۱۳۹۶ مرداد ۳, سه‌شنبه

جنگ و بازارها

مقاله من در مورد جنگ و بازارها در هفته نامه تجارت فردا (لینک
.
.
.

جنگ پدیده تلخ و مصیب باری است. تلفات انسانی، از هم پاشیده شدن خانواده ها، ویرانی شهرها و زیرساخت ها، و مسایل دامنه دار افرادی است که از جنگ تاثیر پذیرفته اند . سال ها طول می کشد تا زیرساخت ها دوباره ساخته شوند، شهرها آباد شوند و خانواده ها سامان یابند. البته برخی از جنبه های تلخ جنگ مانند از دست رفتن عزیزان شاید تا هیچ وقت قابل جبران نباشد. علیرغم اینکه به نظر می رسد در دنیای متمدنی به سر می بریم که ممکن است مانند گذشته شاهد وقوع جنگ نباشیم، اما در حقیقت جنگ های طولانی و پر تلفاتی در همین زمان معاصر رخ داده است. جنگ افغانستان و عراق بدون پایان مشخصی سالهاست که هنوز ادامه دارند و هر روز شاهد انفجارها و تلفات عظیم این جنگ­ها هستیم. سوریه درگیر جنگ پیچیده داخلی است که به فجایع انسانی و تخریب میراث بشری در این کشور منتهی شده است. ظهور داعش بخش تاریک دیگر این درگیری است. چه قتل عام ها و چه ویرانی هایی که داعش به بار نیاورده است. اما داعش به مرزهای عراق و شام محدود نماند و موج ترورها و عملیات های او جان انسان های بی گناهی را در سراسر دنیا گرفته است. لذا در همین دنیای به ظاهر متمدن امروز، جنگ پدیده کاملا محتملی است.
علاوه بر جنگ های جاری، دنیای امروز را وقوع جنگ های دیگری تهدید می کند. وقوع جنگ در خاورمیانه با محوریت اختلافات مذهبی و قومیتی یکی از احتمالات است. همین الآن در خاورمیانه درگیری های زیادی در جریان است. مساله عراق، مساله سوریه و یمن از این جمله هستند. در حالیکه به نظر می رسید که این جنگ ها درگیری نیابتی ایران به عنوان قدرتی شیعی و عربستان به عنوان قدرتی وهابی مسلک است و حالتی مذهبی دارد، محاصره قطر ابعاد قومیتی تضادها در خاورمیانه را بیش از پیش نمایان کرده است. تندروی های هیات حاکمه جدید عربستان در کنار دخالت های غیرسازنده ترکیه و ائتلاف پشت پرده آنها با هم در کنار اسراییل بر علیه ایران، منطقه را آبستن درگیری سراسری کرده است. این در حالی است که مساله درگیری های طولانی مدت اسراییل با فلسطینیان و دیگر کشورهای عرب منطقه، به نوعی به حاشیه رفته است.
اما در بطن درگیری های خاورمیانه، تمایل قدرت های بزرگ بخصوص غرب، به دامن زدن به این درگیری های خاورمیانه نیز دیده می شود. به طور سنتی تامین امنیت خاورمیانه برای غرب جهت تامین امنیت عرضه نفت و نیز تامین امنیت اسراییل مهم بوده است. وگرنه هیچ علاقه ای بین دولت های عرب افراطی منطقه که با پول بادآورده نفت به ثروت های افسانه ای رسیده اند با اروپایی ها و آمریکایی هایی که نفت را خریده اند، وجود ندارد. حال با توسعه نفت شیل و زمزمه های استقلال کامل غرب از منابع انرژی خاورمیانه، دیگر مساله نفت اولویت نیست. ضمنا هر چقدر کشورهای منطقه درگیر باشند، هم بازار بیشتری برای نفت آمریکا وجود خواهد داشت و هم اسراییل شرایط بهتری را سپری خواهد کرد. سفر اخیر ترامپ به منطقه همین تمایل به افزایش تنش ها بخصوص با ایران را نمایان کرد. البته تنش هایی که به هزینه خود کشورهای منطقه باشد. در حقیقت، آمریکا و شرکایش پیشاپیش با انعقاد قراردادهای نجومی فروش اسلحه، درآمد خود را از جنگ عظیم رخ نداده در خاورمیانه کسب کرده اند. این درستی همان گفته ای است که همیشه جنگ در دنیا به نفع کشورهای قدرتمند بوده است. چرخ کارخانجات اسلحه سازی این کشورها با جنگ می چرخد. لذا مساله نفت شیل و نیز فروش اسلحه اقتصاد جنگ در خاورمیانه را برجسته می کند. هیچوقت اقتصاد از جنگ جدا نبوده است.
احتمال درگیری دیگر در دنیای امروز در آسیای میانه با محوریت تقابل روسیه با اروپا و آمریکا است. پس از فروپاشی شوروی، روسیه دیگر قدرت گذشته را نداشت و بسیاری از کشورهای جدیدالتاسیس این منطقه به نوعی تبدیل به حیاط خلوت غرب شده اند. با قدرت گیری مجدد روسیه تحت ریاست جمهوری پوتین، روسیه در پی بازپس گیری مجدد قدرت نفوذ خود است. الحاق کریمه به روسیه و درگیری های اوکراین بخشی از این برخوردها بوده است. اما در کانون این درگیری ها نیز مساله انرژی همیشه مطرح بوده است. روسیه تامین کننده اول گاز اروپاست و از این به عنوان اهرم فشار بر اروپا استفاده می کند. اما آمریکا به عنوان متحد استراتژیک اروپا نمی تواند شاهد فشار این قاره توسط روسیه باشد. ضمن آنکه آمریکا در نظر دارد خود به جای روسیه صادرات گاز شیل را به اروپا آغاز کند. اگرچه درگیری های اوکراین فروکش کرده است، اما تقابل آمریکا و روسیه فراتر از آن است که بتوان به پایان آن امید داشت.
احتمال درگیری سوم نیز از در آسیای شرقی با محوریت موضوع کره شمالی است. ترامپ از ابتدای شروع ریاست جمهوری خود سیاست تندورانه تری را در قبال کره شمالی در پیش گرفته است. کره شمالی نیز با آزمایشات موشکی مکرر، سعی کرده است دولت فعلی آمریکا را به چالش بکشد. اگرچه استدلال می شود که آمریکا با کره شمالی دارای سلاح اتمی درگیر نخواهد شد، در واقعیت دنیای بی منطق امروز هر اتفاقی ممکن است.
اما همانطور که اشاره شد هر جنگی یک جنبه اقتصادی نیز دارد. بنابراین اثرات آن بر بازارها اجتناب ناپذیر است. با این اوصاف وضعیت بازارها در صورت وقوع جنگ چیست؟ در صورت وقوع جنگ باید کشورها را به دو دسته کشورهای درگیر و غیردرگیر مستقیم در جنگ قسمت کنیم. بیشترین مصیبت اجتماعی و اقتصادی نصیب مردم کشورهای درگیر جنگ خواهد شد. اما تخریب زیرساخت ها و شهرها و هزینه های انسانی حاکی از آن است که دغدغه کسب و کارها، سرمایه گذاری و رشد تجارت نخواهد بود. این به معنای رکود بازار سرمایه و نیز کسب و کارهای تولیدی است. با رکود تولیدات داخلی، نیازهای جامعه باید از طریق واردات تامین شود. در این زمان واسطه گری برای تامین مایحتاج مردم، یکی از پررونق ترین کسب و کارهاست. متاسفانه در این زمان رفتارهای غیراخلاقی از جمله احتکار برای گران کردن و افزایش سود، بسیار رخ می دهد.
بازار پررونق دیگر در زمان جنگ، بازارهای کم ریسک از جمله ارزهای خارجی و بازار طلا هستند. بخصوص کشور درگیر جنگ کمبود منابع ارزی خواهد داشت. تجربه ایران در زمان جنگ نشان داد که این کمبود منابع در کنار مدیریت ناصحیح بازار ارز، رانت های بسیاری را بوجود خواهد آورد. به هر حال برخی از کشورها، زنانشان در کارخانه کار می کردند تا مردانشان در میدان بجنگند. اما در برخی از کشورها در حالیکه عده ای مخلصانه برای کشور می جنگند، عده ای دیگر در حال بازی با دلار و احتکار دارو و مایحتاج مردم برای افزایش سود خود هستند. رفتار مردمان کشورها در این شرایط با یکدیگر متفاوت است.
اما جنگ بر کشورهای غیردرگیر نیز از نظر اقتصادی تاثیرگذار است. البته این بستگی به این دارد که رابطه کشورهای غیردرگیر با کشورهای درگیر جنگ بر چه اساسی بنا شده باشد. اگر رابطه بر اساس تجارت است، این تجارت بدلیل کاهش درآمدهای کشورهای درگیر جنگ آسیب خواهد دید. اما این کشورها، بخصوص کشورهای همسایه ممکن است که شاهد فرار صنایع و نیز سرمایه از کشورهای درگیر جنگ به سمت خود باشند. به عبارتی ویرانی همسایه، موجب آبادانی دیگران می شود. در خاورمیانه به خصوص این موضوع بسیار برجسته است. بسیاری از کشورهای خاورمیانه رقبای تجاری هم هستند. درگیر شدن و خروج یکی از کشورها از بازار، به نفع آنهاست. همین اتفاق در زمان جنگ ایران و عراق افتاد. بازار نفت این دو کشور به شدت آسیب دید و فضایی را برای تصاحب بازار نفت توسط دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس فراهم کرد. بخش دیگر کشورهای غیردرگیر در جنگ احتمالی، فروشندگان اسلحه هستند. گاه خود کشورهای عمده تولیدکننده اسلحه، مانند آمریکا، تحت لابی فروشندگان اسلحه وارد جنگ می شوند. تا زمانی که جنگ به مرزهای این کشورها نرسیده است، فروش اسلحه و افزایش مخارج دولت به اقتصاد این کشورها رونق می دهد.
جنگ گاه می تواند جابجایی قدرت سیاسی و  اقتصادی در دنیا را نیز رقم می زند. نمونه آمریکا جالب است. آمریکا به معنای غول سیاسی و اقتصادی امروز از ویرانه های جنگ جهانی دوم بیرون آمد. در حالیکه کشورهای اروپایی در جنگ دوم ویرانه شده بودند، آمریکا در جزیره ای، دور از جنگ، از اثرات مستقیم ویرانگر آن مصون مانده بود. همین سبب فرار سرمایه، نیروی انسانی و تکنولوژی از اروپا به آمریکا و تغییر جغرافیای قدرت سیاسی و اقتصادی دنیا شد که قبل از آن در اروپا قرار داشت.

به هر حال جنگ می تواند تبعات متفاوت برای بازیگران متفاوت باشد. برای مردم درگیر جنگ بدترین اثرات و تبعات و برای کاسبان جنگ بهترین درآمدها را به دنبال خواهد داشت. 

