۱۳۹۲ اسفند ۴, یکشنبه

دستکاری در بازار جهانی طلا؟

مقاله امروز من راجع به دستکاری در قیمت طلا که در دنیای اقتصاد  امروز چاپ شده است. فکر می کنم این موضوعی است که خیلی ها به آن اعتقاد دارند اما من سعی کرده ام از بعضی شواهد نشان دهم در کلیت سقوط قیمت طلا دستکاری انجام نشده است و سقوط طلا با چند بازار دیگر هماهنگ رخ داده است که حاکی از دلایل بنیادی برای سقوط قیمت طلا بوده اند.
.
.
.
رفتار بازار طلا در یک سال گذشته شوک آورتر از آنی بوده است که خیلی ها بتوانند باور کنند کالایی که روزی نگاهش به 2000 دلار در هر انس بود، در وضعیتی قرار بگیرد که بسیاری از موسسات مالی، آینده آن را در سال 2014 در مرز 1000 دلار در هر انس پیش بینی کنند. از همان ابتدا خیلی ها به دست های پنهان در بازار طلا برای بازی با قیمت مشکوک بودند و این سقوط شدید را ساخته و پرداخته شرکت های سرمایه گذاری و موسسات مالی می دانستند. به همین دلیل بعد از هر افت قیمت طلا، عده زیادی اعتقاد داشتند که قیمت طلا دیگر به کف رسیده و از آنجا به بعد به سطوح بالاتر باز خواهد گشت چون اصلا اعتقاد نداشتند که قیمت طلا باید کاهش یابد. مردم عادی در این برداشت که به زودی قیمت طلا دوباره بالا خواهد رفت تنها نبودند و حتی می توان بانک مرکزی چند کشور از جمله تایلند و چند سرمایه گذار بزرگ را نیز به این گروه اضافه کرد که در میانه سقوط های طلا اعلام می کردند که این زمان بهترین زمان برای خرید طلاست به این امید که به زودی بازار طلا باز خواهد گشت.  آمار خرید فیزیکی و تقاضای کشورهایی همچون چین و هند در فصل اول و دوم سال 2013 نیز نشان داد که بسیاری از خریداران آن قیمت های کاهش یافته اولیه را برای خرید طلا مناسب دیده بودند. اما طلا چندین بار دیگر نیز کاهش های شدید را تجربه کرد و با شکستن سطوح مقاومت بسیاری، خیلی ها را از بازگشت سریع قیمت مایوس کرد. اما در بهبهه احتمالات برای افت بیشتر قیمت بخصوص با کاهش بیشتر سیاست های انبساطی در آمریکا، حالا در یک ماه گذشته دوباره قیمت طلا رشد کرده و به کانال 1300 دلار در هر انس وارد شده است. پس حالا سوال اصلی آن است که آیا واقعا افت و خیزهای طلا بر اساس دلایل واقعی و بنیادی است یا بازار طلا توسط عده ای دستکاری می شود؟ 
اول از همه باید اشاره شود که دستکاری و تبانی بر سر قیمت در بازارها در اقتصادهای پیشرفته اصلا اتفاق عجیبی نیست. در همین روزها یکی از بزرگترین برنامه های بازرسی بانک ها هم در آمریکا و هم در انگلیس بر علیه بانک هایی در جریان است که متهم هستند در تعیین نرخ بهره لایبور (LIBOR) و همینطور نرخ ارزها تبانی می کرده اند و بانک های بزرگی نیز محکوم به پرداخت صدها میلیون دلار جریمه شده اند. در ضمن این بازارهای دستکاری شده، تریلیون ها دلار را تحت مدیریت دارند که به مراتب از بازار طلا، پرعمق تر و حساس ترند. به همین دلیل شک به دستکاری در بازار طلا نیز بی دلیل نیست. علاوه بر این، واقعا دلیل عمده سقوط هم خروج شدید شرکت های سرمایه گذاری بود. یک اسم نیز قبل از سقوط های شدید قیمت طلا به خوبی درخشید و آن کسی نبود جز سفته باز جنجالی یعنی سوروس. سوروس جزو اولین اسامی بود که در ابتدای سال 2013 خروج ناگهانی او از بازار طلا بحث برانگیز شد در حالیکه فقط چند ماه قبل از آن، خبر سرمایه گذاری کلان او در بازار طلا منتشر شده بود. سوروس به تنهایی در بسیاری از موضوعات جنجالی از جمله خروج بریتانیا از واحد پولی یورو در سال 1992 تا بحران مالی شرق آسیا در دهه نود جای پایی دارد و بسیاری نیز ممکن است خروج او را با سقوط بازار طلا را در سال 2013 مرتبط بدانند.
