۱۳۹۷ خرداد ۱۴, دوشنبه

خوش باوری...

از روز پنجشنبه هفته پیش تا دوشنبه هفته دیگه، ارتباط تجاری و اداری رسمی بخش مهمی از اقتصاد ما با بخش مهمی از دنیا تقریبا قطع است. روزهای کاری آنها ما تعطیل بوده ایم و روزهای کاری ما، آنها تعطیلند
هر جوری با خودم فکر می کنم می بینم کشوری که دنبال جایگاه بالایی در دنياست باید دنبال بهانه ای برای کار و تلاش برای اثبات خود به دنيا باشد و نه دنبال بهانه ای برای تعطیلی

خوش باوری است اگر فکر کنیم با این سیستم ناکارآمد به جایی خواهیم رسید.

۱۳۹۷ خرداد ۱۳, یکشنبه

دو نکته در آستانه تحریم ها


چندی قبل به عنوان کارشناس در جلسه هم اندیشی بازار ارز در فرماندهی پلیس آگاهی دعوت شده بودم. در این جلسه که با حضور نمایندگان صرافان، نظام بانکی و نیز مرکز پژوهش های مجلس برگزار شده بود نکات بسیاری مطرح شد. در این جلسه اینجانب نیز بر دو  نکته تاکید کردم:

1-  مورد اول برگرفته از نکته ای بود که دوست عزیزم جناب آقای دکتر قنبری اشاره کرده بود با این مضمون که ما زیاد در مورد این صحبت می کنیم که دولت یا بانک مرکزی باید چه کار اقتصادی و اخلاقی را در بازار ارز پیاده کند، اما تقریبا به این مساله نمی پردازیم که مردم و فعالان اقتصادی باید چه کار درستی را انجام دهند؟! در حقیقت شرایط فعلی ما این است که درگیر یک جنگ اقتصادی تمام عیار هستیم اما به جای آنکه در این شرایط سخت در کنار هم باشیم، هر کسی به دنبال آباد کردن خانه خویش از ویرانی های اقتصادی بحران اخیر است. جالب که حرص و ولع آنها که بیشتر دارند، از همگان بیشتر است!! متاسفانه بسیاری از مردم منتظر هستند که خبر جدیدی شود تا قیمت املاک و اجاره خانه هایشان و نیز ارزش دارایی هایشان از جمله دلار و سکه بیشتر شود و اصلا اهمیت نمی دهند که این منفعت به چه هزینه ای به دست می آید و چه کسانی هزینه کمرشکن آن را می پردازند؟ عده ای هم که عقب مانده اند، در حسرت به سر می برند. این منفعت طلبی شخصی همچون سلاحی، تاثیر تحریم ها را دو چندان می کند. متاسفانه صداسیما و رسانه ها و دیگر نهادهای فرهنگ سازی در این خصوص در سکوت محض به سر می برند. گویی پذیرفته شده است که در این شرایط بحرانی که ناشی از تقابل آرمان های حکومت ما با دنیاست، عده ای باید دنیای خویش را آباد کنند که این اتفاقا اثرات بحران را وخیم تر می کند. 
2- اگر ما حتی نیمی از این توان موشکی و نظامی فعلی را داشته باشیم، شاید مورد تجاوز نظامی واقع نشویم. آنچه به عقیده من دشمنان ایران به دنبال آن هستند و سلاح موثرتری از حمله نظامی است،  "سقوط از درون" است. افزایش تورم ناشی از تحریم ها در کنار مساله لجام گسیخته فساد و در عین بیکاری بالای جوانان، می تواند موج هایی را ایجاد کند که از درون، ایران را به زانو درآورد. مهمترین اقدام برای خنثی کردن این توطئه، رسیدگی به اقشاری است که بخصوص در رکود اقتصادی، افزایش نرخ ارز و تورم مسکن روز به روز بیشتر تحت فشار قرار می گیرند. این افراد نیازمند حمایت مالی و خدماتی بیشتری هستند. جای بسی تعجب است که حتی با وجود گذر از انتخابات، دولت در اصلاح یارانه ها و اختصاص مبلغ بیشتر به اقشار آسیب پذیر و کاهش و حذف یارانه اقشار با درامد بالاتر تعلل می کند. گویی هنوز تعارف دارد که به عده ای بگوید در این شرایط بحرانی کشور، عده ای باید به خاطر اقشار آسیب پذیر و نیازمند تر ایثار کنند. البته با وجود فساد و نیز منفعت طلبی شخصی گروه های سیاسی، صحبت از ایثار کردن واقعا سخت است.

متاسفانه رویه دولت نشان نمی دهد که برنامه خاصی برای جبران کاهش قدرت خرید اقشار آسیب پذیر در این شرایط داشته باشد. رویه مخالفان دولت نیز فقط این است که بگویند آنها درست می گفته اند و به جای ارائه برنامه برای حل مشکلات، خود را برای مصادره قدرت آماده می کنند. در این شرایط آینده روشنی پیش روی بازارها و اقتصاد کشور نیست.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۲۵, سه‌شنبه

تامین مالی با حراج اموال عمومی


مقاله من در هفته نامه تجارت فردا در خصوص برنامه پیش فروش سکه (لینک مقاله)
.
.
.
با التهاب بی سابقه در بازار ارز و طلا که تقریبا در ماه های پایانی سال 1396 به اوج خود رسید، یکی از راهکارهای بانک مرکزی برای فرونشاندن التهابات این بازارها و جمع آوری نقدینگی، پیش فروش سکه بود. در ابتدا، پیش فروش سکه با نرخ فروش متغیر ارائه شد که بدلیل پایین بودن سود نهایی مورد استقبال واقع نشد و در نهایت پیش فروش سکه قطعی با نرخ ثابت آغاز شد که علیرغم ابهاماتی در خصوص اعمال مالیات بر ارزش افزوده و یا حتی عدم قطعیت در تحویل فیزیکی سکه، مورد استقبال واقع گردید. طبق اعلام بانک مرکزی در طرح اخیر پیش فروش سکه در ابتدای سال 97، به میزان یک میلیون سکه با سررسید یک ماهه و 800 هزار سکه با سررسید سه ماهه و در مجموع 5 میلیون سکه در سررسید های مختلف به فروش رسیده است. با یک حساب سرانگشتی می توان به این نتیجه رسید که تنها در این طرح پیش فروش، بیش از 7000 میلیارد تومان جذب شده است.
در این میان اما سخنان معاول اول رییس جمهور در خصوص برخی از جنبه های آماری خرید پیش فروش سکه قابل توجه بوده است. ایشان در جلسه رونمایی از سامانه نیما اظهار کرد که  "در جریان پیش فروش سکه 65 هزار نفر چند میلیون سکه پیش خرید کرده‌اند که برخی از این افراد به تنهایی حدود 26 هزار قطعه سکه خریده‌اند؛ اینگونه نیست که از جمعیت 80 میلیون نفری ایران همه دنبال خرید سکه باشند و صف بکشند." در این سخنان به نوعی ناراحتی خاصی مشهود است که چرا عده قلیلی با پول های کلان در طرح پیش فروش سکه شرکت کرده اند. لذا لازم است که جنبه های مختلف هجوم این میزان نقدینگی به پیش فروش سکه بررسی شود.

