحران های پس از فروپاشی شوروی سر برآورده و آمریکا و غربی که لااقل دو دهه یکه تاز عرصه سیاسی بوده اند و حالا به مرزهای روسیه رسیده اند. در این میان مسلما اولین قربانی اوکراین و مردم اوکراینند. نه راهی برای رفتن به سمت روسیه دارند و نه غرب قرار است برای اقتصاد و جامعه ویرانه اوکراین آغوش باز کند و از خود خرج زیادی کند. مثلا اروپا همین الآن نیز به اندازه کافی از دست کشورهای حاشیه ای که مردمانشان فقط از اتحادیه اروپا، سربار بازار کار شدن را بلدند، خسته است و حالا اضافه شدن اوکراین به جمعیت مهاجر بعدی، اصلا خبر خوشایندی برای اروپا نیست.
حالا در این دعوا که راه حل کوتاه مدت ندارد، به نظر می رسد ایران هم یک کارت بازی خواهد بود. ایران که تمام امیدش به توافق هسته ای و نجات از این وضعیتی است که با سوءمدیریت و سوء سیاست ورزی در آن افتاده است. وزیر امور خارجه آمریکا اعلام کرده که دعوای اوکراین بر توافق ایران تاثیری ندارد اما نفس مطرح شدنش نشان می دهد که ته ذهن معامله گران سیاسی آنها چه می گذرد. ترس من از روزی است که همین کور سوی امید در میانه دعوای روسیه و غرب، خاموش شود البته نیروهای منفی دیگر نیز به اندازه کافی کم نداریم- و آن موقع واقعا راه بعدی سیاستمداران امیدوار ایرانی، چه خواهد بود، دقیقا نمی دانم.  
.  

در زیر دو فیلم را خواهید دید از سرنوشت دو ملت. یکی کنگو و دیگری افغانستان. خواهید دید چگونه دعوای جنگ سرد، سرنوشت این دو ملت را عوض کرده است که نتیجه آن بی ثباتی و خشونت و جان صدهاهزار انسان حتی تا به امروز بوده است. البته قصد هم نفی نقش خود مردمان این سرزمین ها در این مصیبت های وارده به آنها نیست. تقصیر همیشه دوطرفه است. 

 فیلم جنگ شوروی در افغانستان

فیلم مستندی در رابطه با کنگو

۱۳۹۲ اسفند ۲۵, یکشنبه

گرگ بودن یا گوسفند نبودن؟ مساله این است!