۱۳۹۶ تیر ۳۰, جمعه

بورس و مماشات با تخلفات

در یک همایشی در رابطه با ثبت شرکت ها در بورس لندن شرکت کرده بودم. یکی از سخنرانان که وکیلی انگلیسی بود بیان می کرد که خیلی ها فکر می کنند که ثبت شدن شرکت آنها در بورس لندن یک کالای لوکس است و برای آنها و احتمالا خانواده اشان اقامت انگلیس را فراهم خواهد کرد. اما می گفت تقریبا آنقدر مسئولیت های مدیران شرکت در قبال سهامداران سخت و تخطی ناپذیر است که ثبت شرکت در بورس لندن مساوی استرس شبانه روزی در اجرای تعهدات است. استرس از پیروی درست از قوانین کشور و افشای درست و دقیق اطلاعات. می گفت بارها اتفاق افتاده که عضو هیات مدیره آمده لندن و بعد از پیاده شدن از هواپیما دستگیر شده و به اتهاماتی ساده مثلا عدم افشای به موقع اطلاعات و یا خرید سهام با اطلاعات داخلی سال ها به زندان افتاده است! چیزی که احتمالا در کشورهای خودشان به نوعی عرف است. اما آنجا مجازات حبس دارد.
این را با بورس خودمان قیاس کنید. دو نمونه که خودم در مجامع شرکت های آنها امسال حاضر بودم، جالب هستند. در مورد اول که حتما تخلف بارز است، شرکتی دعوای مالیاتی خود را تا 6 ماه افشا نکرده و به ناگهان در نزدیکی مجمع آن را در صورت های مالیش اظهار کرده است. با ذخیره گرفتن برای مالیات، سود شرکت نزدیک به بیش از 20 درصد افت کرده است. مسلما سهامدارن متضرر شده اند. نماینده بورس فقط خواهش و تمنا کرد که شرکت و مدیرانش، به قوانین افشای به موقع اطلاعات احترام بگذارند. همین!
در مورد دیگر هیات مدیره در کدال اعلام کرده بود که سود 392 تومان خواهد بود. اما در مجمع ناگهان سود 465 تومان تقسیم شد. کاملا واضح است که اعلام این تغییر تا چه حد می توانست قیمت سهام را قبل از مجمع تغییر دهد. اما باز نماینده سازمان بورس فقط از مدیران خواهش کرد که دفعه بعدی همان چیزی که قرار است تقسیم شود، به مردم اعلام گردد. همین!
اما به راستی چه از دست سازمان بورس بر می آید؟ آیا شرکت را از بورس اخراج کنند تا همین میزان اندک شفافیت هم از بین برود؟ آیا مدیرانش را زندانی کنند؟ وقتی با تخلفات بزرگتر با مماشات برخورد می شود، آیا برای این تخلفات باید مدیری را از کار برکنار یا زندانی کرد؟ با برخی از مدیران که پشتشان هم گرم است، اصولا مگر می شود برخورد کرد؟  

ما تا اجرای آنچه در دنیای واقعی در جریان است فاصله داریم و متاسفانه سعی هم نمی کنیم به آن استانداردها نزدیک شویم. شاید بیست سال دیگر هم بورس ایران را نگاه کنیم، همین مشکلات در حال تکرار هستند. چنانچه در گذشته هم بوده اند و تا امروز تکرار شده اند. برای همین است که خیلی چیزها داریم ولی در عمل آنها را آن طور که باید و شاید نداریم. بورس داریم، اما شفافیت و پاسخگویی مدیران و بازخواست آنها را نداریم. چیزهایی که اولین هدف تشکیل بورس و پایه ایجاد اعتماد در سرمایه گذاران بوده اند.

۱۳۹۶ تیر ۱۸, یکشنبه

هزینه پنهان بحران خلیج فارس برای قطر

قطر یکی از معدود اقتصادهای جهان است که نرخ تبدیل ارز ثابت دارد. (معرفی رژیم های پولی را در این لینک بخوانید). یک دلار آمریکا معادل 3.64 ریال قطر است و حکومت قطر خود را ملزم به حفظ این نرخ می داند. اما واضح است که در زمان بحرانی مانند این بحران اخیر، قطر با فرار سرمایه مواجه خواهد شد. این به معنای این است که عده زیادی ریال قطر خود را می دهند تا ارزهای دیگر دریافت کنند. در این موقع یا ریال قطر باید کاهش ارزش داشته باشد که به معنای آبروریزی و شکستی بزرگی برای قطر است یا قطر باید با استفاده از ذخایر عظیم ارزی خود، از این نرخ ثابت دفاع کند. حتی اگر قطر موفق شود تا پایان بحران، نرخ ریال خود را در برابر دلار ثابت نگه دارد، مجبور خواهد بود تا میلیاردها دلار از ذخایر ارزی خود را صرف دفاع از نرخ ریال خود کند. کاری که تا همین الان هم حتما میلیاردها دلار خرج روی دست قطر گذاشته است.

اما این کار تا ابد ادامه نمی تواند پیدا کند. اگر بحران ادامه دار باشد احتمالا قطر دیگر قادر نخواهد بود که این نرخ را حفظ کند و آن وقت خسارت آن قابل محاسبه نیست. هم نرخ ثابت ریال قطر از بین رفته و هم میلیاردها دلار بی نتیجه صرف حفظ این نرخ ثابت از بین رفته شده است.


حوادث بازار ارز ایران در چند سال پیش و در اوج تحریم ها را به یاد آورید....

۱۳۹۶ تیر ۱۴, چهارشنبه

از حاجی بازار تا قرارداد توتال

یک حاجی بازار را تصور کنید که سی سال آبرومند تجارت کرده است. حالا در سال سی ام یک چگ برگشتی داشته باشد. جه اتفاقی می افتد؟ کل اعتبار سی ساله او زیر سوال می رود. حتی اگر عده ای اندک بدانند که این قصور او نه ناشی از خود او بلکه ناشی از شریک نامرد و یا کمی بدشانسی بوده باشد، باعث نمی شود که طلبکاران از طلب خود بگذرند. او اعتبار خود را از دست داده است حتی اگر به ناحق این اتفاق افتاده باشد. حالا باید مدت ها وقت بگذارد که اعتبار خود را باز یابد.
حالا ایران بعد از تحریم ها مثل همان حاجی بازار است که اعتبار خود را از دست داده. مهم نیست که ما حق داشتیم و طرف مقابل زیاده خواهی کرده است. مهم این است که بی سیاستی داخلی ها کار را به جایی رساند که چک ایران برگشت خورد. حالا که کار به اینجا رسید، سال ها طول می کشد تا اعتماد به جای اول بازگردد. شاید اولین نشانه بازگشت، همین قرارداد فاز 11 با شرکت توتال و دو شریکش باشد. اتفاق بسیار خوبی است اما تا همین جا بیش از 10 سال وقت از دست رفته است. نه تنها پارس جنوبی بلکه بسیاری از پروژه های دیگر در این تلاطم بیش از ده سال تاخیر خورده اند و آنها که انجام شدند کم هزینه های چندبرابری به واسطه و دلال داده نشد که راه بیفتند. در این مدت دنیا هم منتظر ما نمانده است. کار خودش را کرده است. برای همین بسیاری از بازارها، دیگر اشباع شده اند و جایی برای ما نیست. حالا ما چه می خواهیم بگوییم؟ کلی هزینه کرده ایم که تازه به این نتیجه برسیم توجیه اقتصادی ندارد؟ 
گذشته ها گذشته! ای کاش آینده مثل گذشته نباشد. شرکت ملی نفت ایران احتمالا توتال نخواهد شد اما ای کاش روزی برسد که شرکت ملی نفت ایران مانند پتروناس مالزی و مثل همین شریک چینی مشارکت در فاز 11 روزی بتواند سری در سرها شود تا آنجا که دیگران محتاج سرمایه و تکنولوژی آن باشند. ای کاش دلواپس ها به جای آنکه دنبال آن باشند که توتال چقدر سود برد، بپرسند که شریک ایرانی چه چیزی یاد گرفت؟ به جای اینکه دنبال این باشند که چرا شرکت توتال آمد، بپرسند که چرا شرکت ملی نفت ایران و یا پتروپارس در خارج از ایران پروژه نمی گیرند؟ آن موقع خیلی چیزها عوض می شود. سیاست ایران نیازمند آدم های رشدیافته و دنبال منافع ملی است.

ای کاش آینده ما مثل زمان از دست رفته گذشته نباشد...

جبر جغرافیا

یک سوال همیشه این بوده که سوییس چرا اینقدر ثروتمند است و رفاه دارد؟ راست می گویند! یک دلیل، جایی است که سوییس در آن قرار گرفته. همسایه هایش را نگاه کنید: فرانسه، آلمان، اتریش و ایتالیا. هر کدام سری در سرها هستند.
حالا همسایه های ایران را نگاه کنید! نمی خواهم افغانستان و عراق درگیر جنگ را مثال بزنم. فقط کافی است به همین کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس نگاه کنید. کشوری از جنس و مذهب خودشان را محاصره اقتصادی کرده اند. یکی از بهانه هایشان این است که چرا با همسایه دیگر یعنی ایران رابطه داری!! بعد آن کشور محاصره شده آخر شعور و فهمش این است که جواب داده که همه ایرانی ها را اخراج خواهد کرد به شرطی که همه کشورهای دیگر عرب خلیج فارس نیز همه ایرانی ها را اخراج کنند!!!
خودتان حالا وضعیت جغرافیای ایران و سوییس را مقایسه کنید....

۱۳۹۶ تیر ۱۱, یکشنبه

فرصت محدود برای اصلاح محدود

وزیر صنعت ، معدن و تجارت گفته است که قیمت گذاری پژو 2008 دولتی نخواهد بود و بر اساس عرضه و تقاضا انجام خواهد شد.
اما "عرضه و تقاضا" در بازاری انحصاری با تعرفه های بالا و شبکه توزیع غیرشفاف که آدم های زیادی از بازی با قیمتها در آن ارتزاق می کنند، چه معنایی دارد؟ ما تا کی می خواهیم با این روش های منسوخ و بدوی، اقتصاد و تولید را مدیریت کنيم؟

ای کاش فرصت چهارساله بعدی، حداقل صرف اصلاح بازار خودرو شود. انتظار معجزه و انقلاب فکری در همه عرصه ها نیست. ولی اصلاح نگرش و ساختار بازاری محدود مثل خودرو اصلا انتظار زيادي نیست.

۱۳۹۶ تیر ۶, سه‌شنبه

سیگنال های غلط اقتصادی سیاستمداران

چند وقت پیش برای خرید قطعه ای کامپیوتری به بازار مراجعه کردم و موقع خرید طبق معمول گفتم که البته تخفیف نیز در نظر بگیرید. مغازه دار محترم شروع کرد به صغری و کبری چیدن که به خدا برای ما سود نداره، ما به قیمت خرید داریم می فروشیم، و از همه مهمتر اینکه رکوده.  بعد تعریف کرد که در زمان احمدی نژاد اوضاع خیلی خوب بود. می گفت ظرف دو سه سال هم خونه خریده، همین مغازه و هم ماشین! اما دقیقا در چهار پنج سال گذشته کلا درجا زده. انقدر اوضاع خرابه که می گفت اصلا شاید مغازه را اجاره بدهد و خودش اجاره بگیرد یا حتی برود دنبال کارمندی! یعنی حتی کارمندی بهتر از مغازه داریه.
گفتم درسته که رکود هست اما مگر آن موقع که رونق اقتصادی هست شما رفتار دیگری دارید و تخفیف می دهید و هوای مشتری را دارید؟ الان اوضاع خراب شده اما آن موقع که اوضاع خوب بوده و به قول خودت سه ساله ره صد ساله را رفته ای، مگر می گفتی که ای دولت و مردم! ما سود زیادی داریم می بریم، خواهشا ترمز را بکشید؟ خواهشا از ما مالیات زیادی بگیرید؟ سود را گرفته ای و برده ای. بیشتر هم می دادند، می بردی! مالیات هم خدا داند که داده ای یا نه!
بعد دیدم مقصر ایشون نیست. مقصر سیاستگذاری است که با سیگنال های اشتباهش تصورات و توقعات اشتباه ایجاد می کند. همه انتظار دارند که مثل آن زمان های رویایی، دست به هر چه می زنند سریع طلا شود. مغازه بزنند و دو سه ساله بارشان را ببندند. خانه بسازند و تمام نشده قیمتش دو برابر شود. حالا که نمی شود احتمالا دولت بی عرضه است! منکر رکود اقتصادی خیلی از بخش ها نیستم و در عین حال انتقادات به مدیریت اقتصادی دولت وارد است. اما بهتر است بپذیریم که سودهای زیاد سال های گذشته، غیرواقعی بوده اند و نمی توانسته اند تا ابد ادامه پیدا کنند. تکرار دوباره آن، شاید منافع کوتاه مدت یک عده را برآورده کند اما در نهایت به ضرر کل جامعه تمام می شود.