چرا از طرح پیش فروش سکه چنین استقبالی شده است؟
دلیل عمده استقبال از طرح های پیش فروش سکه با قیمت ثابت، در حقیقت بازدهی بالای این طرح ها در مقایسه با گزینه های دیگر سرمایه گذاری بوده است. جدول زیر بیانگر سود بالای طرح اخیر پیش فروش سکه با توجه به قیمت های اولین روز اجرای طرح بوده است. (منبع دنیای اقتصاد)


در این جدول دو نکته حائز اهمیت است:
1- ساده ترین کاری که در طرح پیش فروش سکه، سرمایه گذاران می توانستند انجام دهند این بوده است که سکه را در طرح پیش فروش خریداری کرده و در بازار آتی با همان سررسید به فروش رسانند. به این شکل خریداران می توانستند که سود خود را در رقمی ثابت تضمین کنند.
2- در مساله استقراض، همواره رابطه ریسک و بازدهی مطرح بوده است به این ترتیب که هر چقدر ریسک بالاتر باشد، انتظار سود و بازدهی نیز بالاتر است. به طور منطقی، استقراض کوتاه مدت به نسبت استقراض بلندمدت ریسک کمتری دارد و علی القاعده باید سود کمتری داشته باشد. به همین دلیل است که اوراق قرضه دولتی کشورهای مختلف در کوتاه ترین سررسید، کمترین سود و در بلندترین سررسید، بیشترین سود را خواهد داشت. طرح پیش فروش سکه مانند پیش فروش خودرو، پیش فروش محصولات پتروشیمی و نیز  پیش فروش محصولات معدنی از جنس استقراض است. لذا می توان انتظار داشت که نزدیک ترین سررسید، کمترین سود و طولانی ترین سررسید، بیشترین سود را داشته باشد.
همانطور که در جدول بالا مشخص شده است، در سررسیدهای یک، سه، شش و نه ماهه که امکان مقایسه با نرخ های آتی وجود دارد، سررسید یک ماهه به ظاهر کمترین سود را داراست. در حالیکه بر عکس! سررسید یک ماهه بدلیل اینکه سود بیش از ده درصدی را در یک ماه نصیب خریداران می کند، بیشترین بازدهی موثر را دارد! این دقیقا بر خلاف منطق اقتصادی و حتی بسیار بالاتر از نرخ های سود در بازار غیرمتشکل پولی است! این مساله را باید بانک مرکزی توضیح دهد که چرا در سررسیدهای کوتاه تر، خریداران پاداش بیشتری می گیرند! در حالی که باید برعکس باشد!
درک همین منطق اقتصادی سبب شد پیش فروش سکه با سررسید یک ماهه، با استقبال حدود یک میلیون سکه ای مواجه شود در حالیکه در سررسید سه ماهه، 800 هزار سکه خریداری شده است. این در حالی است که عرضه پیش فروش یک ماهه، محدود به چند روز بوده و به طور ناگهانی زودتر از سررسیدهای دیگر متوقف شده است. به هر حال به نظر می رسد که اجرای طرح پیش فروش سکه به این شکل، بخصوص سررسید یک ماهه، شبیه رانتی بوده است که برای مدت محدود در اختیار خریداران قرار گرفته است.   

آیا آن 65هزار نفری که عده قلیلی از 80 میلیون جمعیت ایران بوده و سکه خریده اند، مستحق ملامت هستند که در شرایط بد اقتصادی به جای سرمایه گذاری در تولید و کار پربازده، سکه پیش خرید کرده اند؟
در جواب باید اشاره کرد که در ادوار مختلف در اقتصاد ایران دریچه های رانت باز شده است و عده ای از این رانت استفاده کرده اند و بخش دولتی به عنوان متولی بی ثباتی بازارها و ایجاد رانت ها به جای آنکه پاسخگوی عملکرد ناصحیح خود باشد، در مقام طلبکار برآمده که چرا عده ای از رانت ها استفاده کرده اند. اگر یکی از بالاترین مقام اجرایی دولت از این ناراحت است که چرا نه 80 میلیون جمعیت ایران، بلکه 65هزار نفر در طرح پیش خرید سکه شرکت کرده اند، باید قبل از هر چیز، خود پاسخگو باشد که چرا فضایی ایجاد کرده است که اموال 80 میلیون مردم ایران به حراجی گذاشته شود که فقط 65000 نفر از آن استفاده کرده اند؟ متولی التهاب فضای سیاسی، تورم بالا و بی ارزش شدن پول آن 65000 هزار نفر هستند و یا بدنه ضعیف اما طلبکار مدیریت کشور؟ دلیل انتظارات سود بالا و بی دغدغه در جامعه، مجموعه حاکمیت است و یا آن 65000 نفر؟ ضمنا مگر متولیان امر انتظاری غیر از این داشتند که آنهایی از این سود بهره مند شوند که پول زیادی در اختیار دارند و مابقی مردم که پس انداز چندانی ندارند از آن محروم خواهند بود؟ رانت های دیگری که هر روز در اقتصاد این کشور در قالب تغییر تعرفه ها، حراج شرکت های دولتی تحت نام خصوصی سازی و یا وام های با نرخ ترجیحی در حال تقسیم شدن بین افراد خاص است، مگر وضعیت بهتری دارند؟ آن چند هزار نفر، نتیجه عملکرد نادرست و ضعیف خود حاکمیت هستند در طی دهه های گذشته است.
در نهایت وضعیت مدیریت اقتصاد ایران از جمله بازار ارز در این روزها و مقایسه آن با شرایط نه چندان دور سال های 91 و 92 و مشابهت رفتارهای حاکمان مختلف در هر دو برهه زمان، گویای آن است که دولت ایران در وضعیت خوبی به سر نمی برد. نگارنده اگر جای دولت ایران بود، از خریداران پیش فروش سکه بدلیل اعتماد به دولتی که در این شرایط بحرانی قرار دارد، تشکر می کرد و از این به بعد به این می اندیشید که اصلاح را از خود شروع کند تا از ایجاد بی ثباتی و رانت در اقتصاد جلوگیری کند. هزینه های گزاف و سرسام آور این بی ثباتی ها و رانت های ناشی از تصمیمات اشتباه بدنه مدیریت کشور را همه مردم ایران می پردازند و این داستانی است که دهه های گذشته در دولت های مختلف بدون استثنا تکرار شده است. متاسفانه روند کنونی، اصلاح و بهبود شرایط را در چشم انداز نزدیک نشان نمی دهد.

۱۳۹۷ اردیبهشت ۱۷, دوشنبه

کلاهی بر سر خود گذاشتن!!


یادی کنیم از کسانی که می گفتند در این مملکت کلی پول هست که می توان با آنها سرمایه گذاری کرد، می توان اشتغالزایی کرد. پس به خارجی ها و سرمایه خارجی چه نیازی داریم؟! به توتال و امثالهم چه نیازی هست؟! چرا دنبال  برجام هستید که خارجی ها بیایند؟!
حالا بهترین زمان است که آن آقایان آن پول های انباشته ای که حرفش را می زدند، رو کنند.
.
.
.
ظریفی می گفت که ما حتی سر خودمان هم کلاه می گذاریم...