نوک پیکان دستکاری بازار طلا حتی می تواند به سمت بانک مرکزی آمریکا یا فدرال رزرو نیز باشد. در حقیقت با از بین رفتن رابطه تبدیل ثابت طلا و دلار در سیستم برتون- وودز، طلا و دلار در یک رقابت قرار گرفته اند. البته ارزها و دارایی های دیگری بخصوص یورو نیز وارد این بازی شده اند. این رقابت به این شکل است که سرمایه ها با فرار از یکی به دیگری پناه می برند و دلار به دلیل جایگاه ویژه خود به عنوان ارز عمده مبادلات دنیا، همیشه در این رقابت سعی داشته است که قدرت و جایگاه خود را به عنوان ارز ذخیره حفظ کند. اما در طی سال های اخیر بخصوص بعد از بحران مالی، جایگاه دلار به عنوان ارز ذخیره به شدت آسیب دیده است. این روزها اما در پی مشکلات یورو، یعنی مهمترین ارز رقیب دلار آمریکا، طلا تنها رقیب عمده دلار می توانست باشد که آن نیز به شدت در سال 2013 سقوط کرده است و برای سرمایه گذاران راهی جز مراجعه دوباره به دلار باقی نگذاشته است. پس می توان این را استدلال کرد که فدرال رزرو با دستکاری بازار طلا سعی در بازگرداندن وجهه دوباره دلار به عنوان ارز ذخیره دنیا را داشته است. حال پس سوال اساسی آن است که آیا می توان ادعا کرد که روزگار امروز طلا محصول دستکاری موسسات مالی و فدرال رزرو است و اگر دستکاری آنها نبود بازار طلا آینده دیگری داشت؟
قبل از ورود به بحث لازم است اشاره شود که بازار طلا مثل هر بازار دیگری برای خود یک سری عوامل بنیادی دارد و آن عوامل بنیادی روند اصلی قیمت را تعیین می کنند که قیمت باید کاهش یا افزایش یابد یا در همین محدوده فعلی باقی بماند. در مورد طلا باید گفت که با اتفاقاتی که در سال 2013 افتاد و بخصوص با بهبود چشمگیر آمار بیکاری که در نهایت منجر به شروع کاهش سیاست های انبساطی بوده است، روند قیمت طلا مسلما کاهشی باید می بوده است. اما مسلما سرمایه گذاران منتظر اتفاقات نمی مانند و از قبل بر اساس انتظارات و پیش بینی های خود حرکت می کنند و اینکه سوروس زودتر از بقیه از بازار طلا بیرون می آید شاید بدلیل تحلیل درست او از اتفاقات آتی و یا حتی خوش شانسی او بوده است که در عمل نیز ثابت شد در مورد بازار طلا که او واقعا فرد با تجربه یا خیلی خوش شانسی بوده است. ولی اینکه طلا چقدر باید پایین می آمد جای بحث است. طلا کالای پیچیده ای برای قیمت گذاری است و بخش مهم قیمت آن در عرضه و تقاضا تعیین می شود و هرگونه دستکاری یا عکس العمل بیش از اندازه (overreaction) در این زمان امکانپذیر است اما عمر آن کوتاه خواهد بود زیرا بازار بعد از مدت کوتاهی با توجه به همان دلایل اصلی خود را اصلاح خواهد کرد. عدم هماهنگی قیمت طلا و همین دلایل بنیادی می توانست دلیلی بر ادعای دستکاری در بازار طلا باشد به این ترتیب که شرکت های سرمایه گذاری بازار طلا را ترک می کردند و قیمت طلا به دنبال آن به شدت کاهش می یافت ولی با وجود این، شاخص های اقتصادی آمریکا بهبود نداشتند و برنامه های انبساطی فدرال رزرو نیز کاهش نمی یافت. ولی دقیقا در واقعیت آنچه رخ داد برعکس این و در جهت کاهش قیمت طلا بود. 
