۱۳۹۶ دی ۱۹, سه‌شنبه

دستخوش نوسان

مقاله من در هفته نامه تجارت فردا در خصوص احتمال بازگشت تلاطم های شدید بازارها در سال های 91 و 92. واقعا با وجود ترامپ این نگرانی بیش از پیش وجود دارد. بخصوص اینکه در روزهای آتی او در مورد برجام دوباره اعلام نظر خواهد کرد. امید که آنچه برایش زحمت کشیده شده با تصمیمات این فرد نامتعادل از بین نرود. ( لینک مقاله )
.
.
.
سال های 91 و 92 یادآور سال هایی تاریک در اقتصاد ایران هستند. تحریم های ظالمانه بر علیه ایران، سبب تلاطم و آشفتگی بسیاری از بازارها بخصوص بازار ارز شد به طوریکه حتی در برهه ای، نیروهای انتظامی برای برخورد با سفته بازان ارز وارد خیابان ها شدند. سراسیمگی فقط مختص مردم و بازارها نبود. متولیان مدیریت بازارها نیز بسیار مستاصل و سراسیمه شده بودند. برخی از آنها به جای پذیرش واقعیات تحریم و ساختارهای ضعیف اقتصاد ایران، سعی در انکار حقایق داشتند یا حداقل اینگونه وانمود می کردند. آنها از دسیسه سفته بازان و دشمنان سخن می گفتند و مثلا حتی تلاطم قیمت بازار ارز را به "جمشید بسم الله"ها منسوب می کردند. اما این فرافکنی ها نمی توانست واقعیت را عوض کند. ریال ایران در حال سقوط و قیمت ها، در حال صعود انفجاری بودند.
مرور اتفاقات آن روزها نشان می دهد که بر خلاف ادعای بی اثر بودن تحریم ها، مدیریت کشور برای این شرایط آمادگی نداشت و همین عدم آمادگی و سوءمدیریت، سبب دامن زدن به آشفتگی بازارها شد و زمینه را برای سوءاستفاده بسیاری فراهم کرد. مثلا اختصاص ارز به واردات خودروهای لوکس با وجود عدم تخصیص ارز به واردات دارو، ظهور افرادی که میلیاردها دلار پول مردم ایران را در آب گل آلود تحریم ها به بهانه دور زدن تحریم ها سرقت کردند، فقط بخشی از فاجعه مدیریت اقتصاد ایران در آن شرایط بود.
تحولات سیاسی در سال های بعد از 93، به سرعت آن روزهای سخت را به خاطره ها سپرد. روی کارآمدن دولت تدبیر و امید و شروع مذاکرات هسته ای که نوید گشایش در بسیاری از عرصه ها را می داد، با امضای برجام فرجام خوشی پیدا کرد. اما برجام بدلیل کارشکنی های آمریکا، عداوت اسراییل و عربستان و نیز دلواپسان داخلی آنطور که باید نتوانست نتایج مثبتی برای اقتصاد ایران داشته باشد. در نهایت با شروع دوران ریاست جمهوری ترامپ در کاخ سفید، روزهای سخت، نه تنها برای ایران، بلکه حتی برای متحدان سنتی آمریکا نیز آغاز گردید. با این اوصاف بعید نیست که عده ای از بازگشت شرایط به سال های 91 و 92 نگران باشند. اما به راستی چقدر احتمال دارد که بازارها مانند آن سال ها متلاطم شوند؟ ن

نظر نگارنده این است که آن روزهای گذشته نه آنقدر دور هستند که تکرار نشوند و نه آن قدر نزدیک هستند که از هم اکنون بخواهیم از وقوع آنها نگران باشیم. در حقیقت اینکه اقتصاد ایران مجددا دچار شرایط آن سال ها شود بسیار بستگی به مدیریت داخلی شرایط و میزان عبرت آموزی از اشتباهات گذشته دارد. دوری و نزدیکی ما به شرایط بحرانی را همین مدیریت ما تعیین می کند. به همین دلیل سوءمدیریت در دو حوزه می تواند تبعات جبران ناپذیری برای کشور و اقتصاد ما داشته باشد و وقوع شرایط سال های بحرانی را محتمل تر نماید. در ادامه این دو حوزه بررسی شده اند.

حوزه سیاست خارجی
ظهور فردی نامتعادل در راس هرم قدرت ایالات متحده، نیاز به خردورزی و صبوری را در عرصه سیاست خارجی ایران بیشتر کرده است. زیرا هرگونه اشتباه در نحوه برخورد با این فرد، ممکن است که عکس العمل غیرعادی او را به دنبال داشته باشد که سبب خسارت جبران ناپذیری برای اقتصاد ایران شود.  
مسلما هدف ترامپ و حامیان جمهوری خواهش این است که ایران به شرایط پیش از برجام بازگردد تا بتوانند هدف تغییر حکومت در ایران را به سهولت دنبال کنند. به همین دلیل از ابتدای به قدرت رسیدن، ترامپ همواره تلاش کرد که یکجانبه برجام را ملغی کند. پس از ناتوانی او از این کار بدلیل ممانعت قدرت های دیگر طرف برجام، ترامپ با اعمال تحریم های جدید علیه ایران، سیاستی را در پیش گرفت که ایران خود آغاز کننده خروج از برجام باشد. اقتصاد ایران در محاصره تحریم­های نانوشته وسیعی قرار دارد و در صورت تشدید تنش ها، امکان بازگشت یک شبه کامل تحریم ها وجود دارد. البته برای این کار، آمریکا به اجماعی جهانی بر علیه ایران نیاز دارد. مساله هسته ای بخوبی توانست این بهانه را به آمریکا بدهد تا اجماع جهانی علیه ایران را بوجود آورد. حال به نظر می رسد که آمریکا قصد اجرای سناریوی مشابه در مساله موشکی را دارد.
با خردورزی دولت ایران، تا کنون آمریکا به اهداف خود نرسیده است. صبوری دولت ایران در برابر اقدامات اخیر آمریکا که پشتوانه اسراییل و عربستان را نیز دارد، نه از سر ضعف، بلکه به دلیل دوراندیشی و خنثی کردن توطئه دشمنان ایران بوده است که به همین دلیل قابل تقدیر و ستایش است. اما به هر حال عده ای در داخل از این صبوری دولت خوشحال نیستند و خواستار برخورد جدی تر با اقدامات تحریک آمیز آمریکا هستند. اما این افراد قبل از هر چیز باید به این سوالات پاسخ دهند: آیا از نظر فنی (و نه اجرایی)، قدرت ترامپ در سال 96 در اعمال تحریم ها از قدرت اوباما در سال 90 کمتر است؟ آیا قرار است که تقابل هسته ای با تقابل در مساله موشکی جایگزین شود و از این طریق، اجماع جهانی بر علیه ایران شکل بگیرد و آیا این دقیقا همان چیزی نیست که آمریکا می خواهد؟ آیا تجربه سال های 91 و 92 و اوج بحران تحریم ها نشان داد که تحریم ها نعمت هستند و یا برعکس، سبب بروز مشکلات جدی در اقتصاد ایران شدند که در نهایت اقشار متوسط و ضعیف هزینه آن را پرداختند؟  
رویکرد متولیان امر در پاسخ به این سوالات می تواند نشان دهد که تا چه حد در سیاست خارجی، در مسیر گذشته در حال حرکت هستیم.

حوزه مدیریت اقتصاد
بخش سیاست خارجی یک روی سکه است. بخش دیگر مسایل اقتصاد ایران، به نحوه مدیریت آن باز می گردد. متاسفانه دولت تدبیر و امید بر خلاف رویکرد جسورانه و نوآورانه در عرصه سیاست خارجی، نشان داده است که در زمینه اقتصادی، ادامه دهنده سیاست های منسوخ گذشتگان است. سیاست هایی که دهه ها ناکارآمدی آنها عیان شده است. مثلا ماجرای "مکدر شدن خاطر رییس جمهور" بدلیل افزایش نرخ ارز، حاکی از نگرش سنتی رییس جمهور به مقوله تعیین نرخ ارز است که دهه ها در اقتصاد ایران، خود را در قالب سرکوب نرخ ارز نشان داده است و نتیجه ای جز تقویت واردات و تضعیف تولید داخلی نداشته است. آیا به واقع کشوری که در لبه پرتگاه تحریم است، نباید سیاست ارزی خود را در جهت کاهش واردات و توانمندسازی تولید داخلی تنظیم کند؟ آیا سرکوب نرخ ارز در راستای رسیدن به این هدف است؟
همانطور که اشاره شد، متاسفانه دولت تدبیر و امید جسارت لازم برای اجرای برخی اقدامات اصلاحی در عرصه اقتصادی را نداشته است و محافظه کاری را سرلوحه کار خود قرار داده است. نه اینکه در زمان فعلی شرایط برای همه جراحی های دردناک اقتصاد ایران مهیا باشد. اما انتظار می رفت که لااقل در یکی دو حوزه، مثلا یک حوزه کلان مثل تعیین نرخ ارز و یا مدیریت یک بخش صنعت مثلا بخش خودرو، شاهد تحول باشیم که متاسفانه این اتفاق نیفتاده است.
ترکیب فشار سیاسی خارجی با سوءمدیریت داخلی در حوزه اقتصاد، می تواند روزهای سخت گذشته را تکرار کند و در این صورت روزهای گذشته دور نخواهند بود. لذا آنچه اقتصاد ایران را از تکرار گذشته مصون می دارد، عدم اتخاذ سیاست ها و اقداماتی است که آن روزها را به بار آوردند. این خود ما هستیم که آینده را رقم خواهیم زد.

۱۳۹۶ آذر ۳۰, پنجشنبه

شلختگی و لرزه ای کوچک!