۱۳۹۷ اردیبهشت ۶, پنجشنبه

انتقال رانت از صرافی به بانک‌


متن مصاحبه من در خصوص تصمیم بانک مرکزی برای ممنوعیت معاملات صرافان و آینده این صنف (لینک مصاحبه)
.
.
.
1- با توجه به سیاست‌های جدید بانک مرکزی مبنی بر تغییر روش تامین نیازهای ارزی، تزریق ارز به صرافی‌ها متوقف شد به نظر می‌رسد سیاستگذار پولی در راستای حذف صرافی‌ها گام برداشته است. ارزیابی شما از این اقدام بانک مرکزی چیست؟
قبل از هر چیز باید اشاره کنم که با گذر زمان بیشتر مشخص می شود که در اقدامات بانک مرکزی شتابزدگی، تکرار مسیر اشتباه گذشته و به نوعی بازگشت به عقب دیده می شود. بدترین بازگشت به عقب این است که به جای حذف رانت ارز ارزان، شکل ارائه آن و محل عرضه رانت را عوض کرده است. همه می دانستند که تعدادی از صراف ها، خودشان ذینفع ارزهای تزریقی ارزان قیمت بودند. اما حتی ورود پلیس در مقطعی نیز نتوانست به مدیریت صف های ارزی و تخصیص بهینه ارز کمک کند. چون فقط مشکل صراف ها نیستند! مشکل اصلی کسی است که بستر رانت را فراهم کرده است. مثلی هست که می گوید "مالتو سفت بچسب، همسایه رو دزد نکن!". در واقعیت وقتی در سطح کلان مدیریت اقتصاد کشور رانت ایجاد شده است، طبیعی است که یک عده از این فضا سوءاستفاده کنند. فرقی نمی کند که متولی عرضه ارز ارزان قیمت صرافی خصوصی باشد یا صرافی بانک، بانک تجاری باشد و یا حتی خود بانک مرکزی! وقتی رانت هست، حلقه های فساد و رانتجو مسیر خود را پیدا خواهند کرد.
در مورد حذف صرافی ها باید بگویم که رییس بانک مرکزی صراحتا اعلام کرد که هدف بخشنامه های اخیر این بانک، حذف صرافی ها نیست و در کل هم بعید است این اتفاق بیفتد. صرافی ها در سراسر دنیا کم و بیش وجود دارند و نقش "صرافی گری" نقشی پذیرفته شده در تمامی اقتصادهای دنیاست. در ایران نیز، تا زمانی که تحریم های بانکی بین المللی سر جایش هست، صرافی ها حذف ناشدنی هستند. می توان تزریق ارز را به آنها نسپرد. اما نقش "صرافی­گری" آن ها حذف کردنی نیست. یعنی هیچ وقت حذف کردنی نخواهد بود.  
خاطره ای بگویم. در زمان ارز تک نرخی در قبل از سال 90 که آن زمان رویایی الان به خاطره ها پیوسته است، برای خرید ارز به میدان فردوسی رفتم. بازار ارز در آنها زمان ها آرام بود و تقریبا هر ارزی را برای هر کاری می شد از صرافی تامین کرد. از رانت و صف خبری نبود. با این وجود هنوز یک عده دلال کنار خیابان، ارز خرید و فروش می کردند. به طعنه به یکی از آنها گفتم که با وجود اینهمه صرافی و ارز در دسترس، شما کارتان چیست؟ گفت به هر حال ما کار خودمان را داریم. قیمت بهتر داریم. بعد در نهایت حرف جالبی زد. گفت که "امروز آرام را نبین. این مملکت متلاطمه!". راست می گفت. روزهای متلاطم اقتصاد کشور رسیده و آنها در این دوران، نقش خود را بازی کردند و ثروت های زیادی را اندوختند.
به عقیده من تا زمانی که عرصه سیاست خارجی کشور تنش آلود است، کارها ناگزیر از کانال غیررسمی انجام می شود و به همین دلیل واسطه هایی از جمله صراف ها قابل حذف نیستند. البته وجود واسطه، فضا را برای رانت و فساد مهیا می کند. دقیقا اتفاقی که در دهه ها اخیر و به خصوص در سال های اخیر گریبانگیر اقتصاد ایران بوده است.  

2- هزینه و فایده حذف صرافی‌ها برای اقتصاد ایران چیست؟
صرافی یک بنگاه اقتصادی است که بنا به سود و منفعت اقتصادی باید کار کند. در برخی از کشورها که بانک ها نقش کلیدی در معاملات ارزی، حتی در مبالغ خرد، دارند، تعداد صرافی ها کمتر است اما با این حال صرافی هایی وجود دارند. در این کشورها، صرافی ها بیشتر برای انتقال پول های خرد با هزینه کمتر و سرعت انتقال بالاتر از نظام بانکی شکل گرفته اند. اما در کشورهای دیگر مثل ایران، بدلیل تمایل به اقتصاد زیرزمینی و فرار از نظام بانکی، صرافی گری رواج بیشتری داشته و دارد.
اما در کل، تحریم ها برای صرافان یک نعمت بود! تحریم ها عملا باعث شد که تبادلات ارزی کشور به طور رسمی به دست صراف ها و شرکت های تراستی مرتبط با آنها سپرده شود. صراف ها در این زمینه کمک زیادی به کشور کردند اما خوب پاداش خوبی هم گرفته اند. این کارها را مفت و برای رضای خدا انجام ندادند.

3- آیا با توقف تزریق ارز به صرافی‌ها، رانت‌هایی که در این عرصه توزیع می شد، پایان می یابد؟
وقتی رانت هست، فرقی نمی کند کجاست. رانتجوها و حلقه های فساد به آن خواهند رسید. وقتی ارز به طور محدود عرضه می شود، حتما نرخ دومی در قالب بازار آزاد شکل خواهد گرفت. زیرا مثلا کسی که برای سفر بیش از 1000 یورو اسکناس نیاز دارد، این ارز را از کجا تامین کند؟ مساله تقاضای قاچاق کالا و حتی تقاضای ناشی از دارایی امن نیز مطرح است. در این شرایط حتما یک عده دنبال سندسازی و استفاده از روابط و فساد برای دسترسی به ارز ارزان و فروش آن به قیمت آزاد خواهند بود. بنابراین فرقی نمی کند چه کسی متولی عرضه ارز ارزان تر به نسبت قیمت بازار آزاد باشد. رانت قبلا برای صرافی های خصوصی بود، حالا رانت به بانک ها و صرافی آنها منتقل می شود.
البته ممکن است که استدلال شود که بانک ها یا دولتی هستند و یا خصوصی و منافع شخصی مانند صرافی های خصوصی در میان نخواهد بود. اما بالعکس! نگاهی به معوقات بانکی که در اثر فساد و سهل انگاری نهاد نظارتی در نظام بانکی شکل گرفته است، خود می تواند نشاندهنده ریسک های مدیریت نظام بانکی بر بازار ارز فعلی باشد که دسترسی به ارز در آن یک مزیت ویژه و رانت به حساب می آید. صرافی خصوصی در جهت منافع مالکش که مشخص است و احتمالا یک یا دو فرد هستند حرکت می کند. اما متاسفانه نظام بانکی، نظام عریض و طویلی است که به راحتی تحت تاثیر فشار گروه های سیاسی و رانتجو قرار دارد. لذا می توان انتظار داشت که همانطور که بانک ها در تقسیم منابع بانکی دچار مشکل عدم تخصیص بهینه بوده اند، تخصیص ارز توسط آنها نیز خالی از بحث و مشکل نباشد.

4- آیا این اقدام سیاستگذار بر کنترل تقاضای ارزی برای قاچاق ارز و جلوگیری از پولشویی در بازار ارز اثر گذارست؟ در این زمینه هم  رئیس کانون صرافان با دعوت صرافان به صبوری گفته نمی توان از تقاضای ارزی برای قاچاق کالا و ارز و نیز اقداماتی که پولشویی محسوب می شوند، چشم پوشی کرد و نیاز است پالایشی در تقاضاهای ارزی انجام شود. ارزیابی شما چیست؟
کلیت قضیه درست است. در شرایط تحریم فعلی نمی توان به هر تقاضای ارزی پاسخ داد. اما به هر حال  وقتی عرضه ارز محدود است، تقاضای مازاد ارز به شکلی دنبال راهی برای تامین مالی خود خواهد بود. همین محدودیت عرضه، سبب شکل گیری بازار آزادی هرچند غیررسمی و غیرقانونی خواهد شد. اما نکته اینجاست که وقتی در کشور قاچاق کالا با ارزش ده ها میلیارد دلاری تحمل شده است، به احتمال خیلی زیاد بازار غیررسمی ارز هم برای تامین مالی آن تحمل خواهد شد! مگر اینکه واقعا اتفاق خوبی در کشور افتاده باشد که متاسفانه من از آن مطلع نیستم!

