۱۳۹۲ بهمن ۹, چهارشنبه

فاتحه ای برای بورس

دوستان بسیاری از من راجع به بورس ایران سوال می کنند و متاسفانه جواب من همیشه این بوده که راجع به بورس ایران اطلاعات چندانی ندارم یا اگر دارم در حد معمولی است. اما به هر حال همیشه اخبار جسته و گریخته ای از بازار ایران می شنوم و مسلما از رشدهای بورس در این یک ساله مطلع هستم. وقت چندانی برای بررسی دلایل رشد شاخص بورس تهران ندارم اما اگر داشتم سعی می کردم جواب دو سوال اساسی را پیدا کنم. یکی اینکه مهمترین علامت سوال برای من در مورد رشد بورس در یک سال گذشته این بوده که چطور می شود که اقتصاد ایران با سقوط بیش از 5 درصدی کوچکتر می شود، اما بورس ایران در همین دوره رشدهای تاریخی را تجربه می کند؟ چطور می شود که ایران تحت شدیدترین تحریم های بین المللی قرار می گیرد اما بورس ایران در پاسخ به رشد قیمت دلار به راحتی اثرات تحریم ها را فرموش کرده و هنوز رشد می کند؟ (بخشی از این رشد قبل از انتخابات ریاست جمهوری اتفاق افتاده که پیروزی آقای روحانی و اتفاقات بعد از آن زیاد مشخص نبوده است)
حالا فکر می کنم جوابم را در همین دو سه روز با سقوط های بازار سهام ایران، رییس سازمان بورس داد. دیروز ایشان در سخنانی برای آرام کردن بازار اعلام کردند که حقوقی های بورس با نقدینگی جدید از راه می رسند و افت های شدید بورس متوقف می شود!!! اتفاقا فردای آن روز نیز شرکت های حقوقی در جلسه ای توافق کردند که عرضه نداشته باشند و از سهام های خود حمایت قیمتی کنند و به همین دلیل افت بازار در روزهای قبل تبدیل به روند مثبت شد. به همین سادگی!!! جالب این است که این خبر به عنوان خبر خوش برای سهامداران نگران و به نوعی حتی با تشکر از شرکت های حقوقی فداکار و مدیریت بورس اعلام می شود. اما خیلی راحت بگویم اگر در کشورهای با اقتصاد پیشرفته این کار انجام شده بود که نمی شود، هم رییس سازمان بورس و هم حقوقی هایی که با جلسه این کار را انجام داده اند هیچ بعید نبود که سر از دادگاه و زندان در بیاورند. دلایل را هم با سه سوال بدیهی در زیر آورده ام:

1) آیا رییس سازمان بورس با شرکت های حقوقی سرمایه گذار در بورس روابط مخفیانه ای دارد که از تصمیمات آنها برای تزریق نقدینگی مطلع است؟ در ضمن او دقیقا شرکت های حقوقی مورد نظرش را بر چه اساس و معیاری انتخاب می کند و آیا در انتخاب حلقه نزدیکان حقوقی ایشان بی طرفی رعایت شده است؟ در نهایت آیا ایشان و دیگران مرتبط با ایشان که از تصمیمات این حقوقی ها از قبل مطلع هستند، از این اطلاعات خود برای خرید سهام های خاص نیز استفاده می کنند یا به کسانی توصیه هایی برای خرید و فروش هم می کنند؟

2) شرکت حقوقی برای خود سهامدار دارد و باید پاسخگوی آنها باشد نه سهامداران بزرگ و کوچک دیگری که در افت های بازار ضرر می کنند. بنابراین اگر شرکت حقوقی قبلا به این نتیجه رسیده است که باید سهام سبد سرمایه گذاری خود را بفروشد، با چه وعده ای حاضر شده است که این کار را نکند؟ آیا ضرر سهامداران ایشان را در آینده، دولت و سازمان بورس قرار است از پول نفت و یا از جاهای دیگری جبران کنند؟ یا اصلا آن شرکت حقوقی هم هیچ دیدی از قیمت سهام تحت مدیریت خود ندارد و در حال بازی با سرمایه های دیگران است؟ 

3) این که چند شرکت حقوقی دارند به راحتی می نشینند و توافق می کنند اصلا کار خداپسندانه و مستحق تشویقی نیست!!! چون اولین سوالی که به ذهن می رساند این است که آیا این جلسات اینچنینی استثنایی است یا آنها همیشه در حال انجام این کار و بازی هدفمند و دسته جمعی با قیمت ها در بازار هستند؟ 