مثل اینکه نزدیک بود مرگ تدريجي ناشی از کیفیت پایین خودروها و سوخت ها با مرگ فوری ناشی از کیفیت پایین ساختمان ها جایگزین شود. اما باز گفتیم خدا رحم کرد و بی مسئولیتی گذشته و بی برنامگی آینده را توجیه کردیم.
یاد مطلبی افتادم که متاسفانه منبع آن خاطرم نیست. در گزارش یک نماینده دولت انگلیس در سفر به ایران در زمان قاجار، از خصوصیت مردم ایران  آمده بود که ایرانی ها مردمان شلخته ای هستند اما با آن زندگی می کنند و  این شلختگی باعث نابودی آنها نمی شود. البته منظورش به هم ریخته بودن خانه ها نبوده بلکه بی نظمی و قانون ناپذيري بوده است.
راستش فکر می کنم این انگلیسی حدود 150 سال پیش ما رو خوب تحلیل کرده بود. واقعا عموم مردم ایران شلخته فکری، شلخته کاری و  در کلان کشور هم دچار شلختگي مدیریتی هستیم. بی نظم و بی قاعده و بی محتوا. همه کار می کنيم و هیچ کاری را درست انجام نمی دهيم. همین شلختگی مدیریتی و مسئولیت ها باعث شده مسائل ایران چه خودروسازی باشد، چه بانکداری، چه سیاست ارزی، چه سیاست خارجی و چه ساختمان سازی، با مشکلاتشان دهه ها باقی بمانند. شاید دهه ها بعد هم همین مشکلات هنوز دغدغه اصلی کشور باشند. نه مدیرانمان عزم جدی دارند و نه بدنه جامعه و سازمان ها، قاعده و نظم را که گام اول اصلاح است، می پذیرد. با این وجود ما دهه ها با این مسائل زندگی کرده ایم و به بن بست نرسیده ایم.
ولی برخلاف نظر آن انگلیسی، فکر می کنم دیگر خیلی قرار نباشد که ما با این شلختگی ادامه دهیم. باید تغییر کنیم، پیش از آنکه نابود شویم....

۱۳۹۶ آذر ۲۴, جمعه

در ستایش اعتماد به نفس

همه ما ممکن است در اطرافمان با افرادی روبرو باشیم که سواد و توانایی چندانی ندارند اما با تکیه به اعتماد به نفس بالا، دست به کارهای بزرگ می زنند و یا به گونه ای حرف می زنند که حتی متخصصین امر ممکن است که به خودشان و سوادشان شک کنند.
یکی از این افراد که سن بالایی دارد و اقتصادخوانده است و این روزها  با تبلیغات زیاد و جذاب دوره های آموزشی برگزار می کند از همین دست افراد است. ایشان مسلما حرف های درست دارند اما حرف های غلطشان نیز کم نيست. اما آنچنان استدلال می کند و محکم حرف می زند که آدم به خودش شک می کند.
ایشان در آخرین مطلب خود استدلال کرده که کاهش سود سپرده، قدرت خرید افراد وابسته به سود بانکی را کاهش داده و این سبب کاهش تقاضای کل شده که ضدتورم است.
یکی نبوده به اين آقا بگويد خوب این افراد سپرده گذار ،ابلهانه کاهش سود را نظاره نخواهند کرد. اکثر آنها سپرده را تبدیل به دارایی های دیگر کرده که این تقاضای کل را افزایش داده و همين تورم زاست. دقیقا همین اتفاق در اقتصاد ما در ماه های اخیر در پی کاهش نرخ سود بانکی رخ داده است و تورم در حال صعود است.
به همین سادگی!

۱۳۹۶ آذر ۱۴, سه‌شنبه

سوال بی جواب!

تصور کنید که بانک مرکزی با وعده شکست حباب سکه به میدان آمد و هزاران سکه را بابت این موضوع وارد بازار کرد. اما حالا قیمت سکه در حال بازگشت به قیمت های قبل از شکست حباب است. یعنی آن همه تلاش و سر و صدا هیچ شد.

هیچ چیزی بدتر از بی اعتمادی مردم و فعالان اقتصادي، کارکرد بانک مرکزی و در کل یک حکومت را تحت تاثير قرار نمی دهد. برای همین اصرار برخي برای بی اعتبار کردن خودشان را متوجه نمی شوم؟

۱۳۹۶ آذر ۱۰, جمعه

وظیفه بانک مرکزی، شکست حباب سکه نیست!

مصاحبه با هفته نامه تجارت فردا در خصوص حباب بازار سکه و تحولات اخیر این بازار. (لینک مصاحبه)

1-    برخی ها معتقدند که در حال حاضر حباب سکه افزایش یافته است، علت حبابی شدن سکه در هفته های اخیر چیست؟
قبل از هر چیز باید دید که اصولا وضعیت فعلی را می توان حباب نامید یا خیر. در حقیقت در ایران سرمایه گذاری در طلا سه روش دارد. یک بخش سرمایه گذاری، بخصوص خانوارها، در جواهرات است. بسیاری از خانواده ها انواع طلای ساخته شده را هم به عنوان هدیه و هم به عنوان پشتوانه روز مبادا خرید می کنند. بخش دوم سرمایه گذاری در طلا در انواع سکه های ضرب شده توسط بانک های مرکزی و یا بانک های معتبر است. این سکه ها معمولا دارای نقش خاصی مثلا تصویر امام هستند. بخش سوم سرمایه گذاری طلا در شمش طلاست. یعنی یک تکه طلای خالص که به صورت مکعب مستطیل ضرب شده و در بسته بندی و بدون نقش و نگار خاصی به فروش می رسد.
در ایران بخش عمده سرمایه گذاری خانوارها در جواهرآلات است. یک دلیل آن ریشه در عقاید مذهبی دارد. زیرا بسیاری اعتقاد دارند که جواهرات را می توان استفاده کرد و به همین دلیل به آن خمس تعلق نمی گیرد. اما خرید جواهرات مستلزم پرداخت اجرت ساخت آن است که همین باعث می شود که فروش مجدد آن پرهزینه باشد. این هزینه در شرایط فعلی گاه بیش از بیست درصد ارزش واقعی طلایی است که جواهرات با آن ساخته شده است. البته در مورد جواهرات خاص گاه فقط قیمت آن بیان می شود و اصولا قیمت گذاری آنها با میزان طلای آن تناسب ندارد. بیشتر زیبایی و ظرافت آن مطرح است. پس حالا وقتی قیمت جواهرات ممکن است که خیلی بالاتر از ارزش ذاتی طلای آن باشد، آیا می توان نام حباب روی آن گذاشت؟ جواب منفی است. زیرا همانطور که اشاره کردم این مازاد پرداختی جهت اجرت ساخت است. بنا به ظرافت و زیبایی نیز اجرت ساخت می تواند زیاد یا کم باشد. این مساله خیلی استاندارد نیست. اما توصیه برای کسی که قصد سرمایه گذاری در طلا از طریق جواهرآلات را دارند این است که جواهری با کمترین اجرت ساخت بگیرند. حتی شاید جواهرآلات دست دوم که معمولا اجرت ساخت آن بسیار پایین محاسبه می شود، برای این منظور مناسب تر باشد.
بخش مهم دیگر سرمایه گذاری در طلا در ایران از طریق سکه های ضرب شده توسط بانک مرکزی و نیز بانک های دیگر از جمله ملی و پارسیان صورت می پذیرد. البته به طور سنتی مردم و سرمایه گذاران، سکه های بانک مرکزی را ترجیح می دهند و سکه های متفرقه ضرب شده توسط بانک ها نتوانسته است آنچنان که باید بازار خود را داشته باشند. مهمترین خصیصه سکه های طلای ضرب شده، استاندارد بودن آنها، نقدشوندگی بالا و نیز هزینه جابجایی پایین در هنگام خرید و فروش است. یعنی اگر سکه ای را خریدید و همان زمان منصرف شدید، می توانید با یک ضرر اندک که گاه زیر یک درصد است، آن را دوباره بفروشید. در حالیکه در فروش جواهرآلات، اجرت ساخت کسر می شود که می تواند هزینه زیادی را به فرد تحمیل کند. اما مشکل افراد مذهبی با سرمایه گذاری در سکه این است که اگر هدیه نباشد، به آن خمس تعلق می گیرد.
بخش دیگر سرمایه گذاری در طلا بر اساس خرید شمش طلاست که بدلیل عدم وجود متولی خاص برای ضرب شمش طلا در ایران تقریبا بازار چندانی برای سرمایه گذاری عموم مردم ندارد. مهمترین تفاوت سکه طلا و شمش طلا در ارزش کلکسیونی سکه طلاست. در حقیقت عرف خرید و فروش سکه در دنیا بر اساس این است که سکه باید خاص بوده و ارزش کلکسیونی داشته باشد. این به معنای آن است که سکه هایی به مناسبت های خاص توسط بانک ها و دیگر نهادها به صورت محدود ضرب شده و در اختیار سرمایه گذاران قرار می گیرد. همین محدود بودن عرضه سکه یکی از دلایل جذابیت آن در مقایسه با شمش طلاست. به همین دلیل گاه سکه های ضرب شده در دنیا قیمت بسیار بالاتری به نسبت ارزش ذاتی طلای آنها دارند. این فاصله قیمتی بسته به تاریخی بودن سکه گاه به صددرصد و بیشتر هم می رسد.
در ایران بدلیل نبود شمش طلا، سکه های ضرب شده توسط بانک مرکزی نقش شمش را به عهده گرفته اند یعنی نامحدود عرضه می شوند و ارزش کلکسیونی و تاریخی خاصی ندارند. البته منظور سکه های ضرب شده اخیر است که همگی سال 1386 را دارند. اما مثلا سکه های ضرب شده در رژیم گذشته که تحت عنوان سکه پهلوی شناخته می شود، مطمئنا ارزش تاریخی و کلکسیونی دارند.
بنابراین با این توضیحات جای تعجب نداشت که در دهه هشتاد شمسی که بازار ارز و طلا آرام بود، قیمت سکه همانند شمش طلا، به ارزش ذاتی طلای آن بسیار نزدیک بوده است. بعد از گسترش تحریم ها و به هم ریختگی بازار ارز و طلا، قیمت سکه از ارزش ذاتی آن فاصله گرفته است. این فاصله در مورد ربع سکه و سکه گرمی گاه بیش از 20 درصد بوده است و برای مدت طولانی تداوم داشته است. کمترین میزان تفاوت در مورد سکه تمام بوده است که در مقاطعی که بازار آرام بوده است گاه به زیر دو درصد هم می رسید. اما پس از رشد ناگهانی قیمت ارز در سال گذشته و سپس در این اواخر، حتی تفاوت قیمت سکه تمام و ارزش ذاتی طلای آن نیز ارقام بیش از 20 درصد را تجربه کرد.
تمامی این موارد را بیان کردم تا بگویم با توجه به روند تاریخی و نیز ماهیت شمش گونه سکه های ضرب شده در ایران، من موافقم که این تفاوت را حباب بنامیم. یعنی غیرعادی و غیرمعمول است. البته دلیل آن انتظار رشد قیمت در آینده و سفته بازی در عین سکوت بانک مرکزی به عنوان عرضه کننده اصلی سکه است. این رفتار بازار و عکس العمل بانک مرکزی مسبوق به سابقه است.