در کل اما چه رونق باشد و چه رکود، اکثر جماعت کاسب دست از ناله و شکایت بر نمی دارند.  فروش برای آنها سود زیادی ندارد و اوضاع خراب است. :)

۱۳۹۶ خرداد ۳۰, سه‌شنبه

مصاحبه با نهاد مقام معظم رهبری در خصوص بازگشت نخبگان و تجارب آنها

مصاحبه من با نهاد مقام معظم رهبری در خصوص بازگشت نخبگان به کشور. یک اینکه البته من نه خود را نخبه می دانم و نه به این دسته بندی ها اعتقاد دارم. به نظرم بخش عمده رشد انسان ها مربوط به بستری هست که آنها به آن تعلق دارند. دوم اینکه با توجه به حرف هایی که مطرح کردم، انتظار نداشتم این مصاحبه بدون تغییرات و اصلاح چاپ شود. اما به هر حال جای تشکر از این نهاد و متولیان مجله نهاد رهبری دارد که این امر اتفاق افتاده است.  
خیلی ها از من در مورد تحصیل، کار و تجربه زندگی در خارج از ایران می پرسند. به این عزیزان مطالعه این مصاحبه را توصیه می کنم.
.
.
.
مهمترین دلایل تبدیل سوییس به یک کشور مدرن چیست؟
قبل از هر چیزی باید خود کلمه مدرن را تعریف کنیم. آیا مدرن بودن یعنی لباس­ها، ماشین­ها و یا خانه ­های لوکس و آسمانخراش داشتن است؟ اقتصاد پیشرفته داشتن است؟  آیا بهترین آزمایشگاه­ ها و کتابخانه ­ها را داشتن است؟ آیا آخرین تکنولوژی­ها را داشتن است؟ آیا جامعه بافرهنگ داشتن است؟ آیا جامعه بافرهنگ همان جامعه قانون مدار است؟
به نظرم واژه مدرن خیلی واژه مشخص و دقیقی نیست. اما بگذارید با وجود همه این ابهامات، کمی درباره سوییس بگویم. سوییس کشوری است که به زندگی روستایی بسیار اهمیت می دهد. راستش را بگویم قبل از این که به سوییس بروم ذهنیت من از برخی از شهرهایش همان چیزی بود که شاید در آمریکا می توان دید: بزرگ و پر از آسمانخراش. اما در واقعیت سوییس نهایت چهار یا پنج شهر بزرگ دارد و مابقی کشور را روستاهای پراکنده تشکیل داده اند. البته آن چهار پنج شهر با همه بزرگی به گرد تهران خودمان نمی ­رسند. کل جمعیت سوییس حدود 8.5 میلیون نفر است. یعنی جمعیت کل کشور سوییس با مساحت مجموع استان­ های گیلان و مازندران ایران، از جمعیت شهر تهران کمتر است.
بعد از چند سال زندگی در سوییس، دیدم که آنها چقدر به زندگی روستایی اهمیت می دهند. درحالیکه می توانند بولدوزری بیاندازند و همه چیزهای سنتی و روستایی را خراب کرده و چیزهای مدرن جای آنها قرار دهند. اما هنوز زندگی روستایی با تمامی نشانه­ هایش حتی اگر گاوداری و یا کشت و کار باشد دارای ارزش است. برای جوانترها هم عار نیست که این کارها را انجام دهند.
در شهر لوزان روزهای شنبه بازار خیابانی برقرار بود که افراد مختلف محصولات کشاورزی و دامداری خود را برای فروش می آورند. در میان فروشنده ها حتی می توان آدم های جوان را دید که در کنار خانواده یا به تنهایی به فروش محصولات تولیدی خودشان مشغولند. شاید اگر ما بودیم با خودمان می گفتیم یعنی با پاسپورت سوییسی بروم کشاورزی و دامداری کنم و بعد تازه محصولاتش را بیاورم مثل دستفروش­ ها کنار خیابان بفروشم؟ افت کلاس دارد!
در نهایت من سوییس را یک روستای بزرگ می نامم. یک روستای بزرگ و البته تمیز. حالا آیا این در تعاریف مدرن بودن می گنجد نمی دانم! به نظرم خیلی هم مهم نیست. مفهومش مهمتر است.

درباره خلق و خو و مردم و آداب و سنن سوییس بگویید؟
اجازه دهید دوباره قبل از جواب دادن به این سوال تجربه خودم را در زندگی در سوییس و سفرهای متعدد به دیگر کشورهای اروپایی و همینطور آشنایی با ملیت­های مختلفی که دیدم بگویم و دو توهم رایج در ایران را در مورد کشورهای پیشرفته از منظر تجربه خودم رد کنم. 
یک توهم در ایران این است که کشورهای پیشرفته بدلیل دسترسی به رسانه­ های آزاد و نیز آخرین اخبار مردمانی آگاه و مطلع دارند. اما تجربه من نشان داد که کشورهای به اصطلاح پیشرفته که ما حسرت آنها را می خوریم، کمتر از ایران مردم عادی یا به قولی عوام ندارند. منظورم از مردم عادی، مردمی است که دو دوتا چهارتا نمی فهمند، سیاست و اقتصاد نمی فهمند، و در عین حال به راحتی می توان در سیاست و اقتصاد آنها را بازی داد. بله! به نظرم در آن کشورها هم لزوما همه مردم همه چیز را نمی فهمند و مثل بسیاری از کشورهای عقب افتاده ممکن است توسط حلقه نخبگان سیاسی و رسانه ­ها فریب بخورند. بارها اتفاق افتاده که وقتی کسی فهمید ایرانی هستم، با نگرانی پرسید در کشورتان جنگ است؟! خانواده ات در خطر نیستند؟! در حقیقت جامعه آنها فقط اخباری را جسته و گریخته و کاملا هدایت شده دریافت می کنند اما در جزییات و واقعیات کم می آورند. 
یک توهم دیگر در ایران این است که در کشورهای پیشرفته اصلا آدم نخبه ندارند و هرچه دارند از نخبگان جهان سوم بخصوص ایران است!! این ایرانی­ها هستند که ناسا و بسیاری از سازمان­های مهم آمریکا و حتی دنیا را سرپا نگه داشته ­اند. کاملا تصور نادرستی است. کشورهای دیگر به تعداد خوبی، خودشان نخبه و نیروهای کارآمد دارند. اتفاقا چون هدایت نخبه­ ها در آنجا حساب کتاب بیشتری دارد، هر کسی که وارد رشته و کاری می شود، علاوه بر استعداد، علاقه هم دارد و این بازدهی آنها را اتفاقا دو برابر می کند. واقعا بی انصافی است که این همه آدم در سازمان­ها و شرکت­های کشورهای پیشرفته را فقط مدیون جهان سوم بدانیم. اتفاقا نخبه ­های کشورهای پیشرفته آنقدر توانمندند که نه تنها مردم خودشان که نخبگان و مردمان کشورهای دیگر را نیز هدایت می کنند و به کار می کشند. البته ایران هم کلی نیروی نخبه دارد اما این به معنای خنگی و بی فایده بودن مردمان کشورهای دیگر نیست.
 حالا همین دو مورد را در مورد مردم سوییس می گویم. سوییس کشوری است که پر است از مردم عادی و البته به میزان کمتر نیروی نخبه که البته این نخبه ­ها کشور سوییس را به بهترین وجه در حال مدیریت کردن هستند.
اما از خصوصیات دیگر مردم سوییس باید به تمیزی آنها اشاره کنم. سعی می کنند زندگی مرتب اما ساده ای داشته باشند. دقیقا بر خلاف ما که کلی هزینه وسیله می کنیم و زندگی کاملا تجملی اما شلخته و بی محتوا داریم.
سوییسی ها به دقت اهمیت می دهند. شکل گیری ساعت سازی نیز فکر کنم به این خصوصیت آنها بر می گردد که می توانند کارهای ظریف را با حوصله و دقت انجام دهند.
اما سوییسی ها کند هستند. نمی توان از سوییسی ها انتظار داشت که کاری را سریع و بدون فکر انجام دهند. دلیل تغییرات اندک این کشور هم همین عدم عجله و مکث در مسایل مختلف است.
سوییسی ­ها محافظه کار هستند. نباید با آنها وارد تجارت ها و کارهای پرریسک شد. معمولا در این زمینه ­ها دنباله رو هستند تا رهبر.
مردم سوییس خیلی از دیگران خوششان نمی آید! سوییسی ها نسبت به اقوام دیگر سوییسی حس خوبی ندارند و مدام پشت آنها حرف می زنند. زوریخی ها پشت سر ژنوی ها حرف می زنند و برعکس. در کل هم از خارجی ها بدشان می آید. دوست دارند همیشه ترکیب آدم های اطرافشان برایشان شناخته شده و امن باشد.
در انتها هم باید بگویم که سوییسی­ ها به شدت پول دوست هستند. به قیافه­ ساده آنها نگاه نکنید! بسیار پول شناس هستند و راه پول درآوردن را خوب بلدند. مثلا نظام بانکداری این کشور یکی از این تجارت های عجیب سوییسی هاست. سوییسی ­ها با رازداری بانکی، به طور محترمانه به پولدارهای کشورهای دیگر کمک می کردند تا فرار مالیاتی کنند. یا در عین حال که دموکراتیک ترین سیستم سیاسی دنیا را دارند، به خاطر همین پول، بهترین رابطه را با دیکتاتورها داشتند. دیکتاتورترین آدم ها و خونریزترین آنها در سوییس حساب بانکی دارند و کلی اموال به غارت رفته مردمانشان را پنهان کرده اند. یعنی سوییس هم آنها را با آغوش باز می پذیرد. چون پول دارند.
در پول درآوردن، مساله اخلاقی، مساله سوییس نیست. آنها دنبال پولند. راه تجارتشان هم نشست و برخواست با ثروتمندان است. فرقی نمی کند که حالا خیلی هم غیراخلاقی باشد. البته در سال­های اخیر با فشارهای آمریکا و دیگر کشورها برای مبارزه با فرار مالیاتی و پولشویی، رازداری بانکی در سوییس دیگر مثل گذشته نیست. سوییس هم بدلیل افکار عمومی، خود را در برابر اموال دیکتاتورهای سرنگون شده و بلوکه کردن آنها مسئول می داند. اما اینها رفتارهای اخیر است. قبلا اینگونه نبوده است. آنها چیزی دارند به نام قانون و این قانون لزوما روح ندارد.  

آیا خارج بهشت گمشده است و اگر هست چرا برگشتید؟
این خارج که می گویید جا دارد! هر جای خارج لزوما خوب نیست. اما همان جاهای خوبش هم واقعیات خوب و بد دارد. خارج بهشت گمشده کسی است که محصور بوده و دنیا را ندیده و حالا کلی ذوق دارد که از ایران برود در جایی که مشکلات ایران را نداشته باشد. برای چنین فردی آنجا بهشت است. اما لزوما هر کشوری که مردمش درست رانندگی کردند و یا سیاستمدارش پاسخگو بود بهشت برین نیست. همه جای دنیا بی عدالتی و اختلاف طبقاتی هست. برای یک جوان تازه به دانشگاه آمده که توقعی ندارد و 1000 دلار در ماه می گیرد، شاید خارج بهشت باشد. اما همانجا وقتی تشکیل خانواده داد و بچه دار شد و نیاز داشت که در سطوح آن جامعه بالا برود، ممکن است خیلی دیگر زندگی شیرین و رویایی نباشد. کلا هرجا واقعیاتی تلخ دارد. کم و زیاد دارد اما هست. باید واقع بین بود.