به هر حال اگر این سه سوال جواب داده شود خیلی از سوالات دیگر در مورد بورس ایران ناخداگاه جواب داده خواهد شد. اما در کل یک درس مهم در حضور در بازارها هست و آن اینکه بازارها ریسک دارند و هر کس که در بازار بورس و بازارهای دیگر در هر جای دنیا سرمایه گذاری می کند، تبعات تصمیمات خود را باید بپذیرد و بداند که اگر روزی سود می کند ممکن است به همان ترتیب روزی نیز ضرر کند. همانطور که وقتی سود می کند نمی گوید کسی ترمز سود بردنش را بکشد، در موقع ضرر کردن نیز نباید انتظار داشته باشد کسی برای پوشش ضررهای او ترمز بازار را بکشد. متاسفانه دید حمایتی و دخالت به جای نظارت و قانونگذاری در بازار بورس که باید نماینده واقعی قوانین بازار باشد نیز در همین جا وجود دارد و البته بعید می دانم در نتیجه این دخالت ها، سرمایه گذار خرد بدلیل نابرابری اطلاعاتی برنده باشد. در نهایت برنده همان شرکت سهامدار حقوقی است که هم با حقوقی های دیگر و هم با افراد خاص روابط خوبی دارد و از بیان عمومی این روابط هم ابایی ندارند تا آنجا که حتی برای رییس سازمان بورس نیز عادی است!!! 

