۱۳۹۶ آبان ۲, سه‌شنبه

ایرلاین های بدشانس!!

روایت اول: چندوقت پیش تلویزیون مصاحبه ای خودمانی با مداحی معروف داشت و با خنده به او گفت که شما از اون پاکت های معروف هم می گیرید؟ به شکلی جدی جواب داد که بله! حتی خودشان هم ندهند من می گیرم چون برکت زندگیم است. حتی از پول آن به دیگران هم می دهم تا برکت مال آنها هم باشد.

روایت دوم: یکی از آشنایان بعد از عمری کارمندی و در جا زدن، رفت سراغ کاروان داری برای حج و زیارت عتبات عالیات. ظرف چند سالی زندگیش از این رو  به آن رو شد و خانه و ماشینش کلی ارتقا پیدا کرد. ولی همیشه می گفت همه اینها رو به لطف خدا دارم.

روایت سوم: یکی از آشنایان که در مراسم اربعین و پیاده روی شرکت کرده بوده، مجبور شده بود در برخی از مسیرها به همراه چند نفر دیگر ماشین بگیرد و رانندگان محلی که بازار را داغ دیده بودند، حسابی قیمت ها را بالا برده بودند. وقتی مسافران اعتراض کردند که نباید با زائر امام حسین اینگونه برخورد کرد و انقدر گران با آنها حساب کرد، با این جواب مواجه شده بودند که این نان زن و بچه من است که امام حسین لطف و عنایت کرده است.

در تخصص من نیست که بگویم واقعا آیا درست است که بگوییم ثروت و درآمد یک عده را خدا و ائمه از طریق جیب مومنان فراهم کرده اند، اما فکر کنم در این بین ایرلاین ها بدشانس بوده اند که سریع با برخورد ارگان های مختلف مواجه شدند تا قیمت های اربعین خود به مقاصد عراق را کاهش دهند. یک نفر باید استدلال می کرد که درآمدهای نجومی این روزهای ایرلاین ها نیز از فضل خداوند است و قرار است انشاالله به یمن آن، حداقل بدهی های نجومی خود را بپردازند.
.
.

این خبر را در مورد دستمزد مداح ها بخوانید. 

۱۳۹۶ مهر ۲۹, شنبه

آبروداری بس است!

بعد از نوشته آخر در مورد آبروریزی وضعیت بازار ارز در روزهای هیجانی منتهی به سخنان ترامپ، واقعا بانک مرکزی به هر زحمتی که بود توانست تقاضای شدید ناشی از تصمیم ترامپ را مدیریت کند. مطمئنا کار ساده ای نبوده است. حالا هیجان اولیه ناشی از سخنرانی ترامپ رد شده است و همگان متفق القول هستند که حرف های هفته پیش ترامپ هنوز خروجی عملی نداشته است. اما این به معنای اتمام کار نیست.
 در عالم سیاست آمریکا، مثل همه جای دنیا، سیاستمداران حقوق می گیرند تا پرونده هایی مثل پرونده ایران را دنبال کنند. حالا به این حقوق بگیران، سیاستمداران حقوق بگیر و لابی های اسراییل و عربستان را نیز باید اضافه کرد. کار این جماعت این است که پرونده ایران را مدام رو بیاورند تا مبادا فراموش شده و فشار بر ایران کم شود. لذا اینکه در این چند روزه خروجی عملی از حرف های ترامپ وجود نداشته است، مبنی بر این نیست که این وضعیت تداوم خواهد داشت.
 در زمانی نه چندان دور، یک عده می گفتند مگر می توانند نفت ایران را تحریم کنند؟ اگر نفت ایران تحریم شود، نفت می شود 200 دلار و حتی بالاتر! این فرض اشتباه و خوش خیالی، هزینه های زیادی را به کشور تحمیل کرد. خرد حکم می کند که از گذشته درس بگیریم و دچار خوش باوری و خوش خیالی نباشیم. از الان باید طوری شرایط را مدیریت کنیم که حتی برای بدترین سناریو آماده باشیم. یکی از مهمترین اقدامات در این رابطه، افزایش نرخ ارز به شکل مدیریت شده است تا در زمان بحران نیروی کمتری برای دفاع از ارزش پول ملی نیاز باشد.
 بهتر است متولیان امر بازار ارز تا قدرت مدیریت بازار ارز را دارند و قبل از آنکه ترامپ از آن سر دنیا بیاید و تکلیف بازار ارز ایران را مشخص کند، آن را در جهت درست مدیریت کنند. کاری که متاسفانه تا کنون در سیستم پیچیده و سیاسی مدیریت بازار ارز ایران انجام نشده است.  