چرا شما برگشتید؟
راستش اصلا این سوال را دوست ندارم. نمی دانم چرا ماندن در خارج برای عده شبیه تابو شده است. انگار اگر کسی در خارج از ایران ماند، جرم کرده است. به نظرم اتفاقا باید درها را بیشتر باز کرد. نیروی انسانی اگر در چرخش باشد، محلی برای ورود تجارب و دانش روز به کشور است. هیچ کشوری با سیاست درهای بسته رشد نکرده است و اگر رشد کرده مقطعی و ناپایدار بوده است. تعارف نکنیم! ما هم در تولید محصولات و هم در تولید دانش و علم مصرف کننده ایم. تولید هم داریم. اما همان تولید را از خارج از ایران یاد گرفته ایم. بپذیریم آنها دست بالا را دارند تا بتوانیم از آنها یاد بگیریم و آنقدر رشد کنیم که خودمان مرجع دیگران شویم. همانطور که کشورهای پیشرفته در قرن های گذشته و یا حتی دهه های گذشته این کار را کردند.  
مشکل به نظر من در خارج ماندن افراد و نخبگان نیست. مشکل در قطع ارتباط است. ایران باید نیروهای انسانی خارج از کشور را فرصت توسعه و رشد کشور ببنید نه تهدید امنیتی و فرهنگی. اجازه دهید مثالی بزنم. رییس جمهور اسراییل در مقاطع مختلف از کارآفرینان و نخبگان یهودی تقدیر می کند. برخی از آنها فقط پدر و مادرشان یهودی هستند اما خودشان اعتقادی به یهودیت ندارند. حتی دوست ندارند در اسراییل زندگی کنند. اما باز هم از آنها حتی در کشورها دیگر تقدیر می شود. همین کار آنها را ترقیب به ارتباط با جامعه یهودی­ها و خدمت به کشور اسراییل می کند. اما در ایران چطور؟ خانم مریم میرزاخانی یکی از بالاترین جایزه­های علمی دنیا را در زمینه ریاضیات گرفت؟ با او چه کردیم؟ مهم این است که حجاب ندارد و همسرش غیرمسلمان است؟ و یا اینکه یک نخبه بی همتاست که می تواند دانش ریاضیات این سرزمین را یک جهش بدهد؟ امثال ایشان باید در خارج از ایران بمانند تا در مرز علم و به روز باشند. اما باید بستری فراهم شود تا ایران نیز از آنها بهره مند شود. نه اینکه طرد شوند. نه اینکه برچسب بخورند. نه اینکه تهدید فرهنگی و امنیتی دیده شوند.
من اگر برگشتم به دلایل شخصی می تواند باشد و همچنین کاری. اما هدفم ماندن تا ابد در ایران نیست. ما نیاز داریم که خودستایی را کنار گذاشته و چیزهایی را از دیگر مردمان دنیا یاد بگیرند. این درس ها لزوما فقط از طرف غربی ها نیستند. مثلا سختکوشی و قناعت و بی ادعایی چینی هایی که چرخ کارخانجات عظیم چین را می گردانند خودش درسی برای مردم ایران است. ما باید به دنیا سفر کنیم. در دنیای دیگران زندگی کنیم تا از مردمان دیگر چیزهای خوبشان را یاد بگیریم تا هم برای خودمان مفید باشیم و هم برای مردم کشورمان و در ابعاد وسیع تر برای بشریت.

چرا در دانشگاه های ما نیروی کارآفرین تربیت نمی شود؟ در اروپا چطور؟
از یک نفر پرسیدند که چرا شرکت ایران خودرو پیکان تولید می کند که اینقدر بی کیفیت است؟ در جواب گفت مگر چیزهای دیگر تولیدی کشور بنز است؟ آنها هم مثل پیکان هستند. مدیر و کارگر هم پیکان هستند. نمی خواهم به این ناامیدی صحبت کنم اما واقعیت همین است. در ایران کارهای زیادی صورت می پذیرد. اما استاندارد کارهایمان پایین است. تولید خودرو داریم اما محصولاتش فقط به درد خودمان و یک سری کشور شبیه خودمان می خورد. دانشگاه داریم اما کارکرد دانشگاه به معنای واقعی را ندارد. دانشگاه در ایران بیشتر یا برای صادرات مغز درست شده و یا وسیله ای برای چاپ مدرک و پز دادن یک عده و درآمدزایی برای عده دیگر است.
هدف دانشگاه در ایران هر چه هست، هدایت دقیق نخبگان در جهت نیازهای صنعت و جامعه نیست. یکی از این نیازها هم شناسایی و ارتقای کارآفرینان است. اصلا کارآفرینی در اهداف دانشگاه­های ایران نیست. می پرسید از کجا می دانم؟ خوب خود من هم در دانشگاه تهران و هم در دانشگاه شریف بودم. هیچوقت حس نکردم که برنامه خاصی در دانشگاه برای من وجود دارد چه برسد به تقویت توان کارآفرینی من. هر کاری کردم خودم کردم. خودم مسیر را پیدا کردم. خودم فهمیدم که دقیقا به چه چیزی علاقه دارم و چگونه می توانم هم برای خودم و هم جامعه مفید باشم. فکر می کنم دقیقا سیستم آموزشی مانع مسیر من بود و با بی برنامگی و سیگنال­های اشتباه، فقط وقت من را تلف کرد.
مثلا اگر به عقل الآنم بود از ابتدای لیسانس می رفتم سراغ رشته حقوق و در ادامه دنبال حقوق قراردادها! اما چون ریاضیات و فیزیک بسیار خوبی داشتم هدایت شدم به رشته های مهندسی و سر از مهندسی برق درآوردم! واقعا یعنی اگر کسی ریاضیاتش قوی بود نباید برود رشته های علوم انسانی؟ اصلا این چه تصویر بدی است که در ایران از علوم انسانی درست شده که درس خوان ها نباید بروند این رشته ها. در کشورهای پیشرفته دقیقا اکثر نخبه هایشان به رشته های علوم انسانی می روند. ما هم در ایران این حقیقت را می دانیم. اما باز کار خودمان را می کنیم. کلا در برابر درس آموختن از دیگران مقاومت می کنیم. باز رتبه 1 تا 100 کنکور را هدایت می کنیم به برق شریف! المپیادی ها را هم می فرستیم برق شریف! که چه شود؟ چقدر مگر ایران مشکل خازن و مقاومت و مدار الکتریکی دارد؟ اما در عوض چقدر مشکل حقوق بین المللی دارد؟ چقدر مشکل مدیریتی خرد و کلان دارد؟ چقدر مشکل بازاریابی نفت دارد؟ چقدر مشکل فقدان بنگاه ­های کوچک دارد؟
 در کشورهای پیشرفته، مسلما نیاز کشور و توانایی فردی مهمترین فاکتور هدایت نیروی انسانی است. برتری خاصی در مورد رشته ها نیست. تلاش هم در جهت شناسایی کارآفرینان و رشد آنهاست. نتیجه هم گرفته اند. اما گفتن این قیاس ها مهم نیست. همانطور که گفتم کلا ما در ایران کار خودمان را می کنیم. چرخه یادگیری نداریم.

خاطره ای از سوییس دارید؟
یادم هست که قبل از رفتن از ایران یکی از دغدغه های اطرافیانم این بود که می گفتند ایرانی هایی که به خارج می روند، بدلیل کمبودهای مالی مجبور به ظرفشوری و کارهای پست می شوند. می گفتند مبادا نیاز مالی داشته باشی و نگویی و دست به هر کاری بزنی! بعد که رفتم دیدم ما خیلی خودمان را دست بالا گرفته ایم.
یادم هست همخانه آلمانیم روزی خیلی خوشحال بود. گفت که در یک رستوران کار پیشخدمتی پیدا کرده. در حقیقت برای خریدن تجهیزات اسکی نیاز به پول داشت اما خانواده اش در کل به او پول نمی دادند و می گفتند باید مستقل باشی. حالا با این کار می توانست علاوه بر هزینه های زندگی، پول مورد نیاز تجهیزات اسکی را نیز فراهم کند. با خودم گفتم تصور مردم در ایران این است که مردم این کشورها همه در ناز و نعمتند و اگر پول نداشته باشند، دولت در سینی پول گذاشته به آنها تقدیم می کند. اما در واقعیت، مردمان این کشورها کار می کنند. اینهمه تولیدات این کشورها حاصل خور و خواب و تنبلی مردمانشان نیست. خیلی از خانواده ها، بچه هایشان را در دوران تابستان برای کارآموزی به کار در هتل ها و رستوران ها می سپارند. نه اینکه کمک خرج خانواده باشند. برعکس برخی از آنها کاملا هم پولدارند. بلکه به آنها یاد بدهند باید کار کنند. کار هم عار نیست.
آیا به آینده ایران خوش بین هستید؟
به آینده تربیت نخبگان ایرانی خوش بین ترم. الان موج هایی درست شده اند که بچه های خوب دانشگاه ها، به سمت رشته هایی مثل اقتصاد و مالی و حتی حقوق بروند. اتفاقا تعدادی از آنها موفق بوده اند و بر خلاف تصور رایج که ما ایرانی ها یا به قولی جهان سومی ها را در این رشته ها راه نمی دهند، حتی موفق شده اند که با برندگان جایزه نوبل اقتصادی در بهترین دانشگاه های دنیا کار کنند. من به این موج که از دانشکده هایی مثل دانشکده اقتصاد و مدیریت شریف و تحت مدیریت دکتر مشایخی و دکتر نیلی درست شده است بسیار خوش بینم.
اما مساله نخبگان با مساله کل ایران متفاوت است. تا زمانی که چرخه یادگیری در سیستم مدیریتی ایران نباشد، نخبگان ایرانی برای خودشان رشد می کنند و ایران نیز به روزمرگی و مسایل خودش مشغول خواهد بود.


۱۳۹۶ خرداد ۶, شنبه

تمرین مدارا و شریک شدن قدرت

با پایان یافتن انتخابات ریاست جمهوری و شوراها، خیلی ها جشن گرفته اند که ترکیب ریاست جمهوری و شوراها هماهنگ و به نفع اصلاح طلبان و اعتدالگراها شده است. اما این از دو منظر می تواند سبب شود که 4 سال دیگر انتخابات های بعدی به شکل دیگری رقم بخورند.
1)  بسیاری از مشکلات ایران اعم از اقتصادی و اجتماعی، نه ریشه در  نگرش هیات حاکمه بلکه ریشه در ساختار اشتباه عرصه سیاسی و نیز سیاست گذاری توسعه در ایران دارد. بنابراین در این ساختار اشتباه هر کسی که به قدرت برسد، حتی به شرط آنکه به واقع قصد اصلاح داشته باشد، نمی تواند بیش از یک اندازه ای اصلاحات انجام دهد. در این شرایط، بعد از مدتی سرخوردگی از عملکرد هیات حاکمه، بخصوص وقتی یکدست باشد، سبب خواهد شد که جناح رقیب، فضایی برای جلب آرای مردم پیدا کنند. متاسفانه جایگزین دولت فعلی، نه دولتی اعتدالگرا که برعکس، دولتی با تفکرات تند، چه در عرصه داخلی و چه در عرصه خارجی، خواهد بود.
2) وقتی سیستم حاکمه، یک دست در اختیار یک جناح سیاسی باشد، جناح مقابل مهمترین استراتژی خود را مانع ایجاد کردن بر سر راه جناح حاکم قرار خواهد داد. در حقیقت هر چقدر دولت در رسیدن به اهداف خود ناتوان شود، سرخوردگی از آنها بیشتر خواهد شد و آرای بیشتری در انتخابات بعدی به طرف مقابل خواهد رسید. در این حالت بخش عمده ای از توان دولت صرف مبارزه با بدخواهان و بخش عمده ای از توان سیاسی کشور، صرف مجادله خواهد شد. در این شرایط، منافع ملی قربانی خواهد شد.
ای کاش در عرصه سیاسی ایران بتوان مدارا با مخالف و اقلیت را تمرین کرد. مثلا وزیر یا وزیرانی از جناح مخالف در دولت برگزیده شوند. یا در شوراها با افراد جناح مخالف همکاری شود و مثلا شهردار را از آنها انتخاب نمود. به این شکل هم نتایج بد صرفا به پای یک جناح نوشته نخواهد شد و هم اینکه وقتی جناح مقابل نیز بازی داده شود، آنها سعی نمی کنند بازی را به طور کامل بر هم بزنند. البته بدلیل فرهنگ پایین مدارا در ایران، در ابتدا بعید است که این اتفاق به این زودی ها در ایران اجرایی شود و در صورت اجرایی شدن، احتمالا بیشتر به کشمکش منتهی خواهد شد تا تعامل.
ولی امیدوارم که بالاخره روزی ما این تمرین را آغاز کنیم. تمرین مدارا ! تمرین شریک شدن قدرت با دیگران !