فیلم گرگ وال استریت (The wolf of Wallstreet) که داستان یک معامله گر بورس در آمریکا را روایت می کند، احتمالا به دو دلیل در دنیا به شهرت رسید: یکی بدلیل تایید تصور مردم عادی از پلیدی معامله گران بورس و بازارهای مختلف و به نوعی عقده گشایی 99 درصد از مردم که احساس می کنند که معامله گران و بانکدارها با طمعکاری و فریبکاری در حال چپاول حق اکثریت مردم هستند. تقریبا این همان دید منفی در جامعه ایران و بسیاری از جوامع دیگر نسبت به پولدارها بخصوص از نوع یک شبه آنها است. دومین دلیل اینکه فیلم بی پروا صحنه هایی مستهجن و استفاده از مواد مخدر را نشان می داد که شاید می خواست نشاندهنده سبک زندگی نقش اصلی فیلم باشد ولی در این مورد به نظر می رسد اسکورسیزی (Scorsese) برای بازارگرمی فیلم کمی زیاده روی کرده باشد. با وجود انتقاد به این بخش فیلم، نمونه های مشابهی نیز وجود دارند. مثلا می توانید سرگذشت یکی از مدیران چینی الاصل شرکت Enron را در اینجا بخوانید که تا حدود زیادی به رفتارهای خاص بازیگر اصلی گرگ والستریت نزدیک است. در حقیقت خود فیلم هم بر اساس داستان واقعی و اقتباس شده از کتابی به همین نام است که توسط جوردن بلفورد (Jordan Belford) نوشته شده که داستان واقعی زندگی اوست. او در دهه نود واقعا معامله گر بوده و به جرم تبهکاری در بازار معاملات، یعنی همان کاری که در فیلم نشان داده شد، به چهار سال زندان و پرداخت 110 میلیون دلار جریمه محکوم شده است. البته در سوالی که از بسیاری از معامله گران دهه نود پرسیده شد، آنها اسم او را نشنیده بودند و همین تردیدهایی را در مورد بزرگی شخصیت او در آن زمان ایجاد کرده است. اما واقعیت هر چه که باشد نوشتن کتابی در این رابطه نشان می دهد که آقای بلفورد واقعا برای خود گرگی است چون حتی از تبهکاری خود و تجربه های بد و شرم آور زندگی خود نیز پول درآورده است. در حالیکه خیلی ها شاید ترجیح بدهند آن اتفاقات بد زندگی خود را فراموش کنند.
در این نوشته قصد من نقد فیلم نیست. بلکه قصد دارم ببینم که آیا واقعا در والستریت و شاید همه بازارها معامله گران اینگونه هستند یا تیپ های شخصیتی دیگری نیز وجود دارند؟ بعد از این فیلم بحث های زیادی صورت گرفته است و نمونه های زیادی از تبهکاری و کلاهبرداری مرور شده اند مانند مورد مدآف (Madoffرسوایی Enron،  یا رفتار بسیاری از بانکدارها که طمعکاری آنها به بحران مالی جهانی اخیر منتهی شد تا نشان دهند که فرهنگ زیاده خواهی، طمعکاری و کلاهبرداری یک فرهنگ در میان بازیگران بازارهای آمریکاست. اما فکر کنم این نکته فقط مخصوص آمریکا نیست. فکر می کنم با نگاهی به بازاری ها و معامله گران ایران نیز بتوانیم موارد مشابهی را ببینیم و راحت تر وجود چنین آدم هایی را هضم کنیم. والستریت هم مثل هر جایی که پول زیادی در آن رد و بدل می شود، کانون تجمع آدم هایی است که از فریب دیگران، کلاهبرداری و رسیدن به هدف پولدار شدن به هر قیمتی فروگذار نمی کنند. مطمئنا آدم های پلید زیادی در آن و بازارهای مشابه آن در همه جای دنیا هستند اما اینکه تا چه حد می توانند پلید باشند و درصد آنها چقدر است، این جای بررسی دارد و فکر نمی کنم بتوان در این زمینه قانون کلی داد.  
من نمی توانم از معامله گران والستریت به طور خاص مثال بیاورم اما می توانم دو میلیارد معروف آمریکایی را به عنوان نمونه مثال بزنم که هر کدام تیپ رفتاری خاص خود را دارند و البته هر دو جای پای های محکمی در والستریت دارند. یکی وارن بافت (Warren Buffet) با ثروت حدود بیش از 50 میلیارد دلار است که در سرمایه گذاری در شرکت ها فعال است و به عقیده بسیاری موفق ترین سرمایه گذار تاریخ بوده است.

دیگری دونالد ترامپ (Donald Trump) که در کار املاک فعال است و مالک و سازنده بسیاری از معروفترین ساختمان های نیویورک است.