دلیل دیگری که نشان می دهد که احتمال دستکاری قیمت طلا برای سقوط آن وجود ندارد هماهنگی بازارهای دیگر با این حرکت کاهشی شدید قیمت طلاست. مثلا بازار اوراق قرضه نیز که معمولا بیانگر انتظارات نرخ بهره است با سقوط مواجه شد که مهر تایید دیگری بر منطقی بودن سقوط بازار طلا بود. بازار سهام آمریکا در سال 2013 نیز توانست رکوردهای تاریخی ثبت کند و علاوه بر این شاخص دلار آمریکا نیز تقویت شد. همه این رفتارها با کاهش قیمت طلا هماهنگ هستند. در حالی می شد ادعا کرد بازار طلا در حال حرکت غیرمعمول و دستکاری شده است که طلا استثنایی در میان این بازارها بود. در مورد خاص سوروس هم باید اشاره شود که درست است که سوروس شخصیت جنجالی در اتفاقات مختلف است. اما گذر زمان نشان داده است که او نه ایجاد کننده این اتفاقات که تسهیل کننده و تسریع کننده اتفاقات بوده است. مثلا در مورد خاص پوند انگلیس بعدها ثابت شد که خود بانک مرکزی انگلیس تقریبا به این نتیجه رسیده بوده است که باید از واحد پولی یورو خارج شود و ورود سوروس برای فروش وسیع پوند، فرصت طلبی او را نشان می داد و باعث شد تا این اتفاق زودتر بیفتد. یا در بحران ارزی شرق آسیا بعدها نشان داده شد که بخش عمده آن بحران نیز بر اثر سوءمدیریت بوده است وگرنه مثلا هنگ کنگ و دلار این کشور بدلیل مدیریت درست توانست از این بحران عبور کند. خروج زودهنگام سوروس از بازار طلا نیز می تواند بیانگر همین توانایی او در پیش بینی رخدادهای اقتصادی قبل از دیگران باشد که این بار نیز در مورد طلا درست بوده است ولی البته موارد دیگری که او در پیش بینی خطا کرده است نیز بسیار وجود دارد. جالب است که اتفاقی که برای طلا افتاد با یکی از مدل های محبوب او یعنی با مدل رونق-ورشکستگی (Boom-bust) همخوانی دارد. در مدل رونق-ورشکستگی قیمت دارایی بر اساس اتفاقات بنیادی شروع به رشد می کند اما بعد از مدتی این رشد زیاده از حد یا حبابی می شود و بازیگران بازار منتظر جرقه ای برای خروج از بازار هستند. بعد از آن جرقه، به یکباره روند بازار معکوس شده و روند اصلاحی شدیدی در آن ایجاد می شود. به این طریق چند سال رونق با یک دوره کوتاه سقوط همراه می شود. او در کتب متعدد مثال های زیادی از این رفتار در بازارها را نشان داده است که حالا بازار طلا در سال 2013 نمونه دیگری از همین مدل است. 12 سال صعود مداوم قیمت طلا با یک سال سقوط وحشتناک در سال 2013 خاتمه یافت و جرقه این سقوط هم بحران بدهی های قبرس بود. پس حتی از قبل می شد تا حدودی پیش بینی کرد که اگر قرار است که قیمت طلا کاهش یابد، آن کاهش احتمالا شدید خواهد بود.