2-    برای تخلیه حباب سکه آیا حراج راهکار مناسبی است؟‌ ورود بانک مرکزی با حراج سکه چه معنایی دارد؟ آیا مداخله در شرایط کنونی به صلاح است؟
البته من موافق تخلیه حباب سکه نیستم! سکه طلا یک کالای سرمایه گذاری است که حیات و ممات مردم به آن وابسته نیست و همگان نیز متقاضی آن نیستند. حالا قیمت چنین کالایی به شدت رشد کرده و بالاتر از ارزش ذاتی آن قرار گرفته است. یک عده هم حاضرند که این پول را برای آن بپردازند. خوب این کار را بکنند!! چه ایرادی دارد؟! مگر کسی مجبورشان کرده که این کار را بکنند؟! خودشان می دانند که ارزش ذاتی سکه این نیست اما دارند می خرند! خوب بخرند! اگر سود بردند برای خودشان. اگر نبردند که باز به اختیار خودشان ضرر داده اند!
ممکن است که استدلال شود که مردم ضرر می کنند! اما این استدلال نیز پذیرفتنی نیست! آن عده که دارنده سکه هستند از این موضوع سود می برند. ضمنا اگر مردم عادی می خواهند سرمایه گذاری کنند، کسی مجبورشان نکرده سراغ سکه با این شرایط بروند. کسی وظیفه ندارد موقعیت سرمایه گذاری امن و بی خطر با تضمین سود  برای مردم در بازار سکه ایجاد کند! وظیفه بانک مرکزی اتخاذ سیاست های پولی مناسب برای رسیدن به اهداف تورمی و رشد اقتصادی است. نه دنبال سفته بازان سکه دویدن تا مردم عادی بتوانند سکه را به قیمت مناسب بخرند. وظیفه بانک مرکزی این نیست که برای دل خوش کردن یک عده و چند رسانه، اموال مردم ایران را به حراج بگذارد. اگر عده ای حاضرند برای سکه دو برابر ارزش طلای آن پول بدهند، نوش جان مردم ایران! بانک مرکزی باید سکه های طلا را که دارایی مردم ایران است تا حد امکان گران بفروشد.
علاوه بر این، آیه نازل نشده که مردم به هم سکه طلا هدیه دهند و یا مهریه همسرشان را سکه طلا قرار دهند! سوییس یکی از خزانه های طلای دنیا محسوب می شود اما مردم سوییس یکی از کمترین تقاضاهای دنیا برای خرید طلا به صورت سرمایه گذاری چه جواهرات و چه سکه را دارند. ژاپن هم همین وضعیت را دارد. چون دودوتا چهارتای اقتصادی کرده اند و دیده اند که این کار به صرفه نیست. حالا مردم ایران هم باید خودشان حسابگری کنند. اگر خرید سکه ریسک بالایی دارد، خوب نخرند. لذا من مخالف شکستن حباب قیمت سکه آن هم توسط بانک مرکزی هستم.
اما همزمان هم مخالف رفتار فعلی بانک مرکزی و مجموعه اثرگذار بر آن هستم. مجموعه اثرگذار از آن جهت می گویم که بانک مرکزی ایران مجموعه مستقلی نیست و نهادها و ارگان های مختلف، سیاست های آن را تعیین و یا تحت تاثیر قرار می دهند. سخن من این است که بانک مرکزی یا اصولا نباید در تعیین قیمت سکه به شکل حراج فعلی دخالت کند. اگر قصد دخالت دارد از ابتدا نباید به شکل گیری حباب چراغ سبز نشان دهد و بعد یک باره مانند رابین هود به بازار بیاید که من آمده ام حباب سکه را به نفع مردم بشکنم! بانک مرکزی باید یک مسیر مشخص و شفاف را دنبال کند. خود بانک مرکزی نباید با بازار بازی کند. این کار ایجادکننده رانت و فساد است.
  
3-     آیا نمونه مشابهی از این قضیه در دیگر کشورها نیز وجود دارد؟
در اقتصادهای پیشرفته مساله جلوگیری از حباب مهم است. اما حباب در بازارهای مهم مثل مسکن و یا بازار سرمایه. چون ابعاد این بازارها بزرگ است و بر زندگی روزمره و شرایط اقتصادی بسیار تاثیرگذارند. اما در مورد طلا اینگونه نیست. بازار طلا، بازار بسیار مهم و اثرگذاری در شرایط اقتصادی فعلی دنیا نیست. قبلا بوده است. اما دیگر نیست.
اما در ایران دقیقا برعکس است. مثلا بازار مسکن ایران، بازاری تقریبا نه کاملا- رها شده است. دولت و بانک مرکزی با سیاست های نادرست معمولا قیمت مسکن را با رشدهای انفجاری مواجه کرده اند. در زمان بحران نیز توان مدیریت اوضاع را نداشته اند. در نهایت دود اصلی این سوءمدیریت اقتصادی نیز به چشم مستاجران رفته و شکاف طبقاتی را روز به روز بیشتر کرده است. آنها که ملک زیاد داشته اند به ثروت های افسانه ای رسیده اند و آنها که ملکی نداشته اند و مستاجر بوده اند، به خاک سیاه نشسته اند.
در مورد بازار سهام نیز شرایط مشابه است. در ایران افزایش شاخص بورس یعنی عملکرد خوب مدیران اقتصادی کشور. بنابراین تلاش اصلی مدیران اقتصادی برای رشد شاخص است. البته همگان می دانند که بخشی از رشد قیمت ها، عددسازی (یا همان شاخص سازی) به کمک خصولتی ها و حقوقی هاست. اما این مهم نیست! مهم عکس یادگاری گرفتن با رشد شاخص است. مهم تامین سود بالاتر از تورم برای سرمایه گذاران بورس است تا مبادا صدای اعتراض آنها درآید. اما تا کی می توان به این بازی ادامه داد؟

4-    در روزهای اخیر شاهد سفته بازی در بازار آتی سکه بوده که باعث افزایش نوسانات سکه شده است، زمینه های پیدایش این سفته بازی چیست؟
بازار آتی سکه بازاری تعریف شده روی سکه است. لذا می توان انتظار داشت که تحولات بازار سکه، این بازار را نیز درگیر کند. همین باعث شده است که حجم معاملات آتی سکه چندین برابر شود. خصوصیت جذاب دیگر بازار آتی سکه، استفاده از اهرم است که می تواند سود و زیان را چند برابر کند. ریسک بالایی دارد. اما به هر حال برای سرمایه گذاران ریسک پذیر، وسوسه انگیز است.

5-    اثر نوسانات قیمت طلای جهانی و نیز نرخ دلار در بازار طلا به چه شکل بوده، آیا انتظار بر این است که نوسانات در ماه های آتی نیز تداوم یابد؟‌
قیمت طلای جهانی اخیرا افزایش قابل توجهی نداشته است. برای چند ماه آتی، بعد از تعیین تکلیف رییس جدید فدرال رزرو، تصویر بهتری از آینده نرخ بهره در آمریکا و اثرات آن بر طلا خواهیم داشت. اما در میان مدت و بلندمدت طلا صعودی خواهد بود.
دلار در بازار ارز داخلی رشد را تجربه کرده است. رشد دلار در چند ماه اخیر با دفعات قبلی متفاوت بوده است. مشخص است که بانک مرکزی برای اینکه صدای اعتراضی شنیده نشود، دلار را با شیب آرام افزایش می دهد. البته از قبل اتفاق نظر وجود داشت که دلار تا پایان سال زیر 4000 تومان نمی ماند. لذا وقتی شیب ملایم افزایشی شروع شد، بسیاری از بازارها پیشاپیش خود را با دلار 4000 تومان و بالاتر هماهنگ کرده اند. در بازار سکه هم این تصور برای افزایش بیشتر دلار سبب تقاضای بیشتر شده است.

6-     تحلیل شما از آینده کوتاه مدت و بلندمدت سکه در بازار داخل چیست؟
هم در کوتاه مدت و هم در بلندمدت سکه افزایشی است. اما این به معنای بازدهی بیشتر سکه نسبت به بازارهای دیگر نیست. سکه رشد خود را کرده و تا پایان سال رشد قابل توجه دیگری نخواهد داشت. اما در بلندمدت، هم نرخ دلار بالاتر خواهد رفت و هم طلای جهانی صعود خواهد داشت. ترکیب این دو، بازار سکه را رو به صعود نگه خواهد داشت.