وارن بافت برای من نماینده حاجی های قدیمی بازار است که خیلی زرنگ، پولشناس و فرصت طلب هستند اما در عین حال یک محدودیت هایی هم برای خود قائل هستند و دست به هر کاری نمی زنند و رفتارهای نوکیسه مآبانه ندارند. فیلم زیر مستندی است راجع به او. در فیلم کسی را خواهید دید که همیشه جزو سه چهار میلیاردر اول دنیا بوده اما در اتاقش حتی کامپیوتر ندارد و کارهایش را با قلم و کاغذ به سادگی انجام می دهد. هنوز در محل کاری است که چند دهه قبل به عنوان محل کار خود خریده بوده است و به جای رفتن به جایی پر زرق و برق برای پولدارها یعنی نیویورک و نزدیک والستریت، در شهر زادگاه خود در شهر اوماها (Omaha) باقی مانده است و در خانه ای که 50 سال پیش خریده در این شهر زندگی می کند. ماشین ساده ای دارد و در 80 سالگی خودش هنوز رانندگی می کند. فرزندانش هم آقازاده های بافت نیستند و او بسیاری از دارایی هایش را به خیریه بخشیده است. علیرغم اینکه همگان او را سرمایه گذاری تنها و یکه تاز می دانند، او شریکی دارد به نام چارلی مانگر (Charlie Munger) که در بسیاری از تصمیمات سرمایه گذاری، او حرف آخر را می زند و اتفاقا او هم از نظر شخصیتی حتی محافظه کارتر از بافت است. اما به هر حال هر دوی اینها گرگ هستند نه به معنای گرگ در فیلم گرگ والستریت که مجموعه ای از کلاهبرداری و فساد اخلاقی است. بلکه به معنای بوکشیدن موقعیت های سرمایه گذاری و استراتژی های کسب آن. البته شاید واژه پلنگ در این باره بهتر باشد :)


در مقابل ترامپ، میلیاردری است که کاملا شخصیت جنجالی و رسانه ای دارد. هر کاری که می خواهد بکند، با بوق و کرنا و تبلیغات زیاد می کند. اسمش را روی ساختمان هایش می گذارد، درباره پولدار شدن کتاب می نویسد (سه کتاب از کتاب های او را در + و + و + ملاحظه کنید) و حتی در برنامه تلویزیونی شرکت می کند که در آن مثل یک مدیر در مورد توانایی های کارمندان (شرکت کنندگان مسابقه) نظر می دهد. سه بار ازدواج کرده که هر کدام داستان و جنجال های خود را داشته است.  اما حتی او این مسایل خصوصی زندگیش را در مقابل دوربین ها و رسانه ها می آورد. از اینکه بگوید با خانواده کلینتون ها و دیگر سیاستمداران آمریکایی رابطه نزدیکی دارد ابایی ندارد و این را کلاس خود می داند که با سیاستمداران و شخصیت های بزرگ آمریکایی حشر و نشر دارد. همه این کارها برای یک چیز است: ساختن یک برند و اسم از خود تا ملک هایش را با قیمت بالا بفروشد و البته وقتی به بانک می رود در چند دقیقه برای پروژه های میلیاردی خود وام بگیرد. به قول خودش دو سه بار تا مرز ورشکستگی رفته اما قدرت او در مذاکره با بانک ها به داد او رسیده است. کسی نمی داند ثروت دقیق او چقدر است از آن جهت که عمده ثروت او در شرکت های غیرقابل معامله در بورس است. اما وقتی به او می گویند ثروتش باید حدود 3 میلیارد دلار باشد خودش می گوید نه!! بیشتر است!!! بالاتر از 6 میلیارد دلار است!!! رفتاری که از یک ثروتمند آن هم در آمریکا که زیر ذره بین ماموران قانون و مالیات است کمی عجیب به نظر می رسد. فیلم زیر دقیقا نشان می دهد که او چه تیپ شخصیتی است و چقدر با وارن بافت فیلم قبلی تفاوت دارد.


با این دو مثال قصد داشتم بگویم کهپولدارها، بازاری ها و معامله گران می توانند از هر تیپ و شخصیتی باشند. یکی محافظه کار، یکی جنجالی و دیگری عیاش و خوشگذران. یکی با گرگ بودن پولدار می شود و دیگر با گوسفند نبودن و این دو متفاوتند. 