۱۳۹۲ بهمن ۷, دوشنبه

مروری بر بازار ارزهای دنیا در هفته گذشته

مقاله امروز من در دنیای اقتصاد راجع به بازار ارزهای دنیا در هفته گذشته
.
.
.
دلار کانادا خبرسازترین ارز هفته بود. تا همین چند ماه پیش بازار انتظار افزایش نرخ بهره در کانادا را داشت که سه سالی هست که در یک درصد باقی مانده است. اما کم کم با فاصله گرفتن رییس بانک مرکزی کانادا از اظهارات قبلی خود برای افزایش نرخ بهره در چند ماهه منتهی به سال 2013 و در ادامه نیز شکاف بیشتر انتظارات سود بین دلار کانادا و دلار آمریکا، سبب افت ارزش دلار کانادا شد. افزایش ناگهانی نرخ بیکاری کانادا در انتهای سال 2013 دیگر جایی برای تردید باقی نگذاشت که بانک مرکزی کانادا در آینده نزدیک نه تنها نرخ بهره را افزایش نخواهد داد بلکه حتی ممکن است برای رفع مشکلات نوظهور اقتصادی از جمله بیکاری، آن را کاهش نیز بدهد. اعلام رییس بانک مرکزی کانادا در این هفته در حمایت از ارز ضعیف برای تقویت صادرات این کشور و نیز مبارزه با تورم پایین دو دلیلی بودند که بازار بر این انتظار خود مطمئن شد و دلار کانادا را به پایین ترین ارزش خود در چهار سال گذشته در برابر دلار آمریکا رساند. به این نکته باید این را نیز اضافه کرد که دلار کانادا از نوع ارز کالایی (Commodity Currency) است و با تحت فشار قرار گرفتن قیمت کالاها در بازارهای جهانی به دلیل تقویت دلار و چشم انداز نه چندان مثبت اقتصاد چین، اقتصاد کانادا و در ادامه دلار کانادا با چالش های بیشتری روبرو خواهند شد. به همه این دلایل علیرغم سقوط های سنگین دلار کانادا، هنوز موقعیت فروش دلار کانادا در بازار سنگینی می کند.
از میان مهمترین اخبار مربوط به دلار آمریکا، می توان به افزایش ناچیز تقاضای بیکاری آمریکا اشاره کرد. شوک کاهش آمار بیکاری در کنار کاهش ایجاد شغل ها در انتهای سال 2013 باعث شده است که از دو هفته قبل بازار هنوز نتواند به نتیجه مشخصی در رابطه با پیش بینی سیاست های فدرال رزرو و نیز روند دلار آمریکا برسد. به همین دلیل دلار به شدت به اخبار حساس شده است و بازار منتظر دریافت اطلاعات بیشتری برای یافتن روند مناسب است. اما به هر حال بر خلاف وضعیت ابتدای سال که چشم انداز دلار به شدت مثبت بود، دلار بخشی از موقعیت خود را از دست داده است. بهترین نمود این اتفاق نیز در افزایش قیمت طلا بوده است که توانست در پی کاهش ارزش دلار به رقم های بالایی در دو ماه اخیر برسد. البته یک دلیل اقبال به طلا نیز وضعیت شکننده بازارهای نوظهور بوده است که تقاضا برای دارایی های امن از جمله طلا را افزایش داده است. طلا در پی این اتفاقات قیمت های بالاتر از 1270 دلار در هر انس را نیز تجربه کرد.
در حوزه یورو، بهبود شاخص مدیران خرید دلیلی بود که یورو را تقویت کرد اما یورو نیز در وضعیت مشابهی با دلار به سر می برد. یورو اگرچه توانست به برابری 1.3733 در برابر دلار نیز برسد اما به نظر می رسد برای صعود به قیمت های بالاتر نیاز به خبرهای متقاعدکننده تری دارد. در این شرایط یورو نیز به اخبار به شدت حساس بوده و به هر خبر خوب و بد با صعود و سقوط های آنی جواب خواهد داد و از این نظر پرتلاطم است.