سوال بعدی آن است که علاوه بر موسسات مالی آیا خود فدرال رزرو نیز در حال دستکاری بازار طلا برای خرید اعتبار برای دلار است؟ دوباره این سوال را باید مانند مورد قبلی پاسخ گفت. در حقیقت فدرال رزرو تا به الآن در مورد سیاست های انبساطی خود و رابطه آن با آمار بیکاری خلف وعده نکرده است و آنچه رخ داده تا حدود زیادی در جهت وعده های پیشین این بانک بوده است. آمار بیکاری کاهش یافت و این بانک نیز میزان خرید اوراق قرضه کاهش داد و همین عمده دلیل کاهش قیمت طلا بوده است. اگر فدرال رزرو به طور خاص می خواست بازاری را دستکاری کند آن موقع باید دقیقا رفتاری بر خلاف وعده هایش را انجام می داد مثلا بازار کار بهبود نمی یافت اما این بانک سیاست های انبساطی خود را محدود می کرد و سبب سقوط بازار طلا می شد. علاوه بر این اگر فدرال رزرو به طور خاص فقط می خواست بازار طلا را تحت تاثیر قرار بدهد و دستکاری کند، آنگاه به طور ناخداگاه بازارهای دیگری را نیز که به مراتب از بازار طلا حجم آنها بزرگتر و نقش آنها در اقتصاد مهم تر است، بخصوص بازار اوراق قرضه را دستکاری کرده است. تبعات افزایش یا کاهش قیمت طلا در برابر تبعات شدید اقتصادی افزایش نرخ بازدهی اوراق قرضه قابل صرف نظر است. بعید است که فدرال رزرو فقط برای دستکاری بازار طلا و خرید اعتبار برای دلار، اینچنین ضربه محکمی به اقتصاد خود وارد کرده باشد. البته مسلما سیاست کلی فدرال رزرو، افزایش قدرت دلار و ارتقا و حفظ جایگاه دلار به عنوان ارز ذخیره هست اما نه به هر قیمتی و یا به این شکل که در دستکاری در بازار طلا فقط خود را نشان بدهد.
در نهایت علیرغم رد کردن دستکاری در کلیت سقوط قیمت طلا، قصد این نیست که دست بازیگران بازار طلا از دستکاری به طور کلی در این بازار، تطهیر شود. آنچه مهم است آن است که اگر از قبل از سال 2013 می دانستیم که چه اتفاقاتی در این سال خواهد افتاد آن موقع قیمت طلا بی شک کاهشی و همراه با سقوط می بود مشابه همین اتفاقی که افتاد و به همین دلیل رفتار کلی طلا منطقی بوده است. حتی روندهای این روزهای طلا برای رشد پس از افت های تاریخی نیز باز منطقی هستند. این روزها، ریسک بازارها بخصوص بازارهای نوظهور و افزایش تقاضای طلای ناشی از آن در کنار آمارهای ناامید کننده آمریکا از ابتدای سال 2014 همه به افزایش قیمت طلا دلالت دارند که این اتفاق نیز در واقعیت افتاده است. به همین دلایل هم اخیرا بانک یو بی اس (UBS) پیش بینی خود را از قیمت طلا برای سال 2014 افزایش داده است. مطمئنا اگر این افزایش قیمت بی دلیل بود، آنگاه سایه قدرتمند کاهش سیاست های انبساطی و نیز تورم پایین، این افزایش قیمت را سریع اصلاح می کرد. به هر حال اگرچه گاهی اوقات عکس العمل های شدید برای مدت کوتاهی طلا را از قیمت واقعی خود منحرف کند اما هنوز بازار طلا این روزها منطقی رفتار می کند. 