۱۳۹۶ مهر ۲۳, یکشنبه

طلا در طناب کشی ترامپ و یلن

مقاله من در هفته نامه تجارت فردا در خصوص قیمت طلا (لینک
.
.
.
طلا قبل و بعد از ظهور ترامپ دو فضای متفاوت را تجربه کرد. قبل از به قدرت رسیدن ترامپ، سخنان او دلالت به تمایل او به افزایش نرخ بهره دلار آمریکا داشت. وی حتی در سخنانی بی سابقه و مداخله جویانه در کار تخصصی فدرال رزرو آمریکا (بانک مرکزی آمریکا)، این بانک را متهم به دستکاری نرخ بهره و پایین نگه داشتن مصنوعی آن کرد. این سخنان البته با واکنش شدید فدرال رزرو مواجه شد تا مبادا کسی به خود اجازه دهد که در کار تخصصی این نهاد دخالت کرده و استقلال آن را زیر سوال ببرد. البته در آن زمان به ذهن منفی­نگرترین افراد نیز خطور نمی کرد که در واقعیت ترامپ بتواند رای آورده و رییس جمهور آمریکا شود. اما این اتفاق افتاد و بسیاری را در شوک فرو برد.
در ابتدای روی کار آمدن ترامپ او سیگنال های متناقضی را به بازار ارسال می کرد. در حقیقت رفتار و گفتار او در واقعیت همخوانی نداشتند. وی از یک طرف به دنبال افزایش تولید در آمریکا بود و از طرف دیگر مدام بر طبل تقویت دلار می کوبید. اما مشخص است که دلار قوی نمی تواند صادرات آمریکا را تقویت کند و این اهداف با همدیگر همخوانی ندارند. بنابراین بی دلیل نبود که در روزهای نخستین حضور او در کاخ سفید دلار تقویت شد که اگرچه ماندگار نبود. اما ارزش دلار یکی از عوامل موثر بر قیمت طلا است و رابطه این دو معکوس یکدیگر است. به عبارت دیگر می توان گفت هر زمان که دلار تقویت شود، طلا افت می کند و برعکس هر زمان که دلار تضعیف شود، قیمت طلا افزایش می یابد.
علاوه بر ارزش دلار، یک پارامتر مهم دیگر موثر بر قیمت طلا، ریسک است. طلا یک پناهگاه امن برای سرمایه گذاران است تا در زمان افزایش مخاطرات سیاسی و یا اقتصادی به آن پناه ببرند. درست است که ترامپ سخنانی را بر لب می آورد که حاکی از تقویت دلار و در نتیجه کاهش قیمت طلا می بود، اما از طرف دیگر با بی تجربگی و در عین حال ریسک پذیری بسیار او در عرصه سیاست، در حال تزریق مقدار زیادی ریسک به اقتصاد و سیاست جهانی بود. همین سبب شد که طلا در برابر ریسک ترامپ نتواند مقاومت کند و بر خلاف دلار، از ابتدای حضور او در کاخ سفید روند صعودی به خود بگیرد.
اما ریسک ترامپ ناشی از چیست؟ ترامپ در ابتدا به عنوان فردی اهل معامله دیده می شد. اما درست است که او به اصطلاح بیزینس­من است اما حتی در صورت درست بودن این ادعا، او از نوع ریسک پذیر آن است. او حتی اگرچه در دنیای سیاست دستی نداشته و خیلی از مسایل و روابط سیاسی را به درستی درک نمی کند، اما با اعتماد به نفس در برابر مسایل سیاسی اعلام موضع کرده و حتی سعی می کند که نقش رهبری موضوع را به دست بگیرد و هر کس که در این راه با او کمترین اختلاف را داشته باشد، از قطار دوستان و دولت او پیاده می شود. تلاطم های دولت او در همین مدت کوتاه خود موید این ادعاست.
در همین راستا افزایش تنش های آمریکا با کره شمالی در زمان ترامپ توجیه پذیر است. او از ابتدا خواستار رویکرد محکم­تری از جانب آمریکا در قبال کره شمالی بود. اما به نظر می رسد او ساده انگارانه قدرت آمریکا و از همه مهمتر خود را در سمت ریاست جمهوری بینهایت فرض کرده است و اصلا تصور نمی کرد که فردی مانند رهبر کره شمالی بتواند در مقابل او ایستادگی کرده و همپای او شروع به تهدید نماید. در چنین حالتی، ترامپ یا باید در بازی دعوای لفظی که خود آغاز کرده عقب نشینی کند که از نظر شخصیتی فردی نیست که چنین کار کند و یا با سرعت بیشتری در مسیر نامشخص افزایش تنش ها با کره شمالی به پیش رود که تا کنون دقیقا همین کار را کرده است. این سیاست ریسک پذیری ترامپ به خوبی نقش خود را در بازارهای جهانی ایفا کرده و قیمت طلا را بالا برده است. در حقیقت ریسک درگیری اتمی با کره شمالی در حال حاضر غالب ترین نیرو در افزایش قیمت طلاست چنانچه در ماه ها اخیر هر بار تنش با کره شمالی اوج گرفته، قیمت طلا افزایشی شده است و هر بار که احتمال جنگ از بین رفته است، قیمت طلا افت کرده است.
خصلت ریسک پذیری ترامپ فقط محدود به کره شمالی نیست. او در حال تدارک برنامه جدی برای خروج از برجام نیز هست. در حالیکه به نظر می رسد که برجام برای طرفین، حتی آمریکا، نیز مزایایی دارد، پاره کردن برجام توسط آمریکا، آنطور که ترامپ دوست دارد بیان کند، افق نامشخصی را در برابر تعامل این کشور با ایران قرار می دهد. اما به نظر می رسد که ترامپ به چیزی جز به کرسی نشاندن حرف های بی پشتوانه خود فکر نمی کند. افزایش تنش ها با ایران، به راحتی منطقه خاورمیانه را که در حال حاضر به میزان زیادی درگیر جنگ است، در معرض ریسک جنگ دیگر قرار خواهد داد. منطقه ای که شاهراه ارتباط زمینی دو سوی دنیاست و همینطور بخش عمده نفت جهان را تامین و حمل می کند. منطقه ای که به راحتی درگیری­های آن رنگ و بوی دینی و مذهبی گرفته و به سرعت به کل دنیا منتشر می شود و ترکش های آن حتی دامن آمریکا را خواهد گرفت. به هر حال باید منتظر بود و سیاست های جدید ترامپ در قبال برجام را مشاهده کرد.
در میان غوغای هر روزه ترامپ در عالم سیاست که در حال تزریق مقادیر متنابهی ریسک به دنیاست، اما سخنان اخیر یلن، رییس فدرال رزرو، حاکی از آن بود که بانک مرکزی آمریکا به سنت دو سال گذشته، ممکن است که در اواخر سال جاری نرخ بهره را افزایش دهد. همین کافی بود که آب سردی به داغی قیمت طلا ریخته شود و قیمت طلا از اوج چند ماهه خود کاهش را تجربه کند. هر چقدر برای بازار بیشتر مسجل شود که حرکت فدرال رزرو در کاهش نرخ بهره قطعی است، طلا کاهش ملموس تری را تجربه خواهد کرد. اما در شرایط فعلی، با توجه به فاکتور ترامپ، قیمت طلا در یک مسابقه طناب کشی است. از یک طرف ترامپ با ریسک، قیمت آن را به بالا می کشد و از طرف دیگر یلن با افزایش نرخ بهره در حال کاهش قیمت آن است. با توجه به رفتار طلا در سه ساله اخیر و در زمان های منتهی به افزایش نرخ بهره، می توان انتظار داشت که قیمت طلا روند کاهشی خود را تا افزایش نرخ بهره ادامه دهد. اما پس از آن با قدرت روند صعودی خود را در پیش گیرد.
سکه در حال مقاومت
بازار سکه از پاییز سال قبل که دلار افزایش ناگهانی را تجربه کرد، افزایش حبابی را تجربه کرد. منظور از حباب تفاوت قیمت ارزش ذاتی طلای سکه با قیمت بازار آن است. در حقیقت سکه در مواقعی، بیش از 100 هزار تومان بالاتر از ارزش ذاتی خود معامله شده است. رفتار سکه در این مدت نشان داده است که معامله گران از کاهش قیمت سکه، حتی اگر قیمت جهانی به شدت سقوط کرده باشد، استقبال نمی کنند و به این طریق قیمت سکه دچار چسبندگی شده است. در حال حاضر در حالیکه قیمت ارزش ذاتی طلای سکه در حدود 1.2 میلیون تومان است، قیمت سکه در 1.245 میلیون تومان در نوسان است. گاه حتی قیمت دلار به نحوی تنظیم می شود که از افت قیمت سکه جلوگیری نماید.
دلیل این اتفاق این است که معامله گران، آینده بازار ارز و طلا را افزایش می بینند و انتظارشان این است که در آینده نزدیک یا دولت نرخ ارز را افزایش دهد و یا ترامپ دست به کار احمقانه ای بزند که اثرات آینده رفع تحریم ها را در محاق ببرد. با این اوصاف نمی توان انتظار کاهش معنادار قیمت سکه تا پایان سال را داشت.  

۱۳۹۶ مهر ۱۷, دوشنبه

آبروریزی ناگزیر!

بسیار به متولیان بازار ارز گفته شد تا نرخ ارز را حقیقی کنند و اجازه دهند نرخ ارز روند صعودی طبیعی خود را طی کند. اما متولیان امر بر مواضع خود پافشاری کردند و سرکوب نرخ را تا حد توان پیاده کردند.
اگر قبلا نرخ ارز را به طور طبيعي افزایش داده بودند، امروز نیروی کمتری برای مدیریت بازار نیاز داشتند. اما آن کار را نکردند و حالا با یک تشر ترامپ بازار ارز صعودی شده و سکوت متولیان، یعنی که باید منتظر نرخ های بالاتر هم بود.
اگر این نرخ مدیریت شده بالا رفته بود، حرفی نبود. بلکه خوب هم بود. اما در شرایط فعلی تصور کنید مسئولین نظام در حال خط و نشان کشیدن برای ترامپ هستند و از گزینه های ايران می گویند که ما هم دستمان بسته نیست، بعد نرخ ارز داره به عامل ترامپ بی محابا جواب میده و بالا ميره.

راستش من اگر جای مسئولین بودم سرکوب نرخ ارز را این روزها تا یکی دو هفته بعد از تصمیم ترامپ جدی مثل گذشته اجرا می کردم. بعد از آن به بهانه های مختلف مثلا تقاضای ارز اربعین و آخر سال میلادی هر کاری می خواستم می کردم.... وضعیت فعلی آبروريزيه!

۱۳۹۶ مهر ۸, شنبه

خردورزی قهرمانانه

به روزهای حساسی نزدیک می شویم. ترامپ تا کمتر از دو هفته دیگر در مورد پایبندی ایران به برجام تصمیم می گیرد و از ظواهر امر پیداست که این مساله را تایید نخواهد کرد. به هر حال در تنش ایران و آمریکا بسیاری منافع اقتصادی و سیاسی زیادی دارند و عجیب نیست که مدام این دعوا به دلایل مختلف ادامه یابد.
اما راه ایران در صورت به بن رسیدن برجام چیست؟ به عقیده من، راه حل خردورزی قهرمانانه (برگرفته از نرمش قهرمانانه) است. یعنی خردورزی نه از سر ضعف، بلکه برای نیفتادن به دامی که دشمنان ایران پهن کرده اند. آنها خواستار بازگشت به نقطه اول تحریم ها هستند. نقطه ای که ایران در محاصره اقتصادی کامل است و حتی چین و روسیه نیز ایران را وجه المصالحه روابط خود با آمریکا کرده اند. اما حتی اگر ترامپ برجام را پاره کند، ایران نباید دست به اقداماتی بزند که اجماع جهانی بر علیه ایران شکل بگیرد و جای حق و باطل عوض شود. همانطور که در قضیه سفارت عربستان رخ داد. ما اول طلبکار بودیم ولی بعد تبدیل به بدهکار شدیم و هنوز هم بدهکار مانده ایم.