۱۳۹۶ آبان ۱۲, جمعه

جابه‌جایی هدف و وسیله

مقاله من در تجارت فردا در خصوص نظر رییس جمهور در خصوص عدم افزایش نرخ ارز. (لینک مقاله)
.
.
.
یکی از خطاهای عمده سیاستمداران ایرانی آن است که گاه "هدف" را با "وسیله" اشتباه می گیرند و گاه آنچنان روی چیزی که "وسیله" به حساب می­آید، حساسیت و تعصب نشان می دهند که هدف اصلی به فراموشی سپرده می شود. مهمترین و بارزترین نمونه از این مورد اشتباهات، در مورد نرخ ارز در حال رخ دادن است. در طی دهه های گذشته، سیاستمدار ایرانی به طور مداوم شعار داده است که می خواهد ارزش پول ملی را تقویت کند بدون آنکه دقیقا بگوید هدف از تقویت پول ملی چیست؟ ارزش پول ملی را برای رسیدن به چه اهداف اقتصادی دیگری نیاز دارد؟ قرار است اقتصاد کشور با تقویت ارزش پول ملی به کجا برسد؟ و اصولا آیا تقویت ارزش پول ملی با لحاظ کردن پارامترهای اقتصادی دیگر، بخصوص تورم که ناشی از بی­انضباطی مالی دولت است، قابل دستیابی هست؟
به نظر می رسد که در زمان­ها و دوره هایی، تمامی توان و هدف اقتصادی کشور به حفظ ارزش پول ملی معطوف شده است و سرکوب نرخ ارز با شدت و قوت پیاده شده است. این در حالی است که نرخ ارز، خود وسیله ای برای دستیابی به اهداف اقتصادی مهمتر از جمله رشد اقتصادی و اشتغال است. به وضوح تقویت پول ملی و کاهش نرخ حقیقی ارز در شرایطی که نرخ تورم دوباره در آستانه دو رقمی شدن است، ضربه سختی را به تولید کشور وارد خواهد کرد و بازار محصولات داخلی را به نفع واردات ارزان قیمت از بین خواهد برد. ترجمان این اتفاقات، ورشکستگی بنگاه های داخلی، افزایش بیکاری و وابستگی کشور به واردات است. اما نتایج این سیاست ها دقیقا عکس آن چیزی است که کشوری که در حال تهدید به تحریم شدن و تشنه اشتغال است، باید دنبال کند. در حقیقت اگر هدف غایی کشور، در حال حاضر مقابله با تحریم ها و ایجاد اشتغال باشد، تعیین نرخ ارز به عنوان وسیله ای کارا برای رسیدن به این اهداف، کاملا در جهت معکوس به کار گرفته شده اند.
عملکرد قوانین اقتصادی با شعار تغییر نمی کنند و به همین دلیل است که بر خلاف شعارها و ادعاهای دولت های چند دهه گذشته برای تقویت ارزش پول ملی، بازار ارز و مدیریت آن کارنامه ای سیاه دارد. سقوط های مکرر و شدید ارزش ریال در مدتی کوتاه، بارها و بارها تکرار شده اند و سیستم فسادآور دو یا چندنرخی ارز برای دهه ها اقتصاد ایران را درگیر خود کرده است. این اتفاقات دقیقا حاصل شعارزدگی سیاستمداران ایرانی در خصوص بازار ارز، به جای قبول واقعیات و احترام به قوانین اقتصادی بوده است. ای کاش سیاستمداران ایرانی آنقدر که به ارزش پول ملی تعصب داشتند به افزایش انضباط مالی دولت می پرداختند تا سرچشمه تورم نابهنجار در اقتصاد ایران خشک شود. در آن صورت، آرام گرفتن تورم می توانست بسیاری از نابهنجاری های اقتصاد ایران را بدون زحمت زیاد درمان نماید. آنچه امروز به عنوان دستاور تورمی دولت شناخته می شود، هنوز با استانداردهای دنیا بسیار فاصله دارد و ضمنا هنوز معلوم نیست که تا چه حد می تواند در همین سطوح فعلی نیز پایدار بماند.
حال با وجود دهه ها آزمون و اثبات بی اثر بودن این شعارها، جالب آنکه دولت تدبیر و امید چشم به همه واقعیات بسته و جناب آقای نوبخت از قول رییس جمهور اظهار می کند که ایشان مخالف افزایش نرخ ارز است. البته این سخنان از یک جهت مبهم است. آیا رییس جمهور با افزایش نرخ حقیقی ارز مخالف است و یا در کل اساسا با هر افزایش نرخ ارزی مخالفت دارد؟ ضمنا بر خلاف این اظهارات، هم نرخ ارز در بازار آزاد و هم نرخ ارز مبادله ای با شیب ملایم در حال رشد هستند. لذا بعید است که متولیان امر در بانک مرکزی، بر خلاف نظر رییس دولت و به اختیار خود دست به این کار زده باشند بخصوص که باید به این نکته توجه داشت که در ایران، بانک مرکزی ایران از کمترین استقلال رای برخوردار است. لذا احتمالا باید صحبت های رییس جمهور را به مخالفت با افزایش نرخ حقیقی ارز مرتبط دانست. یعنی احتمالا رییس جمهور با افزایش نرخ ارز متناسب با تورم و کمتر از آن مخالفتی ندارد.
اما به راستی با وجود این سابقه ، چرا رییس جمهور به جای بیان واقعیات بازار ارز سعی دارد که به جامعه چنین القا کند که با افزایش نرخ ارز مخالف است؟ سه احتمال را می تواند متصور بود.
یک احتمال این است که رییس جمهور، همانند بسیاری از سیاستمداران ایرانی، واقعا اعتقاد قلبی دارد که تقویت پول ملی هدفی والا و کاربردی برای رسیدن به یک سری از اهداف اقتصادی از جمله رشد اقتصادی و رفع بیکاری است. شاید اگر این اعتقاد برای دولتمردی در چند دهه پیش بود، قابل توجیه می نمود. اما در شرایط فعلی و بعد از کلی آزمون و خطا در کشورداری و اتلاف حیرت انگیز منابع، اعتقاد به چنین مساله ای بسیار بعید می نماید. با توجه به تدبیر دولت فعلی و نیز حضور جمعی از عقلای اقتصادی در کنار رییس جمهور، نگارنده این احتمال را منتفی می داند.  
احتمال دوم این است که رییس جمهور تحت فشار لابی های سیاسی است که به دنبال منافع اقتصادی گروه های خاص، در پشت پرده به مجموعه دولت به انحای مختلف فشار می آورند. رییس جمهور در طی مدت کوتاه ریاست دور دوم خود نشان داده است که در عرصه داخلی و در مقابل گروه های ذی نفوذ و قدرتمند، قصد تعامل و نه تقابل را دارد. این مساله به وضوح در چینش مدیران کشور دیده می شود. البته تعامل شرط خرد است و اگر قرار به انجام کاری در کشور باشد، این کار جز با تعامل با صاحبان قدرت حاصل نمی شود. اما اگر قرار باشد که فشارهای سیاسی پا به حوزه اقتصادی باز کنند و منافع اقتصادی گروه ها بر منفعت عمومی و بلندمدت کشور ترجیح داده شود، پدیده ای شوم است که در آینده تبعات آن دامن همگان را خواهد گرفت.
احتمال سوم و محتمل تر از دو گزینه اول، این است که رییس جمهور نگران حفظ قدرت خرید مردم است. این موضوع تا حد زیادی وارد است. به هر حال اقتصاد ایران در دهه های متمادی گذشته با این تفکر اداره شده است که مردم به هر قیمتی که شده باید کالاها را ارزان بخرند! مهمترین ابزار دولت برای ایجاد ارزانی نیز باز کردن درهای کشور به واردات کالاهای ارزان بوده است. نرخ ارز نیز هر چه پایین تر باشد، کالاهای وارداتی ارزان تر شده و ضمن حفظ قدرت خرید مصرف کنندگان (بخواهید رای دهندگان)، تورم را نیز مهار می کند. لذا کارکرد سرکوب نرخ ارز، معطوف به حمایت از مصرف کننده است. اما مسلما خروجی این سیاست وابستگی کشور به واردات و تضعیف تولید داخلی است. چنانچه دقیقا در دهه های گذشته همین اتفاق افتاده است. این نتایج در حالت کلی و بخصوص در شرایط غیرعادی فعلی مسلما به ضرر کشور است. تا کی می توان قدرت خرید مردم را با رانت نرخ ارز غیرواقعی، به طور مصنوعی بالا نگه داشت؟ تا کی می توان ضعف های ساختاری اقتصاد ایران را با مرهم دلارهای بادآورده نفتی که پشتوانه سرکوب نرخ ارز هستند، پوشاند؟

ای کاش روزی بتوان به عموم مردم ایران این نکته را توضیح داد که روزهای سختی در پیش است. تحولات بازار نفت بیانگر آن است که شاید نتوان به اندازه گذشته، منابع کشور را در آزمون و خطا حیف و میل نمود. لازم است که هر چه سریعتر برای حفظ موجودیت کشور، کمربندها را محکمتر بست. البته که قبل از بیان این حقایق به مردم ایران و ایجاد عظمی ملی برای برخورد با مسایل جدید ایران، تغییر مرام و فکر سیاستمداران ایرانی و حل مساله لجام گسیخته فساد واجب تر است. 

۱۳۹۶ آبان ۲, سه‌شنبه

ایرلاین های بدشانس!!

روایت اول: چندوقت پیش تلویزیون مصاحبه ای خودمانی با مداحی معروف داشت و با خنده به او گفت که شما از اون پاکت های معروف هم می گیرید؟ به شکلی جدی جواب داد که بله! حتی خودشان هم ندهند من می گیرم چون برکت زندگیم است. حتی از پول آن به دیگران هم می دهم تا برکت مال آنها هم باشد.

روایت دوم: یکی از آشنایان بعد از عمری کارمندی و در جا زدن، رفت سراغ کاروان داری برای حج و زیارت عتبات عالیات. ظرف چند سالی زندگیش از این رو  به آن رو شد و خانه و ماشینش کلی ارتقا پیدا کرد. ولی همیشه می گفت همه اینها رو به لطف خدا دارم.