دلار استرالیا دیگر ارز مهم این هفته بود. کاهش ناگهانی و شدید آمار اشتغالزایی استرالیا از هفته قبل هنوز بر روند دلار استرالیا در این هفته سایه انداخته بود. اما در این هفته تورم استرالیا ناگهان افزایش یافت و به نرخ 2.7 درصد سالیانه رسید. با افزایش تورم، انتظارات برای اتخاذ سیاست های انبساطی کاهش می یابد و به همین دلیل دلار استرالیا توانست در ادامه افزایش را تجربه کند. اما این افزایش دیری نپایید و با آمارهای ناامید کننده چین و با توجه به ارتباطات زیاد اقتصاد استرالیا با چین، دلار استرالیا دوباره در مسیر نزولی قرار گرفت. بانک مرکزی استرالیا در کاهش شدید و ناگهانی نرخ بهره دست طولانی دارد و حالا با اتفاقات دو ماهه اخیر، انتظارات بازار این است که در جلسه ماه فوریه، این بانک ممکن است دوباره نرخ بهره را کاهش دهد. در اتفاق دیگر، دلار استرالیا در برابر ارز کشور همسایه خود یعنی دلار نیوزلند نیز در قیمت های کف تاریخی قرار گرفت. دلار نیوزلند از آن جهت به شدت تقویت شده است که بازار انتظار دارد که بانک مرکزی این کشور به زودی افزایش نرخ بهره را اعلام کند و این مساله شکاف انتظارات نرخ بهره بین دلار استرالیا و دلار نیوزلند را افزایش داده که خود سبب کاهش شدید ارزش دلار استرالیا در برابر دلار نیوزلند شده است. در ضمن انتشار آمار تورم نیوزلند که حاکی از افزایش آن بود، دلیل دیگری بود که بازار را متقاعد کرده است که نرخ بهره در نیوزلند به زودی افزایش خواهد یافت.
ین ژاپن نیز در هفته گذشته تقویت شد. یک دلیل این بود که با وجود نزدیکی به افزایش مالیات فروش ژاپن، بانک مرکزی ژاپن اعلام کرد که برای جبران اثرات بد آن قصد افزایش اقدامات انبساطی را ندارد. مسلما افزایش مالیات فروش میزان پرداخت های خانوارها را کاهش خواهد داد و به برنامه های بلندپروازانه آقای آبه، نخست وزیر ژاپن، برای تحریک اقتصاد ژاپن صدمه خواهد زد. با این تصمیم بانک مرکزی ژاپن و نیز تا مادامی که ابعاد اثرات بد این افزایش مالیات برای بازار روشن نشود، کاهش بیشتر ارزش ین نامشخص خواهد بود. در این هفته کاهش ارزش دلار نیز مزید بر علت افزایش ارزش ین شد. در ادامه هم اما با فروش ارزهای بازارهای نوظهور دارایی های امن از جمله فرانک سوییس، طلا و ین ژاپن با اقبال روبرو شدند و همین سبب تقویت ین ژاپن و کاهش برابری دلار به ین ژاپن و ورود آن به کانال برابری 102 شد. بحث های زیادی پیرامون بازارهای نوظهور از سال گذشته در جریان بوده است که درگیری های سیاسی در این کشورها و نیز خروج عظیم سرمایه در پی بهبود بازارهای کشورهای پیشرفته سبب شده است که اقتصادهای نوظهور با فشار مضاعف روبرو شوند. علاوه بر این، خبرهای نه چندان امیدبخش چین به عنوان بزرگترین اقتصاد نوظهور نیز مزید بر مشکلات اقتصادهای نوظهور شده است که ارتباطات عمیقی با اقتصاد چین دارند.

پوند انگلیس نیز متاثر از تحولات اقتصادی این کشور بود. آمار بیکاری انگلیس مربوط به ماه نوامبر 2013 به شدت کاهش یافت و به 7.1 درصد رسیده است. این کاهش در دو آمار اخیر منتشر شده برای ماه های اکتبر و نوامبر 2013 آن قدر شدید بوده است که بانک مرکزی انگلیس بر خلاف وعده خود اعلام کرد که ممکن است که سیاست های انبساطی خود را علیرغم کاهش بیکاری به 7درصد ادامه دهد. ترکیب رای گیری جلسه بانک مرکزی انگلیس نیز نشان داد تمامی اعضا متفق القول با ادامه روند سیاست های انبساطی موافق هستند. با این حال بازار آنقدر خبرهای خوب از انگلیس در اختیار دارد که بتواند این اظهارات را فراموش کند و به همین دلیل پوند برابری 1.6666 در برابر دلار را نیز تجربه کرد که بالاترین نرخ در دو سال گذشته است. پوند در برابر دلار کانادا و همچنین ین ژاپن توانست در هفته های اخیر قیمت های تاریخی را در چند سال گذشته ثبت کند. در انتهای هفته اما روند اصلاحی، پوند را به قیمت های متعادل تری بازگرداند.