در نهایت باید به خاطر داشت که از تحریم های شدید بر علیه ایران، مطمئنا آمریکا، بخصوص در کوتاه مدت، به اهداف خود نخواهد رسید. همانطور که در کوبا و کره شمالی به اهداف خود نرسید. اما مسلما این تحریم ها، در بلندمدت ایران را از نظر اقتصادی عقب افتاده و جایگاه ایران را از نظر سیاسی در نظام بین الملل تضعیف خواهد نمود.
.
.
.
متاسفانه تنش سیاسی بین ایران و آمریکا، منافع اقتصادی و سیاسی زیادی را برای گروه ها و کشورها ایجاد کرده است به نحوی که بسیاری، مدام بر طبل افزایش تنش بین دو کشور می کوبند. مثلا اسراییل این تنش با ایران را وسیله ای برای نزدیکی و اتحاد خود با اعراب و تثبیت موقعیت خود می داند. عربستان خود را به طور سنتی رقیب ایران می بیند و نگران است که بهبود رابطه ایران و آمریکا، جایگاه فعلی این کشور در منطقه را به خطر بیاندازد. اروپا می داند که اگر رابطه اقتصادی ایران و آمریکا به حالت عادی بازگردد، شرکت های اروپایی جایگاه فعلی را در ایران نخواهند داشت و موقعیت های زیادی را به رقبای آمریکایی واگذار خواهند کرد. لذا رابطه سیاسی تنش آلود، نه بحرانی، بین ایران و آمریکا به نوعی به نفع اروپا هم هست. همزمان عده ای در آمریکا تنش با ایران را وسیله ای برای توجیه حضور نظامی خود در منطقه و فروش اسلحه با ارقام نجومی به کشورهای حاشیه خلیج فارس می دانند. در ایران نیز عده ای بحران های سیاسی را که به دنبالش بحران اقتصادی خواهد آمد، فرصتی طلایی برای کسب و کار می بینند. به واقع اگر تحریمی نباشد، چگونه تجهیزات ساده را می توان به چند برابر قیمت اصلی فروخت؟ چگونه می توان حتی برای انتقال پول، حق دلالی گرفت؟ اما اینها فقط بخشی از پیچیدگی این مساله هستند.
در این معادله چند مجهولی و پیچیده از منافع گروه ها و کشورهای مختلف از افزایش تنش ایران و آمریکا، به واقع برجام یک دستاورد بی همتا برای دستگاه دیپلماسی ایران و نیز دریچه ای برای صلح بوده است. اما متاسفانه این قدم بزرگ با یک مانع جدی در آمریکا مواجه شده است: پدیده ای به نام ترامپ. ترامپ تاکنون نه تنها برای ایران، بلکه حتی برای دوستان سنتی آمریکا نیز مشکل آفرینی کرده است. اروپا و ژاپن و کانادا هم از تیررس تصمیمات خلق الساعه او در امان نبوده اند. اتفاقا در این بین، ایران وضعیت خوبی دارد. البته فعلا.  
در مورد ترامپ و شخصیت او زیاد سخن گفته شده است. اما یک خصوصیت او بیش از همه در این مدت آشکار شده است. او بیش از آنکه مرد سیاست باشد، "تاجری ریسک پذیر" است. شاید بتوان گفت که بیشتر مشکلاتی که او تا کنون به بار آورده ناشی از ریسک پذیری بالای او در سیاست، همانند ریسک پذیری های او در دنیای تجارت است. اما در سیاست بیش از ریسک پذیری به خردورزی نیاز است زیرا که ریسک پذیری احمقانه در عالم تجارت، در بدترین حالت سبب ورشکستگی می شود. اما ریسک پذیری احمقانه در عالم سیاست می تواند تبعات فاجعه باری مثل جنگ به دنبال داشته باشد. دقیقا افزایش تنش اخیر بین کره شمالی و آمریکا، نتیجه همین بی خردی در عرصه سیاست است که حتی می تواند دنیا را با یک درگیری اتمی مواجه کند.
حال سوال مهم این است که راهکار ایران برای عبور از این دوران چیست؟ جواب نگارنده به طور ساده "خردورزی قهرمانانه" است. در حقیقت تلاش ترامپ و تیم جهوری خواهان این است که ایران اولین گام عملی در خروج از برجام را بردارد و با دستاویز قراردادن تخطی ایران از تعهدات خود، آمریکا بتواند به قول خود، برجام را پاره کنند. جنگ روانی عظیمی با محوریت آمریکا و مشارکت اسراییل و عربستان در جریان است تا به نوعی ایران را در این مسیر قرار دهند. در این شرایط مهمترین سیاست ایران برای مقابله با این فضا، خردورزی است. نه خردورزی که ناشی از ضعف و ناتوانی، بلکه ناشی از سربلندی و وارد نشدن در بازی خطرناک دشمنان ایران است.
نتیجه عملی این خردورزی را نیز می توان در نشست اخیر سازمان ملل به وضوح مشاهده کرد. در حالیکه ترامپ بی مهابا سعی می کرد که با تهدید و سخنان مداخله جویانه، خردورزی را از طرف ایرانی گرفته و زبان ایران را تبدیل به تهدید متقابل نماید، سخنان خردگرایانه، صلح جویانه و تنش زدایانه رییس جمهور ایران سبب شد که به فاصله اندکی طرف های اروپایی میلیاردها دلار قرارداد سرمایه گذاری و فاینانس را امضا کنند. این مساله نشان می دهد که دقیقا طرف های اروپایی، پیام تنش زدایانه طرف ایرانی را موفق و پیروز می دانند نه زبان تهدید ترامپ را.

اما آیا خردورزی ایران به معنای آن است که آمریکا از برجام خارج نخواهد شد؟ همانطور که اشاره شد، ترامپ بیش از خردورزی، روحیه ریسک پذیری و ماجراجویی دارد و به همین دلیل تصمیمات او ممکن است که منطبق با عقل سلیم نباشد. لذا هر اتفاقی ممکن است. نگارنده معتقد است که حتی در صورت خروج آمریکا از این توافق، سیاست ایران باید با محوریت خردورزی از اتحاد قدرت های بزرگ و کشورهای دیگر بر علیه ایران جلوگیری نماید. یادمان باشد که به قطعنامه های هسته ای بر علیه ایران، حتی چین و روسیه نیز رای مثبت داده بودند. رفتار این دو کشور در زمان سخت تحریم ها نشان دادند که آنها هم منافع اقتصادی و سیاسی خود را دارند و در این میان ممکن است که ایران وجه المصالحه قرار گیرد. لذا لازم است با سیاستی خردورزانه از اجماع جهانی مجدد بر علیه ایران و وجه المصالحه شدن کشور در بازی قدرت های جهانی جلوگیری شود. انزوای اقتصادی و سیاسی ایران در بلندمدت شاید به پیروزی آمریکا منتج نشود، اما حتما به عقب افتادگی اقتصادی و تضعیف سیاسی ایران منجر خواهد شد.

۱۳۹۶ شهریور ۲۹, چهارشنبه

آربیتراژ در بازار ارز ایران؟

متن مصاحبه من با هفته نامه تجارت فردا در خصوص حباب یورو در بازار ارز ایران و امکان آربیتراژ در این بازار (لینک مصاحبه)
.
.
.
1- از ابتدای تابستان سال جاری شاهدیم قیمت یورو در بازار بازارهای جهانی افزایش یافته است. چه عواملی باعث شده تا ارزش یورو افزایش یابد؟
یورو بعد از بحران مالی سال 2008 میلادی، دستخوش افت و خیزهای زیادی شد. در ابتدا به دلیل سیاست های ریاضتی در اروپا و همزمان اتخاذ سیاست های فوق انبساطی در امریکا در قالب برنامه تسهیل کمی، ارزش یورو روند افزایشی و ارزش دلار روند کاهشی داشت. با معکوس شدن سیاست ها از ابتدای سال 2015 میلادی، یعنی اتمام سیاست های انبساطی در آمریکا و در مقابل اتخاذ سیاست های فوق انبساطی در اروپا، یورو روند کاهش پیدا کرد. بخصوص در زمان انتخابات فرانسه که احتمال به قدرت رسیدن خانم لوپن در آن وجود داشت، تضعیف یورو تشدید شد. اما با به قدرت رسیدن آقای مکرون در فرانسه و بهبود اعداد اقتصادی اروپا، رییس بانک مرکزی اروپا زمزمه کاهش سیاست های انبساطی را آغاز کرده است. به همین دلیل یورو توانست در برابر دلار به بالای 1.2 هم برسد. در حالیکه همین چند ماه پیش زیر 1.05 را نیز تجربه کرده بود. با توجه به شرایط فعلی و نیز صحبت های رییس بانک مرکزی اروپا، چشم انداز کوتاه و میان مدت یورو افزایشی است.
اما به هر حال یوروی قوی خیلی مطلوب صنایع و کسب و کارهای اروپایی نیست. لذا می توان انتظار داشت که این روند افزایشی با سقف مواجه شود. بعید می دانم یورو بتواند در آینده نزدیک 1.3 را تجربه کند. یا اگر این برابری رخ دهد به سرعت باز خواهد گشت. البته این به ارزش دلار هم بستگی دارد. این مفروضات با ثبات وضعیت دلار است. اما عرصه سیاست آمریکا دچار تلاطم است و در این شرایط فرض ثبات وضعیت دلار، فرض معقولی نیست.


2- در حال حاضر تفاوت قیمت یورو در بازار داخلی با بازار جهانی چقدر است؟
اجازه دهید سوال شما را کمی تغییر دهم. با فرض اینکه قیمت دلار در بازار داخلی معیار باشد، قیمت یورو با احتساب نرخ تبدیل بازار جهانی چقدر باید باشد؟ سوال را به این شکل تغییر دادم که مشخص باشد یورو یک ارزش ذاتی ندارد. ارزش یورو به نسبت ارز دیگر مثلا دلار مشخص می شود. مثلا امروز نرخ تبدیل یورو در برابر دلار حدودا 1.2 است. پس اگر دلار که ارز مرجع ماست، در بازار داخلی 3900 تومان فروخته و 3890 خریداری شود ، قیمت یورو باید تقریبا 3900 ضربدر 1.2 فروخته و 3890 ضربدر 1.2 خریداری شود. یعنی قیمت فروش حدودا 4680 تومان و قیمت خرید باید نزدیک 4668 تومان باشد. اما یورو روی تابلوها 4760 قیمت فروش و 4735 قیمت خرید است. این یعنی قیمت فروش حدود 80 تومان و قیمت خرید حدود 67 تومان بالاتر از رقم مورد انتظار است. این میزان حباب در قیمت های خرید و فروش، حدود 1.5 درصد است.
البته باید به یاد داشت که بازارهای جهانی در کسری از ثانیه تغییر می کنند و ممکن است که در مدت کوتاهی برابری یورو به دلار از 1.2 به 1.19 سقوط کند اما بازار داخلی به دلیل چسبندگی قیمت، به سرعت به این تغییر پاسخ ندهد. در حقیقت معمولا در این شرایط قیمت فروش چسبندگی دارد وگرنه قیمت خرید سریعا کاهش می یابد. به همین دلیل این تفاوت قیمتی در قیمت فروش بعضا به 2.5 درصد هم می رسد. اما هرچقدر تفاوت قیمتی بیشتر باشد، عمر آن کوتاه تر است. بخصوص برای ارز پرمعامله و بانقدشوندگی بالایی مانند یورو.