۱۳۹۶ اردیبهشت ۱۷, یکشنبه

آزموده را نیازماییم

سرمقاله امروز دنیای اقتصاد در نهی عوامگرایی که این روزها بازار داغی دارد. (لینک)
.
.
.
هر سیاستی در حوزه مسایل انسانی از جمله اقتصادی، اجتماعی و سیاسی، دارای تبعات ناخواسته ای است که شاید در نگاه اول به چشم سیاستگذار نمی آمده اند. این مساله گاه نه ناشی از فقدان تجربه و یا کاردانی سیاست­گذار، بلکه ناشی از پیچیدگی انسان و جامعه انسانی است که ممکن است رفتاری از خود نشان دهند که تا کنون پیش بینی نمی شده است. اما هرچقدر سیاست­گذار دارای تجربه بیشتر و مطالعه بیشتر باشد و هر چه مسیر خود را برنامه ریزی کرده باشد، کمتر در اجرای سیاست ها، هم خود و هم مردم را غافلگیر خواهد کرد. از این منظر سیاستمداران عوامگرا (پوپولیست) که اقداماتشان بعضا حتی پشتوانه فکری و تجربی هم ندارد، می تواند خسارات جبران ناپذیری به بار آورد.
مثلا رییس جمهور فعلی آمریکا در سخنان خود، وعده هایی می داد که برای بسیاری از نخبگان و اهل فن شدنی به نظر نمی رسید. مثلا او وعده محدود کردن مهاجرت به عنوان منشا ورود تروریست ها را می داد. اگر چه این حرف از کسی که مادر و همسر خودش مهاجر هستند، آن هم در کشوری که بر اساس مهاجرت شکل گرفته، عجیب بود، اما برای رای دهنده آمریکایی که خسته از بیکاری و ترس ناشی از حملات تروریستی است جذاب به نظر می رسید. اما همین حرف در اولین قدم فقط به اعمال محدودیت بر ورود موقت شهروندان 7 کشور عمدتا مسلمان محدود شد. این دستور در خود آمریکا نیز اعتراضات زیادی را برانگیخت و در نهایت توسط دادگاهی در آمریکا لغو شد اگرچه دوباره با اصلاحاتی در مورد 6 کشور به اجرا درآمد. نکته جالب، دیدگاه رییس جمهور آمریکا بود که خود را قدرت مطلق می پنداشت و تصور نمی کرد که کسی این قدرت را داشته باشد که فرمان او را لغو کند. در نهایت زمان زیادی طول نکشید که هم برای خود رییس جمهور آمریکا و هم برای طرفدارانش واقعیات کشورداری و سیاستگذاری آشکار گردید. در خصوص دیگر صحبت های او از جمله در مورد پیمان ناتو، پیمان نفتا، و مسایل دیگر نیز طولی نکشید که او از فضای شعارهای خود بیرون آمده تا با واقعیات مواجه شود. اما به هر حال این اقدامات هزینه های زیادی را به آمریکا و وجهه این کشور وارد کرد.  
اگرچه ظهور و به قدرت رسیدن سیاستمداران عوامگرا در کشورهای غربی توسعه یافته، زمینه ها و شرایط متفاوتی با ظهور آن در کشورهای توسعه نیافته و یا در حال توسعه دارد، اما تشابهات زیادی بین رفتار آنها هست. آنها بدون توجه به ابزارها و اختیارات خود، اقداماتی را انجام می دهند که در نهایت سبب نتایج معکوس می شود. مثلا برمثلا در دولت قبلی ایران بیش از هر چیزی بر اصلاح نظام بانکی و نیز از بین بردن فساد در نفت تاکید می شد. نگارنده معتقد است که رییس دولت قبلی به این امور اعتقاد داشت، اما ساده سازی و ساده انگاری او از مساله و استفاده صرفا شعاری و سیاسی از آن برای ایجاد هیجان های کاذب، سبب شد که نتایج معکوسی به بار آورده شود. در حقیقت بزرگترین اختلاس بانکی و بزرگترین فساد در صنعت نفت در همین زمان رخ داد. همین مساله نیز در مورد یارانه ها رخ داد. فقدان تعریف مشخص از "عدالت" و راهکارهای دستیابی به آن در جامعه، سبب شد که یارانه ها بیش از برآوردن هدف "عدالت"، خود سبب بی عدالتی و تحمیل بار اقتصادی بر کل کشور شود و کم کم از مقاصد اولیه فاصله گرفته و به ابزاری سیاسی با کارکرد انتخاباتی بدل شود. 
صحبت از گذشته مشکلات را حل نمی کند اما گذشته چراغ راه آینده است. جای تعجب است که با وجود کارنامه این گذشته نه چندان دور، شعارهای مشابهی در حال تکرار است و به نوعی عده ای قصد دارند که آزموده را دوباره بیازمایند. مثلا وقتی حرف از چند برابر شدن یارانه ها می شود، سوال اول این است که آیا اساسا رییس جمهور این قدرت را دارد که بتواند یک نفره در این خصوص تصمیم گیری کند و یا باید در یک چهارچوب منطقی و برنامه ریزی شده در بودجه، نهادهای دیگر از جمله مجلس را متقاعد نماید؟ اگر مجلس این نظر دولت را رد نماید، تکلیف شعارهای انتخاباتی و افرادی که به امید این پول رای داده اند، چه می شود؟ حتی اگر مجلس این طرح را تایید کند، آیا واقعا افزایش یارانه ها به نفع همه مردم و کل اقتصاد است؟ یا قرار است که بیش از پول پرداخت شده، به طرق دیگر از جیب دریافت کنندگان و یا با تورم از جیب همه مردم خارج شود؟ تجربه یارانه ها در زندگی روزمره مردم به وضوح قابل مشاهده است و تبعات تصمیمات سریع و بی پشتوانه فکری آن برای مسئولین و مدیران کشور نیز روشن است. با چنین کارنامه ای، چنین شعارهایی چه هدفی جز ایجاد هیجان زودگذر انتخاباتی را دنبال می کند؟ همین حرف را در مورد اشتغالزایی نیز می توان زد. وعده ایجاد اشتغال برای میلیون ها نفر در یک بازه زمانی کوتاه، چه برنامه و چه کیفیتی دارد؟ جالب آنکه این شعارها معمولا به طور کلی و بدون پرداختن به جزییات مطرح می شوند و در مواردی که مصداق ها آورده شده اند، نشان داده شد که تا چه میزان اینگونه وعده ها بی پشتوانه و بر اساس مفروضات غلط بنا شده اند. 

توصیه نگارنده به کاندیداهای محترم آن است که از گذشته درس بیاموزند. مردم ایران بخصوص در دو دهه اخیر، تجارب زیادی از مقایسه شعارها و نحوه عملکرد سیاستمداران داشته اند. شعارهای عدالت اجتماعی، اصلاح ساختاری اقتصاد، ایجاد اشتغال، مبارزه با فساد، توجه به جوانان و ازدواج آنها، توجه به مسکن، اصلاح نظام بانکی، نحوه برخورد با آمریکا و مسایل مشابه در همه دوره ها، توسط همه گروه های سیاسی مطرح شده است. همه این گروه ها هم در دوره های مختلفی در راس قدرت بوده اند و مردم تبعات برخوردهای مختلف با این مسایل را به وضوح لمس کرده اند. اینکه هنوز این مسایل با شدت و قدرت مطرح می شوند خود گویای آن است که این مسایل اساسی در کشور حل نشده است. راه حل نه پناه بردن به عوامگرایی، بلکه نشان دادن یک نقشه راه عملی برای اصلاح این امور است. اصلاحی که می تواند برای خیلی ها دردناک و تلخ باشد، اما رفاه و توسعه آینده کشور در گرو آن است. 