۱۳۹۲ دی ۲۵, چهارشنبه

آیا روزهای طلایی دلار در راه است؟

مقاله امروز من در دنیای اقتصاد در رابطه با دلار آمریکا در سال 2014
.
.

بی شک سال 2013 می توانست سال دلار آمریکا باشد. سال 2013 سالی بود که اعداد مهم اقتصادی آمریکا بهبود چشمگیری یافتند به طوریکه بازگشت قطعی این کشور به ریل را پس از حدود پنج سال از شروع جدی بحران مالی در سال 2008 نشان می دادند. در نوامبر 2013 نرخ بیکاری آمریکا توانست به 7 درصد برسد و به دنبال بهبود بازار کار، فدرال رزرو نیز در دسامبر 2013 برنامه محرک مالی خود را کاهش داد و می توان گفت آمریکا به همین دلیل اولین اقتصاد پیشرفته ای است که به طور عملی از سیاست های انبساطی خود عقب نشینی می کند. انتشار آمار بیکاری روز جمعه نیز نشان داد که آمار بیکاری در انتهای سال 2013 به 6.7 درصد سقوط کرده است و اگرچه باطن این عدد به جذابیت ظاهرش نیست اما می توان با تداوم این روند، به قطع کامل سیاست های انبساطی آمریکا در سال 2014 و در ادامه افزایش نرخ بهره امید داشت. این اتفاقات در کنار رشد اقتصادی فراتر از انتظارات فصل سوم 2013 که در حدود 4.1 درصد بوده است و نیز پیش بینی رشد اقتصادی بهتر آمریکا در سال 2014 به نسبت سال 2013، نشان می دهد که امیدها به اقتصاد آمریکا به طرز فزاینده ای برگشته است. در سال 2013 بازار سهام آمریکا نیز رشدهای تاریخی را ثبت کرد که حتی کاهش خرید اوراق قرضه توسط فدرال رزرو در انتهای سال 2013 نیز نتوانست ترمز آن را بکشد. مسلما رشد بازار سهام بسیار مدیون برنامه های انبساطی فدرال رزرو بوده اما در مقابل، سودآوری (earning) شرکت ها نیز رکورد تاریخی ثبت کرد و حاکی از آن بود که رشد بازار سهام بی دلیل و فقط ناشی از حباب نیست.
از مهمترین خبرهای دیگر آمریکا نیز ادامه روند کاهشی کسری بودجه آمریکا بود که از رقم حدود یک تریلیون دلار در سال 2012 به رقم 680 میلیارد دلار در سال 2013 رسیده است که رشد اقتصادی و افزایش دریافت مالیات ها دو دلیل مهم آن بوده اند. در کنار این آمار تراز تجاری آمریکا نیز بهبود چشمگیری داشته است و در بالاترین میزان خود در سه سال گذشته قرار گرفته است. بخشی از این بهبود مربوط به توسعه صادرات آمریکا و بخش دیگر نیز مربوط به افزایش تولید نفت در داخل آمریکا و کاهش تدریجی واردات نفت این کشور است. به حتم، موضوع افزایش تولید نفت آمریکا و تبدیل این کشور از واردکننده نفت به صادرکننده نفت، محدود به مرزهای این کشور باقی نخواهد ماند و عرصه سیاست و اقتصاد دنیا بخصوص در حوزه کشورهای صادرکننده نفت را تحت تاثیر قرار خواهد داد. برای اولین بار بعد از 24 سال در اکتبر سال 2013، میزان تولید نفت خام آمریکا توانست بالاتر از واردات این کشور قرار گیرد. هم اکنون آمریکا جایگاه سوم تولید نفت جهان پس از روسیه و عربستان را داراست و پیش بینی می شود تا سال 2016 جایگاه اول را کسب کند. اگر تحولات سیاسی در دنیا را که پارامترهای مهمی در تعیین قیمت نفت هستند در نظر نگیریم، با افزایش تولید آمریکا انتظار می رود قیمت نفت در آمریکا روند کاهشی به خود بگیرد و این اتفاق در بلند مدت انرژی ارزان قیمت برای آمریکا به نسبت رقبای این کشور به ارمغان خواهد آورد. این سبب خواهد شد که از یک طرف وابستگی سیاسی این کشور به نفت مناطق بحرانی مثل خاورمیانه کاهش می یابد که پیامدش در عرصه اقتصادی، کاهش دخالت نظامی و سیاسی پر هزینه برای آمریکا در این منطقه است و از طرف دیگر آمریکا با انرژی ارزان مزیت رقابتی مهمی در برابر چین و رقبای دیگرش پیدا می کند که ممکن است در طی سال های بعدی بخشی از تولید آمریکا را که به کشورهای دیگر منتقل شده بود، دوباره به آمریکا باز گردد و این سرآغاز دوران مهمی در رابطه تجاری و سیاسی آمریکا و دنیا خواهد بود. در انتها نیز علاوه بر تمامی موارد فوق، اقتصاد آمریکا توانست که روزهای بدی همچون تعطیلی  18 روزه دولت را در سال 2013 به راحتی پشت سر بگذارد و نشان دهد که حرکت بازگشتی اقتصاد آن قدرتمندتر از آنی است که حتی از تعطیلی دولت تاثیر بپذیرد.