3- با توجه به اینکه یورو در بازار داخلی دچار حباب شده است، این مساله از چه عواملی نشات گرفته است؟
دو مساله وجود دارد. یک مساله این که ارزها مثل هر کالایی، عرضه و تقاضا دارند. درست است که می توان با توجه به قیمت دلار که به نوعی ارز مرجع اقتصاد ماست و نرخ تبدیل جهانی هر ارز خارجی دیگری مثلا فرانک سوییس به دلار، به قیمت حدودی فرانک سوییس در بازار داخل رسید، اما خود فرانک سوییس دارای بازاری است که ممکن است که عرضه و تقاضای آن در بازار ایران، شرایط دیگری را رقم بزند.
فرانک سوییس را مثال زدم چون دقیقا ارزی است که خرید و فروش آن برای مدت طولانی بیش از نرخ حقیقی آن است و بعضا تا 5 درصد در قیمت فروش فرانک سوییس نیز رسیده است. علاوه بر این، فاصله قیمت خرید و فروش (Spread) فرانک سوییس نیز بیش از تفاوت قیمت خرید و فروش دلار است. مثلا فاصله خرید و فروش دلار امروز 10 تومان یا حدود 0.25 درصد قیمت است اما در مورد فرانک سوییس این فاصله حدود 50 تومان یا حدود 1.2 درصد قیمت است. دلیل این اختلاف قیمت ها، چه در قیمت حقیقی و بازار فرانک سوییس و چه در اختلاف قیمت خرید و فروش، این است که فرانک سوییس ارز پرمبادله ای در ایران نیست یا به عبارت دیگر، نقدشوندگی پایینی دارد. لذا عرضه و تقاضای آن محدود است و همین سبب شده است که قیمت آن بالاتر از نرخ حقیقی فرانک سوییس با احتساب نرخ دلار و نرخ تبدیل فرانک سوییس به دلار باشد. در مورد ارزهای کم تبادل دیگر هم همین مساله کم و بیش رخ می دهد.
مساله دوم این است که با توجه به شرایط بازار این ارزها، من اکراه دارم که این تفاوت قیمتی را در این موارد حباب بنامم. مازاد پرداخت در خرید و فروش این ارزها، در حقیقت جبران ریسک بخصوص ریسک نقدشوندگی پایین این ارزهاست. با این حال برای سهولت همه را حباب می نامیم.
حالا برگردیم به ارز اصلی بحث یعنی یورو. یورو این روزها در بازار ارز، هم بالاتر از ارزش حقیقی با فرض پایه بودن قیمت دلار در حال معامله است و هم تفاوت نرخ خرید و فروش آن زیاد شده است. یعنی همانند آن چیزی که در فرانک سوییس می توان مشاهده کرد البته با شدت کمتر. این در حالی است که یورو ارز به شدت پرمبادله ای است و نقدشوندگی بالایی دارد. چون درصدهای مغایرت کم است -در پاسخ سوال دوم به این مغایرت ها اشاره کردم- واژه حباب شاید دقیق نباشد اما به هر حال مشخص است که تعادل عرضه و تقاضای یورو به هم ریخته است و شرایط عادی گذشته در این بازار وجود ندارد. در حقیقت به دلیل چشم انداز مثبت یورو، این ارز هم خریداران بیشتری در داخل پیدا کرده است و هم عرضه کنندگان از جمله بانک مرکزی، احتمالا با امید افزایش ارزش بیشتر آن در آینده، فعلا از عرضه کافی برای برآورده کردن تقاضا خودداری کرده اند.  


4- گفته می شود یکی از دلایل آن پافشاری سیاستگذاری پولی برای کنترل بازار ارز با توجه به تعیین سقف برای
دلار باعث شده تا سفته‌بازان بازار یورو را برای کسب سود انتخاب کنند. ارزیابی شما چیست؟
قبول ندارم که پافشاری بر سقف قیمت دلار، پول ها را روانه یورو کرده است. ما دهه هاست با سرکوب نرخ ارز و تلاش دولت برای حفظ مصنوعی نرخ ارز از جمله دلار به عنوان ارز مرجع اقتصادمان مواجه هستیم و این لزوما به شکلگیری حباب در قیمت یورو منتهی نشده است. ضمنا فکر نمی کنم که انتخاب یورو برای این گونه سفته بازی ها کار معقولی باشد. یورو ارز پرمبادله ای است و اینگونه نیست که بانک مرکزی یورو کم آورده باشد. برعکس منابع یورویی مانند دلار، به اندازه کافی هست. یادمان باشد که اکثر دریافت های ارزی کشور، بدلیل ممنوعیت مبادلات دلار، به طور عمده به یورو و درهم امارات رخ می دهند. لذا اگر بازارساز بخواهد یورو در بازار ارز تزریق کند و به قول شما، حباب را بشکند، می تواند به راحتی این کار را انجام دهد. در این شرایط سفته بازی مثل حرکت در لبه پرتگاه است. برای سفته بازی به این شکل، به نظرم ارزهای کم مبادله مثل فرانک سوییس و ین ژاپن گزینه های معقول تری هستند. در کل وضعیت فعلی یورو، ناشی از عدم تعادل مقطعی عرضه در بازار است که به هر دلیلی که رخ داده باشد، عمر طولانی نخواهد داشت.


5- در شرایط فعلی بازار ارز چقدر در معرض آربیتراژ قرار دارد؟ پیش از این چه تجربه هایی از آربیتراژ در بازار ارز داشته ایم؟
برای عملی شدن آربیتراژ، همیشه باید درآمد نهایی از هزینه های جابجایی بیشتر باشد. مثلا یک عده می گویند که آربیتراژ فعلی حباب قیمتی یورو می تواند این باشد که دلار در ایران بخریم و در خارج از ایران آن را به یورو تبدیل کنیم و بعد یورو را دوباره در ایران به فروش برسانیم. این کار شدنی هست اما این کار مستلزم پرداخت هزینه های جابجایی از جمله هزینه تبدیل دلار به یورو و یورو به ریال و نیز جابجایی پول خواهد بود. هنوز حباب قیمتی یورو آن قدر نیست که بتواند این هزینه ها را پوشش دهد. لذا آربیتراژ به این معنا وجود ندارد و یا حاشیه سود آن آنقدر کم است به طوری که اصلا ارزش ندارد. روش های دیگر هم می توانند رخ دهند مثل خالی فروشی یورو و خرید دلار. ریسک بالایی دارد اما معقول تر از روش های دیگر است. 
اما آربیتراژ اصلی بازار ارز ایران ناشی از سیستم ارز دو یا چند نرخی است. دسترسی به ارز با قیمت مبادله ای و فروش به قیمت ارز آزاد، بزرگترین آربیتراژ تاریخ اقتصاد ایران بوده است که دهه ها افراد مختلفی را به ثروت های بادآورده ای رسانده و رانت را در اقتصاد ما نهادینه کرده است. در این آربیتراژ ممکن است که کالایی بهانه برای دریافت ارز مبادله ای شود و سپس آن کالا به قیمت ارز آزاد به مردم فروخته شود. عواید حاصله، دوباره در چرخه تقاضا برای واردات تبدیل به ارز مبادله ای می شود. این آربیتراژ ارزی شاید شیرین ترین و طولانی ترین فرصت آربیتراژ ارزی تاریخ دنیا هم هست. اگر یک سال دیگر دو نرخی بودن ارز ادامه یابد، مدت دو یا چند نرخی بودن ارز پس از انقلاب به سی سال می رسد. چه آربیتراژ ارزی در دنیا و در تاریخ، سی سال وجود داشته است؟ حداقل من به یاد نمی آورم و ندیده ام!

6- آیا با توجه به روند حاکم در بازار شاهد تشدید تقاضای سفته بازی در بازار ارز خواهیم بود؟
به نظرم در مقایسه با بازار ارز، سفته بازی در بازار سکه معقول تر باشد. یادمان باشد تا زمانی که بانک مرکزی قدرت دارد و برجام پابرجاست و تحریم ها به شکل گسترده سال های 1391 و 1392 نیست، سفته بازی در بازار ارز معنایی ندارد، مگر اینکه بانک مرکزی خود چراغ سبز به سفته بازان نشان داده باشد. یعنی با کاهش عرضه نشان دهد که تمایل دارد نرخ ارز را افزایش دهد. در این حالت بانک مرکزی بعد از رسیدن به هدفش، با افزایش عرضه ارز، بازار را در نقطه جدید به تعادل می رساند. اما دینامیک های بازار سکه، آزادی بیشتری برای سفته بازی در اختیار سفته بازان قرار می دهد.