۱۳۹۲ بهمن ۲۸, دوشنبه

مستندی درباره کوبا

یکی از برتری های دولت های غربی پیشرفته و در راس آنها آمریکا، فکر کنم در دموکراسی و عملگرایی آنها در سیاست است تا شعارزدگی و اصرار بر اشتباهات. در حقیقت بر خلاف تصور بسیاری، کشورهای پیشرفته در سیاست های خود، چه اقتصادی و چه سیاست خارجی، اشتباه کم ندارند و به دلیل نقش بزرگ آنها در سیاست و اقتصاد جهانی، اتفاقا این اشتباهات هم برای خود و هم برای دنیا بسیار گران تمام می شوند. اما همین که آنها عملگرایی آمیخته با دموکراسی دارند سبب می شود که آنها بتوانند راه درست را پیدا کنند و اشتباهات را تصحیح کنند یا لااقل برای درست کردنش تلاش کنند بدون آنکه نگران باشند تا چه حد این اتفاقات با شعارهای قبلیشان در تضاد است. شاید به همین دلیل است که مثلا علیرغم شعارهای این دولت ها برای دموکراسی و حقوق بشر، همین دولت ها بهترین روابط را دقیقا با دولت های دیکتاتوری دارند که حتی شاید زن هایشان از رانندگی کردن هم محرومند اما منافع آنها ایجاب می کند که آنها دوستی خود با آن دولت های دیکتاتور را بر شعار دموکراسی و آزادی مقدم بدانند. یا مثلا همین دولت ها که بسیار بر طبل بازار آزاد می کوبند و به دست نامرئی که می تواند بازارها را به تعادل برساند اعتقاد دارند وقتی با بحران اقتصادی روبرو می شوند به جای شعاربافی و اصرار به تفکرات قبلی، به راحتی لباس حمایتی می پوشند و بسیاری از شرکت های در خطر ورشکستگی اشان را با پول دولتی سرپا نگه می دارند تا بحران اقتصادی عمیق تر نشود یعنی همان کاری که ما در ایران می کنیم. البته با این تفاوت که آنها این کار را فقط در زمان بحران انجام می دهند اما ما کار یومیه امان این است.
اما در مقابل این کشورها، دولت ها و کشورهایی هستند که آنها هم شعار دارند اما مشکل آنها این است که حتی وقتی واضح می شود که شعارهایشان اشتباه بوده و سیاست هایشان شکست خورده اند، آنها عاجزانه از پیدا کردن راه حلی بهتر، با ارائه راه حل هایی بدتر، در باتلاق اندیشه های اشتباه خود بیشتر فرو می روند. در جایی می خواندم که می گفت سیاستمداران اروپایی می گویند خوبی آمریکا در سیاست خارجی اش این است که راه درست را پیدا می کند بعد از این که تمامی راه های غلط را می آزماید. در عوض فکر کنم باید یک بخش دیگر به این اضافه کنند و آن این که بعضی از کشورها هستند که با استعداد و با نبوغ فوق العاده ای دوباره یک راه غلط دیگر خلق می کنند، بعد از اینکه تمامی راه های غلط قبلی را آزمودند.
کوبا نمونه همین کشورهاست. شاید 50 سال پیش کمونیست حرفی برای گفتن داشت ولی دیگر سال هاست که دنیا به شکست ایده های کمونیستی ایمان آورده است اما کوبا هنوز حتی با سقوط مهمترین حامیش یعنی شوروی، سال هاست که بر اشتباهات قبلی اصرار می ورزد و هر بار نیز که می خواهد راه حل جدیدی پیدا کند، هدفش بیشتر آن است که هنوز اثبات کند اندیشه های کمونیستی قبلیش درست بوده اند و آنها در مبارزه با سرمایه داری به طور مطلق اشتباه نکرده اند و البته هم به طور ضمنی قدرت را در دست خانواده کاسترو نگه دارند و به این طریق خود را در چاله جدیدتری می اندازند. اشتباه هم وقتی چند سال است، ایرادی ندارد و می شود کاری کرد. اما وقتی شد 50 سال و یا 100 سال آن موقع تبعات آن قابل محاسبه نیست. این را به در می گویم که دیوار بشنود.