روایت سوم: یکی از آشنایان که در مراسم اربعین و پیاده روی شرکت کرده بوده، مجبور شده بود در برخی از مسیرها به همراه چند نفر دیگر ماشین بگیرد و رانندگان محلی که بازار را داغ دیده بودند، حسابی قیمت ها را بالا برده بودند. وقتی مسافران اعتراض کردند که نباید با زائر امام حسین اینگونه برخورد کرد و انقدر گران با آنها حساب کرد، با این جواب مواجه شده بودند که این نان زن و بچه من است که امام حسین لطف و عنایت کرده است.

در تخصص من نیست که بگویم واقعا آیا درست است که بگوییم ثروت و درآمد یک عده را خدا و ائمه از طریق جیب مومنان فراهم کرده اند، اما فکر کنم در این بین ایرلاین ها بدشانس بوده اند که سریع با برخورد ارگان های مختلف مواجه شدند تا قیمت های اربعین خود به مقاصد عراق را کاهش دهند. یک نفر باید استدلال می کرد که درآمدهای نجومی این روزهای ایرلاین ها نیز از فضل خداوند است و قرار است انشاالله به یمن آن، حداقل بدهی های نجومی خود را بپردازند.
.
.

این خبر را در مورد دستمزد مداح ها بخوانید. 

۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

آبروداری بس است!

بعد از نوشته آخر در مورد آبروریزی وضعیت بازار ارز در روزهای هیجانی منتهی به سخنان ترامپ، واقعا بانک مرکزی به هر زحمتی که بود توانست تقاضای شدید ناشی از تصمیم ترامپ را مدیریت کند. مطمئنا کار ساده ای نبوده است. حالا هیجان اولیه ناشی از سخنرانی ترامپ رد شده است و همگان متفق القول هستند که حرف های هفته پیش ترامپ هنوز خروجی عملی نداشته است. اما این به معنای اتمام کار نیست.
 در عالم سیاست آمریکا، مثل همه جای دنیا، سیاستمداران حقوق می گیرند تا پرونده هایی مثل پرونده ایران را دنبال کنند. حالا به این حقوق بگیران، سیاستمداران حقوق بگیر و لابی های اسراییل و عربستان را نیز باید اضافه کرد. کار این جماعت این است که پرونده ایران را مدام رو بیاورند تا مبادا فراموش شده و فشار بر ایران کم شود. لذا اینکه در این چند روزه خروجی عملی از حرف های ترامپ وجود نداشته است، مبنی بر این نیست که این وضعیت تداوم خواهد داشت.
 در زمانی نه چندان دور، یک عده می گفتند مگر می توانند نفت ایران را تحریم کنند؟ اگر نفت ایران تحریم شود، نفت می شود 200 دلار و حتی بالاتر! این فرض اشتباه و خوش خیالی، هزینه های زیادی را به کشور تحمیل کرد. خرد حکم می کند که از گذشته درس بگیریم و دچار خوش باوری و خوش خیالی نباشیم. از الان باید طوری شرایط را مدیریت کنیم که حتی برای بدترین سناریو آماده باشیم. یکی از مهمترین اقدامات در این رابطه، افزایش نرخ ارز به شکل مدیریت شده است تا در زمان بحران نیروی کمتری برای دفاع از ارزش پول ملی نیاز باشد.
 بهتر است متولیان امر بازار ارز تا قدرت مدیریت بازار ارز را دارند و قبل از آنکه ترامپ از آن سر دنیا بیاید و تکلیف بازار ارز ایران را مشخص کند، آن را در جهت درست مدیریت کنند. کاری که متاسفانه تا کنون در سیستم پیچیده و سیاسی مدیریت بازار ارز ایران انجام نشده است.  

۱۳۹۶ مهر ۲۳, یکشنبه

طلا در طناب کشی ترامپ و یلن

مقاله من در هفته نامه تجارت فردا در خصوص قیمت طلا (لینک
.
.
.
طلا قبل و بعد از ظهور ترامپ دو فضای متفاوت را تجربه کرد. قبل از به قدرت رسیدن ترامپ، سخنان او دلالت به تمایل او به افزایش نرخ بهره دلار آمریکا داشت. وی حتی در سخنانی بی سابقه و مداخله جویانه در کار تخصصی فدرال رزرو آمریکا (بانک مرکزی آمریکا)، این بانک را متهم به دستکاری نرخ بهره و پایین نگه داشتن مصنوعی آن کرد. این سخنان البته با واکنش شدید فدرال رزرو مواجه شد تا مبادا کسی به خود اجازه دهد که در کار تخصصی این نهاد دخالت کرده و استقلال آن را زیر سوال ببرد. البته در آن زمان به ذهن منفی­نگرترین افراد نیز خطور نمی کرد که در واقعیت ترامپ بتواند رای آورده و رییس جمهور آمریکا شود. اما این اتفاق افتاد و بسیاری را در شوک فرو برد.
در ابتدای روی کار آمدن ترامپ او سیگنال های متناقضی را به بازار ارسال می کرد. در حقیقت رفتار و گفتار او در واقعیت همخوانی نداشتند. وی از یک طرف به دنبال افزایش تولید در آمریکا بود و از طرف دیگر مدام بر طبل تقویت دلار می کوبید. اما مشخص است که دلار قوی نمی تواند صادرات آمریکا را تقویت کند و این اهداف با همدیگر همخوانی ندارند. بنابراین بی دلیل نبود که در روزهای نخستین حضور او در کاخ سفید دلار تقویت شد که اگرچه ماندگار نبود. اما ارزش دلار یکی از عوامل موثر بر قیمت طلا است و رابطه این دو معکوس یکدیگر است. به عبارت دیگر می توان گفت هر زمان که دلار تقویت شود، طلا افت می کند و برعکس هر زمان که دلار تضعیف شود، قیمت طلا افزایش می یابد.
علاوه بر ارزش دلار، یک پارامتر مهم دیگر موثر بر قیمت طلا، ریسک است. طلا یک پناهگاه امن برای سرمایه گذاران است تا در زمان افزایش مخاطرات سیاسی و یا اقتصادی به آن پناه ببرند. درست است که ترامپ سخنانی را بر لب می آورد که حاکی از تقویت دلار و در نتیجه کاهش قیمت طلا می بود، اما از طرف دیگر با بی تجربگی و در عین حال ریسک پذیری بسیار او در عرصه سیاست، در حال تزریق مقدار زیادی ریسک به اقتصاد و سیاست جهانی بود. همین سبب شد که طلا در برابر ریسک ترامپ نتواند مقاومت کند و بر خلاف دلار، از ابتدای حضور او در کاخ سفید روند صعودی به خود بگیرد.
اما ریسک ترامپ ناشی از چیست؟ ترامپ در ابتدا به عنوان فردی اهل معامله دیده می شد. اما درست است که او به اصطلاح بیزینس­من است اما حتی در صورت درست بودن این ادعا، او از نوع ریسک پذیر آن است. او حتی اگرچه در دنیای سیاست دستی نداشته و خیلی از مسایل و روابط سیاسی را به درستی درک نمی کند، اما با اعتماد به نفس در برابر مسایل سیاسی اعلام موضع کرده و حتی سعی می کند که نقش رهبری موضوع را به دست بگیرد و هر کس که در این راه با او کمترین اختلاف را داشته باشد، از قطار دوستان و دولت او پیاده می شود. تلاطم های دولت او در همین مدت کوتاه خود موید این ادعاست.
در همین راستا افزایش تنش های آمریکا با کره شمالی در زمان ترامپ توجیه پذیر است. او از ابتدا خواستار رویکرد محکم­تری از جانب آمریکا در قبال کره شمالی بود. اما به نظر می رسد او ساده انگارانه قدرت آمریکا و از همه مهمتر خود را در سمت ریاست جمهوری بینهایت فرض کرده است و اصلا تصور نمی کرد که فردی مانند رهبر کره شمالی بتواند در مقابل او ایستادگی کرده و همپای او شروع به تهدید نماید. در چنین حالتی، ترامپ یا باید در بازی دعوای لفظی که خود آغاز کرده عقب نشینی کند که از نظر شخصیتی فردی نیست که چنین کار کند و یا با سرعت بیشتری در مسیر نامشخص افزایش تنش ها با کره شمالی به پیش رود که تا کنون دقیقا همین کار را کرده است. این سیاست ریسک پذیری ترامپ به خوبی نقش خود را در بازارهای جهانی ایفا کرده و قیمت طلا را بالا برده است. در حقیقت ریسک درگیری اتمی با کره شمالی در حال حاضر غالب ترین نیرو در افزایش قیمت طلاست چنانچه در ماه ها اخیر هر بار تنش با کره شمالی اوج گرفته، قیمت طلا افزایشی شده است و هر بار که احتمال جنگ از بین رفته است، قیمت طلا افت کرده است.
خصلت ریسک پذیری ترامپ فقط محدود به کره شمالی نیست. او در حال تدارک برنامه جدی برای خروج از برجام نیز هست. در حالیکه به نظر می رسد که برجام برای طرفین، حتی آمریکا، نیز مزایایی دارد، پاره کردن برجام توسط آمریکا، آنطور که ترامپ دوست دارد بیان کند، افق نامشخصی را در برابر تعامل این کشور با ایران قرار می دهد. اما به نظر می رسد که ترامپ به چیزی جز به کرسی نشاندن حرف های بی پشتوانه خود فکر نمی کند. افزایش تنش ها با ایران، به راحتی منطقه خاورمیانه را که در حال حاضر به میزان زیادی درگیر جنگ است، در معرض ریسک جنگ دیگر قرار خواهد داد. منطقه ای که شاهراه ارتباط زمینی دو سوی دنیاست و همینطور بخش عمده نفت جهان را تامین و حمل می کند. منطقه ای که به راحتی درگیری­های آن رنگ و بوی دینی و مذهبی گرفته و به سرعت به کل دنیا منتشر می شود و ترکش های آن حتی دامن آمریکا را خواهد گرفت. به هر حال باید منتظر بود و سیاست های جدید ترامپ در قبال برجام را مشاهده کرد.
در میان غوغای هر روزه ترامپ در عالم سیاست که در حال تزریق مقادیر متنابهی ریسک به دنیاست، اما سخنان اخیر یلن، رییس فدرال رزرو، حاکی از آن بود که بانک مرکزی آمریکا به سنت دو سال گذشته، ممکن است که در اواخر سال جاری نرخ بهره را افزایش دهد. همین کافی بود که آب سردی به داغی قیمت طلا ریخته شود و قیمت طلا از اوج چند ماهه خود کاهش را تجربه کند. هر چقدر برای بازار بیشتر مسجل شود که حرکت فدرال رزرو در کاهش نرخ بهره قطعی است، طلا کاهش ملموس تری را تجربه خواهد کرد. اما در شرایط فعلی، با توجه به فاکتور ترامپ، قیمت طلا در یک مسابقه طناب کشی است. از یک طرف ترامپ با ریسک، قیمت آن را به بالا می کشد و از طرف دیگر یلن با افزایش نرخ بهره در حال کاهش قیمت آن است. با توجه به رفتار طلا در سه ساله اخیر و در زمان های منتهی به افزایش نرخ بهره، می توان انتظار داشت که قیمت طلا روند کاهشی خود را تا افزایش نرخ بهره ادامه دهد. اما پس از آن با قدرت روند صعودی خود را در پیش گیرد.
سکه در حال مقاومت
بازار سکه از پاییز سال قبل که دلار افزایش ناگهانی را تجربه کرد، افزایش حبابی را تجربه کرد. منظور از حباب تفاوت قیمت ارزش ذاتی طلای سکه با قیمت بازار آن است. در حقیقت سکه در مواقعی، بیش از 100 هزار تومان بالاتر از ارزش ذاتی خود معامله شده است. رفتار سکه در این مدت نشان داده است که معامله گران از کاهش قیمت سکه، حتی اگر قیمت جهانی به شدت سقوط کرده باشد، استقبال نمی کنند و به این طریق قیمت سکه دچار چسبندگی شده است. در حال حاضر در حالیکه قیمت ارزش ذاتی طلای سکه در حدود 1.2 میلیون تومان است، قیمت سکه در 1.245 میلیون تومان در نوسان است. گاه حتی قیمت دلار به نحوی تنظیم می شود که از افت قیمت سکه جلوگیری نماید.
دلیل این اتفاق این است که معامله گران، آینده بازار ارز و طلا را افزایش می بینند و انتظارشان این است که در آینده نزدیک یا دولت نرخ ارز را افزایش دهد و یا ترامپ دست به کار احمقانه ای بزند که اثرات آینده رفع تحریم ها را در محاق ببرد. با این اوصاف نمی توان انتظار کاهش معنادار قیمت سکه تا پایان سال را داشت.  