7- در شرایط فعلی که سیاستگذار پولی با مداخله قیمتی سعی کرده نرخ سود بانکی را کاهش دهد، پیامدهای بروز آربیتراژ و افزایش قاچاق در بازار ارز چه عواقبی به دنبال دارد؟
اثرات کاهش نرخ سود بانکی، فقط منحصر به بازار ارز نیست و همانطور که گفتم تا زمانی که بانک مرکزی قدرت دارد و قصد افزایش نرخ ارز را ندارد، سفته بازی در بازار ارز کار معقولی نیست. بعید می دانم با وجود آربیتراژهای شیرین تر و رانت های سهل­الوصول تر در بورس و بازارهای دیگر، کسی بخواهد برای استفاده از حباب اندک یورو در بازار به خودش زحمت قاچاق ارز بدهد. نهایت اتفاق این است که متقاضیان ارز به جای یورو به سمت دلار هدایت می شوند و دارندگان یورو، عرضه آن را بیشتر می کنند. اما این بستگی به هزینه های جابجایی از جمله نرخ تبدیل دارد.


8- چرا سیاست‌گذار پولی در وضعیت کنونی منفعل عمل می کند؟
سیاستگذاران ایران، در تمامی عرصه، همیشه منفعل بوده اند! شما چند نمونه از مدیریت درست و غیرمنفعلانه مسایل و بحران ها در مدیریت کشور و حتی شهر سراغ دارید؟ مثلا نمونه چند سال اخیر شهری هم مگس های سفید هستند! واقعا در برابر این مساله که مساله سلامت و آبروی پایتخت کشورمان است، چگونه برخورد شده است؟ سیاستگذار پولی هم از این وضعیت کلی مدیریت کشور مستثنی نیست! حرف من توجیه رفتار فعلی سیاستگذار پولی نیست اما خوب اینگونه رفتار تبدیل به عرف مدیریت کشور شده است. یا واقعا منفعلند یا می خواهند که منفعل باشند.


9- در حال با توجه به اینکه سیاستگذار پولی دو راهکار عرضه یورو برای شکست حباب قیمتی یا افزایش نرخ دلار را مطابق وضعیت بازار جهانی را پیش رو دارد تا با مانع بروز آربیتراژ  در بازار ارز شود بکارگیری هر کدام از این سیاست ها چه اثری بر بازار دارند؟
همانطور که اشاره کردم مشکل فعلی از عدم عرضه متناسب یورو ناشی شده است. افزایش قیمت دلار بدون حل عرضه کافی یورو، قیمت فعلی یورو را بدون تخلیه حباب، بالاتر می برد.


10- به جز مواردی که گفته شد راهکار منطقی در جهت مقابله با آربیتراژ  و افزایش قاچاق در بازار ارز چیست؟
پایان سیستم های ناکارآمد ناشی از سوءمدیریت و رانت زا و بهبود فضای کسب­وکار در کنار واقعی کردن نرخ ارز می تواند چاره درد قاچاق ارز و دیگر معضلات ارزی کشور باشد.


11- با توجه به این امر آینده بازار ارز را چگونه پیش بینی می کنید یا بازار ارز با توجه وضعیت متغیرهای کلان اقتصادی و شرایط دیگر بازارها در معرض هجوم نقدینگی قرار دارد؟
تا زمانی که تفکر حاکم بر اقتصاد و سیاست ما دچار تحول نشود، تمامی اتفاقات دهه های گذشته در بازار ارز از جمله چند نرخی بودن ارز، سرکوب نرخ ارز، قاچاق ارز، جهش نرخ ارز و اتفاقات مشابه کم و بیش محتمل خواهند بود. اما تا زمانی که بانک مرکزی قدرت دارد، بحران نخواهیم داشت. اما فقدان بحران به معنای سلامت و تعادل در بازار ارز نیست. بازار ارز ایران منتظر بحران هایی از جنس بحران سال های 91 و 92 است. بحران آن سال ها، جابجایی عظیمی در ثروت کشور ایجاد کرده است که هنوز یک عده شیرینی آن را فراموش نکرده اند و برای بازگشت آن لحظه شماری می کنند. امید که آن روزها بازنگردند، اما اگر آن بحران تکرار شود بعید می دانم که کسی در کشور راهی برای مدیریت بازار ارز در شرایط بحرانی داشته باشد.


۱۳۹۶ مرداد ۱۹, پنجشنبه

قراردادهای نفتی و بازگشت اعتبار کشور

سرمقاله روزنامه دنیای اقتصاد (لینک)
.
.
.
کاسبی را تصور کنید که سی سال شرافتمندانه و با صداقت تجارت کرده است و از این طریق طی سال­های طولانی اعتبار زیادی کسب نموده است. حال فرض کنید که این کاسب مورد اعتماد، در سال سی ام یک چک برگشتی داشته باشد. با همین اتفاق، کل اعتبار سی ساله او زیر سوال می رود. آنچه به سی سال، ذره ذره به دست آمده بود، در چند دقیقه دود می شود و از بین می رود. مهم نیست که این قصور ناشی از سهل انگاری خود او، فرزند بلندپرواز او، خیانت شریک و یا دلایل دیگر بوده باشد. مهم این است که اعتبار او از دست رفته است حتی اگرچه به ناحق این اتفاق افتاده باشد. حالا او باید مدت ها تلاش کند تا اعتبار از دست رفته خود را بازیابی نماید و در این راه ممکن است که حتی هزینه هایی را نیز متحمل شود.
وضعیت ایران بعد از تحریم ها نیز همانند همان کاسبی است که اعتبار خود را از دست داده است. مهم نیست که طرف مقابل، زیاده خواه و یا ایران، مظلوم بوده است. مهم این است که مجموعه حوادث دست به دست هم داد تا اعتبار ایران از بین رود. چه روابط تجاری و اقتصادی که به زحمت بعد از تلاطم­های انقلاب و جنگ شکل گرفته بود، اما دوباره در اثر تحریم ها، در فرآیندی پرهزینه و دردناک، این رشته­ها دوباره گسسته شد. عده ای هم که وعده شکستن تحریم ها و دور زدن آنها را می دادند، در نهایت کارنامه چندان موفقی نداشتند و هزینه های میلیارد دلاری را به کشور تحمیل کردند. هنوز هیچ گزارش شفافی درباره حجم اتلاف منابع مالی ایران در آن زمان انتشار عمومی نیافته است. اما با نگاهی به پرونده هایی که ارقام برخی از آنها بعضا به میلیاردها دلار می رسد، می توان حدس زد که این اقدامات تا چه حد هزینه به دوش کشور گذاشته اند.
البته این فقط بخشی از هزینه هاست. هزینه اصلی، از بین رفتن اعتبار و تصویر نام ایران به عنوان شریک تجاری قابل اعتماد است. این سوال همیشگی شرکت­های علاقه­مند به همکاری با ایران است که چه می شود اگر تحریم­ها برگردند؟ چه می شود اگر ما بدلیل همکاری با ایران جرایم سنگین شویم؟ چه می شود اگر مدیران عوض شده و تصمیمات فعلی به ناگهان عوض شوند؟ جای تاسف است که به جای ایجاد رقابت در میان ارائه دهندگان خدمات و کالاها به کشور برای کاهش هزینه ها و افزایش کیفیت کالاها و خدمات دریافتی، فقط تعداد محدودی شرکت وجود دارند که باید به انحای مختلف آنها را برای سرمایه گذاری در ایران راضی کرد. ریسک­های احتمالی را پوشش داد تا سد تحریم­های نانوشته شکسته شود، تا دوباره اعتماد به سرمایه گذاری و همکاری با ایران بازگردد.
حال در این شرایط، قرارداد فاز 11 پارس جنوبی با کنسرسیومی متشکل از توتال، شرکت ملی نفت چین و شرکت پتروپارس منعقد شده است. قراردادی که می تواند به عنوان شروعی دوباره برای کار با شرکت های بین المللی بر اساس احترام متقابل و از جایگاه قراردادی مشخص باشد. قراردادی که می تواند اعتبار از دست رفته ایران را بازگرداند و اعتماد دیگران را نیز جلب کند. البته این به معنای تایید صددرصدی قرارداد مذکور نیست. باید به یاد داشت که هیچ قراردادی بهترین قرارداد نیست. هر قراردادی در هر جای دنیا که باشد، اگر دقیق بررسی شود، می توان به آن ایراداتی گرفت. فرآیندهای حل اختلاف و داوری­های چند ساله در برخی از کشورهای توسعه یافته و بین شرکت­های بزرگ بین­المللی خود موید این مطلب است. ضمنا این گفته ها به معنای تایید طرف های خارجی قرارداد از جمله شرکت توتال و نیز شرکت ملی نفت چین نیست. آنها، چه از نوع فرانسوی و چه از نوع چینی، صرفا به دنبال منافع خود هستند. دوران تحریم و سوءاستفاده برخی از این کشورها از موقعیت ایران نشان داد که این کشورها چه در شرق باشند و چه در غرب، در زیاده خواهی، منفعت طلبی و سودجویی با هم تفاوت ندارند. با این وجود، اما کاملا قابل پیش بینی بود که در فضای سیاست زده ایران که هیچ عرصه ای در آن از گزند سیاست به دور نمانده است، این قرارداد نفتی نیز مستمسک جدیدی برای دعواهای سیاسی شود.
به راستی چگونه است که نام شرکت توتال بارها و بارها ذکر می شود بدون آنکه نامی از شریک چینی به میان آید؟ آیا سود بردن فرانسوی­ها بد و سود بردن چینی­ها خوب است؟ جالب آنکه در این میان عده ای که در زمان زمامداری خود و همفکرانشان قراردادهای مشابهی با طرف های خارجی بسته اند و یا مشتاقانه به دنبال به کارگیری شرکت های بین المللی بودند تا قرارداد بستن با آنها را نشانه بی اثر دانستن تحریم ها و مدیریت کارای خود بنامند، امروز به کل همان شرکت های خارجی را زیرسوال می برند. یا همان­هایی که در گذشته قراردادهایی را پشت درهای بسته مذاکره و با شرط محرمانگی امضا کرده اند (که البته جز این نیز رسم جاری دنیا نیست و گاه این خواست اصلی طرف مقابل است)، امروز دم از شفافیت و انتشار عمومی قرارداد می زنند. به راستی در کشوری که دارایی مسئولین نظام و مدیران ارشد دولتی آن انتشار عمومی داده نمی شود و حتی قرارداد بازیکنان فوتبال آن با باشگاه های دولتی، محرمانه به حساب می آید، اصرار به انتشار عمومی قراردادهای تخصصی نفتی چه معنایی دارد؟ شفافیت خوب است اما برای همه کس و همه جا.  
قراردادهای نفتی دیگری در راه هستند و این در حالی است که وضعیت اقتصاد ایران هنوز به تعادل نرسیده است. متاسفانه چشم­انداز آینده نیز با ظهور فردی در آمریکا که تعادلی در تصمیماتش ندارد، شرایط بیش از پیش نامشخص شده است. با این اوصاف، مشکلات خارجی به اندازه کافی هست که نیاز نباشد عده ای در داخل سنگ جلوی پیشرفت کشور بگذارند. در چنین شرایطی آن چیزی که مذاکره کننده داخلی را در برابر طرف های خارجی سربلند و قدرتمند نگه می دارد و مانع از این می شود که برای جبران ریسک ها امتیاز بدهد، تعامل داخلی و حمایت از کار تخصصی است. هرگونه سیاست­زدگی در این امر تخصصی و امور مشابه، به قربانی شدن منافع ملی منجر خواهد شد. امید که با وفاقی ملی بر سر این قراردادها و بسیاری از مسایل دیگر، بخصوص مساله سرمایه گذاری خارجی، به تدریج اعتبار ایران بازیابی شده و سد ترک برداشته تحریم ها شکسته شود. 