با همه اتفاقات مثبتی که در بالا اشاره شد، بسیاری انتظار پرواز دلار را در برابر ارزهای دیگر می کشیدند. پروازی از جنس همان پرواز دلار در برابر طلا. اما در عمل دلار آمریکا تحت تاثیر اتفاقات مختلف رشد محدودی را تجربه کرد و تنها در دو ماه آخر سال 2013 بود که به سرعت در برابر ین ژاپن، دلار استرالیا و دلار کانادا توانست توقف خود را جبران کند و در عوض در برابر دیگر ارزها بخصوص یورو افت ارزش را تجربه کرد. حال سوال اصلی آن است که آیا ممکن است دلار انتظاراتی را که در سال 2013 برآورده نشده است، در سال 2014 برآورده کند و صعودهای تاریخی را تجربه کند؟
همانطور که در بالا اشاره شد چشم انداز دلار آمریکا مثبت است اما یک بخش مهم در افزایش ارزش دلار به نسبت ارزهای دیگر، مربوط به اتفاقات جاری در حوزه آن ارزها نیز هست. در حال حاضر به جز پوند انگلیس و دلار نیوزلند، تقریبا تمامی ارزهای کشورهای توسعه یافته در وضعیت پایین تری نسبت به دلار قرار دارند. پوند انگلیس از آن جهت وضعیت متفاوتی با ارزهای دیگر دارد که اقتصاد این کشور همچون آمریکا اعداد خوبی را نشان داده و با بهبود بازار کار و نیز خطر ایجاد حباب در بازار مسکن، بازار انتظار دارد در یکی دو سال آتی خرید اوراق قرضه در انگلیس کاهش یافته و احتمالا پس از قطع آن، نرخ بهره افزایش یابد. دلار نیوزلند هم تنها ارز کشوری است که رییس بانک مرکزی آن به صراحت از افزایش نرخ بهره در آینده نزدیک خبر داده است. اما در مورد ارزهای دیگر وضعیت متفاوت است. یورو هنوز در ابتدای راه برای خروج از رکود است و احتمالا بدلیل شرایط بد تورمی و بیکاری، به کارگیری سیاست های انبساطی بیشتر توسط بانک مرکزی اروپا دور از انتظار نیست. ژاپن نیز در میانه بزرگترین برنامه خرید اوراق قرضه و کاهش ارزش ین در برابر ارزهای دیگر برای تحریک تقاضا و افزایش تورم است. دلار استرالیا نیز تحت فشار کاهش نرخ بهره توسط بانک مرکزی استرالیاست و هنوز چشم به تضعیف بیشتر دارد. فرانک سوییس نیز هنوز نتوانسته است که به خوبی از کف 1.2 تعیین شده با یورو فاصله بگیرد و ارقام حاکی از آن است که هنوز فشار تورمی مورد نظر بانک مرکزی سوییس ایجاد نشده است و این بانک باید به سیاست حمایت از کاهش ارزش فرانک سوییس ادامه بدهد.
به این ترتیب به نظر می رسد دلار باید لااقل در برابر تعداد زیادی از ارزها صعود را تجربه کند اما داستان به همین جا ختم نمی شود. در حقیقت درست است که دلار قوی جایگاه این کشور به عنوان ارز ذخیره را تقویت می کند و دارندگان ذخایر دلاری بخصوص چین را نیز خوشحال می کند، اما در مقابل سبب کاهش رقابت پذیری آمریکا با رقبایش خواهد بود و خبر چندان خوبی برای تولیدات آمریکا و بهبود تراز تجاری این کشور نیست. به همین دلیل پیش بینی می شود که یک مانع اصلی دلار قوی در سال 2014، تداوم جنگ ارزی باشد که طی آن بانک های مرکزی از جمله فدرال رزرو سعی کنند ارز خود را با سیاست های مختلف در برابر ارزهای کلیدی مقابلشان تضعیف شده نگه دارند. در کنار این نکته، هنوز دو موضوع وجود دارد که ممکن است اثرات بدی بر اقتصاد آمریکا بگذارد و باعث شود که اعداد خوب سال 2013 با همین شتاب دوباره تکرار نشوند. یک موضوع افزایش نرخ بازدهی اوراق قرضه است. افزایش نرخ اوراق قرضه و نیز نرخ بهره، افزایش هزینه های استقراض را برای شرکت ها به دنبال دارند که این سبب افزایش فشار بر شرکت ها برای پرداخت سود بیشتر و نیز تمایل به استقراض کمتر می شود که هر دو، آینده بازار کار و رشد اقتصادی را تهدید می کنند. موضوع دوم هم بحث انرژی است. درست است که تولید نفت آمریکا افزایش یافته است اما این افزایش تولید ممکن است که همپای تقاضای ناشی از رشد اقتصادی آمریکا نباشد و به همین دلیل سبب افزایش دوباره قیمت نفت در سال 2014 شود. افزایش قیمت نفت شرایط تورمی را بهبود می دهد اما سبب افزایش هزینه های تولید و فشار بر تولیدکنندگان و قیمت تمام شده کالا می شود که دوباره در یک چرخه سبب کاهش رشد و تعدیل بهبود اقتصادی می شود.
در پایان به نظر می رسد جایگاه دلار در سال 2014 تا حدود زیادی مثبت به نظر می رسد و ممکن است که دلار بتواند انتظارات برآورده نشده در سال 2013 را در این سال برآورده کند. اما همیشه باید در یاد داشت که اتفاقات بازارها بخصوص بدلیل وجود پارامترهای انسانی چند وجهی هستند و اعداد و ارقام زیادی در زمان های مختلف آنها را متاثر خواهندکرد و ممکن است که این انتظار نیز در سال 2014 ناکام بماند.