۱۳۹۶ مهر ۱۷, دوشنبه

آبروریزی ناگزیر!

بسیار به متولیان بازار ارز گفته شد تا نرخ ارز را حقیقی کنند و اجازه دهند نرخ ارز روند صعودی طبیعی خود را طی کند. اما متولیان امر بر مواضع خود پافشاری کردند و سرکوب نرخ را تا حد توان پیاده کردند.
اگر قبلا نرخ ارز را به طور طبيعي افزایش داده بودند، امروز نیروی کمتری برای مدیریت بازار نیاز داشتند. اما آن کار را نکردند و حالا با یک تشر ترامپ بازار ارز صعودی شده و سکوت متولیان، یعنی که باید منتظر نرخ های بالاتر هم بود.
اگر این نرخ مدیریت شده بالا رفته بود، حرفی نبود. بلکه خوب هم بود. اما در شرایط فعلی تصور کنید مسئولین نظام در حال خط و نشان کشیدن برای ترامپ هستند و از گزینه های ايران می گویند که ما هم دستمان بسته نیست، بعد نرخ ارز داره به عامل ترامپ بی محابا جواب میده و بالا ميره.

راستش من اگر جای مسئولین بودم سرکوب نرخ ارز را این روزها تا یکی دو هفته بعد از تصمیم ترامپ جدی مثل گذشته اجرا می کردم. بعد از آن به بهانه های مختلف مثلا تقاضای ارز اربعین و آخر سال میلادی هر کاری می خواستم می کردم.... وضعیت فعلی آبروريزيه!

۱۳۹۶ مهر ۸, شنبه

خردورزی قهرمانانه

به روزهای حساسی نزدیک می شویم. ترامپ تا کمتر از دو هفته دیگر در مورد پایبندی ایران به برجام تصمیم می گیرد و از ظواهر امر پیداست که این مساله را تایید نخواهد کرد. به هر حال در تنش ایران و آمریکا بسیاری منافع اقتصادی و سیاسی زیادی دارند و عجیب نیست که مدام این دعوا به دلایل مختلف ادامه یابد.
اما راه ایران در صورت به بن رسیدن برجام چیست؟ به عقیده من، راه حل خردورزی قهرمانانه (برگرفته از نرمش قهرمانانه) است. یعنی خردورزی نه از سر ضعف، بلکه برای نیفتادن به دامی که دشمنان ایران پهن کرده اند. آنها خواستار بازگشت به نقطه اول تحریم ها هستند. نقطه ای که ایران در محاصره اقتصادی کامل است و حتی چین و روسیه نیز ایران را وجه المصالحه روابط خود با آمریکا کرده اند. اما حتی اگر ترامپ برجام را پاره کند، ایران نباید دست به اقداماتی بزند که اجماع جهانی بر علیه ایران شکل بگیرد و جای حق و باطل عوض شود. همانطور که در قضیه سفارت عربستان رخ داد. ما اول طلبکار بودیم ولی بعد تبدیل به بدهکار شدیم و هنوز هم بدهکار مانده ایم.

در نهایت باید به خاطر داشت که از تحریم های شدید بر علیه ایران، مطمئنا آمریکا، بخصوص در کوتاه مدت، به اهداف خود نخواهد رسید. همانطور که در کوبا و کره شمالی به اهداف خود نرسید. اما مسلما این تحریم ها، در بلندمدت ایران را از نظر اقتصادی عقب افتاده و جایگاه ایران را از نظر سیاسی در نظام بین الملل تضعیف خواهد نمود.
.
.
.
متاسفانه تنش سیاسی بین ایران و آمریکا، منافع اقتصادی و سیاسی زیادی را برای گروه ها و کشورها ایجاد کرده است به نحوی که بسیاری، مدام بر طبل افزایش تنش بین دو کشور می کوبند. مثلا اسراییل این تنش با ایران را وسیله ای برای نزدیکی و اتحاد خود با اعراب و تثبیت موقعیت خود می داند. عربستان خود را به طور سنتی رقیب ایران می بیند و نگران است که بهبود رابطه ایران و آمریکا، جایگاه فعلی این کشور در منطقه را به خطر بیاندازد. اروپا می داند که اگر رابطه اقتصادی ایران و آمریکا به حالت عادی بازگردد، شرکت های اروپایی جایگاه فعلی را در ایران نخواهند داشت و موقعیت های زیادی را به رقبای آمریکایی واگذار خواهند کرد. لذا رابطه سیاسی تنش آلود، نه بحرانی، بین ایران و آمریکا به نوعی به نفع اروپا هم هست. همزمان عده ای در آمریکا تنش با ایران را وسیله ای برای توجیه حضور نظامی خود در منطقه و فروش اسلحه با ارقام نجومی به کشورهای حاشیه خلیج فارس می دانند. در ایران نیز عده ای بحران های سیاسی را که به دنبالش بحران اقتصادی خواهد آمد، فرصتی طلایی برای کسب و کار می بینند. به واقع اگر تحریمی نباشد، چگونه تجهیزات ساده را می توان به چند برابر قیمت اصلی فروخت؟ چگونه می توان حتی برای انتقال پول، حق دلالی گرفت؟ اما اینها فقط بخشی از پیچیدگی این مساله هستند.
در این معادله چند مجهولی و پیچیده از منافع گروه ها و کشورهای مختلف از افزایش تنش ایران و آمریکا، به واقع برجام یک دستاورد بی همتا برای دستگاه دیپلماسی ایران و نیز دریچه ای برای صلح بوده است. اما متاسفانه این قدم بزرگ با یک مانع جدی در آمریکا مواجه شده است: پدیده ای به نام ترامپ. ترامپ تاکنون نه تنها برای ایران، بلکه حتی برای دوستان سنتی آمریکا نیز مشکل آفرینی کرده است. اروپا و ژاپن و کانادا هم از تیررس تصمیمات خلق الساعه او در امان نبوده اند. اتفاقا در این بین، ایران وضعیت خوبی دارد. البته فعلا.  
در مورد ترامپ و شخصیت او زیاد سخن گفته شده است. اما یک خصوصیت او بیش از همه در این مدت آشکار شده است. او بیش از آنکه مرد سیاست باشد، "تاجری ریسک پذیر" است. شاید بتوان گفت که بیشتر مشکلاتی که او تا کنون به بار آورده ناشی از ریسک پذیری بالای او در سیاست، همانند ریسک پذیری های او در دنیای تجارت است. اما در سیاست بیش از ریسک پذیری به خردورزی نیاز است زیرا که ریسک پذیری احمقانه در عالم تجارت، در بدترین حالت سبب ورشکستگی می شود. اما ریسک پذیری احمقانه در عالم سیاست می تواند تبعات فاجعه باری مثل جنگ به دنبال داشته باشد. دقیقا افزایش تنش اخیر بین کره شمالی و آمریکا، نتیجه همین بی خردی در عرصه سیاست است که حتی می تواند دنیا را با یک درگیری اتمی مواجه کند.
حال سوال مهم این است که راهکار ایران برای عبور از این دوران چیست؟ جواب نگارنده به طور ساده "خردورزی قهرمانانه" است. در حقیقت تلاش ترامپ و تیم جهوری خواهان این است که ایران اولین گام عملی در خروج از برجام را بردارد و با دستاویز قراردادن تخطی ایران از تعهدات خود، آمریکا بتواند به قول خود، برجام را پاره کنند. جنگ روانی عظیمی با محوریت آمریکا و مشارکت اسراییل و عربستان در جریان است تا به نوعی ایران را در این مسیر قرار دهند. در این شرایط مهمترین سیاست ایران برای مقابله با این فضا، خردورزی است. نه خردورزی که ناشی از ضعف و ناتوانی، بلکه ناشی از سربلندی و وارد نشدن در بازی خطرناک دشمنان ایران است.
نتیجه عملی این خردورزی را نیز می توان در نشست اخیر سازمان ملل به وضوح مشاهده کرد. در حالیکه ترامپ بی مهابا سعی می کرد که با تهدید و سخنان مداخله جویانه، خردورزی را از طرف ایرانی گرفته و زبان ایران را تبدیل به تهدید متقابل نماید، سخنان خردگرایانه، صلح جویانه و تنش زدایانه رییس جمهور ایران سبب شد که به فاصله اندکی طرف های اروپایی میلیاردها دلار قرارداد سرمایه گذاری و فاینانس را امضا کنند. این مساله نشان می دهد که دقیقا طرف های اروپایی، پیام تنش زدایانه طرف ایرانی را موفق و پیروز می دانند نه زبان تهدید ترامپ را.