۱۳۹۶ اردیبهشت ۶, چهارشنبه

مصاحبه در خصوص بخشنامه بانک مرکزی در خصوص میزان نگهداری ارز

مصاحبه من با هفته نامه تجارت فردا در خصوص بخشنامه بانک مرکزی. (لینک) متن مصاحبه را در زیر مطالعه فرمایید. 
.
.
.
1. بانک مرکزی بخشنامه سقف نگهداری ارز تا سقف 10 هزار یورو را ابلاغ کرده است، به نظر شما این دستورالعمل به چه منظور ابلاغ شده است؟
در ایران این دستور العمل به دو دلیل می تواند صادر شده باشد. یک دلیل که ظاهر مقبولی هم دارد، پیروی از قوانین ضد پولشویی است. در حقیقت با وجود سیستم بانکی، نگهداری میزان زیادی پول در منزل به صورت نقد، معقول نیست مگر اینکه در پشت این کار پولشویی نهفته باشد. پولشویی نیز لزوما مربوط به پول های ناشی از قاچاق مواد مخدر و یا اعمال مجرمانه مشابه نیست. حتی فرار مالیاتی را نیز شامل می شود. با توجه به کم ارزش شدن ریال، یکی از بهترین راه­های پولشویی، استفاده از ارز است. لذا این دستورالعمل می تواند این مساله را مدنظر داشته باشد. بخش هایی از این دستورالعمل که اشاره دارد برای اجازه نگهداری مبالغ بیش از 10 هزار یورو باید اسناد خاصی تهیه شود، موید این مساله است که بانک مرکزی دنبال این است که جلوی جریان پول های کثیف را بگیرد و منشا پول ها را مشخص کند.
اما هدف دیگری که این دستورالعمل می تواند به دنبال آن باشد، کاهش سفته بازی و احتکار ارز است. در حقیقت در تلاطم های سیاسی سال های اخیر و تنش های بین المللی که تحریم ها نیز به شدت آن افزود، راهکار بسیاری، حتی مردم عادی، خرید ارز و احتکار آن بوده است. خاطرم هست که در آن زمان در داروخانه ای در نزدیکی میدان فردوسی برای خرید دارو رفته بودم. دخل داروخانه دار از یک حدی که بیشتر شد، سریع زنگ زد و شاگرد یک صرافی برایش دلار آورد. این فقط نمونه ای از ترس مردم برای نگهداشتن ریال در آن دوران بود. این سیاست مردم و سفته بازان برای تبدیل دارایی های خود به ارزهای خارجی در سال های 90 تا 92 به خوبی جواب داده است و بازدهی مناسبی را به دنبال داشته است. یکی از مهمترین دستاوردهای دولت تدبیر و امید دقیقا حکمرانی آرامش در سیاست خارجی و به دنبال آن آرامش در بازار ارز بوده است. به واقع در اوج روزهای سقوط بازار ارز در آن سال ها، بازگشت آرامش برای خود من نیز غیرقابل تصور می نمود. اما خوشبختانه دولت آقای روحانی موفق به انجام این کار شد.
اما یک مساله هست و آن این که حتی رقم تخمینی قابل اتکایی از میزان ارز احتکار شده در خانه های مردم وجود ندارد. اما هر چه هست ارقام زیادی ارز در این زمان احتکار شده است و ممکن است که همانطور که سازندگان مسکن آنقدر ملک خود را نگه می دارند تا گران شود، محتکران ارز نیز آن را نگه داشته اند تا روزی دوباره گران شود. بخصوص اینکه شرایط سیاسی ایران نیز هنوز به طور کامل به ثبات قبل از تحریم ها بازنگشته است.
ضمنا شاید بانک مرکزی قصد دارد جلوی تکرار حوادث گذشته را بگیرد. به هر حال ایران هنوز از لبه پرتگاه به طور کامل دور نشده است. آمدن دولت ترامپ و تمایل برخی به آوردن دولتی تندرو در ایران، ممکن است که شرایط بحرانی سال های قبل را دوباره بازگرداند. در این شرایط، شاید بانک مرکزی می خواهد پیشاپیش برخی اقدامات پیشگیرانه را در بازار ارز به انجام برساند و از احتکار مجدد ارز جلوگیری کند.  
2. آیا در کشورهای پیشرفته نیز برای نگهداری ارز دستورالعمل مشخصی وجود دارد؟ اصولا کنترل بازار با استفاده از بخشنامه ها می تواند راه حل مناسبی برای کنترل نرخ ارز باشد؟
به طور صریح وجود ندارد. در مورد جابجایی پول قانون وجود دارد اما در مورد نگهداری پول نقد، قانون صریحی ندارند. اما یک مساله هست و آن این که وقتی شما به راحتی می توانید پول خود را در نظام بانکی جابجا کنید، چه لزومی دارد که پول نقد، آن هم به میزان زیاد، نگهداری کنید؟ این مساله اگر حل شود و دلیل شما قانع کننده باشد و منشا پول هم مشخص باشد، ممکن است که از نظر قانونی نگهداری میزان زیادی پول ایراد نداشته باشد. اما در غیر اینصورت جدی ترین اتهام فرد، می تواند مساله پولشویی باشد.
اما در مورد بخش کنترلی این دستورالعمل در ایران لازم است ذکر شود که چیزی که در این دستورالعمل دیده نمی شود، مجازات افرادی است که این دستورالعمل را اجرا نکنند. در حقیقت اعمال این دستورالعمل نیاز به هماهنگی چند نهاد دارد و بانک مرکزی به تنهایی نمی تواند هم قانون بدهد و هم جرم و مجازات را تعیین کند و هم حکم را اجرا نماید. لذا پیشاپیش می تواند انتظار داشت که نادیده گرفتن این دستورالعمل، بدون تخطی از قوانین دیگر، عواقب بدی به دنبال نخواهد داشت.
در کل اما قوانینی که دارای محدوده و مجازات مشخص و روش اجرایی کارا هستند، می توانند در کنترل جریانات عرضه و تقاضا در بازار ارز نقش داشته باشند. این قوانین هم بنا به کشف عمل مجرمانه اعمال می شوند. مثلا قانون مشابهی در مورد حمل پول در فرودگاه ها وجود دارد که معمولا سقف آن 10 هزار دلار است. ممکن است که افراد زیادی بیش از این مقدار پول نقد داشته باشد و از گیت ها عبور کنند و کسی متوجه نشود. اما اگر متوجه شدند، آن وقت فرد ممکن است که با اعمال قانون مواجه شود.
در مورد بخش دیگر سوال اینکه این دستورالعمل و یا حتی قانون بتواند سبب کنترل نرخ ارز شود، علی القاعده این بحث در زمان بحران برجسته می شود و گرنه در حالت عادی تقاضا به طور طبیعی است و این تقاضا با ابزارهای معمولی قابل کنترل کردن است. اما در زمان بحران بعید است که دستورالعمل، بخشنامه و قانون های مشابه به داد ارزش ریال برسند. در زمان بحران، موج تقاضای مردم آن قدر سهمگین است که بعید است بتوان آن را با این ابزارها آرام کرد. حوادث چند سال گذشته را نباید فراموش کرد. در همین شهر پیک های موتوری گاه تا 100 هزار دلار را در لباس خود پنهان کرده و در سطح شهر به متقاضیان ارز می رساندند. حالا اگر نیستند، نه به لطف قانون و دستورالعمل، بلکه به لطف شرایط عادی سیاسی ناشی از برجام و کاهش تحریم هاست.  
3. به نظر می رسد که این دستورالعمل به منظور کنترل حجم اسکناس در بازار ابلاغ شده است، تا این که گروه های خاصی نتوانند با عرضه یا تقاضای ناگهانی بازار ارز را تحت تاثیر قرار دهند، از نظر شما تداوم این گونه بخشنامه می تواند اهداف بانک مرکزی را برای کنترل نرخ ارز فراهم کند؟
مهمترین چیزی که عرضه ارز احتکار شده را سبب می شود، حس آرامش بلندمدت در بازار ارز است. اینکه محتکران مطمئن شوند که از ادامه نگه داشتن ارز منفعت کمتری به دست خواهند آورد. با توجه به شرایط فعلی و آنچه در قبلا اشاره کردم، بعید می دانم این دستورالعمل بتواند تغییری مهم در توانایی بانک مرکزی در کنترل نرخ ارز از این طریق ایجاد کند. بخصوص اینکه شرایط سیاسی ایران بعد از تلاطم های چند سال گذشته، هنوز پایدار نشده است.  
4.  در این بخشنامه عنوان شده افرادی که بیش از 10 هزار یورو دارند باید یا ارز خود را به بانک ها و صرافی ها بفروشند، یا این که در یکی از بانک ها افتتاح حساب ارزی کنند، با این موضوع می توان پیش بینی کرد که حساب های ارزی بانک ها افزایش یابد، آیا این موضوع برای بانک ها مفید است؟
البته باید اشاره کنم افراد در صورتی باید ارز مازاد خود را در بانک سپرده گذاری کنند و یا به صرافی بفروشند که این میزان ارز بدون رعایت مواردی باشد که نگهداری ارز بیش از 10 هزار یورو را مجاز کند. با این توضیح، اجازه دهید دوباره اشاره کنم که اگر آرامش سیاسی و اقتصادی حاکم باشد، کسی نیاز ندارد مبالغ زیادی ارز در خانه نگه دارد. اگر چنین کاری می کند در حقیقت به این دلیل است که به آینده اطمینان ندارد (بدون در نظر گرفتن مساله پولشویی). آیا حالا چنین فردی حاضر است که ارز خود را در بانکی بگذارد که کلا به سیستم سیاسی و اقتصادی پیرامون آن اعتماد ندارد؟ یادمان باشد که زمانی در همین نظام بانکی در بهبهه تحریم ها، به صاحبان حساب های ارزی، ریال به نرخ ارز دولتی داده شد. آیا محتکران ارز و حتی سازمان ها و افراد عادی به این نظام بانکی با این سابقه دوباره اعتماد خواهند کرد؟ یا ترجیح می دهند که ریسک کرده و ارزش پول خود را حفظ کنند حتی اگر به این قیمت باشد که مبلغ هنگفتی پول را با وجود ترس از دزدی، در خانه نگه دارند؟  
5. اصولا بانک های مرکزی تا چه حد می توانند، در خصوص  سیاست های چنینی در بازار مداخله کنند؟ آیا این بخشنامه ها باعث بزرگ شدن بازارهای پنهانی و ناشفاف نمی شود؟
تقریبا در تمامی کشورهایی که نظام بانکی محور تبادلات ارزی است و شفافیت حاکم است، نظارت و اقدامات بانک مرکزی موثرتر است. اما در کشوری مثل ما که بانک ها مورد تحریم بودند و هنوز هم روابط محدود دارند و نظام ارزی کشور به طور رسمی به صراف ها داده شده است، آن موقع قدرت بانک مرکزی در اجرای سیاست هایش خیلی موضوعیت پیدا نمی کند. ولی این مساله تحریم ها، مانع از ندیدن ضعف های بانکداری مرکزی در ایران نیست. در حقیقت ایران در کل از یک سوءمدیریت عجیب و حیرت انگیز رنج می برد و نظام بانکی و بانکداری مرکزی ایران نیز مستثنی نیست. بانک مرکزی حتی کارهای ساده تر نظارتی از جمله مقابله با حساب سازی بانک ها در طی سال های گذشته، مقابله با موسسات اعتباری غیرمجاز و نیز جلوگیری از اعطای وام های بدون وثیقه مطمئن را نتوانسته به انجام برساند. حالا چگونه می خواهد به زندگی مردم سرک بکشد که میزان ارز احتکار شده در خانه ها را متوجه شود؟ و اصولا اصلا اجرای این مساله در اختیار بانک مرکزی است و یا دستگاه قضایی و نیروی انتظامی باید متولی این مساله باشند؟ اما اینکه این بخشنامه خود دوباره باعث بزرگ شدن بازارهای پنهانی و ناشفاف ارز شود، نظرم منفی است. چون همین الان بازار ارز ایران در اوج پنهانکاری و عدم شفافیت است. بیش از این پنهانکاری و عدم شفافیت در این بازار اصولا قابل تعریف نیست.  
6. بانک مرکزی در این بخشنامه هر گونه خرید و فروش خارج از صرافی ها و بانک ها را منع کرده است، این موضوع یعنی حذف دلالان از بازار، آیا  وجود واسطه گران و دلالان خرد در بازار مخرب است؟
این دستور جدیدی نیست. در گذشته هم بوده و تغییری در آن ایجاد نشده است. اما منظور شما از دلال و واسطه برای من مشخص نیست! چون خود صرافان هم واسطه و دلال ارز هستند. بانک هم همینطور! بانک هم اگر خرید و فروش ارز دارد، کار واسطه گری انجام می دهد. در ضمن بسیاری از واسطه ها و دلال های دور میدان فردوسی و جاهای دیگر خودشان به صراف ها و فروشندگان عمده وصل هستند و تنها نیستند.
اما یک مساله هست که نباید آن را فراموش کرد و آن اینکه وجود دلال و واسطه به معنای قانونی آن، همیشه به نفع بازار بوده است. دلال و واسطه، نقدشوندگی بازار را افزایش می دهد. آنچه در ایران دلالی را بدنام کرده، عدم شفافیت و بازی با قیمت هاست. وگرنه در تمامی دنیا هم بانک ها در حال خرید و فروش ارز هستند و هم صراف ها. تا زمانی که شرایط بازار ثبات دارد و شفافیت حاکم است، بستر سوءاستفاده برای کسی از جمله بانک، صراف و دلال های کنار خیابان فراهم نمی شود و دید عمومی به این اصناف بد نخواهد بود. دوباره یادمان باشد که در همین کشور در بخش عمده دهه 80 شمسی یعنی از سال 81 تا 89، به راحتی می توانستید ارز مورد نیاز خود را بدون نیاز به دغدغه خاصی از صراف ها تهیه کنید. در این زمان دلالهای غیرمجاز کنار خیابان واقعا کار چندانی نداشتند. اما حالا همان دلال ها در کنار هم در گوشه ای از سبزه میدان و نزدیک میدان فردوسی در حال قیمت گذاری ارز بازار آزاد برای کل کشور هستند!
7. از نظر شما در آستانه انتخابات عملکرد سیاست گذار ارزی در کنترل بازار چگونه بوده است؟ آیا می توان نمره قبولی به بانک مرکزی داد؟ چه کاستی هایی در بازار ارز وجود دارد؟
مسلما در آستانه انتخابات، هدف دولت حفظ آرامش بازار ارز است تا سبب ایجاد موج منفی بر علیه دولت نشود. به هر حال رییس دولت خودش می خواهد دوباره کاندید شود. اما اینکه حفظ آرامش بازار ارز به چه قیمتی است، مساله دیگری است. در پشت این آرامش تزریق ارز نهفته است. اینکه در این شرایط خطیر ما ارزهایمان را برای سرکوب تقاضای کاذبی هزینه کنیم که هدفش خرید و نگهداری ارز به امید گران شدن است، سیاست معقولی نیست. در بلندمدت هم جواب نخواهد داد و جز هدر دادن منابع ارزی ثمر دیگری نخواهد داشت.
اما در کنار این، دو مساله مهم دیگر نیز هست. یک مساله سرکوب نرخ حقیقی ارز است که هنوز وجود دارد اگرچه بدلیل مشکلات تحریمی و البته عقلانیت حاکم بیشتر در مجموعه دولت فعلی، میزان آن کمتر از سال های دهه 80 شمسی است. مساله دیگر تداوم دو نرخی بودن ارز است. به واقع مساله دو نرخی بودن ارز یکی از مسایلی است که ثمری جز عدم تعادل های اقتصادی برای اقتصاد ایران نداشته است و به طرز حیرت انگیزی به عرف و شرایط عادی اقتصاد ایران تبدیل شده است. در نزدیک به 38 سال پس از انقلاب، ما فقط در کمتر از 10 سال ارز تک نرخی را تجربه کرده ایم و در 28 سال دیگر ارز دو و بعضا چندنرخی بوده است. فساد این سیستم ارزی یک بخش ماجراست. یک بخش دیگر ماجرا سودهای کاذبی هستند که بر اساس دو نرخی بودن ارز شکل گرفته اند. مثلا مجتمع های پتروشیمی خوراک خود را به ارز دولتی اما صادرات خود را به ارز آزاد حساب می کنند. همین نرخ تبدیل های ناهماهنگ، سود بادآورده ای را برای این مجتمع ها ایجاد می کند. سودی که نه ناشی از زحمت و فکر و بازاریابی که ناشی از سوءمدیریت کلان بازار ارز است. فساد و سود ناشی از این سیستم خود یکی از موانع سامان گرفتن بازار ارز و تک نرخی شده آن است.
اما به هر حال بانک مرکزی ایران استقلال محدودی دارد و اینگونه نیست که خود بازیگر اصلی باشد. یکی از بخش های سوءمدیریت در ایران همین پراکندگی اختیارات و مسئولیت هاست. بانک مرکزی در ظاهر مسئولیت دارد، اما با فشارهایی که از جانب بخش های مختلف دولت و مجلس و حتی نهادهای دیگر به آن وارد می شود، نمی توان آن را بابت بسیاری از مسایل رخ داده مسئول دانست. اما به هر حال، بانک مرکزی کشوری که ارز در آن دو نرخی و در مقاطعی چند نرخی است، اصلا نمره خوبی ندارد. چه مقصر باشد و چه نباشد.
8. از نگاه شما مهمترین اولویت ها برای اصلاح بازار ارز در دولت آینده چیست؟  