فیلم زیر در مورد کوباست که توصیه می کنم آن را حتما ببینید.
.
.

۱۳۹۲ بهمن ۲۳, چهارشنبه

صعود طلا در سقوط بازارهای نوظهور

مقاله من در روزنامه دنیای اقتصاد که هفته پیش چاپ شده است.
.
.
.
مدت مدیدی است که بازار طلا تحت تاثیر کاهش سیاست های انبساطی در آمریکا قرار داد و نتیجه آن نیز سقوط های تاریخی طلا در سال 2013 بود که این فلز گرانبها را تبدیل به کابوسی برای سرمایه گذاران کرد. اما جالب است که تمامی این سقوط ها در زمان قبل از کاهش واقعی سیاست های انبساطی توسط فدرال رزرو رخ داد و بعد از عملی شدن عقبگرد از سیاست های انبساطی، بر خلاف انتظارات طلا سقوط چندانی را تجربه نکرد و در مقابل حتی توانست در یکی دو هفته اخیر به قیمت های قبل از عملی شدن کاهش سیاست های انبساطی باز گردد. اوج این رفتار متناقض طلا در روز چهارشنبه و با اعلام کاهش 10 میلیارد دلار دیگر از خرید اوراق قرضه اتفاق افتاد. طلا به جای کاهش در واکنش به این خبر، افزایش اندکی را تجربه کرد و تا مدتی نیز در همان سطوح باقی ماند. طلا اما در روزهای بعد افت قیمتی را تجربه کرد. این افت و خیزهای متناقض، سبب سردرگمی برای پیش بینی رشد قیمت طلا شد. اما کلید درک این رفتارهای متناقض طلا را باید این روزها در جایی به جز آمریکا و در بازارهای نوظهور یافت.
اقتصاد دنیا پس از شروع بحران مالی در آمریکا، بر اساس نوش داروی سیاست های انبساطی فدرال رزرو رشد کرده است. این سیاست ها در کنار کاهش ارزش دلار و در ادامه افزایش قیمت طلا، سبب بهبود سوددهی شرکت ها و رشد بازارهای سهام آمریکا و بهبود بازار کار این کشور شده است. حالا با بهبود اوضاع اقتصادی آمریکا و کاهش سیاست های انبساطی، سوال اساسی آن است که آیا شرکت های آمریکایی توانایی روی پای خود ایستادن بعد از اتمام این سیاست ها را دارند؟ جواب این سوال از آن جهت برای طلا مهم است که یکی از کارکردهای طلا پوشش مخاطرات بازارهای دیگر بخصوص بازار سهام است و اگر بازارهای سهام سقوط کنند، آن موقع می توان به رشد قیمت طلا چشم داشت. اگر فدرال رزرو را مطلع ترین منبع از اقتصاد آمریکا بدانیم و تصمیماتش را منطقی فرض کنیم، این بانک باید تصمیم خود را به گونه ای گرفته باشد که از این موضوع اطمینان حاصل کرده باشد که شرکت های آمریکایی توانایی حرکت بدون سیاست های انبساطی را دارند و سقوط بازارها در اثر این تصمیم اتفاق نخواهد افتاد. اما این نکته لزوما به این معنی نیست که فدرال رزرو به بازارهای دیگری که در آمریکا نیستند ولی همانند بازارهای آمریکا از سیاست های انبساطی بهره برده اند، نیز تعهدی دارد. بازارهای نوظهور از این دست هستند. 