اما آیا خردورزی ایران به معنای آن است که آمریکا از برجام خارج نخواهد شد؟ همانطور که اشاره شد، ترامپ بیش از خردورزی، روحیه ریسک پذیری و ماجراجویی دارد و به همین دلیل تصمیمات او ممکن است که منطبق با عقل سلیم نباشد. لذا هر اتفاقی ممکن است. نگارنده معتقد است که حتی در صورت خروج آمریکا از این توافق، سیاست ایران باید با محوریت خردورزی از اتحاد قدرت های بزرگ و کشورهای دیگر بر علیه ایران جلوگیری نماید. یادمان باشد که به قطعنامه های هسته ای بر علیه ایران، حتی چین و روسیه نیز رای مثبت داده بودند. رفتار این دو کشور در زمان سخت تحریم ها نشان دادند که آنها هم منافع اقتصادی و سیاسی خود را دارند و در این میان ممکن است که ایران وجه المصالحه قرار گیرد. لذا لازم است با سیاستی خردورزانه از اجماع جهانی مجدد بر علیه ایران و وجه المصالحه شدن کشور در بازی قدرت های جهانی جلوگیری شود. انزوای اقتصادی و سیاسی ایران در بلندمدت شاید به پیروزی آمریکا منتج نشود، اما حتما به عقب افتادگی اقتصادی و تضعیف سیاسی ایران منجر خواهد شد.

۱۳۹۶ شهریور ۲۹, چهارشنبه

آربیتراژ در بازار ارز ایران؟

متن مصاحبه من با هفته نامه تجارت فردا در خصوص حباب یورو در بازار ارز ایران و امکان آربیتراژ در این بازار (لینک مصاحبه)
.
.
.
1- از ابتدای تابستان سال جاری شاهدیم قیمت یورو در بازار بازارهای جهانی افزایش یافته است. چه عواملی باعث شده تا ارزش یورو افزایش یابد؟
یورو بعد از بحران مالی سال 2008 میلادی، دستخوش افت و خیزهای زیادی شد. در ابتدا به دلیل سیاست های ریاضتی در اروپا و همزمان اتخاذ سیاست های فوق انبساطی در امریکا در قالب برنامه تسهیل کمی، ارزش یورو روند افزایشی و ارزش دلار روند کاهشی داشت. با معکوس شدن سیاست ها از ابتدای سال 2015 میلادی، یعنی اتمام سیاست های انبساطی در آمریکا و در مقابل اتخاذ سیاست های فوق انبساطی در اروپا، یورو روند کاهش پیدا کرد. بخصوص در زمان انتخابات فرانسه که احتمال به قدرت رسیدن خانم لوپن در آن وجود داشت، تضعیف یورو تشدید شد. اما با به قدرت رسیدن آقای مکرون در فرانسه و بهبود اعداد اقتصادی اروپا، رییس بانک مرکزی اروپا زمزمه کاهش سیاست های انبساطی را آغاز کرده است. به همین دلیل یورو توانست در برابر دلار به بالای 1.2 هم برسد. در حالیکه همین چند ماه پیش زیر 1.05 را نیز تجربه کرده بود. با توجه به شرایط فعلی و نیز صحبت های رییس بانک مرکزی اروپا، چشم انداز کوتاه و میان مدت یورو افزایشی است.
اما به هر حال یوروی قوی خیلی مطلوب صنایع و کسب و کارهای اروپایی نیست. لذا می توان انتظار داشت که این روند افزایشی با سقف مواجه شود. بعید می دانم یورو بتواند در آینده نزدیک 1.3 را تجربه کند. یا اگر این برابری رخ دهد به سرعت باز خواهد گشت. البته این به ارزش دلار هم بستگی دارد. این مفروضات با ثبات وضعیت دلار است. اما عرصه سیاست آمریکا دچار تلاطم است و در این شرایط فرض ثبات وضعیت دلار، فرض معقولی نیست.


2- در حال حاضر تفاوت قیمت یورو در بازار داخلی با بازار جهانی چقدر است؟
اجازه دهید سوال شما را کمی تغییر دهم. با فرض اینکه قیمت دلار در بازار داخلی معیار باشد، قیمت یورو با احتساب نرخ تبدیل بازار جهانی چقدر باید باشد؟ سوال را به این شکل تغییر دادم که مشخص باشد یورو یک ارزش ذاتی ندارد. ارزش یورو به نسبت ارز دیگر مثلا دلار مشخص می شود. مثلا امروز نرخ تبدیل یورو در برابر دلار حدودا 1.2 است. پس اگر دلار که ارز مرجع ماست، در بازار داخلی 3900 تومان فروخته و 3890 خریداری شود ، قیمت یورو باید تقریبا 3900 ضربدر 1.2 فروخته و 3890 ضربدر 1.2 خریداری شود. یعنی قیمت فروش حدودا 4680 تومان و قیمت خرید باید نزدیک 4668 تومان باشد. اما یورو روی تابلوها 4760 قیمت فروش و 4735 قیمت خرید است. این یعنی قیمت فروش حدود 80 تومان و قیمت خرید حدود 67 تومان بالاتر از رقم مورد انتظار است. این میزان حباب در قیمت های خرید و فروش، حدود 1.5 درصد است.
البته باید به یاد داشت که بازارهای جهانی در کسری از ثانیه تغییر می کنند و ممکن است که در مدت کوتاهی برابری یورو به دلار از 1.2 به 1.19 سقوط کند اما بازار داخلی به دلیل چسبندگی قیمت، به سرعت به این تغییر پاسخ ندهد. در حقیقت معمولا در این شرایط قیمت فروش چسبندگی دارد وگرنه قیمت خرید سریعا کاهش می یابد. به همین دلیل این تفاوت قیمتی در قیمت فروش بعضا به 2.5 درصد هم می رسد. اما هرچقدر تفاوت قیمتی بیشتر باشد، عمر آن کوتاه تر است. بخصوص برای ارز پرمعامله و بانقدشوندگی بالایی مانند یورو.


3- با توجه به اینکه یورو در بازار داخلی دچار حباب شده است، این مساله از چه عواملی نشات گرفته است؟
دو مساله وجود دارد. یک مساله این که ارزها مثل هر کالایی، عرضه و تقاضا دارند. درست است که می توان با توجه به قیمت دلار که به نوعی ارز مرجع اقتصاد ماست و نرخ تبدیل جهانی هر ارز خارجی دیگری مثلا فرانک سوییس به دلار، به قیمت حدودی فرانک سوییس در بازار داخل رسید، اما خود فرانک سوییس دارای بازاری است که ممکن است که عرضه و تقاضای آن در بازار ایران، شرایط دیگری را رقم بزند.
فرانک سوییس را مثال زدم چون دقیقا ارزی است که خرید و فروش آن برای مدت طولانی بیش از نرخ حقیقی آن است و بعضا تا 5 درصد در قیمت فروش فرانک سوییس نیز رسیده است. علاوه بر این، فاصله قیمت خرید و فروش (Spread) فرانک سوییس نیز بیش از تفاوت قیمت خرید و فروش دلار است. مثلا فاصله خرید و فروش دلار امروز 10 تومان یا حدود 0.25 درصد قیمت است اما در مورد فرانک سوییس این فاصله حدود 50 تومان یا حدود 1.2 درصد قیمت است. دلیل این اختلاف قیمت ها، چه در قیمت حقیقی و بازار فرانک سوییس و چه در اختلاف قیمت خرید و فروش، این است که فرانک سوییس ارز پرمبادله ای در ایران نیست یا به عبارت دیگر، نقدشوندگی پایینی دارد. لذا عرضه و تقاضای آن محدود است و همین سبب شده است که قیمت آن بالاتر از نرخ حقیقی فرانک سوییس با احتساب نرخ دلار و نرخ تبدیل فرانک سوییس به دلار باشد. در مورد ارزهای کم تبادل دیگر هم همین مساله کم و بیش رخ می دهد.
مساله دوم این است که با توجه به شرایط بازار این ارزها، من اکراه دارم که این تفاوت قیمتی را در این موارد حباب بنامم. مازاد پرداخت در خرید و فروش این ارزها، در حقیقت جبران ریسک بخصوص ریسک نقدشوندگی پایین این ارزهاست. با این حال برای سهولت همه را حباب می نامیم.
حالا برگردیم به ارز اصلی بحث یعنی یورو. یورو این روزها در بازار ارز، هم بالاتر از ارزش حقیقی با فرض پایه بودن قیمت دلار در حال معامله است و هم تفاوت نرخ خرید و فروش آن زیاد شده است. یعنی همانند آن چیزی که در فرانک سوییس می توان مشاهده کرد البته با شدت کمتر. این در حالی است که یورو ارز به شدت پرمبادله ای است و نقدشوندگی بالایی دارد. چون درصدهای مغایرت کم است -در پاسخ سوال دوم به این مغایرت ها اشاره کردم- واژه حباب شاید دقیق نباشد اما به هر حال مشخص است که تعادل عرضه و تقاضای یورو به هم ریخته است و شرایط عادی گذشته در این بازار وجود ندارد. در حقیقت به دلیل چشم انداز مثبت یورو، این ارز هم خریداران بیشتری در داخل پیدا کرده است و هم عرضه کنندگان از جمله بانک مرکزی، احتمالا با امید افزایش ارزش بیشتر آن در آینده، فعلا از عرضه کافی برای برآورده کردن تقاضا خودداری کرده اند.  