۱۳۹۲ اسفند ۱۷, شنبه

مروری بر بازار ارزهای دنیا در هفته گذشته

این هفته یکی از پرتلاطم ترین هفته های بازار ارز بود. در حقیقت این هفته طبق روال عادی و البته قابل پیش بینی، اتفاقات مهمی از جمله جلسات بانک مرکزی اروپا و انگلیس برای تصمیم گیری در رابطه با نرخ بهره و سیاست های انبساطی و نیز انتشار آمارهای مربوط به بیکاری آمریکا را شاهد بود که هر کدام به تنهایی مقدار زیادی تلاطم به بازار ارز وارد می کنند. اما در کنار این اتفاقات مهم که برنامه ریزی شده و قابل پیش بینی هستند، بحران خاص اوکراین تقریبا در یک هفته گذشته اکثر بازارهای دنیا بخصوص بازار ارز و نیز طلا، نفت و گاز طبیعی را متاثر کرد.
وابستگی شدید اوکراین به انرژی وارداتی و نیز بی ثباتی های سیاسی مداوم، باعث شده است که این کشور نتواند نقش پررنگی در اقتصاد منطقه بازی کند. عمده رابطه اقتصادی این کشور نیز با همسایه خود یعنی روسیه است که به تنهایی معادل رابطه اقتصادی این کشور با کل اتحادیه اروپاست که بخشی از این رابطه نیز یادگار زمان کمونیست هاست که صنایع خاصی از شوروی در اوکراین قرار داده شدند و بازار مصرفی این صنایع نیز تقریبا جز روسیه جای دیگری نخواهد بود. نزدیکی اوکراین به غرب و نیز پیوستن احتمالی آن به اتحادیه اروپا نیز جز  به معنای نابودی این صنایع نیست که محصولات قابل رقابت با صنایع غرب ندارند و در ضمن روسیه را نیز در موضع ضعیفتر اقتصادی قرار خواهند داد. این علاوه بر اهمیت اوکراین به عنوان همسایه روسیه است که عضویت آن در اتحادیه اروپا و ناتو می تواند مرزهای ناتو و اروپا را تا همسایگی روسیه بکشاند. همین دلایل به اوکراین موقعیت ژئوپلتیک یکتایی می دهد و البته موضوع دعوای سیاسی روسیه و غرب بر سر این کشور را کاملا جدی می کند. هر کدام از طرفین نیز اهرم های فشار خود را در این میان دارند. روسیه از همسایگی با اوکراین، جمعیت روس این کشور و نیز واردات گاز اوکراین استفاده می کند و غرب نیز از تمایل مردم اوکراین برای فاصله گرفتن از روسیه و نیز تهدید به تحریم و حتی درگیری نظامی در صورت مداخله نظامی روسیه. اما مسلما اگر احتمال هر چند اندک درگیری نظامی مطرح باشد این درگیری به اوکراین محدود نخواهد بود از آنجا که این درگیری بین قدرت های بزرگ یعنی روسیه از یک طرف و اروپا و آمریکا از طرف دیگر خواهد بود و این اتفاق با جنگ های ساده قبلی بین یک ابرقدرت و کشور ضعیف تر متفاوت است. بخش عمده تحولات اوکراین در روز شنبه و یکشنبه با تصرف کریمه آغاز شد و به همین دلیل با بسته بودن بازارها نمی شد که اثرات این اتفاقات بر بازارها دیده شود. اما آنچه که قابل پیش بینی بود این بود که دارایی های امن از جمله طلا، فرانک سوییس، ین ژاپن، اوراق قرضه آمریکا باید با استقبال مواجه می شدند. در ضمن به دلیل نقش روسیه در بازار نفت و گاز طبیعی که اتفاقا اوکراین نیز یکی از مبادی انتقال گاز روسیه به شرق اروپاست و همچنین در دیگر کالاها از جمله گندم انتظار می رفت که این کالاها نیز با افزایش قیمت مواجه شوند.
به همین دلیل بعید نبود که با شروع معاملات در صبح زود روز دوشنبه در سیدنی، بسیاری از دارایی ها با شوک قیمتی مواجه شوند. مثلا طلا با صعود حدود دو درصدی حتی قیمت 1355 دلار در هر انس را نیز تجربه کرد، فرانک سوییس تقویت شد و به مرز برابری 1.21 در برابر یورو نیز رسید که در یک سال گذشته بی سابقه بوده است، یورو اما در برابر دلار نیز با افت مواجه شد زیرا در هر درگیری احتمالی بر سر اوکراین، اتحادیه اروپا بیشترین آسیب ها را به نسبت آمریکا متحمل خواهد شد، ین ژاپن نیز علیرغم از دست دادن امن بودن خود بدلیل سیاست های انبساطی شدید بانک مرکزی ژاپن، تقویت شد و  به کانال 101 در برابر دلار رسید، بازدهی اوراق قرضه آمریکا نیز کاهش یافت و در کل همه این موارد نشان می داد سرمایه گذاران از ارزها و دارایی های پر ریسک در این شرایط به سمت دارایی های کم ریسک تر هجوم آورده اند. علاوه بر این، دیگر کالاهای مرتبط با روسیه از جمله نفت و نیز گندم در بازار جهانی با افزایش چند درصدی قیمت مواجه شدند. اما این اتفاقات زیاد