5- ارزیابی شما از انتقال خرید و فروش حواله‌های ارزی به بانک‌ها چیست؟
تا مادامی که رابطه بانکی ایران با دنیا عادی نشود، نقل و انتقال عمده پول های کشور، تحت نظام حواله ای خواهد بود که توسط شرکت های واسطی به نام "تراستی" انجام خواهد شد. یعنی این شرکت ها که وابسته به صرافان خصوصی، بانک ها و حتی خود شرکت های صادرکننده هستند، با سندسازی و جابجایی نام فروشنده یا خریدار با نام یک شرکت خارجی، رد طرف ایرانی را از بین می برند و خرید و فروش را به نام یک غیرایرانی انجام می دهند. البته این کار را هم برای خدا و پیغمبر انجام نمی دهند! در بهترین حالت برای انجام این کار پورسانت می گیرند. در بدترین حالت نیز مالکان شرکت تراستی با پول مردم، غیبشان می زند!
حال با واگذاری کار به بانک ها و صرافی آنها، تحت شرایط فعلی بعید می دانم که نظام بانکی راه حل بهتری برای نقل و انتقال ارز داشته باشد. یعنی آیا قرار است که بانک ها طی یک رابطه کارگزاری بانکی رسمی، منابع ارزی را به اقصی نقاط دنیا انتقال دهند؟ یا بدلیل محدودیت ها، آنها نیز مانند صراف ها به یک سری شرکت های تراستی متوصل خواهند شد؟ در این صورت، شرکت های تراستی بانک ها و مدیران آنها بر اساس رابطه و رانت انتخاب می شوند و یا بر اساس حساسیت به اموال عمومی؟

6- با توجه به اینکه تا اطلاع ثانوی صرافی‌ها، مجاز به خرید و فروش اسکناس به صورت فیزیکی نیستند و هرگونه واردات که نیاز به تخصیص ارز دارد با ثبت سفارش انجام می شود، ارزیابی شما از آثاراقتصادی این نوع محدودیت‌ها چیست؟
این کار مسلما عرضه ارز را در کوتاه مدت محدود می کند و با مشکل تامین مالی واردات برخی از اقلام، می توان انتظار رشد قیمتی را داشت. اما در بلندمدت سوراخ های این طرح نیز کشف خواهد شد! مثلا یکی از مشکلات سیستم دو نرخی این بود که واردکنندگانی قیمت کالاهای وارداتی خود را بالاتر از نرخ واقعی اعلام می کردند. به این طریق ارز مازادی به نرخ مبادله ای دریافت می کردند. آنها سپس این ارزها را طی حوالجاتی با قیمت ارز آزاد، به فروش می رساندند. بعید می دانم الزام به ثبت سفارش کالا این مشکلات را حل کند.

7- چقدر ممکن است تشدید محدویت‌ها در اعمال مقررات به شکل گیری بازار سیاه و تقویت معاملات زیرزمینی دامن زند؟
به طور حتم وقتی بر ارائه ارز محدودیت وجود داشته باشد، بازار سیاه شکل خواهد گرفت. به هر حال کسی که می خواهد سفر برود و بیش از 1000 یورو نیاز دارد چه کند؟ کسی که هزینه ثبت نام دانشگاهش زیادتر از ارز تخصیصی است، چه کند؟ کسی که واقعا از کاهش ارزش ریال نگران است و می خواهد آن را به دارایی مطمئن دیگری تبدیل کند، چه کند؟ این تقاضاهای مازاد، بازار دومی را شکل خواهد داد.
البته این حرف که ارز مازاد همچون قاچاق و همچون مواد مخدر است خیلی اثر ندارد. دلار گرانتر از 4200 تومان دیگر از خود مواد مخدر که غیرقانونی تر نیست! همین الان در سطح شهر مواد مخدر در حال معامله و در برخی از محله ها به راحتی در دسترس است! بنابراین پیش بینی من این است که بازار سیاه شکل خواهد گرفت تا به نیازهای مازاد که در قالب دستوری جواب داده نمی شوند، پاسخ دهد. این بازار تحمل خواهد شد. بازار مواد مخدر با آن همه زیان و آسیب اجتماعی تحمل شده است! بالاخره واقعا معتاد محتاج به مواد چه کند؟ با این اوصاف، بازار آزاد ارز که جای خود دارد!

8- با توجه به بالا بودن تعداد صرافی‌ها و عدم موفقیت بانک مرکزی در سالهای اخیر برای ساماندهی صرافی‌ها و حذف صرافی‌ها غیرمجاز تا چه میزان سیاستگذار پولی می توان صرافی ها را پایبند به رعایت مقررات و سیاست‌های جدید کند؟
شما در سوال، جواب خودتان را دادید! وقتی قبلا موفق نبوده اند حالا چه دلیل دارد که موفق شوند؟ متاسفانه تا زمانی که وضعیت سیستم مالی کشور در شرایط به "استضعاف کشیده" کنونی است و در دستگاه های نظارتی و قضایی نه توان و نه عزم جدی مقابله دیده می شود، می توان انتظار داشت که نوعی ضابطه گریزی و منفعت طلبی فردی و گروهی بر این سیستم حاکم شود. اگر می خواهید صراف ها به کار واقعی خود برسند و بساط رانت جمع شود، راهی جز بازگشت به شرایط قبل از تحریم و رابطه مستقیم بانکی با دنیا نداریم. تا آن زمان، به هزینه کل مردم ایران، پول به افراد خاصی خواهد رسید. یک موقع اسمش ب.ز. است، یک موقع فلان شرکت صرافی و تراستی وابسته به بانک و یک زمان دیگر صرافی خصوصی. 

9- به طورکلی کارکردها و وظایفی جدیدی که بانک مرکزی برای صرافی‌ها تعیین کرده است را چگونه ارزیابی می کنید؟ با این رویکرد بانک مرکزی چه سرنوشتی در انتظار صرافی‌هاست؟
تا الآن به نظر می رسد که نقش صراف ها کمتر از گذشته شده است اما این نقش حذف نشده و البته چنانچه گفتم حذف شدنی نیست. ولی برای نتیجه گیری میزان کاهش نقش صرافان کمی زود است. باید منتظر بود تا اقدامات بانک مرکزی نهایی شود. اما در کل تا زمانی که تنش سیاسی ایران با آمریکا حل نشده و تحریم های بانکی حذف نشوند، صرافان نقش کلیدی در تبادلات ارزی ایران خواهند داشت. ولی به هر حال کسب و کار صرافان، مثل هر کسب و کار دیگری، بالا و پایین خواهد داشت. وضعیت خوب یا بد در این کسب و کار، دائمی نیست. ضمنا فراموش نکنیم صنف صرافان از ثروتمندترین و قدرتمندترین اصناف کشور هستند. روابط خوبی با حلقه های قدرت دارند. حتی برخی از وابستگان حلقه های قدرت، بخصوص در سال های اخیر، خود صرافی زده اند و در این تجارت منافعی درست کرده اند. این قشر با صنف مظلوم و بی دفاعی مثل کارگران و یا معلمان فرق دارند. به هر حال با لابی می توانند آینده خود را تضمین کنند و از این بابت جای نگرانی برای این صنف نیست.