مهمترین اولویت، باید تک نرخی کردن ارز باشد. 

۱۳۹۶ فروردین ۲۴, پنجشنبه

شجاعتی که هدر می رود!

واقعا آقای احمدی نژاد مرد شوک و شوکتراپی است و در انجام حرکاتی که حتی تحلیلگران سیاسی را نیز غافلگیر و متعجب می کند، تبحر دارد.

به شخصه جسارت و اعتماد به نفس ایشان را می ستایم. اما افسوس که ایشان افکاری مخرب  دارد. ایران به فردی به  جسارت و شجاعت ایشان اما با افکاری سازنده و توسعه ای در اقتصاد و سیاست نیاز دارد.

۱۳۹۶ فروردین ۱۶, چهارشنبه

تکراری پر هزینه

یکی از روال های نادرست و اشتباهات بدیهی رايج در عرصه سیاسی ايران،  پدیدار شدن ناگهانی افرادی مدعی ریاست جمهوری، یکی دو ماه مانده به انتخابات است در حالیکه این افراد کارنامه کار اجرایی ندارند و یا اگر دارند خسارات میلیارد دلاری به بار آورده اند. در هر دو حالت هم اصلا مرام فکری مشخصی ندارند. تنها دارایی فکری آنها یک سری واژگان کلی و بی سر و ته است.
 از آن جالب تر حمایت تمام قد افرادی از آنهاست که چند سال بعد با هم دشمن خونی می شوند. این افراد همین کار اشتباه را ممکن است با اعتماد به نفس دوباره تکرار کنند بدون آنکه نگران افکار عمومی و هزینه های کارهایشان بر دوش کشور باشند.

۱۳۹۶ فروردین ۱۴, دوشنبه

سمت و سوی بازار ارز در سال‌جاری

سرمقاله دنیای اقتصاد در خصوص بازار ارز در سال آتی (لینک)
.
.
.
سال 95 با امیدهای تحقق نیافته بسیاری برای بازار ارز به پایان رسید. امید زیادی به تک نرخی شدن ارز وجود داشت که نه تنها محقق نشد، بلکه ارز سه نرخی شدن را نیز تجربه کرد. امید بسیاری وجود داشت که با توجه به رکود اقتصادی و نیز برای حمایت از تولید داخلی، نرخ ارز به عنوان ابزار اقتصادی قدرتمندی در جهت منافع اقتصادی عمومی به کار گرفته شود که این مساله نیز محقق نشد. البته این سرخوردگی ها در بازار ارز نه برای این دولت و یا نتیجه اقدامات دولت خاصی باشد. بلکه ساختار مدیریت نظام ارزی در ایران و نیز تلقی افکار عمومی و سیاستمداران از نرخ ارز مانع از آن است که اصول اثبات شده اقتصاد در این بازار پیاده شود و تا آن زمان نمی توان به سامان یافتن بازار ارز در ایران چشم امید داشت. بنابراین از این منظر، اگر شرایط سیاسی داخلی و خارجی پیرامون بازار ارز تغییر جدی نداشته باشد، تداوم رفتارهای گذشته در بازار ارز را با کمی تغییر می توان انتظار داشت. اما شرایط سیاسی سال آتی، نه تنها برای ایران بلکه برای تمام دنیا می تواند پرتلاطم و نایقینی باشد.
در حقیقت مهمترین فاکتوری که بازار ارز در سال آتی را تحت تاثیر قرار خواهد داد، مسایل سیاسی پیرامون آینده برجام است. درست است که ایراداتی به دستاوردهای برجام، بخصوص در گشایش روابط بانکی، وارد می شود، اما برجام به خوبی توانسته است مشکلات بر سر راه فروش نفت و صنعت حمل و نقل را مرتفع سازد. لذا برجام نه صددرصد، موفق و نه صددرصد، شکست خورده است. مسلما در انتخابات ریاست جمهوری پیش روی ایران، ممکن است که همانند انتخابات آمریکا، عده ای چشم بسته و فقط در جهت منافع سیاسی خود، برجام را مورد هجمه قرار دهند. اما فارغ از اینکه چه گروه سیاسی در قدرت باشد، تا زمانی که منافع برجام بیش از زیان­ها و یا فرصت های از دست رفته آن است، حفظ آن منطقی، در جهت منافع ملی و حتی منافع جناحی است. منطق حکم می کند که اگر قرار است کسی برجام را کنار گذارد، جایگزین بهتری برای آن داشته باشد. به راستی جایگزین درآمدهای نفتی و دسترسی به بازارهای مختلف مالی و کالاها برای تامین مایحتاج کشور در کوتاه مدت و میان مدت و حتی گاه در بلندمدت چیست؟ آیا قرار است کشور با حرف های سیاسی یا احساسی، دوباره در مسیر آزمون و خطا قرار بگیرد و یا قرار است که برنامه مدون و عملی ارائه گردد؟
مساله سیاسی دیگر مهم اثرگذار بر برجام، مربوط به وضعیت سیاسی ایالات متحده است. ترامپ نه تنها برای ایران، بلکه حتی برای متحدین دیرین خود ایالات متحده ریسک بی سابقه ای ایجاد کرده است. در مورد مساله ایران، البته ترامپ تنها نیست و او همراهی دو مجلس آمریکا را با خود دارد که هر دو جمهوری خواه هستند و مدت ها منتظر فرصتی برای برخورد با ایران بودند. اما همانطور که برجام برای ایران برد و یا باخت کامل نیست، برای طرف های مقابل نیز منافعی نیز دارد که مانع از آن می شود که به سرعت و بدون برنامه خاصی آن را کنار بگذارند. مساله مهم آنها نیز این است که جایگزین برجام برای آنها چیست؟ اگرچه ریسک بی­منطقی در هیات حاکمه آمریکا، بیش از هر زمان دیگری است، اما بازگشت به گذشته، حتی برای آمریکا، چندان منطقی به نظر نمی رسد.
البته یک رویکرد آمریکا به قضیه برجام می تواند این باشد که با فشارهای مختلف، ایران را به سمتی هدایت کند که ایران آغازگر نقض برجام باشد. تا زمانی که اروپا در قضیه برجام در کنار ایران است، این فشارها می تواند تعدیل شود. اما تحولات سیاسی در اروپا بخصوص فرانسه نیز ممکن است که مسیر دیگری را رقم بزند. در حقیقت سرخوردگی از رکود اقتصادی و بحران بیکاری در اروپا در کنار حملات تروریستی، افکار نژادپرستانه را در این منطقه دوباره بیدار کرده است. نظرسنجی ها دلالت بر آن دارند که خانم لوپن، نماینده راست افراطی فرانسه، در این انتخابات موقعیت بدی ندارد، اما رای نخواهد آورد. ولی با توجه به شکست نظرسنجی ها در قضیه برگزیت (خروج بریتانیا از اتحادیه اروپا) و یا انتخابات آمریکا، این احتمال را باید در ذهن داشت که ممکن است برخلاف نظرسنجی ها، یک راست افراطی در فرانسه به قدرت برسد. در این حالت نزدیکی او به ترامپ می تواند موقعیت برجام را به ضرر ایران تضعیف کند.

در این مقاله کوتاه برای نرخ ارز در سال آتی، بیش از هر چیزی به مسایل سیاسی پرداخته شد که بی دلیل نیست! رژیم پولی ایران "شناور مدیریت شده" است. در این سیستم پولی سرنوشت بازار ارز به خواست و توانایی دولت در اعمال نرخ های مورد نظر خود بستگی دارد. "خواست دولت" بعید است که در سال 96 چیزی متفاوت از سال های گذشته باشد. تداوم سرکوب نرخ ارز و مماشات با چند نرخی بودن ارز از آن جمله است. اما آنچه در این برهه زمانی مهم است این است که مسایل سیاسی پیرامون برجام تا چه حد دولت را قادر می سازد که بازار ارز را تحت کنترل نگاه دارد. گذشته نه چندان دور این بازار پیش روی ماست. هرگونه بازگشت به گذشته، بخصوص در زمینه تحریم فروش نفت و تحریم بانک مرکزی، می تواند تبعات غیرقابل پیش بینی و غیرقابل کنترلی در بازار ارز داشته باشد. 

۱۳۹۶ فروردین ۶, یکشنبه

آلیس در سرزمین عجایب

آلیس به یک دوراهی رسید و یک گربه را روی درخت دید. به گربه گفت: "از کدام مسیر باید برم؟". گربه پرسيد: "به کجا می خواهی بروي؟". آلیس پاسخ داد: "نمی دانم!". گربه گفت: " پس مهم نیست از کدام راه بروی!"
برگرفته از کتاب " آلیس در سرزمین عجایب"

این وضعیت آلیس شبیه وضعیت خیلی از گروه ها ، احزاب و باندهای سیاسی در اين روزهای نزدیک به انتخابات است. همچنین شبیه وضعیت خیلی از آدم ها در زندگی روزمره....

۱۳۹۶ فروردین ۴, جمعه

کرسی!