طول نکشید و با شکسته شدن سکوت توسط آقای پوتین در روز سه شنبه در رابطه با این بحران و فروکش کردن مقطعی بحران به ناگهان بازارها نفس راحتی کشیدند و آن دارایی های امن تقریبا به قیمت های قبل خود برگشتند. طلا به 1330 دلار در هر انس افت کرد، فرانک سوییس به برابری 1.22 در برابر یورو رسید، یورو رشد محتاطانه ای را تجربه کرد از آن جهت که چشم به جلسه بانک مرکزی اورپا در پنجشنبه داشت، قیمت اوراق قرضه آمریکا نیز افت کرد و قیمت نفت نیز تا دو درصد سقوط را تجربه کرد. به هر حال این هفته به خوبی می شد یک پرواز رفت و برگشت به سمت دارایی های امن را بدلیل بحران اوکراین مشاهده کرد. در ادامه هفته اما بحران اوکراین آن طور که انتظار می رفت بهبود نیافت. رای مجلس منطقه خودمختار کریمه به برگزاری رفراندم و اعمال تحریم آمریکا بر علیه نزدیکان پوتین حاکی از آن بود که این بحران خاتمه نیافته است و هنوز ممکن است که در آینده شاهد تحولات بیشتری باشیم و به همین دلیل تا پایان هفته بازار ارز به نوعی در آماده باش به سر می برد تا با وخامت شرایط، دوباره به دارایی های امن پرواز کند. شاید به همین دلیل بود که در هفته گذشته اعلام شد که شرکت های بزرگ سرمایه گذاری در هفته گذشته بیشترین میزان دارایی هایی را خریداری کرده اند تا بتوانند موقعیت های خود را در برابر هرگونه اتفاق احتمالی در روسیه بیمه کنند.
همانطور که در ابتدا اشاره کردم، علاوه بر تحولات اوکراین، اتفاقات مهم دیگری نیز در این هفته وجود داشت از جمله جلسه بانک مرکزی انگلیس برای تصمیم گیری راجع به نرخ بهره و تداوم سیاست های انبساطی این بانک. انگلیس مانند آمریکا برنامه محرک مالی را در حال اجرا دارد تا در کنار نرخ بهره پایین به تحریک اقتصاد این کشور پس از بحران مالی سال 2008 کمک کند و در سیاستی مشابه با فدرال رزرو در آمریکا، بانک مرکزی انگلیس متعهد به ادامه این سیاست تا رسیدن به نرخ بیکاری 7 درصد است. در ماه های اخیر هم نرخ بیکاری بهبود چشم گیری داشته است و هم این سیاست های انبساطی اثرات حبابی خود را در بازارهایی مثل مسکن در حال نشان دادن هستند. با اینکه با توجه به نگرانی های ناشی از اثرات جانبی این سیاست ها، انتظار بازار کاهش سیاست های انبساطی بانک مرکزی انگلیس بوده است اما این بانک حتی در جلسه این هفته نیز با اتفاق آراء به تداوم این سیاست ها رای داد. پوند اما واکنش چندانی نشان نداد از آن جهت که این تصمیم را انتظار داشت و نیز خود را با قطع این سیاست ها در آینده نزدیک هماهنگ کرده است. بخشی از این رفتار بانک مرکزی انگلیس نیز به حساب جنگ ارزی می تواند گذاشته شود از آن جهت که پوند در مدت کوتاه چند ماهه رشد زیادی را تجربه کرده است که در دوران نقاهت اقتصاد انگلیس، خبر خوبی برای اقتصاد این کشور نیست. البته در این هفته پوند در اثر تضعیف دلار کمی تقویت شد که در ادامه به دلیل آمار بیکاری آمریکا و تقویت دلار دوباره کاهش را تجربه کرد.
در منطقه یورو جلسه مشابهی بود با این تفاوت که بانک مرکزی اروپا در ابتدای راه اتخاذ سیاست های انبساطی است و اصلا شاید چنین سیاست هایی را اتخاذ نکند. هنوز انتظارات زیادی برای اقدامات بیشتر این بانک برای حل مشکل بیکاری، تورم پایین و رشد اقتصادی پایین وجود دارد. در جلسه بانک مرکزی اروپا در این هفته اما سیاست انبساطی جدیدی اتخاذ نشد و در ضمن آقای دراگی، ریاست این بانک، تصویر بهتری از اقتصاد این حوزه ارائه کرد و پیش بینی رشد اقتصادی حوزه یورو را 1.2 درصد اعلام کرد که به نسبت پیش بینی قبلی این بانک در انتهای سال 2013 که 1.1 درصد بود، 0.1 درصد رشد نشان می دهد. اما در عین حال عدد تورم پیش بینی شده برای سال 2014 به یک درصد کاهش یافت که 0.1 درصد کمتر از پیش بینی قبلی آن یعنی 1.1 درصد بوده است اما رییس این بانک اعلام کرد که این تورم پایین خطر جدی برای حوزه یورو به حساب نمی آید. در مجموع این جلسه خبر خوبی برای یورو بود که توانست با جهش به برابری بالای 1.38 در برابر دلار برسد و البته خبر بد برای بازار سهام که اثر آن با کاهش شاخص بورس های اروپایی در روز بعد همراه شد.  