۱۳۹۷ فروردین ۲۹, چهارشنبه

چرایی اتمام یک رانت


عرضه پیش فروش سکه یک ماهه بعد از سه روز، بدون اعلام قبلی متوقف شد. سه احتمال وجود دارد:

احتمال اول) بانک مرکزی که بايد متولی صيانت از اموال عمومی باشد، در محاسباتش اشتباه کرده و حالا فهمیده که محترمانه چوب حراج به اموال عمومي زده بوده و از این کار اشتباه عقب نشینی کرده است.
احتمال دوم) یک دریچه رانت برای مدت محدودی باز شد و وقتی کار عده اي  خاص تمام شد، پیش فروش مذکور هم پایان یافت.
احتمال سوم) هر دو احتمال قبلی همزمان رخ داده است!

۱۳۹۷ فروردین ۲۳, پنجشنبه

اعضای تیم فوتبال ناهمگون


برای چندمین بار از آدم های اطرافم می شنوم که اعتقاد دارند برخی از مقامات و وابستگان آنها در این نوسانات اخیر و قبلی بازار ارز بار خود را بسته اند و کلی ارز از کشور خارج کرده اند برای روز مبادا! فارغ از اینکه آیا این شایعات درست است یا نه، به نظرم عدم اعتماد مردم به سران کشور در حال بحرانی شدن است که البته راست و چپ هم نمی شناسد. اگر زودتر این اعتماد ترمیم نشود، می تواند تبعات جبران ناپذیری برای کشور داشته باشد.
.
.
.
نظام حکومتی ایران شبیه تیمی فوتبالی شده است که خط حمله خوبی دارد. در عوض خط دفاعی اش ضعیف بوده و به نظر می رسد که اصلا دروازه بان ندارد!! مهم نیست که چقدر خط حمله قوی باشد. خط دفاع و دروازه بان ضعیف ممکن است که کل تیم را به شکست بکشاند.

۱۳۹۷ فروردین ۲۰, دوشنبه

درمان ضربتی


در کتاب "به طور قابل پیش بینی غیرمنطقی" یا  Predictably Irrational، نویسنده مثالی را بیان می کند. می گوید فرض کنید که قرار است چسبی از روی زخم بیمار برداشته شود. راحتی بیمار در کدام است: این کار آرام و آهسته انجام شود و یا برعکس، یک دفعه و با قدرت چسب کنده شود؟ بر خلاف نظر عامه مردم، اگر قرار است که چسبی را از روی زخم بکنند، بهتر نیست که پرستار این کار را آرام آرام انجام دهد!! اینگونه بیمار شاید درد کمتری بکشد اما به نوعی زجرکش می شود. به طور تجربی ثابت شده است که دقیقا برعکس، بهتر است که چسب یک دفعه و با سرعت برداشته شود. درد ایجاد شده زیاد هست اما زود تمام می شود.

در اصلاحات اقتصادی نیز بهتر است که اصلاح در زمان کوتاه و با شوک انجام شود و بعد از شوک، سریع سیستم به تعادل رسانده شود. اعتراضاتی خواهد شد اما این اعتراضات لااقل تمام می شوند و بعد از مدتی، وضعیت جدید، وضعیت عادی می شود.
نمونه بارز چند سال اخیر این داستان، بانک مرکزی سوییس بود. بانک مرکزی سوییس در ژانویه سال 2015، با یک اعلامیه کوتاه، سیاست تضعیف اجباری فرانک سوییس در برابر یورو را خاتمه داد. این اعلامیه کوتاه به طوفانی در بازارهای مالی دنیا و سوییس بدل شد. در کمتر از یک دقیقه فرانک سوییس در بازارهای جهانی بیش از 20 درصد نوسان داشت که در تاریخ معاصر سوییس بی سابقه بود. بورس سوییس در چند دقیقه 100 میلیارد فرانک سوییس (معادل 120 میلیارد دلار) از ارزش خود را از دست داد. تا چند روز همگان در سوییس، به معنای واقعی کلمه، به بانک مرکزی سوییس دشنام می دادند. اما بانک مرکزی سوییس کم آورده بود و شکست خورده بود! ادامه شکست یعنی شکست بیشتر! بازگشت پله ای از شکست نیز یعنی رانت مسلم برای یک عده! پس اگر قرار بود که اشتباه اصلاح شود، باید ضربتی و یک دفعه انجام می شد. تا یک ماه بعد از این شوک، اقتصاد سوییس و کسب و کارها ملتهب بودند اما کم کم مسیر تعادلی مشخص شد. اعتراضات خاموش شد. 
حالا وضعیت این روزهای بازار ارز ما وضعیت مشابهی دارد. کاملا مشخص است که کاهش قیمت نفت، هزینه های سرسام آور کشورداری و تهدیدات ترامپ دیر یا زود باعث می شد که ذخایر ارزی ما دچار مشکل شود. این روزها به زبان ساده، بانک مرکزی ایران کم آورده است. اگر این اعتراف را شش ماه پیش انجام داده بود و در یک حرکت سریع دلار را به بالای 5000 تومان رسانده بود این گونه نمی شد که ماه ها بازار ارز در التهاب و بلاتکلیفی باشد و اتفاقا تقاضای کاذب سفته بازی را تقویت کند که خود دلیل دیگری برای سختی مدیریت بازار در این روزها باشد. 
به راستی در این کشور کسی هست بگوید که این دلارهای با چند نرخ در این چند ماهه به دست چه کسانی رسید؟ یا دعوای اصلی فشار برای تعویض شهردار و فیلتر تلگرام است؟ آیا پایان دادن به این رانت ها، جزو برنامه ها و اولویت های کسی در این کشور هست؟

۱۳۹۶ اسفند ۲۴, پنجشنبه

شاخص ارزی سال ۹۷ به کجا خواهد رفت؟


دوستان دنیای اقتصاد از سخنرانی اینجانب در همایش چشم انداز اقتصاد سال 97 در خصوص پیش بینی وضعیت بازار ارز و سکه متنی را تهیه کرده اند که در لینک زیر می توانید مطالعه فرمایید:


۱۳۹۶ اسفند ۲۱, دوشنبه

واقعیت پشت صحنه جمشید بسم الله ها!


زمانی در دولت قبل می گفتند اختلال بازار ارز تقصیر امثال جمشید بسم الله است. يعني توطئه دلال هاست و مسئولین امر، مردم را دعوت می کردند که دلار نخرند با این وعده که بازار ارز، ارزباران خواهد شد. اما در عمل نرخ ارز هر روز بالاتر رفت و البته همان دلال ها از این بازی، با جیب های پرپول بیرون آمدند.

آن روزها گذشت و زمان اعتراف رسید. (این لینک از اعترافات آقای بهمنی را بخوانید.) درس های خوبی در مرور گذشته هست برای آنها که می خواهند بدانند این روزها در بازار ارز چه خبر است. بخصوص که همین دو سه هفته پیش بگیر و ببند پلیس در کنار اقدامات دولت قرار بود بازار ارز را آرام کند. اما در حقیقت نتیجه این اقدامات فقط رانت شیریني را مجددا تقدیم عده اي معلوم الحال کرد. امروز قیمت دلار دوباره به نرخ های قبلی بازگشت...