۱۳۹۶ مرداد ۳, سه‌شنبه

جنگ و بازارها

مقاله من در مورد جنگ و بازارها در هفته نامه تجارت فردا (لینک
.
.
.

جنگ پدیده تلخ و مصیب باری است. تلفات انسانی، از هم پاشیده شدن خانواده ها، ویرانی شهرها و زیرساخت ها، و مسایل دامنه دار افرادی است که از جنگ تاثیر پذیرفته اند . سال ها طول می کشد تا زیرساخت ها دوباره ساخته شوند، شهرها آباد شوند و خانواده ها سامان یابند. البته برخی از جنبه های تلخ جنگ مانند از دست رفتن عزیزان شاید تا هیچ وقت قابل جبران نباشد. علیرغم اینکه به نظر می رسد در دنیای متمدنی به سر می بریم که ممکن است مانند گذشته شاهد وقوع جنگ نباشیم، اما در حقیقت جنگ های طولانی و پر تلفاتی در همین زمان معاصر رخ داده است. جنگ افغانستان و عراق بدون پایان مشخصی سالهاست که هنوز ادامه دارند و هر روز شاهد انفجارها و تلفات عظیم این جنگ­ها هستیم. سوریه درگیر جنگ پیچیده داخلی است که به فجایع انسانی و تخریب میراث بشری در این کشور منتهی شده است. ظهور داعش بخش تاریک دیگر این درگیری است. چه قتل عام ها و چه ویرانی هایی که داعش به بار نیاورده است. اما داعش به مرزهای عراق و شام محدود نماند و موج ترورها و عملیات های او جان انسان های بی گناهی را در سراسر دنیا گرفته است. لذا در همین دنیای به ظاهر متمدن امروز، جنگ پدیده کاملا محتملی است.
علاوه بر جنگ های جاری، دنیای امروز را وقوع جنگ های دیگری تهدید می کند. وقوع جنگ در خاورمیانه با محوریت اختلافات مذهبی و قومیتی یکی از احتمالات است. همین الآن در خاورمیانه درگیری های زیادی در جریان است. مساله عراق، مساله سوریه و یمن از این جمله هستند. در حالیکه به نظر می رسید که این جنگ ها درگیری نیابتی ایران به عنوان قدرتی شیعی و عربستان به عنوان قدرتی وهابی مسلک است و حالتی مذهبی دارد، محاصره قطر ابعاد قومیتی تضادها در خاورمیانه را بیش از پیش نمایان کرده است. تندروی های هیات حاکمه جدید عربستان در کنار دخالت های غیرسازنده ترکیه و ائتلاف پشت پرده آنها با هم در کنار اسراییل بر علیه ایران، منطقه را آبستن درگیری سراسری کرده است. این در حالی است که مساله درگیری های طولانی مدت اسراییل با فلسطینیان و دیگر کشورهای عرب منطقه، به نوعی به حاشیه رفته است.
اما در بطن درگیری های خاورمیانه، تمایل قدرت های بزرگ بخصوص غرب، به دامن زدن به این درگیری های خاورمیانه نیز دیده می شود. به طور سنتی تامین امنیت خاورمیانه برای غرب جهت تامین امنیت عرضه نفت و نیز تامین امنیت اسراییل مهم بوده است. وگرنه هیچ علاقه ای بین دولت های عرب افراطی منطقه که با پول بادآورده نفت به ثروت های افسانه ای رسیده اند با اروپایی ها و آمریکایی هایی که نفت را خریده اند، وجود ندارد. حال با توسعه نفت شیل و زمزمه های استقلال کامل غرب از منابع انرژی خاورمیانه، دیگر مساله نفت اولویت نیست. ضمنا هر چقدر کشورهای منطقه درگیر باشند، هم بازار بیشتری برای نفت آمریکا وجود خواهد داشت و هم اسراییل شرایط بهتری را سپری خواهد کرد. سفر اخیر ترامپ به منطقه همین تمایل به افزایش تنش ها بخصوص با ایران را نمایان کرد. البته تنش هایی که به هزینه خود کشورهای منطقه باشد. در حقیقت، آمریکا و شرکایش پیشاپیش با انعقاد قراردادهای نجومی فروش اسلحه، درآمد خود را از جنگ عظیم رخ نداده در خاورمیانه کسب کرده اند. این درستی همان گفته ای است که همیشه جنگ در دنیا به نفع کشورهای قدرتمند بوده است. چرخ کارخانجات اسلحه سازی این کشورها با جنگ می چرخد. لذا مساله نفت شیل و نیز فروش اسلحه اقتصاد جنگ در خاورمیانه را برجسته می کند. هیچوقت اقتصاد از جنگ جدا نبوده است.
احتمال درگیری دیگر در دنیای امروز در آسیای میانه با محوریت تقابل روسیه با اروپا و آمریکا است. پس از فروپاشی شوروی، روسیه دیگر قدرت گذشته را نداشت و بسیاری از کشورهای جدیدالتاسیس این منطقه به نوعی تبدیل به حیاط خلوت غرب شده اند. با قدرت گیری مجدد روسیه تحت ریاست جمهوری پوتین، روسیه در پی بازپس گیری مجدد قدرت نفوذ خود است. الحاق کریمه به روسیه و درگیری های اوکراین بخشی از این برخوردها بوده است. اما در کانون این درگیری ها نیز مساله انرژی همیشه مطرح بوده است. روسیه تامین کننده اول گاز اروپاست و از این به عنوان اهرم فشار بر اروپا استفاده می کند. اما آمریکا به عنوان متحد استراتژیک اروپا نمی تواند شاهد فشار این قاره توسط روسیه باشد. ضمن آنکه آمریکا در نظر دارد خود به جای روسیه صادرات گاز شیل را به اروپا آغاز کند. اگرچه درگیری های اوکراین فروکش کرده است، اما تقابل آمریکا و روسیه فراتر از آن است که بتوان به پایان آن امید داشت.
احتمال درگیری سوم نیز از در آسیای شرقی با محوریت موضوع کره شمالی است. ترامپ از ابتدای شروع ریاست جمهوری خود سیاست تندورانه تری را در قبال کره شمالی در پیش گرفته است. کره شمالی نیز با آزمایشات موشکی مکرر، سعی کرده است دولت فعلی آمریکا را به چالش بکشد. اگرچه استدلال می شود که آمریکا با کره شمالی دارای سلاح اتمی درگیر نخواهد شد، در واقعیت دنیای بی منطق امروز هر اتفاقی ممکن است.
اما همانطور که اشاره شد هر جنگی یک جنبه اقتصادی نیز دارد. بنابراین اثرات آن بر بازارها اجتناب ناپذیر است. با این اوصاف وضعیت بازارها در صورت وقوع جنگ چیست؟ در صورت وقوع جنگ باید کشورها را به دو دسته کشورهای درگیر و غیردرگیر مستقیم در جنگ قسمت کنیم. بیشترین مصیبت اجتماعی و اقتصادی نصیب مردم کشورهای درگیر جنگ خواهد شد. اما تخریب زیرساخت ها و شهرها و هزینه های انسانی حاکی از آن است که دغدغه کسب و کارها، سرمایه گذاری و رشد تجارت نخواهد بود. این به معنای رکود بازار سرمایه و نیز کسب و کارهای تولیدی است. با رکود تولیدات داخلی، نیازهای جامعه باید از طریق واردات تامین شود. در این زمان واسطه گری برای تامین مایحتاج مردم، یکی از پررونق ترین کسب و کارهاست. متاسفانه در این زمان رفتارهای غیراخلاقی از جمله احتکار برای گران کردن و افزایش سود، بسیار رخ می دهد.
بازار پررونق دیگر در زمان جنگ، بازارهای کم ریسک از جمله ارزهای خارجی و بازار طلا هستند. بخصوص کشور درگیر جنگ کمبود منابع ارزی خواهد داشت. تجربه ایران در زمان جنگ نشان داد که این کمبود منابع در کنار مدیریت ناصحیح بازار ارز، رانت های بسیاری را بوجود خواهد آورد. به هر حال برخی از کشورها، زنانشان در کارخانه کار می کردند تا مردانشان در میدان بجنگند. اما در برخی از کشورها در حالیکه عده ای مخلصانه برای کشور می جنگند، عده ای دیگر در حال بازی با دلار و احتکار دارو و مایحتاج مردم برای افزایش سود خود هستند. رفتار مردمان کشورها در این شرایط با یکدیگر متفاوت است.
اما جنگ بر کشورهای غیردرگیر نیز از نظر اقتصادی تاثیرگذار است. البته این بستگی به این دارد که رابطه کشورهای غیردرگیر با کشورهای درگیر جنگ بر چه اساسی بنا شده باشد. اگر رابطه بر اساس تجارت است، این تجارت بدلیل کاهش درآمدهای کشورهای درگیر جنگ آسیب خواهد دید. اما این کشورها، بخصوص کشورهای همسایه ممکن است که شاهد فرار صنایع و نیز سرمایه از کشورهای درگیر جنگ به سمت خود باشند. به عبارتی ویرانی همسایه، موجب آبادانی دیگران می شود. در خاورمیانه به خصوص این موضوع بسیار برجسته است. بسیاری از کشورهای خاورمیانه رقبای تجاری هم هستند. درگیر شدن و خروج یکی از کشورها از بازار، به نفع آنهاست. همین اتفاق در زمان جنگ ایران و عراق افتاد. بازار نفت این دو کشور به شدت آسیب دید و فضایی را برای تصاحب بازار نفت توسط دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس فراهم کرد. بخش دیگر کشورهای غیردرگیر در جنگ احتمالی، فروشندگان اسلحه هستند. گاه خود کشورهای عمده تولیدکننده اسلحه، مانند آمریکا، تحت لابی فروشندگان اسلحه وارد جنگ می شوند. تا زمانی که جنگ به مرزهای این کشورها نرسیده است، فروش اسلحه و افزایش مخارج دولت به اقتصاد این کشورها رونق می دهد.
جنگ گاه می تواند جابجایی قدرت سیاسی و  اقتصادی در دنیا را نیز رقم می زند. نمونه آمریکا جالب است. آمریکا به معنای غول سیاسی و اقتصادی امروز از ویرانه های جنگ جهانی دوم بیرون آمد. در حالیکه کشورهای اروپایی در جنگ دوم ویرانه شده بودند، آمریکا در جزیره ای، دور از جنگ، از اثرات مستقیم ویرانگر آن مصون مانده بود. همین سبب فرار سرمایه، نیروی انسانی و تکنولوژی از اروپا به آمریکا و تغییر جغرافیای قدرت سیاسی و اقتصادی دنیا شد که قبل از آن در اروپا قرار داشت.