۱۳۹۲ دی ۱۴, شنبه

آیا روزهای خوش یورو تداوم می‌یابد؟

مقاله من درباره یورو که در روزنامه دنیای اقتصاد چاپ شده است. 
.
.

اگرچه در سال 2012 سرخط همه خبرها و تحلیل های مربوط به یورو، احتمال خروج یونان و حتی آلمان از این واحد پولی و فروپاشی آن بود و دیدن صحنه های اعتراضات مردمی در کشورهای مختلف این واحد پولی اتفاقی عادی شده بود، اما یورو در سال 2013 با وجود فراز و فرودهای زیادی که داشت، در کل بازگشت اعتماد به این واحد پولی را نشان داد و توانست در برابر دلار صعودهایی تاریخی را بعد از سقوط های تاریخی سال های قبل ثبت کند و حتی در آخرین روزهای سال 2013 به طور محسوسی در برابری بالای 1.38 قرار بگیرد. البته همه رشدهای یورو در برابر دلار مورد انتظار بازیگران بازار ارز نبوده است. حتی می توان گفت یورو بخصوص در اواخر سال 2013 به طور غیرمنتظره ای در برابر دلار افزایش یافته بود، در حالیکه همگان عکس این اتفاق و کاهش ارزش یورو لااقل در برابر دلار را انتظار می کشیدند. دلایل هم کاهش محرک های مالی در آمریکا توسط فدرال رزرو، اعداد اقتصادی بهتر آمریکا به نسبت اروپا و همچنین تصویب زودتر از موعد و بدون جنجال بودجه آمریکا بود که همگی می توانستند یورو را با افت در برابر دلار مواجه کنند. اما اینچنین نشد.
می توان سه عامل را برای این حرکت یورو در انتهای سال 2013 بیان کرد. یک اینکه با کاهش ناگهانی نرخ بهره یورو به 0.25 در جلسه ماه نوامبر بانک مرکزی اورپا، اقدام جدیدی از این بانک که منجر به کاهش ارزش یورو شود، انتظار نمی رود و البته رییس این بانک نیز مانند قبل از استفاده از "تمامی ابزارها" سخن نمی گوید که همین بر خلاف اثر کاهشی ابتدایی کاهش نرخ بهره در نوامبر، به تدریج روند افزایشی یورو را موجب شده است. در عین حال با بهبود اعداد اقتصادی حوزه یورو بخصوص بهبود وضعیت کشورهایی همچون یونان، اسپانیا و ایرلند، چشم انداز اقتصادی بهتری برای این حوزه انتظار می رود و با بازگشت اعتماد، تقاضا برای سرمایه گذاری در این حوزه افزایش یافته و در صورت ادامه روند مثبت، باز افزایش خواهد یافت که همین سبب تقویت یورو و چشم انداز مثبت آن شده است. در کنار این دو عامل یک اتفاق مقطعی نیز مطرح است و آن اینکه بانک ها برای بهبود سرمایه خود سعی در بازگشت سرمایه های خود از خارج از حوزه یورو دارند و همین سبب فروش ارزهای دیگر در برابر یورو توسط آنها شده است. به همین دلیل است که شاید با کاهش فشار خرید یورو دیده می شود در روزهای ابتدایی سال یورو از آن قیمت های بالای خود پایین آمده است و در مرز 1.36 در برابر دلار قرار گرفته است.
اما یک سوال اساسی وجود دارد و آن اینکه آیا یورو به واقع روزهای بد را پشت سر گذاشته است و بحران های یکی دو سال اخیر آن پایان یافته است؟ در سال 2013 دو اتفاق عمده افتاد. یک اینکه بر خلاف سال قبل از آن، مردم اکثر کشورهای اروپایی به نوعی با شرایط سخت اقتصادی کنار آمدند و نشان دادند که در نهایت می خواهند با وجود همه دردسرهای پول مشترک، بخشی از واحد پولی یورو باقی بمانند. این به نوعی فشار اجتماعی را از کشورهای این حوزه برداشت. در کنار این اتفاق، اعداد خوبی بود که از این واحد پولی منتشر می شد. مهمترین آنها بهبود هرچند اندک بیکاری و چشم انداز بهتر رشد اقتصادی بود. البته درست است که اتفاقاتی مانند قبرس به صورت مقطعی توانستند به اعتبار یورو ضربه وارد کند اما در مقابل هم وضعیت بانک های اسپانیا بیش از حد انتظار بهبود داشته است، ایرلند با وجود بدهی زیاد، خاتمه دریافت کمک از اتحادیه اروپا را اعلام کرد که به نوعی توانایی و امید آن کشور برای حل مشکلات را نشان می داد، و علاوه بر اینها، اعتماد سرمایه گذاران به بازار اوراق قرضه کشورهای در بحران مثل یونان و اسپانیا و ایتالیا نیز بازگشت که نقش مهمی در کاهش بدهی های این کشورها و کاهش مشکلات اقتصادی آنها دارد. مثلا بازدهی اوراق قرضه ده ساله یونان که در اوج بحران این کشور به بالای 30 درصد رسیده بود هم اکنون در حدود 8 درصد است که هم کاهش بدهی های یونان را سبب شده و هم نشان دهنده میزان اعتماد بازار به اقتصاد بحران زده ای همچون یونان است. در کنار این اتفاقات عملگرایی بانک مرکزی اروپا و کاهش نرخ بهره در دو مقطع از سال 2013 و نیز توافق کشورهای این اتحادیه برای اصلاح ساختار بانکی این اتحادیه نیز سبب تقویت بانکداری این حوزه و کاهش ریسک نکول آنها و افزایش اعتماد سرمایه گذاران خواهد شد. در نهایت نیز بهبود شرایط آمریکا و چین به عنوان مهمترین شرکای تجاری اروپا نیز در این میان بی تاثیر نبوده اند.
با توجه به این اتفاقات، در حال حاضر بازار اعتقاد دارد که روزهای بد برای یورو گذشته اند اما این لزوما به معنای آمدن روزهای خوب نیست. زیرا که مهمترین خصوصیت واحد پولی یورو، تمرکز تصمیم گیری پولی و پراکندگی تصمیم گیری های مالی و سیاسی است که سبب شده است که کشورها بر خلاف تکثر در نوع نگرش به سیاست و نیز فرهنگ کار، مجبور باشند که زیر یک سقف پولی در کنار هم جمع شوند. مثلا بین فرهنگ کار و سیاست ورزی آلمانی ها با فرهنگ کار و سیاست ورزی اسپانیایی ها و یا یونانی ها هیچ سنخیتی وجود ندارد. همین تضاد عمیق و حل ناشدنی که اثرات خود را در حوزه مالی نشان می دهد، باعث شده است که هنوز مشکلات این حوزه پایان یافته به طور کامل تلقی نشوند. به همین دلیل علیرغم اینکه یورو هم اکنون در برابری حدود  1.36 در برابر دلار قرار دارد و هنوز ممکن است دوباره نرخ های بالاتری را تجربه کند، موقعیت آن به شدت به اخبار گوشه و کنار این حوزه پولی وابسته است. هیچ بعید نیست که به یکباره خبری از یونان یا اسپانیا و یا از اقتصاد کوچکی چون قبرس بیرون بیاید و یورو را با سقوطی دوباره، هرچند مقطعی، مواجه کند. اما حتی اگر خبر بدی هم از این حوزه بیرون نیاید، برابری بالای یورو در برابر دلار نمی تواند دوام طولانی داشته باشد. یورو در این دوران گذار بیش از هر چیز به ارزی ارزان برای تقویت صادرات خود نیاز دارد. البته این  به شرطی است که در آمریکا نیز اتفاقاتی نیفتد که سبب کاهش ارزش دلار شود. 