۱۳۹۶ اسفند ۱۴, دوشنبه

چشم انداز بازار ارز در سال 97


در همایش هفته گذشته روزنامه دنیای اقتصاد در خصوص پیش بینی اقتصاد ایران در سال 97، تمامی اساتید محترم، سال بعد را سال سختی برای اقتصاد ايران می دانستند.
بلاتکلیفی بدترین وضعیتی است که اهالی کسب و کار، سال بعد با آن روبرو خواهند بود. یعنی مشخص نیست که آیا مسائل سیاست خارجی حل شده و یا برعکس، حوادث سال های 91 و 92 گریبانگير اقتصاد خواهد شد. لازم به یادآوری است که بحران در مسائل سیاست خارجی در حالی است که خود اقتصاد کشور نيز با انبوه مسائل حل نشده و به تاخیر انداخته شده روبروست از جمله بیکاری، مشکلات نظام بانکی و صندوق های بازنشستگي. تلاقی مشکلات سیاست خارجی با مسائل داخلی می تواند شرایط نامساعدی را رقم بزند.
در شرایط بلاتکلیفی، سرمایه گذاری و توسعه کسب و کارها محدودتر خواهد شد. یعنی روندی که چند سالی هست که به شکل بحرانی شروع شده، سال بعد و حتی شاید سال هاي بعد از آن ادامه خواهد داشت. این پیام خوبی برای اقتصاد تشنه اشتغالزایی ایران نیست.
در چنین شرایطی بازار ارز و طلا ملتهب و محبوب باقی خواهند ماند.

۱۳۹۶ اسفند ۹, چهارشنبه

سرنوشت بازارهای ارز، طلا و سکه


دیروز در همایش چشم انداز اقتصاد سال 97 در خصوص پیش بینی وضعیت بازار ارز و سکه سخنرانی داشتم که در بخش دوم لینک زیر می توانید گزارش آن را مطالعه فرمایید: (بخش اول نیز در خصوص ارزهای مجازی است که توصیه می کنم مطالعه فرمایید) 



۱۳۹۶ بهمن ۲۵, چهارشنبه

نمایش دستگیری دلال ها


عده ای دلال خياباني سودجو را گرفتند و با سر و صدای زیاد، نمایش تبلیغاتی خوبي اجرا کردند. اما خبری از دستگیری یا حتی سوال از کسانی نشد که بستر این به اصطلاح سودجویی را فراهم کرده بودند. آنها که دهه ها رانت و فساد ناشي از ارز دو یا چند نرخی را ایجاد و به اقتصاد تحمیل کردند. آنها که همانند صف خريد نان، صف خرید دلار ایجاد کردند...
.
.
.
راه های مدیریت اقتصاد زیاد است. فکر کنم هنر برخی در این کشور آن است که بدترین این راه ها را یافته و با اراده ای پولادین، آنها را پیاده می کنند.

۱۳۹۶ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

سه روایت از بازی سیاست و تجارت


روایت 1) یک ژاپنی می گفت در مساله هسته ای ما حق را به ایران می دهیم. آمریکا مقصر است. اما نگرانی اصلی ما موشک های کره شمالی است که به سمت ما نشانه رفته اند و ما برای دفاع از خودمان به کمک آمریکا نیاز داریم. ضمنا ایران دوست کره شمالی است. پس موضع ما معلوم است چیست.

روایت 2)  یک پیمانکار چینی می گفت من برای کار با ایران محدودیتی ندارم. اما بانک ها را نمی دانم. من چون بیزينسي در امریکا ندارم یا با شرکتی می آیم که بیزينسي در امریکا ندارد، خیالم راحت است. اما بانک ها اینگونه نیستند. بيزينس آنها بالاخره به نحوي به امریکا می رسد. انتظار ندارید که بيزينس چندین و بعضا صدها میلیاردی خود را برای ایران خراب کنند؟!!

روایت 3) یک هلندی می گفت کار من این است که در شرایط موجود ببینم چه کاری در ايران می توانم انجام دهم. ما در زميني که به ما داده اند بازی می کنیم. این زمین و قواعدش را در عالم تجارت، آمریکا تعیین می کند نه شما.
 .
.
.
گاهی از خودم می پرسم چرا آنها مثل ما در مفهوم "استقلال" دچار مشکل نشده اند؟

۱۳۹۶ بهمن ۷, شنبه

سرنوشت محتوم ریال

مقاله من در هفته نامه دنیای تجارت در خصوص نرخ ارز و تحلیل رفتار و تصمیمات اخیر دولت (لینک)
.
.
.