به هر حال جنگ می تواند تبعات متفاوت برای بازیگران متفاوت باشد. برای مردم درگیر جنگ بدترین اثرات و تبعات و برای کاسبان جنگ بهترین درآمدها را به دنبال خواهد داشت. 

۱۳۹۶ تیر ۳۰, جمعه

بورس و مماشات با تخلفات

در یک همایشی در رابطه با ثبت شرکت ها در بورس لندن شرکت کرده بودم. یکی از سخنرانان که وکیلی انگلیسی بود بیان می کرد که خیلی ها فکر می کنند که ثبت شدن شرکت آنها در بورس لندن یک کالای لوکس است و برای آنها و احتمالا خانواده اشان اقامت انگلیس را فراهم خواهد کرد. اما می گفت تقریبا آنقدر مسئولیت های مدیران شرکت در قبال سهامداران سخت و تخطی ناپذیر است که ثبت شرکت در بورس لندن مساوی استرس شبانه روزی در اجرای تعهدات است. استرس از پیروی درست از قوانین کشور و افشای درست و دقیق اطلاعات. می گفت بارها اتفاق افتاده که عضو هیات مدیره آمده لندن و بعد از پیاده شدن از هواپیما دستگیر شده و به اتهاماتی ساده مثلا عدم افشای به موقع اطلاعات و یا خرید سهام با اطلاعات داخلی سال ها به زندان افتاده است! چیزی که احتمالا در کشورهای خودشان به نوعی عرف است. اما آنجا مجازات حبس دارد.
این را با بورس خودمان قیاس کنید. دو نمونه که خودم در مجامع شرکت های آنها امسال حاضر بودم، جالب هستند. در مورد اول که حتما تخلف بارز است، شرکتی دعوای مالیاتی خود را تا 6 ماه افشا نکرده و به ناگهان در نزدیکی مجمع آن را در صورت های مالیش اظهار کرده است. با ذخیره گرفتن برای مالیات، سود شرکت نزدیک به بیش از 20 درصد افت کرده است. مسلما سهامدارن متضرر شده اند. نماینده بورس فقط خواهش و تمنا کرد که شرکت و مدیرانش، به قوانین افشای به موقع اطلاعات احترام بگذارند. همین!
در مورد دیگر هیات مدیره در کدال اعلام کرده بود که سود 392 تومان خواهد بود. اما در مجمع ناگهان سود 465 تومان تقسیم شد. کاملا واضح است که اعلام این تغییر تا چه حد می توانست قیمت سهام را قبل از مجمع تغییر دهد. اما باز نماینده سازمان بورس فقط از مدیران خواهش کرد که دفعه بعدی همان چیزی که قرار است تقسیم شود، به مردم اعلام گردد. همین!
اما به راستی چه از دست سازمان بورس بر می آید؟ آیا شرکت را از بورس اخراج کنند تا همین میزان اندک شفافیت هم از بین برود؟ آیا مدیرانش را زندانی کنند؟ وقتی با تخلفات بزرگتر با مماشات برخورد می شود، آیا برای این تخلفات باید مدیری را از کار برکنار یا زندانی کرد؟ با برخی از مدیران که پشتشان هم گرم است، اصولا مگر می شود برخورد کرد؟  

ما تا اجرای آنچه در دنیای واقعی در جریان است فاصله داریم و متاسفانه سعی هم نمی کنیم به آن استانداردها نزدیک شویم. شاید بیست سال دیگر هم بورس ایران را نگاه کنیم، همین مشکلات در حال تکرار هستند. چنانچه در گذشته هم بوده اند و تا امروز تکرار شده اند. برای همین است که خیلی چیزها داریم ولی در عمل آنها را آن طور که باید و شاید نداریم. بورس داریم، اما شفافیت و پاسخگویی مدیران و بازخواست آنها را نداریم. چیزهایی که اولین هدف تشکیل بورس و پایه ایجاد اعتماد در سرمایه گذاران بوده اند.