خبر مهم بعدی که می توانست دلار آمریکا را نیز متاثر کند انتشار آمار بیکاری این کشور در روز جمعه بود. آمار بیکاری آمریکا تقریبا متلاطم کننده ترین خبر بازارهاست از آن جهت که عامل مهمی در تصمیم فدرال رزرو برای متوقف کردن سیاست های محرک مالی این بانک است. این هفته بسیاری انتظار شنیدن خبرهای بد از آمار بیکاری آمریکا را داشتند از آن جهت که سرمای شدید ابتدای سال بسیاری از آمارهای اقتصادی را متاثر کرده بود. اما مثل دفعات قبل مثلا بعد از تعطیلی دولت در آمریکا در سال 2013 این اتفاق نیفتاد و با وجود سرمای شدید ابتدای سال 2014، آمار اشتغالزایی امیدها را بازگرداند. اما با وجود بهبود آمار اشتغالزایی، در کل آمار بیکاری با 0.1 درصد رشد به 6.7 درصد رسید که این اتفاق زیاد دور از انتظار هم نبود زیرا که آمار بیکاری در طی دو ماه گذشته با خروج داوطلبان از بازار کار به شدت کاهش یافته بود و برگشت مختصر آن قابل پیش بینی بود. اما در کل هم دلیل این اتفاق زیاد بد نبود به این دلیل که نشان می داد افراد بیشتری برای یافتن شغل وارد بازار کار شده اند و این به آن معناست که بیکاران بیشتری امید به یافتن شغل در اثر بهبود اقتصاد دارند. به هر حال اما این خبر خیلی خوب هم برای دلار نیست. مجموع این اثرات در نهایت سبب شد که علیرغم تقویت اولیه دلار، در ادامه دلار با کمی تضعیف در نرخ های متعادل تری به کار خود پایان دهد. 