پول در اقتصاد هر کشوری همانند وضعیت خون در بدن را دارد. هر اتفاقی که در بدن می افتد، جای پایی در خون باقی می گذارد و به همین دلیل با آزمایش خون می توان اطلاعات بسیاری از وضعیت سلامتی بدن کسب کرد. به شکل مشابهی نیز با نگاهی به وضعیت پول ملی هر کشوری می توان اطلاعات زیادی از وضعیت اقتصادی و نحوه مدیریت آن کسب کرد. با این اوصاف، نیم نگاهی به تحولات سال های اخیر بازار ارز و سقوط های مکرر و طولانی مدت ارزش پول ملی، نشاندهنده آن است که مشکلات زیادی در اقتصاد ایران وجود دارند. این کاهش ارزش در سال 96 مجددا تکرار شد.
سال 96 تا کنون سال خاصی در بازار ارز بوده است. بازار ارز با آرامش محسوسی تا شهریور ماه در نرخ های زیر 4000 تومان در نوسان بود. اما پس از آن قیمت ارز به آرامی افزایش پیدا کرد. خصوصیت افزایش نرخ ارز در سال 96 بر خلاف سال های قبل این بود که افزایش نرخ ارز به صورت پلکانی صورت پذیرفت. شاید تجربه بانک مرکزی نشان داده بود که افزایش شدید نرخ ارز در مدت کوتاه، مقاومت زیادی ایجاد می کند و به همین دلیل تصمیم گرفت که افزایش نرخ ارز به صورت گام های کوتاه و در مدت طولانی تری اعمال شود. در ماه های اخیر، نرخ ارز در دوره های 20 تا 30 روزه، 100 تا 200 تومان افزایش یافته و هر بار پس از افزایش، با اعلام نارضایتی رییس جمهور، کاهش مقطعی را تجربه کرده است. اما با وجود همه تکدرها و تهدید سفته بازان، نرخ ارز همچنان در حال افزایش است.
با توجه به تورم انباشته، وضعیت رکود اقتصادی داخلی و نیز تهدیدهای خارجی که صیانت از ذخایر ارزی کشور را لازم می کند، افزایش نرخ ارز اتفاق بدی نیست و مطلوب کارشناسان و فعالان اقتصادی، بخصوص در عرصه صادرات می باشد. اما اتفاق بدی که در این مسیر رخ داد این بود که رییس جمهور محترم در چند مقطع بدون توجه به نظرات کارشناسی، از افزایش نرخ ارز اظهار ناراحتی کرده و درست در همین زمان، نرخ ارز با یک عقب گرد مقطعی مواجه شده است. ریاست بانک مرکزی نیز اظهارات مشابهی داشته و به کرات بیان کرده که مردم ارز نخرند چون ارزان می شود. اما با وجود این اظهارات، در ادامه نرخ ارز باز افزایش را تجربه کرده است. این اتفاقات سبب یادآوری روزهای نه چندان دوری شده است که دولت و ریاست بانک مرکزی قبلی با حرف هایی که خلاف بودنشان به سرعت ثابت شد، سبب بی اعتمادی عمیق مردم به سیستم بانک مرکزی کشور و حتی حاکمیت شدند. متاسفانه تکرار این رویه در دولتی که خود بزرگترین منتقد رفتارهای نادرست دولت قبلی است، نشان می دهد که هنوز ایده جدیدی در مدیریت ارزی کشور در ریاست جریان های مختلف، چه اصولگرا، چه اصلاح طلب و چه میانه رو وجود ندارد. لذا به نظر می رسد که تا زمانی که خون جدیدی در قالب نیروهای متخصص و دلسوز به مدیریت کشور تزریق نشود که عقلانیت و ایده های نو برای مدیریت کشور داشته باشند، امیدی به تغییر سیاست های ناکارآمد فعلی نیست.
چرا ریال بی وقفه سقوط می کند؟
جواب این پرسش به طور خلاصه در دو چیز است: همزمانی تورم و رکود اقتصادی داخلی با فشار تحریم های خارجی. بخش مهمی از تورم نیز ناشی از بی انضباطی مالی دولت و خرج بیش از دخل است. متاسفانه با بزرگ شدن اعداد کشورداری در ایران و در عین حال کاهش قیمت نفت، نمی توان مانند دهه های گذشته به اتلاف بی حساب منابع ادامه داد. این اتلاف بی حساب منابع دایره وسیعی را در بر می گیرد. از ساختمان سازی، تا بانکداری، تا خودروسازی، تا مدیریت منابع نفت و گاز، تا صنایع مختلف، همه و همه نمونه هایی از فاجعه اتلاف منابع در کشور هستند. به این مقوله ها باید نگاه منطقه ای و قومیتی را اضافه کرد که به دنبال اجرای پروژه های بی ثمر و بدون توجیه اقتصادی در مناطقی است که اصلا مزیت اقتصادی برای تولیدات خاص ندارند. انبوهی از طرح های نیمه کاره و یا تمام شده اما بلااستفاده و یا فعال در عین زیاندهی، محصول این نگاه هستند. با احتساب یارانه های غیرهدفمند و نیز هزینه های جاری بدونه متورم دولت، می توان به راحتی حدس زد که دخل و خرج دولت با هم همخوانی ندارد و نحوه تامین کسری بودجه های دولت در طی دهه های گذشته، سرچشمه اصلی تورم دو رقمی در اقتصاد ایران بوده است.
علاوه بر مشکلات اقتصادی که دهه ها گریبانگیر اقتصاد ایران بوده است، مساله تحریم ها در دهه گذشته کاملا برجسته شده است. اگرچه سابقه تحریم های ظالمانه بر علیه ایران، به سال های ابتدایی انقلاب باز می گردد، اما تشدید تحریم ها بخصوص در سال های ابتدایی دهه نود شمسی، ضربه کاری به اقتصاد وابسته به دلارهای نفتی و نیز واردات ایران وارد کرد. متاسفانه افراط و تفریط در نوع سیاست مواجهه با قدرت های بزرگ دنیا، باعث شده است که برخی از مسایلی که زمانی قابل حل بودند، تبدیل به گره های کور شوند. ظهور ترامپ یکی از این نقاط کور است. دولت فعلی آمریکا مسلما قصد جدی برای از بین بردن برجام و اعمال محدودیت های شدید بر ایران را دارد. این سیاست آمریکا در منطقه، کاملا مورد حمایت اسراییل و عربستان است که قدرت لابی زیادی در آمریکا بخصوص در حاکمیت فعلی دارند. در عین حال، دولت ترامپ نیز از نظر فنی در جایگاهی است که قدرت زیادی برای اعمال تحریم های شدید بر علیه ایران دارد. متاسفانه فقدان لابی موثر ایران در آمریکا و افول جایگاه ایران سبب شده که حتی کشوری مثل چین نیز در راستای سیاست های آمریکا محدودیت های زیادی را بر علیه ایران اعمال کند. با این اوصاف و با توجه به فرصت چهار ماهه ترامپ به اروپایی ها و کنگره برای اقدام بر علیه برجام، می توان انتظار داشت که روزهای سختی پیش روی بازار ارز و اقتصاد ایران خواهد بود. یادآوری ساده روزهای تاریک بازار ارز در سال های 91 و 92، نشان می دهد که ترکیب تحریم و سوءمدیریت داخلی هر اتفاقی را در بازار ارز می تواند به بار آورد.
به عقیده نگارنده، فقدان ایده ای نو در کشورداری، چه در حوزه اقتصاد و چه در حوزه سیاست خارجی، سبب شده است که اقتصاد ایران در یک بن بست قرار گیرد. از یک طرف ادامه مسیر کنونی ممکن نیست و از طرف دیگر اصلاح امور نیز با طرز تفکر فعلی، بسیار دشوار و گاه غیرممکن است. اعتراضات اخیر به گرانی و بیکاری نشاندهنده آن است که جامعه ایران آمادگی فشار بیشتر را ندارد و ضمنا گروه های سیاسی نیز برای جمع آوری رای، مدام سبب افزایش مطالبات عمومی می شوند حتی اگر این مطالبه، کاهش عوارض خروج از کشور باشد.
فقدان آمایش سرزمین در راستای استفاده بهینه از منابع محدود، اتلاف بی حساب منابع اعم از منابع طبیعی و نیز فرصت های بی بدیل کشور در زمینه گردشگری و ترانزیت، هزینه کردهای بدون توجیه اقتصادی و اصرار نگاه محلی به تداوم این هزینه کردها، سیاست های مبتنی بر ایجاد رانت به جای تولید مبتنی بر رقابت، عدم همراستایی سیاست خارجی با سیاست توسعه داخلی و از همه مهمتر بن بست مدیریتی کشور در یافتن راه حل مشکلات و اجرای جراحی های دردناک، همگی سبب تداوم عدم بهره وری و نیز تورم های دو رقمی در اقتصاد ایران خواهند بود. به دنبال تورم،  سقوط سرنوشت محتوم ریال خواهد بود.

۱۳۹۶ دی ۱۹, سه‌شنبه

دستخوش نوسان

مقاله من در هفته نامه تجارت فردا در خصوص احتمال بازگشت تلاطم های شدید بازارها در سال های 91 و 92. واقعا با وجود ترامپ این نگرانی بیش از پیش وجود دارد. بخصوص اینکه در روزهای آتی او در مورد برجام دوباره اعلام نظر خواهد کرد. امید که آنچه برایش زحمت کشیده شده با تصمیمات این فرد نامتعادل از بین نرود. ( لینک مقاله )
.
.
.
سال های 91 و 92 یادآور سال هایی تاریک در اقتصاد ایران هستند. تحریم های ظالمانه بر علیه ایران، سبب تلاطم و آشفتگی بسیاری از بازارها بخصوص بازار ارز شد به طوریکه حتی در برهه ای، نیروهای انتظامی برای برخورد با سفته بازان ارز وارد خیابان ها شدند. سراسیمگی فقط مختص مردم و بازارها نبود. متولیان مدیریت بازارها نیز بسیار مستاصل و سراسیمه شده بودند. برخی از آنها به جای پذیرش واقعیات تحریم و ساختارهای ضعیف اقتصاد ایران، سعی در انکار حقایق داشتند یا حداقل اینگونه وانمود می کردند. آنها از دسیسه سفته بازان و دشمنان سخن می گفتند و مثلا حتی تلاطم قیمت بازار ارز را به "جمشید بسم الله"ها منسوب می کردند. اما این فرافکنی ها نمی توانست واقعیت را عوض کند. ریال ایران در حال سقوط و قیمت ها، در حال صعود انفجاری بودند.
مرور اتفاقات آن روزها نشان می دهد که بر خلاف ادعای بی اثر بودن تحریم ها، مدیریت کشور برای این شرایط آمادگی نداشت و همین عدم آمادگی و سوءمدیریت، سبب دامن زدن به آشفتگی بازارها شد و زمینه را برای سوءاستفاده بسیاری فراهم کرد. مثلا اختصاص ارز به واردات خودروهای لوکس با وجود عدم تخصیص ارز به واردات دارو، ظهور افرادی که میلیاردها دلار پول مردم ایران را در آب گل آلود تحریم ها به بهانه دور زدن تحریم ها سرقت کردند، فقط بخشی از فاجعه مدیریت اقتصاد ایران در آن شرایط بود.
تحولات سیاسی در سال های بعد از 93، به سرعت آن روزهای سخت را به خاطره ها سپرد. روی کارآمدن دولت تدبیر و امید و شروع مذاکرات هسته ای که نوید گشایش در بسیاری از عرصه ها را می داد، با امضای برجام فرجام خوشی پیدا کرد. اما برجام بدلیل کارشکنی های آمریکا، عداوت اسراییل و عربستان و نیز دلواپسان داخلی آنطور که باید نتوانست نتایج مثبتی برای اقتصاد ایران داشته باشد. در نهایت با شروع دوران ریاست جمهوری ترامپ در کاخ سفید، روزهای سخت، نه تنها برای ایران، بلکه حتی برای متحدان سنتی آمریکا نیز آغاز گردید. با این اوصاف بعید نیست که عده ای از بازگشت شرایط به سال های 91 و 92 نگران باشند. اما به راستی چقدر احتمال دارد که بازارها مانند آن سال ها متلاطم شوند؟ ن