بعد از سال ها، در این سفر نوروزی تجربه مجددی از خوابیدن زیر "کرسی" داشتم. فارغ از نوستالژي، کرسی واقعا نماد استفاده بهینه از انرژي است. به جای محوطه کل خانه که عایق درست و حسابی هم ندارد، شما محدوده زير کرسی را فقط گرم می کنيد. البته برای این روزها که گاز برای گرمایش به راحتی در دسترس است، چنین کار و فکری نوعی عقب ماندگی به نظر می رسد. اما در حقیقت نیاکان ما برای محدودیت نبود وسیله گرمایشی مانند بخاري و منابع نفتی و گازی در دسترس، راه درستی اندیشیده بودند. محدودیت، مادر نوآوری و تلاش است.

حالا یاد خاطره ای از سوئیس افتادم. کشوری که به ثروت مشهور است و بسیاری فکر می کنند آنها در نعمت بی پایان زندگی می کنند. در ماه های اول اقامت متوجه شدم که شب ها از ساعت 12 شب تا 6 صبح شوفاژهای کل ساختمان را خاموش می کنند. سوئیس به شدت سرد بود و این مساله برای ما که با بخاری زندگی کرده بودیم، آزاردهنده بود. وقتی اعتراض کردیم استدلالشان این بود که شب زیر پتو هستید و نیاز به گرمای شوفاژ ندارید! گفتيم خوب شاید ما آن زمان شب بيدار باشیم! گفتند مشکل خودتان است! به خاطر شما یک نفر نمی شود که قاعده کل ساختمان را عوض کنیم و کلی انرژی را هدر بدهيم. در ضمن شما می توانید آن زمان لباس گرم بیشتری بپوشید!
حالا شما خود این ماجرا را مرور و با وضعيت مردم ایران مقایسه کنید. 

۱۳۹۵ اسفند ۲۵, چهارشنبه

آیا بازار طلا و سکه به سمت سودآوری حرکت خواهند کرد؟

مقاله من در مورد بازار طلا در آستانه سال جدید در تجارت فردا (لینک)
.
.
.
بازار طلای داخل از سه عامل اثر می پذیرد: 1) قیمت جهانی طلا. 2) قیمت ارز داخلی 3) عرضه و تقاضای داخلی. در سال 95 هر سه این عوامل در بازار طلا، بخصوص از آذرماه قدرتنمایی کردند و هنوز بازار طلا و به طور خاص بازار سکه را تحت تاثیر نگه داشته اند.  لذا در ادامه هر سه این عوامل بررسی شده اند.
1) بازار طلای جهانی
بازار طلا مانند بازارهای دیگر با روی کار آمدن ترامپ چهره جدیدی را تجربه کرد. در حقیقت قیمت طلا در این مدت، اسیر در برابر دو نیروی متضاد بود. یک نیرو افزایش ارزش دلار بود که نیروی کاهنده قیمت طلاست. در حقیقت با ظهور ترامپ دلار به شدت تقویت شده است. یک دلیل این اتفاق حمایت صریح ترامپ از افزایش نرخ بهره و انتقاد شدید از تعلل فدرال رزرو در تسریع در این کار بوده است. این مساله تقریبا در تاریخ معاصر آمریکا سابقه نداشته است که کاندید ریاست جمهوری به این صراحت در امور بانک مرکزی آمریکا مداخله نماید. این موضوع منافی استقلال بانک مرکزی آمریکاست و به همین دلیل انتقاداتی را برانگیخت. به هر حال اما اقدامات دیگر ترامپ از جمله حمایت از طرح کاهش مالیات و نیاز سیاست حمایتی وی از اقتصاد آمریکا ممکن است که به هجوم سرمایه به آمریکا در کوتاه مدت منجر شود. این هجوم سرمایه سبب افزایش تقاضا برای دلار و دارایی های دلاری خواهد شد که در نهایت نتیجه مسلم آن افزایش بیشتر ارزش دلار است.
در عین حال فاکتور مهم دیگر، نرخ بهره آمریکاست. نرخ بهره آمریکا در ماه دسامبر 2016 مانند ماه دسامبر 2015 افزایش یافت. رفتار قیمت طلا به این شکل است که در ماه­های منتهی به افزایش نرخ بهره به شدت قیمت آن افت می کند اما بعد از افزایش نرخ بهره، قیمت آن مجدد افزایش می یابد. در جلسه ماه دسامبر اخیر، رییس بانک مرکزی آمریکا اظهار کرد که در سال آتی احتمال سه افزایش نرخ بهره وجود دارد که سیگنال مهمی برای تقویت دلار و کاهش ارزش طلاست. با این وجود، بعد از آخرین اعلام افزایش نرخ بهره در این جلسه، قیمت طلا دوباره افزایش یافت. برای دیدن افزایش واقعی قیمت طلا باید به یاد داشت که معمولا ارزش دلار و قیمت طلا در جهت عکس هم حرکت می کنند. اما اتفاقی که اکنون افتاده است این است که نه تنها ارزش دلار افزایش یافته است، بلکه قیمت طلا همزمان رشد را تجربه کرده است.

بازدهی به دلار
بازدهی به یورو
بازدهی به پوند انگلیس
سال 2016
8.5%
12%
29.7%
از ابتدای سال 2017
9.3%
8%
8%
بازدهی یکساله منتهی به آخر فوریه 2017
1.9%
4.9%
14.27%

همانطور که در جدول دیده می شود در یک سال گذشته به دلیل افزایش ارزش دلار، افزایش قیمت طلا به ارزهای دیگر بیشتر از بازدهی قیمت طلا به دلار بوده است. مثلا، بازدهی بیشتر طلا به یورو در راستای تضعیف یورو در برابر دلار در ماه های انتهایی سال 2016 بوده است. بخش عمده بازدهی طلا به پوند در این سال نیز به دلیل کاهش شدید ارزش پوند به دلیل برگزیت و در ادامه تقویت شاخص دلار آمریکا در بازارهای جهانی بوده است. این اعداد حاکی از آن است که نیروی قدرتمند تقاضای ناشی از ریسک در نقاط مختلف دنیا و حتی خود آمریکا یک نیروی افزایشی قیمت طلا بوده است اگرچه ارزش دلار این افزایش قیمت را تا حدود زیادی مهار کرده است.
نیروی متضاد افزایش ارزش دلار که کاهنده قیمت طلا بود، افزایش ریسک در بازارهای جهانی ناشی از نایقینی و عجیب بودن تصمیمات رییس جمهور جدید آمریکاست. رییس جمهوری که رفتار و عملکردش با تمامی روسای جمهور قبلی آمریکا تفاوت دارد و حتی برای بخش وسیعی از هم حزبی های خود نیز، رفتار و گفتارش پذیرفتنی نیست. فرمان محدودیت مهاجرت فقط بخش کوچکی از اقدامات او بوده است. ملغی کردن و یا تهدید کردن قراردادهای بین المللی آمریکا از جمله پیمان نفتا، ناتو و نیز دیگر پیمان های زیست محیطی از دیگر موارد تقابل وی با دنیا و نیز کانون­های قدرت در آمریکاست. اما تصمیمات ترامپ تصمیمات خلق الساعه و بعضا بدون پشتوانه فکری و نظری هستند و به همین دلیل بسیاری اعتقاد دارند که تندی اعمال او بدلیل نیروهای محدود کننده اختیارات ریاست جمهوری آمریکا تداوم نخواهد داشت. این رفتارهای هر چه که باشد اما یک تاثیر مهم بر بازارها دارد و آن افزایش نایقینی است. افزایش نایقینی مساوی با افزایش ریسک و افزایش ریسک مساوی با افزایش تقاضای طلاست که نیروی افزاینده قیمت طلا به حساب می آید.
تحولات ارزی داخل
بازار ارز دوران آرامی را از ابتدای سال 95 تا اواخر آبان ماه این سال تجربه کرد. اما در این زمان دو اتفاق سبب افزایش نرخ ارز در بازار شد به طوریکه قیمت ارز تا مرز 4150 تومان نیز رسید. در حقیقت این دو اتفاق عبارت بودند از افزایش نرخ ارز در بودجه از 3000 تومان مصوب سال 95 به 3300 تومان برای سال 96 و نیز نتیجه غیرمنتظره انتخابات آمریکا که سبب شوک شدید سیاسی نه به ایران بلکه تمامی دنیا شد. ماحصل انتخابات آمریکا در ایران حتی اگرچه در ابتدا آنقدر که واقعیت نشان داد، منفی انگاشته نمی شد اما سبب افزایش نایقینی در سرنوشت برجام و در ادامه بازار ارز به حساب می آمد. در ادامه اما پس از به دست گرفتن قدرت، ترامپ نشان داد که معامله های این تاجر و معامله گر با دشمنان ایران از جمله اسراییل و اعراب حاشیه خلیج فارس شیرین تر از آن است که بخواهد به سمت بهبود رابطه با ایران حرکت کند. او حتی در حرکتی بحث برانگیز ورود ایرانیان را حتی آنها که ویزا داشته اند را ممنوع کرد و در ضمن در برابر آزمایش موشکی ایران سعی کرد که موضع گیری سختی داشته باشد. به هر حال با ایجاد انتقادات از موج افزایش نرخ ارز، بانک مرکزی وارد شده و ظرف بیش از یک ماه توانست نرخ ارز را پایین بیاورد. البته این مساله با انتقاد تولیدکنندگان و صادرکنندگان مواجه شده است. اما تداوم قدرت و خواست دولت برای پایین نگهداشتن نرخ ارز مساله است که مهمترین پارامتر تعیین کننده نرخ ارز در این سال بود. همین موج افزایشی همراه با افزایش قیمت طلا سبب افزایش دو چندان قیمت واقعی طلا در ایران شد.
حباب سکه
همانطور که اشاره شد ظهور ترامپ افزایش نایقینی را در دنیا به همراه داشته است. در مورد ایران نیز صحبت های تند او نگرانی سرمایه گذاران را به دنبال داشت. به همین دلیل اقبال به طلا در این میان دور از انتظار نبود. درنتیجه افزایش تقاضا برای سکه در میانه افزایش انفجاری ارز در آذرماه و دیماه، در بازار سکه نیز حباب قیمتی شکل گرفت که در مورد سکه تمام گاه به مرز 100 هزار تومان رسید. این حباب قیمتی بر خلاف جهت معکوس بازار ارز بدلیل تقاضای واقعی و سفته بازی با قدرت ادامه یافته است.
پیش بینی سال بعد
سال بعد در دو مقطع بازار ارز و به دنبال آن بازار طلا دچار تغییر روند خواهد شد. به نظر می رسد که تا انتخابات ریاست جمهوری بازار ارز، با هر ابزاری آرام نگه داشته شود تا تبعات سیاسی برای دولت حاکم نداشته باشد. پس از آن بنا به نوع نتیجه می توان سناریوهای مختلفی داشت. در سناریوی تداوم دولت فعلی، می توان افزایش مدیریت شده ارز را انتظار داشت. این مساله ای است که برای تحریک تولید داخلی و خروج از رکود یک راه حل است. در عین حال می توان انتظار داشت تهدیدات خارجی ترامپ لااقل تا یکسال دیگر به خوبی مدیریت شود. در چنین حالتی بازدهی 10 تا 15 درصدی بازار ارز تا دیماه سال 96 و 20 تا 25 درصد تا پایان سال 96 قابل تصور است. با چشم انداز بازار طلای جهانی و نیز وضعیت بازار ارز داخلی، پیش بینی می شود بازار سکه در شرایط ثبات سیاسی در سال 96، بازار سکه 15 درصد بازدهی بیشتر از بازار ارز داشته باشد. در عین حال بازار سکه می تواند تحت تاثیر نرخ بهره در آمریکا بازدهی محدود به بازار ارز را تجربه کند.