۱۳۹۲ اسفند ۱۵, پنجشنبه

مصائب این روزهای بیت کوین


قبلا راجع به بیت کوین یا پول دیجیتالی نوشته بودم (لینک) و اشاره کردم که امنیت یکی از مهمترین چالش های این نوع پول است. حالا این روزها امنیت بیت کوین به طور جدی به چالش کشیده شده است. در هفته گذشته بعد از مدت ها انکار، ورشکستگی یکی از مبادی معاملات به نام Mt.Gox در ژاپن اعلام شد. دلیل هم هک شدن سیستم آن و از دست دادن تمامی بیت کوین های مشتریانش اعلام شده است. اما مصائب بیت کوین پایان ندارد. دیروز هم جسد مدیر یکی دیگر از مبادی معاملات بیت کوین در سنگاپور در اتاق خود یافت شد که هنوز دلیل آن مشخص نیست. (لینک) در نظرسنجی شبکه CNBC هم با وجود بحران اوکراین و سقوط روبل، نظر اکثریت (از میان 9013 رای)  این بوده است که بیت کوین ریسک بیشتری دارد.



اما جالب است که بیت کوین در برابر این حوادث هنوز در حال مقاومت است.
.
.
.

قیمت بیت کوین را در وبسایت کیتکو در این لینک می توانید دنبال کنید. اخبار مربوط به بیت کوین نیز در گوشه همین صفحه قابل مشاهده است. قیمت بیت کوین در زمان نوشتن این نوشته، حدود 660 دلار است.  

بالاخره بازار طلا دستکاری می شود یا نه؟

در ماه اخیر بحث هایی پیرامون تحقیق دو نفر در بازار طلا شروع شده است که کارمندان موسسه رتبه بندی Moody’s هستند اما گزارش آنها مستقل تهیه شده است و آنها به این نتیجه رسیده اند که تعدادی از تراکنش های بازار طلا در طی 10 سال گذشته مشکوک به غیرواقعی بودن و برای قیمت سازی هستند. دیروز این موضوع به دادگاهی در نیویورک هم رسیده است و ادعا شده که دو تراکنش در روز احتمال دارد که توسط پنج بانک دستکاری شده باشد. البته بانک ها هم طبق معمول این ادعا را رد کرده و اعلام کرده اند که در برابر آن دفاع می کنند. (لینک)
همانطور که در نوشته قبلی هم گفتم اصل این موضوع را که افرادی نه تنها بازار طلا بلکه اکثر بازارها را دستکاری می کنند رد نمی کنم و بیشتر بحث من در مورد واقعی بودن کاهش قیمت طلا با توجه به اتفاقات طلا در سال 2013 بود. در این مورد خاص که ادعای دستکاری در بازار طلا مطرح شده است، به نظرم یک نکته مهم تر از اثبات دستکاری در بازار طلا هست و آن اینکه بر خلاف تصور بسیاری بخصوص در ایران، بازارهای جهانی آنقدر بی در و پیکر نیستند که هر کسی هر کاری در آنها انجام دهد بی آنکه دیگران متوجه بشوند و یا اگر متوجه بشوند، بی هیچ اراده ای فقط تماشاگر باشند. تمامی تراکنش های بازارهای مهم زیر نظر ماموران قانون کشورهای مختلف و حتی افراد مستقلی است که لزوما فدرال رزرو یا بانک های بزرگ برای "گاوبندی" در بازارها با همه آنها هماهنگ نمی کنند. در کل فکر می کنم بازارها دستکاری می شوند اما به هر حال هرچه عمق بازاری بیشتر باشد، شنا کردن بر خلاف جهت واقعیات آن بازار سخت تر است و اگر دستکاری صورت می گیرد در جهت تمایلات بنیادی بازار و تا حدی است که رسوایی به بار نیاورد.

البته باز این نوشته به معنای قانون کلی دادن برای رفتار بازار و بخصوص بازیگران آن نیست. از بازار و بازیگرانش هرچه بگویید بر می آید :)