در حقیقت اقتصاد آمریکا تنها اقتصادی نبوده است که از سیاست های انبساطی فدرال رزرو بهره برده است. در کنار آمریکا، یکی از مهمترین برنده ها در این دوره، اقتصاد بازارهای نوظهور بوده است. در چند سال گذشته که بخش مهمی از اقتصادهای پیشرفته با رکود دست و پنجه نرم می کرد، بعضی از کشورهای بازارهای نوظهور حتی توانستند رشدهای اقتصادی نزدیک ده درصدی را نیز تجربه کنند. اما این رشدهای اقتصادی حیرت انگیز، بیشتر بر اثر جذب سرمایه های ناامیدی بود که از اقتصادهای پیشرفته به سمت آنها سرازیر شده بود، تا بتواند بازدهی مناسبی داشته باشد و تزریق دلار توسط فدرال رزرو نیز این جریان را تقویت می کرد. اما حالا با بهبود بازار اقتصادهای پیشرفته، بخصوص بهبود چشمگیر اقتصاد آمریکا و کاهش ریسک در این کشور، سوال اساسی آن است که چه اتفاقی برای بازارهای نوظهور خواهد افتاد اگر جریان سرمایه در این کشورها معکوس شود و آیا بازارهای نوظهور توانایی گذر از این دوران را دارند؟
تحولات این روزها نشان داد که بازارهای نوظهور بر خلاف طلا که به سرعت خود را با سقوط های شدید با شرایط جدید منطبق کرد، هنوز خود را با کاهش سیاست های انبساطی در آمریکا و خروج سرمایه از این کشورها انطباق نداده اند و به همین دلیل در دو هفته اخیر به شدت تحت تاثیر احتمال کاهش سیاست های انبساطی فدرال رزرو قرار گرفتند و هم در بازار سهام و هم در بازار ارز سقوط را تجربه کردند. البته واضح است که دلیلی وجود ندارد که در وضعیت فعلی، سرمایه ها مانند گذشته در اقتصادهای نوظهور باقی بمانند وقتی که ریسک های سیاسی و اقتصادی بعضی از این کشورها به نسبت آمریکا در حال حاضر بالا به نظر می رسد. مثلا اتفاقات جاری در ترکیه نمونه بارز این نوع ریسک هاست. شاید یکی دو سال پیش در مورد ترکیه می شد ریسک های سیاسی این کشور را مانند احتمال درگیری نظامی در سوریه و یا دادگاهی کردن نظامیان متهم به کودتا نادیده گرفت به دلیل اینکه ریسک های اقتصادهای پیشرفته که در بیکاری و تورم پایین دست و پا می زدند، کم از ترکیه نبوده است. اما با بهبود اقتصادهای پیشرفته بخصوص آمریکا و بهبود چشمگیر ریسک پذیری سرمایه گذاران در اقتصاد آن، حتی اتفاقی مثل موضوع فساد مالی در ترکیه و جدال قدرت آقای اردوغان و آقای گولن، تقریبا به کابوسی برای اقتصاد این کشور تبدیل شده است. اضافه شدن این مشکلات داخلی به مشکلات دیگری که تقریبا همه بازارهای نوظهور با آن دست به گریبان هستند، سبب شد لیر ترکیه در مدت کوتاهی به شدت سقوط کند تا آنجا که بانک مرکزی ترکیه بر خلاف وعده ها و شعارهای آقای اردوغان برای پایین نگه داشتن بهره، برای حفظ ارزش لیر، مجبور شد یک شبه نرخ بهره لیر را تقریبا دو برابر کند تا از سقوط بیشتر ارزش لیر جلوگیری کند. سیاستی که تا حدودی هم موفق بود. به جز ترکیه دیگر بازارهای نوظهور نیز مشکلات عدیده داشتند. برزیل یکی از کشورهایی بود که با اعتراضات درباره نابرابری درآمدی و فساد مواجه بود. روپیه هند نیز از ابتدای سال وضعیت خوبی ندارد. اخبار چین نیز دلالت بر آن دارد که رشد اقتصادی این کشور در حال فرود است. نکته ای که سال هاست بسیاری از اقتصاددانان در مورد آن و تبعات آن بر اقتصاد جهانی هشدار می دهند. اقتصاد چین بزرگترین موتور محرک اقتصاد جهانی در زمان بحران اقتصادی و مهمترین شریک تجاری بازارهای نوظهور بوده است و همین سبب شده که اتفاقات نه چندان خوب این کشور، مصائب بازارهای نوظهور را دو چندان کند.