۱۳۹۶ تیر ۱۸, یکشنبه

هزینه پنهان بحران خلیج فارس برای قطر

قطر یکی از معدود اقتصادهای جهان است که نرخ تبدیل ارز ثابت دارد. (معرفی رژیم های پولی را در این لینک بخوانید). یک دلار آمریکا معادل 3.64 ریال قطر است و حکومت قطر خود را ملزم به حفظ این نرخ می داند. اما واضح است که در زمان بحرانی مانند این بحران اخیر، قطر با فرار سرمایه مواجه خواهد شد. این به معنای این است که عده زیادی ریال قطر خود را می دهند تا ارزهای دیگر دریافت کنند. در این موقع یا ریال قطر باید کاهش ارزش داشته باشد که به معنای آبروریزی و شکستی بزرگی برای قطر است یا قطر باید با استفاده از ذخایر عظیم ارزی خود، از این نرخ ثابت دفاع کند. حتی اگر قطر موفق شود تا پایان بحران، نرخ ریال خود را در برابر دلار ثابت نگه دارد، مجبور خواهد بود تا میلیاردها دلار از ذخایر ارزی خود را صرف دفاع از نرخ ریال خود کند. کاری که تا همین الان هم حتما میلیاردها دلار خرج روی دست قطر گذاشته است.

اما این کار تا ابد ادامه نمی تواند پیدا کند. اگر بحران ادامه دار باشد احتمالا قطر دیگر قادر نخواهد بود که این نرخ را حفظ کند و آن وقت خسارت آن قابل محاسبه نیست. هم نرخ ثابت ریال قطر از بین رفته و هم میلیاردها دلار بی نتیجه صرف حفظ این نرخ ثابت از بین رفته شده است.


حوادث بازار ارز ایران در چند سال پیش و در اوج تحریم ها را به یاد آورید....

۱۳۹۶ تیر ۱۴, چهارشنبه

از حاجی بازار تا قرارداد توتال

یک حاجی بازار را تصور کنید که سی سال آبرومند تجارت کرده است. حالا در سال سی ام یک چگ برگشتی داشته باشد. جه اتفاقی می افتد؟ کل اعتبار سی ساله او زیر سوال می رود. حتی اگر عده ای اندک بدانند که این قصور او نه ناشی از خود او بلکه ناشی از شریک نامرد و یا کمی بدشانسی بوده باشد، باعث نمی شود که طلبکاران از طلب خود بگذرند. او اعتبار خود را از دست داده است حتی اگر به ناحق این اتفاق افتاده باشد. حالا باید مدت ها وقت بگذارد که اعتبار خود را باز یابد.
حالا ایران بعد از تحریم ها مثل همان حاجی بازار است که اعتبار خود را از دست داده. مهم نیست که ما حق داشتیم و طرف مقابل زیاده خواهی کرده است. مهم این است که بی سیاستی داخلی ها کار را به جایی رساند که چک ایران برگشت خورد. حالا که کار به اینجا رسید، سال ها طول می کشد تا اعتماد به جای اول بازگردد. شاید اولین نشانه بازگشت، همین قرارداد فاز 11 با شرکت توتال و دو شریکش باشد. اتفاق بسیار خوبی است اما تا همین جا بیش از 10 سال وقت از دست رفته است. نه تنها پارس جنوبی بلکه بسیاری از پروژه های دیگر در این تلاطم بیش از ده سال تاخیر خورده اند و آنها که انجام شدند کم هزینه های چندبرابری به واسطه و دلال داده نشد که راه بیفتند. در این مدت دنیا هم منتظر ما نمانده است. کار خودش را کرده است. برای همین بسیاری از بازارها، دیگر اشباع شده اند و جایی برای ما نیست. حالا ما چه می خواهیم بگوییم؟ کلی هزینه کرده ایم که تازه به این نتیجه برسیم توجیه اقتصادی ندارد؟ 
گذشته ها گذشته! ای کاش آینده مثل گذشته نباشد. شرکت ملی نفت ایران احتمالا توتال نخواهد شد اما ای کاش روزی برسد که شرکت ملی نفت ایران مانند پتروناس مالزی و مثل همین شریک چینی مشارکت در فاز 11 روزی بتواند سری در سرها شود تا آنجا که دیگران محتاج سرمایه و تکنولوژی آن باشند. ای کاش دلواپس ها به جای آنکه دنبال آن باشند که توتال چقدر سود برد، بپرسند که شریک ایرانی چه چیزی یاد گرفت؟ به جای اینکه دنبال این باشند که چرا شرکت توتال آمد، بپرسند که چرا شرکت ملی نفت ایران و یا پتروپارس در خارج از ایران پروژه نمی گیرند؟ آن موقع خیلی چیزها عوض می شود. سیاست ایران نیازمند آدم های رشدیافته و دنبال منافع ملی است.

ای کاش آینده ما مثل زمان از دست رفته گذشته نباشد...

جبر جغرافیا

یک سوال همیشه این بوده که سوییس چرا اینقدر ثروتمند است و رفاه دارد؟ راست می گویند! یک دلیل، جایی است که سوییس در آن قرار گرفته. همسایه هایش را نگاه کنید: فرانسه، آلمان، اتریش و ایتالیا. هر کدام سری در سرها هستند.
حالا همسایه های ایران را نگاه کنید! نمی خواهم افغانستان و عراق درگیر جنگ را مثال بزنم. فقط کافی است به همین کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس نگاه کنید. کشوری از جنس و مذهب خودشان را محاصره اقتصادی کرده اند. یکی از بهانه هایشان این است که چرا با همسایه دیگر یعنی ایران رابطه داری!! بعد آن کشور محاصره شده آخر شعور و فهمش این است که جواب داده که همه ایرانی ها را اخراج خواهد کرد به شرطی که همه کشورهای دیگر عرب خلیج فارس نیز همه ایرانی ها را اخراج کنند!!!
خودتان حالا وضعیت جغرافیای ایران و سوییس را مقایسه کنید....

۱۳۹۶ تیر ۱۱, یکشنبه

فرصت محدود برای اصلاح محدود

وزیر صنعت ، معدن و تجارت گفته است که قیمت گذاری پژو 2008 دولتی نخواهد بود و بر اساس عرضه و تقاضا انجام خواهد شد.
اما "عرضه و تقاضا" در بازاری انحصاری با تعرفه های بالا و شبکه توزیع غیرشفاف که آدم های زیادی از بازی با قیمتها در آن ارتزاق می کنند، چه معنایی دارد؟ ما تا کی می خواهیم با این روش های منسوخ و بدوی، اقتصاد و تولید را مدیریت کنيم؟

ای کاش فرصت چهارساله بعدی، حداقل صرف اصلاح بازار خودرو شود. انتظار معجزه و انقلاب فکری در همه عرصه ها نیست. ولی اصلاح نگرش و ساختار بازاری محدود مثل خودرو اصلا انتظار زيادي نیست.

۱۳۹۶ تیر ۶, سه‌شنبه

سیگنال های غلط اقتصادی سیاستمداران

چند وقت پیش برای خرید قطعه ای کامپیوتری به بازار مراجعه کردم و موقع خرید طبق معمول گفتم که البته تخفیف نیز در نظر بگیرید. مغازه دار محترم شروع کرد به صغری و کبری چیدن که به خدا برای ما سود نداره، ما به قیمت خرید داریم می فروشیم، و از همه مهمتر اینکه رکوده.  بعد تعریف کرد که در زمان احمدی نژاد اوضاع خیلی خوب بود. می گفت ظرف دو سه سال هم خونه خریده، همین مغازه و هم ماشین! اما دقیقا در چهار پنج سال گذشته کلا درجا زده. انقدر اوضاع خرابه که می گفت اصلا شاید مغازه را اجاره بدهد و خودش اجاره بگیرد یا حتی برود دنبال کارمندی! یعنی حتی کارمندی بهتر از مغازه داریه.
گفتم درسته که رکود هست اما مگر آن موقع که رونق اقتصادی هست شما رفتار دیگری دارید و تخفیف می دهید و هوای مشتری را دارید؟ الان اوضاع خراب شده اما آن موقع که اوضاع خوب بوده و به قول خودت سه ساله ره صد ساله را رفته ای، مگر می گفتی که ای دولت و مردم! ما سود زیادی داریم می بریم، خواهشا ترمز را بکشید؟ خواهشا از ما مالیات زیادی بگیرید؟ سود را گرفته ای و برده ای. بیشتر هم می دادند، می بردی! مالیات هم خدا داند که داده ای یا نه!
بعد دیدم مقصر ایشون نیست. مقصر سیاستگذاری است که با سیگنال های اشتباهش تصورات و توقعات اشتباه ایجاد می کند. همه انتظار دارند که مثل آن زمان های رویایی، دست به هر چه می زنند سریع طلا شود. مغازه بزنند و دو سه ساله بارشان را ببندند. خانه بسازند و تمام نشده قیمتش دو برابر شود. حالا که نمی شود احتمالا دولت بی عرضه است! منکر رکود اقتصادی خیلی از بخش ها نیستم و در عین حال انتقادات به مدیریت اقتصادی دولت وارد است. اما بهتر است بپذیریم که سودهای زیاد سال های گذشته، غیرواقعی بوده اند و نمی توانسته اند تا ابد ادامه پیدا کنند. تکرار دوباره آن، شاید منافع کوتاه مدت یک عده را برآورده کند اما در نهایت به ضرر کل جامعه تمام می شود.

در کل اما چه رونق باشد و چه رکود، اکثر جماعت کاسب دست از ناله و شکایت بر نمی دارند.  فروش برای آنها سود زیادی ندارد و اوضاع خراب است. :)