۱۳۹۲ دی ۱۲, پنجشنبه

بحران جمعیت در ژاپن

ژاپن زمانی یکی از پویاترین اقتصادهای دنیا بود. از وسایل خانگی سونی تا محصولات فرهنگی آن از جمله کارتون های ساخت ژاپن، دنیا را در نوردیده بود. اگرچه هنوز ژاپن سومین اقتصاد دنیاست اما آن دوران درخشان به پایان رسیده است. لوازم خانگی های ژاپنی کم کم جای خود را به محصولات کره ای و چینی داده اند و دیگر خبری از کارتون هایی با شهرت جهانی همچون فوتبالیست ها نیست. ژاپن حالا کشوری است که حدود دو دهه است با رکود اقتصادی مزمنی دست و پنجه نرم می کند و حالا کم کم بحران های اجتماعی نیز در آن ظهور پیدا کرده اند. مهمترین این بحران ها بحران جمعیت است. جمعیت ژاپن سیر نزولی به خود گرفته است و برای اولین بار در سال 2012 رشد منفی 1.1 درصدی را تجربه کرده است. جمعیت فعلی آن نیز اکثرا پیر هستند. بنا به آمار 25 درصد جمعیت ژاپن بالای 65 سال دارند. معمولا ساختار جمعیتی هرمی است که در پایین هرم جوان تر ها بیشتر از پیرها در بالای هرم هستند و آن نیروی جوان می تواند بار بخش پیر و ناتوان جامعه را به دوش بکشد. اما در ژاپن این هرم معکوس شده است و در حقیقت نیروی جوان کافی برای حمایت از این جمعیت پیر که هر روز هم پیرتر می شود، وجود ندارد. در ضمن با کاهش نیروی کار، مهمترین منبع پرداخت مالیات و تامین درآمد دولت ژاپن نیز از بین می رود. پس بی دلیل نیست که ژاپن یکی از بدهکارترین کشورهای دنیاست. فیلم زیر، مستندی از بی بی سی است که به خوبی این موضوع را نشان داده است. از بخش های جالب این فیلم آن است که نشان می دهد مردان ژاپنی دیگر علاقه ای به رابطه برقرار کردن با جنس مخالف ندارند و این نیاز عاطفی خود را از طریق شخصیت های مجازی برطرف می کنند. خنده دار است که در فیلم از مردی ژاپنی که متاهل است سوال می شود بین زنش و آن شخصیت مجازی کدام را ممکن است انتخاب کند و او نمی داند چه جواب بدهد. دلیل واقعا اقتصادی است یا نه، اما جمعیت جوان ژاپن به شدت نسبت به آینده ناامید است و به همین دلیل رغبتی به حفظ نسل خود از طریق ازدواج نمی بیند. ترجیح می دهد تنها باشد.
از بخش های دیگر جالب این فیلم اشاره به زندانی است که افراد زندانی در آن در سن های بالایی هستند تا جایی که در میانه راهروها برای رفت و آمد افراد مسن میله هایی گذاشته اند تا کمک راه رفتن به زندانیان باشد که اکثر آنها پیرند. در ضمن هر غذایی را نیز نمی توانند با توجه به سلامت آنها به آنها بدهند. این زندان آنقدر هم گاه برای حل مشکل تنهایی این افراد مفید بوده است که حتی بعد از آزادی دوباره دست به جرم زده تا به زندان باز گردند.   
در پایان اما یکی از راه حل ها پذیرش مهاجر است که بررسی می شود. یعنی همان کاری که کشورهای اروپایی که مشکل مشابهی دارند به آن متوسل شده اند. این نسل مهاجر چون در اکثر مواقع از کشورهای فقیرتر و با مشکلات اجتماعی بیشتر مهاجرت می کنند، امید و انرژی زیادی برای رشد و تامین خواسته های کشورهای هدف دارند تا بتوانند در آن کشورها باقی بمانند. نگاهی به 50 سال گذشته نقش مهم مهاجران به عنوان مثال در انگلیس و فرانسه را نشان می دهد که حتی این مهاجران توانسته اند بعد از یکی دو نسل به مراتب بالای حکومتی نیز دست یابند. حتی مجری خود این فیلم پدر و مادری هندی دارد ولی الآن شاید بهتر از خیلی از کسانی که اصالتا انگلیسی هستند در حال خدمت به کشور جدیدش است. اما این راه حل در ژاپن طرفدار زیادی ندارد از آن جهت که ژاپنی ها به شدت به فرهنگ خود وابسته اند و نمی خواهند ترکیب اجتماعی و فرهنگی خود را در مهاجرت عمده (mass immigration) که خیلی کشورها تجربه کرده اند از دست بدهند. زبان پیچیده ژاپنی نیز مزید علت است. در حالیکه زبان انگلیسی یا فرانسوی راهی است که خیلی کشورها به خصوص مستعمره های قدیمی انگلیس مثل هند و یا فرانسه مثل کشورهای آفریقایی یا عرب، جمعیت عمده مهاجر به کشورهای انگلیسی زبان و یا فرانسوی زبان را تشکیل می دهند اما در مورد ژاپن این کار ممکن نیست از آن جهت که به جز ژاپنی ها جمعیت زیادی این زبان را بلد نیستند.
اطلاعات بیشتر در مورد جمعیت ژاپن و ترکیب آن را در این لینک ویکیپدیا می توانید ببینید. در ضمن فیلم مستند بی بی سی هم کوتاه اما زیباست که دیدن آن را حتما توصیه می کنم.  
.
.
.