با توجه به این شرایط پس بعید نبوده است که بازارهای نوظهور هم خود را برای روزهای سخت آینده آماده کرده باشند. مثلا سیاستمداران چینی متوجه شدند که رشد آنها در این سال ها به جای تکیه بر مصرف داخلی، بیشتر در اثر جذب سرمایه های خارجی بوده است و به همین دلیل در حال تصویب تغییرات ساختاری در نظام بانکی و اقتصادی خود هستند تا بتوانند رشد اقتصادی خود را از طریق مصرف گرایی داخلی تقویت کنند. یا مثلا کشور کره، ذخایر ارزی خود را به شدت افزایش داده است تا بتواند ارزش وون را در برابر خروج سرمایه حفظ کند اگرچه با این وجود، بانک مرکزی کره در هفته گذشته پیش بینی رشد اقتصادی این کشور در سال 2014 را کاهش داد و از 3.8 درصد به 3.2 درصد رساند. اعداد رشد اقتصادی اکثر اقتصادهای نوظهور نیز در همین محدوده است که بر خلاف سال های طلایی گذشته اشان، در حدود پیش بینی های رشد اقتصادی آمریکا در سال 2014 است. با تمامی این تفاسیر، اقتصادهای نوظهور دنیا در حال تجربه زمان جدیدی هستند که هنوز ابعاد آن را به طور کامل نمی شناسد و به همین دلیل در پی اخبار به شدت ممکن است تحت تلاطم قرار بگیرند.
حال با این توضیحات اثر تلاطم بازارهای نوظهور بر قیمت طلا چیست؟ مسلما این تلاطم ها سبب فرار سرمایه بیشتر از اقتصادهای نوظهور می شوند که بخشی از این سرمایه ها جذب دارایی های امن از جمله طلا، فرانک سوییس و حتی اوراق قرضه آمریکا و یا آلمان می شود. دقیقا به دلیل هجوم سرمایه به این بازارها بود که طلا و اوراق قرضه بر خلاف انتظار در روز چهارشنبه و قبل از آن افزایش قیمت داشتند و فرانک سوییس نیز در برابر دلار تقویت شد. اما بعد از روز چهارشنبه، با هضم خبر کاهش سیاست های انبساطی فدرال رزرو در بازارها و ثبات و حتی بهبود آنها بخصوص در بازارهای نوظهور، بخشی از جریان سرمایه در جهت معکوس حرکت کرد. به این ترتیب دارایی های امن از جمله طلا کاهش قیمت را تجربه کردند.
این اتفاقات اما یک نکته مهم را نشان داد و آن اینکه در سطوح فعلی قیمت طلا، قدرت افزایشی قیمت طلا در اثر ریسک سقوط بازارهای نوظهور بیش از قدرت کاهشی قطع سیاست های انبساطی در آمریکاست. رخداد بحرانی شبیه بحران شرق آسیا در دهه نود، دوباره در آن سطح و اندازه محتمل به نظر نمی رسد. اما در صورت رخداد اتفاق مشابه، اثرات مخرب آن بر اقتصاد جهانی تنها دلیلی است که می تواند سبب صعود دوباره قیمت طلا در این روزها شود. در غیر این صورت طلا هنوز روند کاهشی ملایمی خواهد داشت اگرچه شاید بتواند صعودهای مقطعی را نیز تجربه کند.