نظر نگارنده این است که آن روزهای گذشته نه آنقدر دور هستند که تکرار نشوند و نه آن قدر نزدیک هستند که از هم اکنون بخواهیم از وقوع آنها نگران باشیم. در حقیقت اینکه اقتصاد ایران مجددا دچار شرایط آن سال ها شود بسیار بستگی به مدیریت داخلی شرایط و میزان عبرت آموزی از اشتباهات گذشته دارد. دوری و نزدیکی ما به شرایط بحرانی را همین مدیریت ما تعیین می کند. به همین دلیل سوءمدیریت در دو حوزه می تواند تبعات جبران ناپذیری برای کشور و اقتصاد ما داشته باشد و وقوع شرایط سال های بحرانی را محتمل تر نماید. در ادامه این دو حوزه بررسی شده اند.

حوزه سیاست خارجی
ظهور فردی نامتعادل در راس هرم قدرت ایالات متحده، نیاز به خردورزی و صبوری را در عرصه سیاست خارجی ایران بیشتر کرده است. زیرا هرگونه اشتباه در نحوه برخورد با این فرد، ممکن است که عکس العمل غیرعادی او را به دنبال داشته باشد که سبب خسارت جبران ناپذیری برای اقتصاد ایران شود.  
مسلما هدف ترامپ و حامیان جمهوری خواهش این است که ایران به شرایط پیش از برجام بازگردد تا بتوانند هدف تغییر حکومت در ایران را به سهولت دنبال کنند. به همین دلیل از ابتدای به قدرت رسیدن، ترامپ همواره تلاش کرد که یکجانبه برجام را ملغی کند. پس از ناتوانی او از این کار بدلیل ممانعت قدرت های دیگر طرف برجام، ترامپ با اعمال تحریم های جدید علیه ایران، سیاستی را در پیش گرفت که ایران خود آغاز کننده خروج از برجام باشد. اقتصاد ایران در محاصره تحریم­های نانوشته وسیعی قرار دارد و در صورت تشدید تنش ها، امکان بازگشت یک شبه کامل تحریم ها وجود دارد. البته برای این کار، آمریکا به اجماعی جهانی بر علیه ایران نیاز دارد. مساله هسته ای بخوبی توانست این بهانه را به آمریکا بدهد تا اجماع جهانی علیه ایران را بوجود آورد. حال به نظر می رسد که آمریکا قصد اجرای سناریوی مشابه در مساله موشکی را دارد.
با خردورزی دولت ایران، تا کنون آمریکا به اهداف خود نرسیده است. صبوری دولت ایران در برابر اقدامات اخیر آمریکا که پشتوانه اسراییل و عربستان را نیز دارد، نه از سر ضعف، بلکه به دلیل دوراندیشی و خنثی کردن توطئه دشمنان ایران بوده است که به همین دلیل قابل تقدیر و ستایش است. اما به هر حال عده ای در داخل از این صبوری دولت خوشحال نیستند و خواستار برخورد جدی تر با اقدامات تحریک آمیز آمریکا هستند. اما این افراد قبل از هر چیز باید به این سوالات پاسخ دهند: آیا از نظر فنی (و نه اجرایی)، قدرت ترامپ در سال 96 در اعمال تحریم ها از قدرت اوباما در سال 90 کمتر است؟ آیا قرار است که تقابل هسته ای با تقابل در مساله موشکی جایگزین شود و از این طریق، اجماع جهانی بر علیه ایران شکل بگیرد و آیا این دقیقا همان چیزی نیست که آمریکا می خواهد؟ آیا تجربه سال های 91 و 92 و اوج بحران تحریم ها نشان داد که تحریم ها نعمت هستند و یا برعکس، سبب بروز مشکلات جدی در اقتصاد ایران شدند که در نهایت اقشار متوسط و ضعیف هزینه آن را پرداختند؟  
رویکرد متولیان امر در پاسخ به این سوالات می تواند نشان دهد که تا چه حد در سیاست خارجی، در مسیر گذشته در حال حرکت هستیم.

حوزه مدیریت اقتصاد
بخش سیاست خارجی یک روی سکه است. بخش دیگر مسایل اقتصاد ایران، به نحوه مدیریت آن باز می گردد. متاسفانه دولت تدبیر و امید بر خلاف رویکرد جسورانه و نوآورانه در عرصه سیاست خارجی، نشان داده است که در زمینه اقتصادی، ادامه دهنده سیاست های منسوخ گذشتگان است. سیاست هایی که دهه ها ناکارآمدی آنها عیان شده است. مثلا ماجرای "مکدر شدن خاطر رییس جمهور" بدلیل افزایش نرخ ارز، حاکی از نگرش سنتی رییس جمهور به مقوله تعیین نرخ ارز است که دهه ها در اقتصاد ایران، خود را در قالب سرکوب نرخ ارز نشان داده است و نتیجه ای جز تقویت واردات و تضعیف تولید داخلی نداشته است. آیا به واقع کشوری که در لبه پرتگاه تحریم است، نباید سیاست ارزی خود را در جهت کاهش واردات و توانمندسازی تولید داخلی تنظیم کند؟ آیا سرکوب نرخ ارز در راستای رسیدن به این هدف است؟
همانطور که اشاره شد، متاسفانه دولت تدبیر و امید جسارت لازم برای اجرای برخی اقدامات اصلاحی در عرصه اقتصادی را نداشته است و محافظه کاری را سرلوحه کار خود قرار داده است. نه اینکه در زمان فعلی شرایط برای همه جراحی های دردناک اقتصاد ایران مهیا باشد. اما انتظار می رفت که لااقل در یکی دو حوزه، مثلا یک حوزه کلان مثل تعیین نرخ ارز و یا مدیریت یک بخش صنعت مثلا بخش خودرو، شاهد تحول باشیم که متاسفانه این اتفاق نیفتاده است.
ترکیب فشار سیاسی خارجی با سوءمدیریت داخلی در حوزه اقتصاد، می تواند روزهای سخت گذشته را تکرار کند و در این صورت روزهای گذشته دور نخواهند بود. لذا آنچه اقتصاد ایران را از تکرار گذشته مصون می دارد، عدم اتخاذ سیاست ها و اقداماتی است که آن روزها را به بار آوردند. این خود ما هستیم که آینده را رقم خواهیم زد.