4- گفته می شود یکی از دلایل آن پافشاری سیاستگذاری پولی برای کنترل بازار ارز با توجه به تعیین سقف برای
دلار باعث شده تا سفته‌بازان بازار یورو را برای کسب سود انتخاب کنند. ارزیابی شما چیست؟
قبول ندارم که پافشاری بر سقف قیمت دلار، پول ها را روانه یورو کرده است. ما دهه هاست با سرکوب نرخ ارز و تلاش دولت برای حفظ مصنوعی نرخ ارز از جمله دلار به عنوان ارز مرجع اقتصادمان مواجه هستیم و این لزوما به شکلگیری حباب در قیمت یورو منتهی نشده است. ضمنا فکر نمی کنم که انتخاب یورو برای این گونه سفته بازی ها کار معقولی باشد. یورو ارز پرمبادله ای است و اینگونه نیست که بانک مرکزی یورو کم آورده باشد. برعکس منابع یورویی مانند دلار، به اندازه کافی هست. یادمان باشد که اکثر دریافت های ارزی کشور، بدلیل ممنوعیت مبادلات دلار، به طور عمده به یورو و درهم امارات رخ می دهند. لذا اگر بازارساز بخواهد یورو در بازار ارز تزریق کند و به قول شما، حباب را بشکند، می تواند به راحتی این کار را انجام دهد. در این شرایط سفته بازی مثل حرکت در لبه پرتگاه است. برای سفته بازی به این شکل، به نظرم ارزهای کم مبادله مثل فرانک سوییس و ین ژاپن گزینه های معقول تری هستند. در کل وضعیت فعلی یورو، ناشی از عدم تعادل مقطعی عرضه در بازار است که به هر دلیلی که رخ داده باشد، عمر طولانی نخواهد داشت.


5- در شرایط فعلی بازار ارز چقدر در معرض آربیتراژ قرار دارد؟ پیش از این چه تجربه هایی از آربیتراژ در بازار ارز داشته ایم؟
برای عملی شدن آربیتراژ، همیشه باید درآمد نهایی از هزینه های جابجایی بیشتر باشد. مثلا یک عده می گویند که آربیتراژ فعلی حباب قیمتی یورو می تواند این باشد که دلار در ایران بخریم و در خارج از ایران آن را به یورو تبدیل کنیم و بعد یورو را دوباره در ایران به فروش برسانیم. این کار شدنی هست اما این کار مستلزم پرداخت هزینه های جابجایی از جمله هزینه تبدیل دلار به یورو و یورو به ریال و نیز جابجایی پول خواهد بود. هنوز حباب قیمتی یورو آن قدر نیست که بتواند این هزینه ها را پوشش دهد. لذا آربیتراژ به این معنا وجود ندارد و یا حاشیه سود آن آنقدر کم است به طوری که اصلا ارزش ندارد. روش های دیگر هم می توانند رخ دهند مثل خالی فروشی یورو و خرید دلار. ریسک بالایی دارد اما معقول تر از روش های دیگر است. 
اما آربیتراژ اصلی بازار ارز ایران ناشی از سیستم ارز دو یا چند نرخی است. دسترسی به ارز با قیمت مبادله ای و فروش به قیمت ارز آزاد، بزرگترین آربیتراژ تاریخ اقتصاد ایران بوده است که دهه ها افراد مختلفی را به ثروت های بادآورده ای رسانده و رانت را در اقتصاد ما نهادینه کرده است. در این آربیتراژ ممکن است که کالایی بهانه برای دریافت ارز مبادله ای شود و سپس آن کالا به قیمت ارز آزاد به مردم فروخته شود. عواید حاصله، دوباره در چرخه تقاضا برای واردات تبدیل به ارز مبادله ای می شود. این آربیتراژ ارزی شاید شیرین ترین و طولانی ترین فرصت آربیتراژ ارزی تاریخ دنیا هم هست. اگر یک سال دیگر دو نرخی بودن ارز ادامه یابد، مدت دو یا چند نرخی بودن ارز پس از انقلاب به سی سال می رسد. چه آربیتراژ ارزی در دنیا و در تاریخ، سی سال وجود داشته است؟ حداقل من به یاد نمی آورم و ندیده ام!

6- آیا با توجه به روند حاکم در بازار شاهد تشدید تقاضای سفته بازی در بازار ارز خواهیم بود؟
به نظرم در مقایسه با بازار ارز، سفته بازی در بازار سکه معقول تر باشد. یادمان باشد تا زمانی که بانک مرکزی قدرت دارد و برجام پابرجاست و تحریم ها به شکل گسترده سال های 1391 و 1392 نیست، سفته بازی در بازار ارز معنایی ندارد، مگر اینکه بانک مرکزی خود چراغ سبز به سفته بازان نشان داده باشد. یعنی با کاهش عرضه نشان دهد که تمایل دارد نرخ ارز را افزایش دهد. در این حالت بانک مرکزی بعد از رسیدن به هدفش، با افزایش عرضه ارز، بازار را در نقطه جدید به تعادل می رساند. اما دینامیک های بازار سکه، آزادی بیشتری برای سفته بازی در اختیار سفته بازان قرار می دهد.


7- در شرایط فعلی که سیاستگذار پولی با مداخله قیمتی سعی کرده نرخ سود بانکی را کاهش دهد، پیامدهای بروز آربیتراژ و افزایش قاچاق در بازار ارز چه عواقبی به دنبال دارد؟
اثرات کاهش نرخ سود بانکی، فقط منحصر به بازار ارز نیست و همانطور که گفتم تا زمانی که بانک مرکزی قدرت دارد و قصد افزایش نرخ ارز را ندارد، سفته بازی در بازار ارز کار معقولی نیست. بعید می دانم با وجود آربیتراژهای شیرین تر و رانت های سهل­الوصول تر در بورس و بازارهای دیگر، کسی بخواهد برای استفاده از حباب اندک یورو در بازار به خودش زحمت قاچاق ارز بدهد. نهایت اتفاق این است که متقاضیان ارز به جای یورو به سمت دلار هدایت می شوند و دارندگان یورو، عرضه آن را بیشتر می کنند. اما این بستگی به هزینه های جابجایی از جمله نرخ تبدیل دارد.


8- چرا سیاست‌گذار پولی در وضعیت کنونی منفعل عمل می کند؟
سیاستگذاران ایران، در تمامی عرصه، همیشه منفعل بوده اند! شما چند نمونه از مدیریت درست و غیرمنفعلانه مسایل و بحران ها در مدیریت کشور و حتی شهر سراغ دارید؟ مثلا نمونه چند سال اخیر شهری هم مگس های سفید هستند! واقعا در برابر این مساله که مساله سلامت و آبروی پایتخت کشورمان است، چگونه برخورد شده است؟ سیاستگذار پولی هم از این وضعیت کلی مدیریت کشور مستثنی نیست! حرف من توجیه رفتار فعلی سیاستگذار پولی نیست اما خوب اینگونه رفتار تبدیل به عرف مدیریت کشور شده است. یا واقعا منفعلند یا می خواهند که منفعل باشند.


9- در حال با توجه به اینکه سیاستگذار پولی دو راهکار عرضه یورو برای شکست حباب قیمتی یا افزایش نرخ دلار را مطابق وضعیت بازار جهانی را پیش رو دارد تا با مانع بروز آربیتراژ  در بازار ارز شود بکارگیری هر کدام از این سیاست ها چه اثری بر بازار دارند؟
همانطور که اشاره کردم مشکل فعلی از عدم عرضه متناسب یورو ناشی شده است. افزایش قیمت دلار بدون حل عرضه کافی یورو، قیمت فعلی یورو را بدون تخلیه حباب، بالاتر می برد.


10- به جز مواردی که گفته شد راهکار منطقی در جهت مقابله با آربیتراژ  و افزایش قاچاق در بازار ارز چیست؟
پایان سیستم های ناکارآمد ناشی از سوءمدیریت و رانت زا و بهبود فضای کسب­وکار در کنار واقعی کردن نرخ ارز می تواند چاره درد قاچاق ارز و دیگر معضلات ارزی کشور باشد.


11- با توجه به این امر آینده بازار ارز را چگونه پیش بینی می کنید یا بازار ارز با توجه وضعیت متغیرهای کلان اقتصادی و شرایط دیگر بازارها در معرض هجوم نقدینگی قرار دارد؟
تا زمانی که تفکر حاکم بر اقتصاد و سیاست ما دچار تحول نشود، تمامی اتفاقات دهه های گذشته در بازار ارز از جمله چند نرخی بودن ارز، سرکوب نرخ ارز، قاچاق ارز، جهش نرخ ارز و اتفاقات مشابه کم و بیش محتمل خواهند بود. اما تا زمانی که بانک مرکزی قدرت دارد، بحران نخواهیم داشت. اما فقدان بحران به معنای سلامت و تعادل در بازار ارز نیست. بازار ارز ایران منتظر بحران هایی از جنس بحران سال های 91 و 92 است. بحران آن سال ها، جابجایی عظیمی در ثروت کشور ایجاد کرده است که هنوز یک عده شیرینی آن را فراموش نکرده اند و برای بازگشت آن لحظه شماری می کنند. امید که آن روزها بازنگردند، اما اگر آن بحران تکرار شود بعید می دانم که کسی در کشور راهی برای مدیریت بازار ارز در شرایط بحرانی داشته باشد.